نقد و بررسی
نقد افسانه گمشدگان 1957 (Legend of the Lost) | 1957
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان افسانه و بقا «Legend of the Lost» ساختهٔ هنری هاتاوی، ماجراجوییای کلاسیک است که حرکت خود را از وعدهای آشنا آغاز میکند: شهری گمشده، گنجی مدفون و سفری که آدمهای نابرابر را در پهنهای بیرحم کنار هم مینشاند. جو جنواری، راهنمای آمریکاییِ سرسخت و عملگرا، مأمور میشود پل بونار را در جستوجوی میراثی رازآلود همراهی کند.
دیتای مرموز نیز به این سفر میپیوندد و مناسبات میان سه شخصیت، در کنار دشواریهای راه، به نیروی پیشبرندهٔ روایت بدل میشود. فیلم از ابتدا نوید ماجرایی پرحادثه میدهد، اما بهتدریج روشن میشود که بیش از آنکه بر تعقیب و حادثه تکیه کند، به خلق حالوهوا و آزمودن شخصیتها در انزوا علاقهمند است.
بیابان؛ منظرهای با نیروی دراماتیک مهمترین دستاورد فیلم، ساختن جهانی است که در آن بیابان صرفاً پسزمینه نیست. گسترهٔ خالی، فاصلههای طولانی و کمبود آب، حس محدودیت و فرسودگی را به تجربهای ملموس تبدیل میکنند. چشماندازهای واقعی لیبی و ویرانههای باستانی، به روایت کیفیتی مادی میبخشند که از دکورهای استودیویی فراتر میرود؛ تماشاگر میتواند قدمت و خاموشی مکان را حس کند، حتی وقتی فیلم در پرداخت آن از ظرفیت کاملش استفاده نمیکند.
فیلمبرداری رنگی و قابهای عریض نیز بر تضاد میان کوچکی انسان و پهناوری محیط تأکید دارند. در بهترین لحظهها، سکوت صحرا از گفتوگوها گویاتر است: جایی که تشنگی، فاصله و تنهایی، پیشاپیش از شکنندگی اتحاد میان مسافران خبر میدهند. سه شخصیت، سه تصور از ایمان و منفعت سهگانهٔ جو، پل و دیتا میتوانست هستهای روانشناختی نیرومند بسازد.
« جو جنواری، راهنمای آمریکاییِ سرسخت و عملگرا، مأمور میشود پل بونار را در جستوجوی میراثی رازآلود همراهی کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جو بدگمانی را بهمنزلهٔ سپری در برابر جهان به کار میگیرد؛ پل با امیدی آرمانگرایانه راهی سفر شده و میخواهد گذشتهٔ خانوادگیاش را به معنایی بزرگتر پیوند بزند؛ دیتا نیز میان تصویری که دیگران از او ساختهاند و خواستِ یافتن مسیری تازه برای خود قرار دارد. از این منظر، جستوجوی گنج فقط جستوجوی ثروت نیست: آزمونی است برای سنجش اینکه شخصیتها در لحظهٔ فشار، به چه چیزی وفادار میمانند.
بااینحال، فیلمنامه این تقابلها را همیشه با ظرافت پرورش نمیدهد. گاه شخصیتها بیش از آنکه از دل تجربه تغییر کنند، در خدمت چرخشهای داستانی قرار میگیرند. انگیزههایشان مطرح میشود، اما فرصت کافی برای رسوبکردن و پیچیدهشدن پیدا نمیکند. به همین دلیل، لحظههای جدی و اخلاقی فیلم بعضاً سنگینتر از زمینهای به نظر میرسند که برایشان ساخته شده است.
جان وین در نقش راهنمایی فراتر از تیپ آشنا جان وین در نقش جو، ستون اصلی فیلم است. حضور او همان صلابت و خشونت مهارشدهای را دارد که از نقشهای ماجراجویانهاش انتظار میرود، اما این بار شخصیتش با بدبینی و نوعی خستگی درونی آمیخته است. جو بهسرعت اعتماد نمیکند و ترجیح میدهد جهان را با معیارهای سادهٔ بقا بسنجد؛ بااینحال، در پس ظاهر خشن او حس مسئولیت و نوعی شفقت محتاطانه دیده میشود.
وین لازم نیست شخصیت را با دگرگونیهای نمایشی متحول کند؛ مکثها، نگاهها و لحن خشک او برای حفظ توجه تماشاگر کافیاند. سوفیا لورن در نقش دیتا، حضوری پرجاذبه و پرانرژی دارد. او در لحظههایی که فیلم اجازه میدهد از نقش صرفاً روایی فراتر رود، میتواند هم سرسختی و هم آسیبپذیری شخصیت را آشکار کند.
« بااینحال، فیلمنامه این تقابلها را همیشه با ظرافت پرورش نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلمنامه اغلب او را در نسبت با دو مرد تعریف میکند و کمتر به جهان درونی مستقلش مجال میدهد. روسانو برازی نیز پل را با شور و تأکیدی بازی میکند که گاهی از ظرافت لازم فراتر میرود؛ در نتیجه، تغییرات رفتاری او همیشه باورپذیر از کار درنمیآیند. ناهماهنگی در شیوهٔ بازی سه بازیگر، بهخصوص در صحنههای مشترک، بر انسجام دراماتیک اثر سایه میاندازد.
ریتمی که در شنهای روان کند میشود فیلم در ساختن انتظار موفقتر از پرداختن به حرکت است. سفر بهتدریج دشوارتر میشود، اما بخشهایی از میانهٔ روایت به پرسهزنی، توقف و گفتوگوهای تکرارشونده اختصاص مییابد. کندی ریتم میتواند درام بقا را عمیقتر کند: هر قدم باید هزینه داشته باشد و هر ساعتِ بیآبی اضطراب را افزایش دهد.
اینجا اما تکرارِ مشقت گاهی جای تحول را میگیرد. تماشاگر از دشواری مسیر آگاه است، ولی صحنهها همیشه اطلاعات یا تنشی تازه به این آگاهی اضافه نمیکنند. در نتیجه، رسیدن به مقصد بیش از آنکه حاصل تصاعد پیوستهٔ تعلیق باشد، گاه مانند عبور از بخشی طولانی و کمحادثه احساس میشود. فیلم از ظرفیت بیابان برای ایجاد هراس بهره میگیرد، اما در بخشهایی نمیتواند این هراس را به کنشی سینمایی و پرکشش تبدیل کند.
مسئله کمبود حادثه بهخودیخود نیست؛ مسئله این است که سکون باید با کشمکش درونی یا تصویری پُر شود و فیلم همیشه چنین نمیکند. ژانرهایی که یکدیگر را از مسیر خارج میکنند «Legend of the Lost» میان ماجراجویی، ملودرام عاطفی و تعلیقِ نزدیک به وحشت رفتوآمد دارد. این آمیزه بالقوه جذاب است: شهر باستانی میتواند حامل رمز و راز باشد، جستوجوی گنج زمینهٔ آزمون اخلاقی فراهم کند و بیابان فشار روانی شخصیتها را افزایش دهد.
« اما فیلمنامه اغلب او را در نسبت با دو مرد تعریف میکند و کمتر به جهان درونی مستقلش مجال میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما گذار میان این لحنها همیشه هموار نیست. فیلم گاهی از ماجرایی زمینی و واقعگرا به اغراقی ملودراماتیک میرسد، بیآنکه پیوند لازم میان دو حالت را محکم کند. به همین علت، برخی رویدادها بهجای آنکه نتیجهٔ طبیعی رفتار شخصیتها به نظر برسند، همچون فرمانی از بیرونِ روایت جلوه میکنند.
این نوسان، بهویژه در لحظههایی که فیلم میخواهد معنایی دربارهٔ طمع، ایمان و خودفریبی عرضه کند، محسوس است. ایدهها قابلتوجهاند، اما گاه دیالوگها آنها را بیش از اندازه توضیح میدهند. فیلم بهجای اعتماد به تصویر و سکوت، ناچار میشود مضمونش را آشکارا بیان کند؛ درحالیکه محیط و موقعیتها خود قابلیت انتقال بخش بزرگی از این معنا را دارند.
جستوجوی گنج و فرسایش اخلاقی جذابیت بنیادی قصه در این است که گنج، مقصدی خنثی باقی نمیماند. وعدهٔ ثروت، تصورات شخصیتها از خویشتن را زیر فشار میگذارد و روشن میکند که آرمانگرایی، وفاداری و مصلحتطلبی در شرایط دشوار چه اندازه دوام میآورند. فیلم پرسشی ساده اما مؤثر پیش میکشد: وقتی بقا و منفعت در برابر پیوند انسانی قرار میگیرند، آدمی کدامیک را انتخاب میکند؟
پاسخ روایت، بدون افشای جزئیات رخدادهای پایانی، بر شکنندگی اعتماد و دشواری شناخت انگیزههای واقعی دیگران تأکید دارد. بااینهمه، همین مضمون میتوانست اثرگذارتر باشد اگر تغییر موضع شخصیتها با زمینهچینی دقیقتری همراه میشد. برخی چرخشها ناگهانیاند و گسست میان رفتارهای پیشین و تصمیمهای بعدی را به رخ میکشند.
« اما گذار میان این لحنها همیشه هموار نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم در طرح پرسش اخلاقی از پاسخگویی به آن موفقتر است: بحران را به تصویر میکشد، اما همیشه نمیتواند مسیر روانی رسیدن به بحران را قانعکننده کند. جمعبندی «Legend of the Lost» فیلمی است با ایدهای پرکشش و تصویری ماندگار از سفر در دل بیابان، اما میان ظرفیتهایش و آنچه در نهایت روی پرده میآورد فاصله وجود دارد.
لوکیشنهای واقعی، قابهای چشمنواز و حضور کاریزماتیک جان وین به اثر هویت میدهند؛ در مقابل، ریتم کند، نوسان میان ژانرها و ناهماهنگی بازیها از قدرت دراماتیک آن میکاهند. حاصل، نه ماجراجوییای کاملاً منسجم است و نه درامی روانشناختی که شخصیتهایش را تا ژرفای ممکن دنبال کند. بااینحال، فیلم برای علاقهمندان به ماجراجوییهای کلاسیک ارزش تماشا دارد؛ نه بهسبب آنکه همهٔ وعدههایش را به بهترین شکل محقق میکند، بلکه چون ترکیبِ شهر گمشده، چشماندازهای خشک و آزمون اخلاقی، هنوز نیرویی افسانهای در خود دارد.
این اثر گاهی در شنهای روایت کند میشود، اما تصویر جهان خاموش و بیرحمی که شخصیتها را میآزماید، مدتها پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.
« حاصل، نه ماجراجوییای کاملاً منسجم است و نه درامی روانشناختی که شخصیتهایش را تا ژرفای ممکن دنبال کند. »
ثبت دیدگاه