نقد و بررسی
نقد افسانه رعد: ققنوس بیهمتا (Legend of Heavenly Tear: Phoenix Warriors) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی بلندپروازی میان دربار و افسانه «Legend of Heavenly Tear: Phoenix Warriors» از همان ابتدا میکوشد چند گونهٔ روایی را در یک مجموعه گرد آورد: ملودرام تاریخی، دسیسهٔ درباری، عاشقانه، فانتزی و علمیتخیلی. قصه با توطئهٔ گو چینگهونگ علیه همسرش، میائو چیانچیان، و خانوادهٔ اشرافی او آغاز میشود؛ نجات چیانچیان به دست شیائو فنگچینگ، شاهزادهای با تبار غیرانسانی، مسیر داستان را از انتقام شخصی به جهان رقابتهای سیاسی و رازهای افسانهای میکشاند.
مجموعه در ۲۰۱۷ پخش شد و ۵۶ قسمت دارد؛ گستردگی آن فرصت میدهد شخصیتها و مناسبات قدرت را در چند جبهه بپروراند، اما همین گستردگی گاه به بهای انسجام تمام میشود. هویت تازه؛ موتور تعلیق و مسئلهٔ شخصیت تغییر نام چیانچیان به نیه ووشوانگ، صرفاً وسیلهای برای پنهانماندن از دشمنان نیست؛ این تغییر، نقطهٔ عزیمت شخصیتی است که ناچار میشود در دل همان ساختار قدرتی زندگی کند که او و خانوادهاش را تهدید کرده است.
ورود او به قصر، میان گذشتهٔ زخمی و نقشی تازه فاصله میاندازد و پرسشی جذاب پیش میکشد: آیا میتوان در محیطی آکنده از نظارت و فریب، هویت خویش را حفظ کرد و درعینحال بازی قدرت را آموخت؟ این موقعیت ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد. تماشاگر میتواند در هر برخورد، هم رفتار ظاهری شخصیت را ببیند و هم خطری را که زیر آن پنهان است.
بااینحال، نیه ووشوانگ گاهی بیش از آنکه مرکز کنش باشد، محور رازهایی میشود که دیگران پیرامونش میچینند. اراده و هوشمندی او در لحظاتی چشمگیر است، اما روایت همیشه فرصت کافی نمیدهد تا تحول درونیاش با همان دقتی شکل بگیرد که دسیسههای پیرامونش پیش میروند. سیاست در مقام نیروی محرک عاشقانه مثلث عاطفی میان نیه ووشوانگ و دو برادر، یکی از ستونهای اصلی کشمکش مجموعه است.
« این موقعیت ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت این رابطه در آنجاست که عواطف از سیاست جدا نمیمانند: جایگاه هر برادر، مصلحتهای درباری و بیاعتمادیهای خانوادگی بر امکان انتخاب اثر میگذارند. در نتیجه، عشق فقط خلوتی خصوصی برای شخصیتها نیست؛ هر تصمیم عاطفی میتواند پیامدی عمومی و سیاسی داشته باشد. این پیوند میان سیاست و رابطه، بالقوه از مثلث عاشقانهای معمولی فراتر میرود.
لحظههایی که علاقه با وظیفه، وفاداری یا مصلحت برخورد میکند، تنش واقعی میسازند. اما تکرار سوءتفاهمها و جابهجاییهای عاطفی در بعضی بخشها از تازگی این کشمکش میکاهد. بهجای آنکه هر انتخاب لایهای تازه از شخصیتها آشکار کند، گاه همان تعارض با صورتبندی دیگری بازمیگردد. ازاینرو، قدرت عاشقانهٔ مجموعه بیشتر در برخورد آن با مناسبات قدرت است تا در خودِ رفتوبرگشتهای احساسی.
اشک آسمانی و جسارت در آمیختن ژانرها گردنبند چیانچیان و راز «اشک آسمانی» به داستان بُعدی اسطورهای میبخشند. سنگی که نیرویی در حد یکپارچهکردن کشور دارد، تهدید و خواستهٔ شخصیتها را از محدودهٔ خانواده و قصر فراتر میبرد. حضور موجودی نیمهانسان و نیمهماشین نیز نشان میدهد که مجموعه به بازسازی تاریخیِ متعارف بسنده نمیکند و عناصر علمیتخیلی را وارد جهان قصه میسازد.
ترکیب این عناصر با رقابتهای درباری، مهمترین ویژگی متمایزکنندهٔ اثر است. این انتخاب، هم فرصت است و هم خطر. از یک سو، افسانه به دسیسهها مقیاسی بزرگتر میدهد و کنجکاوی تماشاگر را دربارهٔ منشأ و کارکرد نیروی سنگ برمیانگیزد. از سوی دیگر، هرچه تعداد رازها و نیروهای پنهان بیشتر میشود، خطر آن هست که اهمیت عاطفی ماجراهای انسانی زیر بار اطلاعات و تهدیدهای تازه کمرنگ شود.
« در نتیجه، عشق فقط خلوتی خصوصی برای شخصیتها نیست؛ هر تصمیم عاطفی میتواند پیامدی عمومی و سیاسی داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
مجموعه در بهترین لحظات، امر افسانهای را به تصمیمهای شخصیتها پیوند میزند؛ در لحظات کماثرتر، این عناصر بیشتر به لایهای افزوده بر داستانی از پیش شلوغ میمانند. دربار، فریب و تراکم دسیسهها فضای قصر بهخوبی با مضمون هویت پنهان و بیاعتمادی سازگار است. در چنین محیطی، سخن و سکوت هر دو میتوانند ابزار قدرت باشند و نزدیکی به خاندان فرمانروا همزمان فرصت و تهدید به شمار میآید.
توطئهٔ آغازین گو چینگهونگ، داستان را از همان ابتدا در قلمرو خیانت و انتقام قرار میدهد و پرسشهایی دربارهٔ انگیزه و گذشتهٔ او پدید میآورد. رقابت برادران نیز به این فضا بُعد خانوادگی میدهد و نشان میدهد قدرت سیاسی چگونه پیوندهای خونی را دگرگون میکند. بااینحال، دسیسهها گاهی چنان بر هم انباشته میشوند که تمرکز از انگیزهٔ شخصیتها دور میافتد.
وقتی راز تازهای پیش از آنکه راز قبلی به پیامد عاطفی یا اخلاقی روشنی برسد وارد صحنه میشود، روایت بهجای تعمیق، صرفاً دامنهٔ پیچیدگی را افزایش میدهد. مجموعه در چنین لحظاتی از تماشاگر میخواهد پیوسته اطلاعات تازه را دنبال کند، اما همیشه به همان اندازه برای مکث بر معنای آنها وقت نمیگذارد.
ضرباهنگ نامتوازن و دشواریِ استمرار شروع پرکشش سریال، با تهدیدی مستقیم علیه چیانچیان و دگرگونی زندگی او، وعدهٔ روایتی پرشتاب میدهد. راز هویت، فضای قصر و نیروی افسانهای گردنبند، هرکدام میتوانند موتور تعلیق باشند. مشکل آن است که این انرژی در تمام مسیر یکسان نمیماند. بازگوییهای مکرر و کشآمدن برخی بخشها، فاصلهای میان جذابیت طرح اولیه و پیشروی واقعی داستان ایجاد میکند.
« دربار، فریب و تراکم دسیسهها فضای قصر بهخوبی با مضمون هویت پنهان و بیاعتمادی سازگار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
یک نقد بیننده نیز از گیرایی حدود بیست قسمت نخست و کندشدن روایت پس از آن، از جمله بهسبب بازگوییها، یاد میکند؛ این برداشت با یکی از ضعفهای ساختاری اثر همخوان است. طول مجموعه بهخودیخود ایراد نیست؛ داستانی با این تعداد شخصیت و خط روایی میتواند از زمان گسترده بهره ببرد. مسئله، چگونگی مصرف این زمان است.
هر بار که صحنهای اطلاعاتی را تکرار میکند یا کشمکشی بیتغییر ادامه مییابد، از نیروی تعلیق کاسته میشود. در مقابل، وقتی عاطفهٔ شخصیتها و خطر سیاسی در یک صحنه به هم میرسند، مجموعه دوباره جان میگیرد و روشن میشود که ظرفیت دراماتیک آن تا چه اندازه به پیوند این دو سطح وابسته است.
اجرا و لحن نمایشی در چنین اثری، بازیگران باید هم با ملودرام عاطفی و هم با فضای نامتعارف فانتزی کنار بیایند. شخصیتهای اصلی در موقعیتهایی قرار میگیرند که احساسات خصوصیشان زیر نگاه دربار پنهان است؛ بنابراین، بیان کنترلشده و توجه به تغییرات ظریف رفتاری اهمیت ویژهای دارد. بازی وانگ لیکون در نقش چیانچیان/نیه ووشوانگ، بهویژه در انتقال فاصلهٔ میان زنِ آسیبدیده و هویت تازهای که برای بقا برمیگزیند، یکی از محورهای توجه است.
جو چنگ نیز در نقش شیائو فنگچینگ در مرکز پیوند میان ماجرای عاشقانه و رازهای غیرعادی داستان قرار میگیرد. لحن اثر گاه از یکدستی فاصله میگیرد: شکوه تاریخی، احساسات ملودراماتیک و عناصر علمیتخیلی الزاماً همیشه در یک آهنگ حرکت نمیکنند. این ناهمگونی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار یک درام تاریخیِ واقعگرا دارند غریب باشد، اما برای مخاطبی که از آمیزش آزاد ژانرها استقبال میکند، بخشی از هویت سریال است.
« طول مجموعه بهخودیخود ایراد نیست؛ داستانی با این تعداد شخصیت و خط روایی میتواند از زمان گسترده بهره ببرد. »
قوتها و کاستیها
ارزش این رویکرد در لحظاتی آشکار میشود که تفاوت ژانرها به غنای جهان قصه میافزاید، نه آنکه صرفاً بر تعداد اتفاقات بیفزاید. جمعبندی «Legend of Heavenly Tear: Phoenix Warriors» سریالی بلندپرواز و پرحادثه است که از هویت پنهان، کشمکشهای درباری، عاشقانهٔ سیاسی و افسانهای علمیتخیلی جهانی چندلایه میسازد.
نقطهٔ قوت آن، ترکیب راز چیانچیان با رقابتهای قدرت و پیوند دادن عواطف به پیامدهای سیاسی است؛ نقطهٔ ضعفش، تراکم دسیسهها، افت ضرباهنگ و ناتوانی گاهبهگاه در دادن فرصت کافی به شخصیتها برای رشد است. پایان نیز در جمعکردن چندین گره، شتابزده به نظر میرسد؛ چنانکه در یک نقد بیننده، فشردهشدن رخدادهای پایانی در فرصت کوتاه از عوامل ناامیدی شمرده شده است.
این مجموعه بیش از آنکه در همهٔ اجزایش کاملاً متوازن باشد، بهواسطهٔ جسارت در آمیختن گونههای روایی و انبوه ایدههایش به یاد میماند. تماشاگر علاقهمند به عاشقانههای تاریخیِ پرتعلیق و جهانهای افسانهای احتمالاً از فرازهای پرکشمکش آن لذت خواهد برد؛ اما برای کسی که انسجام روایی و ضرباهنگ پیوسته را در اولویت میگذارد، ناهمواریهای مسیر بهسادگی قابل چشمپوشی نیست.



ثبت دیدگاه