نقد و بررسی
نقد میلیون (Le Million) | 1931
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرخوشی بر فراز بامهای پاریس «Le Million» از همان آغاز، تماشاگر را به شهری میبرد که در آن شادی و آشوب چنان به هم آمیختهاند که گویی جزئی از یک حرکت واحدند. گشودن داستان از بالای بامها، با دوربینی که از فراز خانهها میگذرد و به مهمانی پرهیاهویی میرسد، فقط مقدمهای برای ماجرای بلیت گمشده نیست؛ اعلامیهای است دربارهٔ روحیهٔ فیلم: سبکبال، بازیگوش و مشتاقِ گریز از روزمرگی.
رنه کلر از همان ابتدا نشان میدهد که پاریسِ او مکانی واقعگرا به معنای معمول نیست، بلکه صحنهای پرتحرک است که آدمهایش مدام وارد قاب میشوند، از آن بیرون میزنند و در تعقیب یکدیگر شهر را به حرکت درمیآورند. این انرژی سرزنده، فیلم را از نخستین دقایق به اثری خوشتماشا بدل میکند. شوخیها بهجای آنکه صرفاً از گفتوگو یا موقعیتهای ایستا برخیزند، در جابهجایی، مکث، نگاه و برخوردهای ناگهانی شکل میگیرند.
کلر جهان داستان را چون صحنهای بزرگ میچیند که در آن هر خیابان و هر اتاق میتواند محل نمایش تازهای باشد. نتیجه، کمدیای است که بیش از آنکه بر پیچیدگی قصه تکیه کند، از ضرباهنگ و طراوت اجرا نیرو میگیرد. قصهای کوچک با نیرویی بزرگ هستهٔ داستان ساده است: میشل، نقاشی گرفتار بدهی، از برندهشدن یک میلیون فلورین باخبر میشود؛ اما بلیت برنده در جیب کتی است که از دسترسش بیرون رفته.
بئاتریس، با نیتی مهربان، کت را به مردی نیازمند کمک داده و حالا میشل و همراهانش باید در پاریس رد آن را بگیرند. این طرح سرراست، بهانهای برای تعقیبوگریز و رفتوآمدهای پیدرپی فراهم میکند و فیلم میکوشد از شیئی روزمره ــ یک کت کهنه ــ مرکز ثقلی برای آشوبی جمعی بسازد. بلیت، البته، تنها چیزی نیست که شخصیتها را به دنبال خود میکشاند.
« این انرژی سرزنده، فیلم را از نخستین دقایق به اثری خوشتماشا بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پولِ ناگهانی وعدهٔ رهایی از بدهی و اضطراب را میدهد، اما در عین حال مناسبات میان آدمها را نیز میآزماید. میل به سهمبردن، رقابت و امید به تغییر بخت، در رفتاری کمابیش مضحک و اغراقشده نمود پیدا میکند. فیلم با لحنی سبک به این انگیزهها مینگرد و از موعظه یا روانکاوی سنگین پرهیز میکند.
سادگی قصه گاه به نفع آن است: تماشاگر بهسرعت میفهمد چه چیزی در خطر است و میتواند از تماشای زنجیرهٔ جابهجاییها و سوءتفاهمها لذت ببرد. همین سادگی، بااینحال، گاهی باعث میشود روایت از عمق شخصیتپردازی فاصله بگیرد. سینمایی میان سکوت و صدا اهمیت «Le Million» تنها در کمدیِ پرجنبوجوشش خلاصه نمیشود؛ فیلم در دورهای ساخته شد که سینما تازه با صدا خو میگرفت و کلر بهجای آنکه تصویر را تابع گفتوگو کند، میکوشد ظرفیت هر دو را کنار هم نگه دارد.
اثر نه کاملاً به شیوهٔ فیلم صامت پیش میرود و نه مانند نمایشنامهای ضبطشده، همهچیز را به کلام میسپارد. کنشهای دیداری، حالتهای چهره و حرکت بدن همچنان بار اصلی روایت را بر دوش دارند؛ صدا، موسیقی و آواز نیز در لحظاتی به آنها افزوده میشوند، نه اینکه جایگزینشان شوند. این رویکرد به فیلم کیفیتی دوگانه و جذاب میدهد.
گاهی شخصیتها با تصویر و حرکت، چیزی را بیان میکنند که گفتوگوی صریح میتوانست از ظرافتش بکاهد؛ گاهی نیز موسیقی یا صدایی بیرون از قاب، معنای تازهای به آنچه میبینیم میبخشد. کلر از صدا برای تقلید واقعیت صرف استفاده نمیکند، بلکه آن را به ابزاری برای شوخی و تفسیر بدل میسازد. چنین انتخابی در فیلمی از سالهای آغازین ناطق، نشانهٔ کنجکاوی و جسارت فرمی است؛ فیلم هنوز از میراث سینمای صامت بهره میبرد، اما در همان حال راههای تازهای برای شنیدنیکردن سینما میآزماید.
« پولِ ناگهانی وعدهٔ رهایی از بدهی و اضطراب را میدهد، اما در عین حال مناسبات میان آدمها را نیز میآزماید. »
شخصیتها و اجرا
صحنهٔ اپرا؛ نمایش در دل نمایش صحنههای اپرا از برجستهترین بخشهای فیلماند، زیرا مضمون نمایشبودن را به شکلی دیداری و شنیداری به دل روایت میآورند. در این بخش، آواز روی صحنه و رفتار شخصیتهایی که در گوشهای پنهان شدهاند، گاه به دو سطح موازی تبدیل میشوند: اجرا برای تماشاگران اپرا ادامه دارد، اما همزمان کنش خاموش دیگری در میان دکورها شکل میگیرد.
فاصلهٔ میان آواز پرشکوه و رفتار روزمرهٔ آدمهایی که در پشت صحنه گرفتار ماجرای خودند، سرچشمهٔ کمدی است؛ بااینحال، این لحظات فقط برای خنداندن ساخته نشدهاند و نوعی لطافت شاعرانه نیز دارند. کلر در این صحنهها به امکاناتی توجه میکند که ویژهٔ سینماست. دکور، قاب و جابهجایی بازیگران میتوانند همزمان چند لایهٔ کنش را پیش چشم بگذارند؛ صدای اپرا نیز، بیآنکه شخصیتهای پنهان را از جهان تصویریشان جدا کند، فضای احساسی صحنه را شکل میدهد.
بدینترتیب، فیلم نه صرفاً یک اجرای موسیقایی را ثبت میکند و نه از موسیقی بهعنوان تزئینی پسزمینهای بهره میگیرد. اپرا به بخشی از منطق کمدی تبدیل میشود و نشان میدهد چگونه تئاتر، سینما و زندگی روزمره در این جهان خیالی به هم راه مییابند. بازیها و چهرههای یک تعقیبوگریز بازیگران با سبکی هماهنگ با لحن اثر ظاهر میشوند: حرکات روشن، واکنشهای سریع و اغراق کنترلشدهای که از سنت کمدی صامت یادگار دارد.
میشل در عین درماندگی، سرشار از امیدی عجولانه است؛ بئاتریس با مهربانی و سادگیاش به ماجرا نیرویی عاطفی میبخشد و پروسپر نیز با حضور رقابتآمیز خود، تعقیب کت را از یک جستوجوی دونفره فراتر میبرد. شخصیتها بیش از آنکه بهصورت روانشناختی پیچیده شوند، بهعنوان نیروهایی درون یک بازی کمدی عمل میکنند؛ آنها با خواستهها و واکنشهایشان، ماشین روایت را به حرکت درمیآورند.
« کلر در این صحنهها به امکاناتی توجه میکند که ویژهٔ سینماست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همینجا یکی از محدودیتهای فیلم نیز آشکار میشود. شمار رفتوآمدها و جابهجایی شخصیتها گاه آنقدر زیاد است که رشتهٔ اصلی ماجرا زیر انبوه کنشهای فرعی کمرنگ میشود. فیلم آگاهانه به سوی شلوغی و آشفتگی میرود، اما همیشه نمیتواند این آشفتگی را به نظمی کاملاً روشن تبدیل کند. برای تماشاگرانی که به کمدیهای دقیقاً مهندسیشده یا شخصیتمحور علاقه دارند، این بیقراری ممکن است خستهکننده باشد.
بااینهمه، همین ازدحام بخشی از هویت اثر است: پاریسِ فیلم شهری است که در آن خبرها، آدمها و اشیا از دستی به دست دیگر میروند و هیچکس فرصت چندانی برای ایستادن ندارد. موسیقی، طنز و مرزهای سرخوشی ترانهها و بخشهای موسیقایی به فیلم رنگوبویی نمایشی میدهند و در لحظات موفق، شادی جمعی را به نیرویی واگیردار بدل میکنند.
اما موسیقی همواره به یک اندازه در خدمت حرکت روایت نیست. بعضی قطعهها بیش از حد امتداد مییابند و از شتابی میکاهند که فیلم در آغاز با مهارت ساخته است. در چنین لحظاتی، آواز بهجای آنکه کنش را پیش ببرد یا نکتهای تازه بیفزاید، بیشتر نقش توقفی میان دو بخش داستان را پیدا میکند. این تفاوت میان صحنههای موسیقاییِ خلاق و قطعههای کشدار، یکی از نوسانهای اصلی اثر است.
طنز نیز از همین جنس ناهموار است. شوخیهای موقعیتی و بازی با تصویر، گاه بسیار مؤثرند؛ اما برخی شوخیها به سادگیِ کودکانه نزدیک میشوند و از ظرافتی که در بهترین لحظات فیلم دیده میشود فاصله میگیرند. این سادگی لزوماً نقصی مطلق نیست، زیرا بخشی از سرشت بازیگوش فیلم به شمار میآید، ولی میتواند ذائقهٔ تماشاگر را دوپاره کند: آنچه برای یک نفر سرخوش و بیتکلف است، برای دیگری ممکن است بیش از اندازه لوس یا کممایه جلوه کند.
« از همینجا یکی از محدودیتهای فیلم نیز آشکار میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در مجموع بهجای شوخی گزنده، بر مهربانی و سبکسری تکیه دارد. جمعبندی «Le Million» فیلمی است که بیش از هر چیز با طراوت و تخیل فرمیاش در خاطر میماند. رنه کلر از قصهای ساده دربارهٔ بلیت بختآزمایی و کتی گمشده، کمدیای شهری میسازد که حرکت در آن از مکانی به مکان دیگر محدود نیست؛ صدا و تصویر نیز مدام در جستوجوی رابطهای تازه با یکدیگرند.
آغاز پرتحرک، بازیهای دیداری، صحنههای اپرا و استفادهٔ خلاقانه از موسیقی، به فیلم نیرویی میبخشند که حتی با گذشت زمان همچنان دلنشین است. در مقابل، امتداد بعضی ترانهها، شوخیهای سادهانگارانه و ازدحام رخدادها گاه از انسجام و ضرباهنگ میکاهند. ازاینرو، فیلم را نمیتوان در همهٔ لحظات اثری یکدست دانست؛ جذابیتش بیشتر در خلاقیت و روحیهٔ شاد آن است تا در استحکام بینقص روایت.
بااینهمه، «Le Million» تصویری زنده از سینمایی است که در آستانهٔ دگرگونی ایستاده و بهجای تسلیمشدن به امکانات تازهٔ صدا، میکوشد آنها را به بازی بگیرد. تماشای آن تجربهٔ مواجهه با کمدیای است که با شتاب میدود، گاهی از مسیر منحرف میشود، اما شور و سبکبالیاش را تا پایان حفظ میکند.
« فیلم در مجموع بهجای شوخی گزنده، بر مهربانی و سبکسری تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه