نقد و بررسی
نقد ژاندارم سنت تروپه 1964 (Le Gendarme de Saint-Tropez) | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد نظم با تعطیلات «ژاندارم سنتروپه» بیش از آنکه بر طرحی داستانیِ پیچیده تکیه کند، بر برخورد دو جهان ناهمگون بنا شده است: جهان قانون، سلسلهمراتب و انضباط از یک سو، و جهان ساحلیِ آسوده، پرجنبوجوش و گاه بیاعتنا به قواعد از سوی دیگر. کروشو، مأمور بلندپرواز و سختگیر پلیس، به سنتروپه منتقل میشود؛ شهری که آفتاب و گردشگرانش ظاهراً با روحیهٔ مقرراتجوی او سر سازگاری ندارند.
همین تضاد، سرچشمهٔ اصلی طنز فیلم است: مردی که میخواهد همهچیز را مهار کند، در محیطی قرار میگیرد که پیوسته از کنترل او میگریزد. فیلم در مقام یک کمدی عامهپسند، بیش از آنکه بخواهد جهان شخصیتهایش را با ظرافت روانشناختی بکاود، از موقعیتهای ساده و قابلفهم بهره میگیرد. انتقال به شهری تازه، اختلاف با مافوق و همکاران، مواجهه با شناگران برهنهگرا و دردسرهای دختر نوجوان، هرکدام زمینهای برای برهمخوردن آرامش کروشو فراهم میکنند.
قصه گاهی پراکنده و کمرمق به نظر میرسد، اما نیروی اصلی آن در خودِ موقعیتها و واکنشهای اغراقآمیز شخصیت محوری نهفته است. سنتروپه؛ منظرهای در خدمت کمدی فضای سنتروپه از مهمترین داراییهای فیلم است. شهر ساحلی، بندر، خیابانهای روشن و رفتوآمد گردشگران، فقط پسزمینهای خوشنما نیستند؛ بلکه با ریتمی که به داستان میبخشند، در ساخت طنز سهم دارند.
« سنتروپه؛ منظرهای در خدمت کمدی فضای سنتروپه از مهمترین داراییهای فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کروشو از محیطی وارد فضایی میشود که آسودگی و نمایشِ سبک زندگی در آن حضوری پررنگ دارد. او با همان جدیت همیشگیاش میکوشد قواعد را برقرار کند، حال آنکه خود شهر به نظر میرسد از او میخواهد کمی از سختگیریاش دست بردارد. فیلم در ثبت این حالوهوا، لذت تماشای یک تعطیلات سینمایی را فراهم میکند: آفتاب و رنگهای ساحلی، حرکت جمعیت و موسیقی، به اثر سبکی و سرزندگی میبخشند.
همین کیفیت است که «ژاندارم سنتروپه» را برای تماشای تابستانی مناسب میکند؛ حتی اگر برخی صحنهها بهتنهایی چندان پیشبرندهٔ داستان نباشند. فضای دلچسب فیلم گاه جای خالی انسجام روایی را پر میکند و به تماشاگر فرصت میدهد از حالوهوای آن لذت ببرد. لوئی دوفونس و نیروی بدن کمدی لوئی دوفونس در نقش کروشو، موتور اصلی فیلم است.
بازی او بر تغییرهای ناگهانی چهره، حرکتهای تند، واکنشهای انفجاری و فاصلهٔ میان اطمینان ظاهری و آشفتگی درونی شخصیت استوار است. کروشو خود را مأموری کاملاً شایسته و مسلط میداند، اما محیط تازه پیدرپی او را در موقعیتهایی قرار میدهد که این تصویر را خدشهدار میکنند. دوفونس این شکاف را با بدن و چهرهاش میسازد؛ گاهی یک نگاه، مکث یا تغییر حالت او از جملهای طولانی خندهدارتر است.
« کروشو از محیطی وارد فضایی میشود که آسودگی و نمایشِ سبک زندگی در آن حضوری پررنگ دارد. »
شخصیتها و اجرا
نکتهٔ جذاب آن است که کروشو صرفاً قربانی اتفاقها نیست. او با سماجت و جاهطلبی به استقبال دردسر میرود و معمولاً میکوشد با ابتکارهای خود اوضاع را به دست بگیرد؛ همین کوششهاست که موقعیتهای کمدی تازهای میسازد. بااینحال، بازی پرتحرک دوفونس ممکن است برای بخشی از تماشاگران امروزی بیش از اندازه شلوغ باشد.
وقتی هر واکنش به اوج میرسد، فرصت اندکی برای سکون و ظرافت باقی میماند. فیلم بیش از همه بر تماشاگرانی اثر میگذارد که با کمدی بدنی و بازی پرانرژی او همراه میشوند. دختر، دروغ و شکاف نسلی رابطهٔ کروشو با دخترش، نیکول، بُعد خانوادگی فیلم را شکل میدهد. او میخواهد پدری مراقب و صاحب اقتدار باشد، اما نیکول در سنتروپه با گروهی از جوانان روبهرو میشود که معیارهای اجتماعی و شیوهٔ زندگیشان با دنیای پدرش تفاوت دارد.
ادعای دروغین او دربارهٔ ثروت پدرش و داشتن قایقی تفریحی، در آغاز راهی برای پذیرفتهشدن میان دوستان تازه است؛ اما این خیالپردازی، پدر را در معرض پیامدهایی قرار میدهد که از اختیارش بیروناند. این خط داستانی از ظرفیت طنز برخوردار است، چون اقتدار کروشو در خانه و جایگاه او در چشم جوانان یکسان نیست.
« نکتهٔ جذاب آن است که کروشو صرفاً قربانی اتفاقها نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقام مأمور، او میخواهد قانون را اجرا کند؛ در مقام پدر، باید با نسلی کنار بیاید که چندان به همان قانونها اعتنا ندارد. بااینهمه، فیلم رابطهٔ پدر و دختر را بیش از آنکه به کاوشی عمیق بدل کند، در خدمت کمدی و پیشبرد موقعیتها نگه میدارد. نیکول گاه بیشتر عامل دردسرهای داستان است تا شخصیتی مستقل با دنیای درونی مفصل؛ اما حضور او به فیلم امکان میدهد تا از شوخیهای صرفاً پلیسی فراتر برود.
ریتم روایت و کارگردانی ژان ژیرو روایت را با تکیه بر رشتهای از موقعیتهای کمیک پیش میبرد. در آغاز، فیلم بیشتر به مجموعهای از برخوردها و شوخیهای مجزا شباهت دارد تا داستانی که از همان ابتدا مسیر روشنی داشته باشد. برخی صحنهها دیرتر به یکدیگر پیوند میخورند و قصه در بخشهایی برای جانگرفتن به زمان نیاز دارد.
این کندی نسبی، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرشتاب و کاملاً منسجم دارند، محسوس است. بااینحال، پراکندگی آغازین کاملاً بیثمر نیست. فیلم فرصت مییابد شخصیت کروشو و محیط تازهاش را معرفی کند و تضادهای کمدی را بهتدریج بپروراند. هنگامی که خطهای داستانی به هم نزدیکتر میشوند، ریتم نیز سرزندهتر میشود و موقعیتها انسجام بیشتری پیدا میکنند.
« ریتم روایت و کارگردانی ژان ژیرو روایت را با تکیه بر رشتهای از موقعیتهای کمیک پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی ژیرو در درجهٔ نخست در خدمت بازی بازیگران و وضوح موقعیتهاست؛ نه در پی نمایشهای فرمی یا میزانسنهای پیچیده. حاصل، کمدیای روشن و سرراست است که قوتش بیش از هر چیز در اجرا و فضای خود نهفته است. موسیقی و میراث شنیداری موسیقی فیلم بخش جداییناپذیری از جذابیت آن است. ترانهٔ «دولییو، دولییو، سنتروپه» با حالوهوای سبک و بهیادماندنیاش، چنان به فضای فیلم گره میخورد که پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میماند.
این موسیقی تنها فاصلههای میان شوخیها را پر نمیکند؛ بلکه به تصویر سنتروپه رنگی تفریحی و خاطرهانگیز میبخشد. سرزندگی آن با فضای آفتابی و آسودهٔ فیلم همخوان است و به اثر نوعی هویت شنیداری میدهد. برای بسیاری از تماشاگران، همین همراهی تصویر و موسیقی بخشی از تجربهٔ فیلم است: داستان ممکن است ساده باشد، اما ملودیها و لحظههای کمیک آن را در حافظه نگه میدارند.
موسیقی، مانند بازی دوفونس، به فیلم شخصیتی میدهد که از چارچوب ماجراهای روزمرهاش فراتر میرود. کمدی قدیمی در چشم تماشاگر امروز طنز فیلم محصول زمانهٔ خود است و بخشی از جذابیت و محدودیتش نیز از همینجا میآید. شوخیهای بدنی، سوءتفاهمها و کشمکش با شناگران برهنهگرا بر الگویی از کمدی موقعیت تکیه دارند که ممکن است برای تماشاگر امروز گاهی پیشبینیپذیر یا کماثر به نظر برسد.
« حاصل، کمدیای روشن و سرراست است که قوتش بیش از هر چیز در اجرا و فضای خود نهفته است. »
جمعبندی
بعضی دیالوگها و واکنشها نیز بیش از آنکه از ظرافت کلامی بهره ببرند، بر تکرار و اغراق تکیه میکنند. اما کهنگیِ برخی شوخیها به معنای بیاثرشدن کامل فیلم نیست. جذابیت دوفونس، تضاد او با محیط و حالوهوای آفتابی سنتروپه هنوز توان سرگرمکردن دارند. تماشای فیلم همچنین دریچهای به شیوهای از کمدی میگشاید که در آن بدن بازیگر، نظم اجتماعی و اغراق نمایشی نقش محوری دارند.
بهتر است اثر را نه با انتظار طنزی کاملاً امروزی، بلکه با پذیرش سبک ویژهٔ خودش تماشا کرد. جمعبندی «ژاندارم سنتروپه» فیلمی است که بیش از داستان پیچیده یا شخصیتپردازی عمیق، بر حضور پرقدرت لوئی دوفونس، فضای تابستانی و موقعیتهای کمیک تکیه میکند. روایت در بخشهایی ساده و پراکنده است و برخی شوخیها ممکن است امروز چندان تازه به نظر نرسند؛ بااینحال، انرژی بازیگر اصلی، موسیقی ماندگار و تضاد میان جدیت کروشو و آسودگی سنتروپه به فیلم جاذبهای پایدار میبخشند.
این اثر شاید بهترین نمونهٔ ممکن برای سنجش همهٔ تواناییهای دوفونس نباشد، اما نمایندهای دلنشین از کمدی پرجنبوجوش اوست؛ فیلمی سبک و خوشتماشا که قرار نیست پیچیدگی جهان را توضیح دهد، بلکه میخواهد برای مدتی کوتاه نظم خشک روزمره را به آشوبی خندهآور بدل کند.
« بعضی دیالوگها و واکنشها نیز بیش از آنکه از ظرافت کلامی بهره ببرند، بر تکرار و اغراق تکیه میکنند. »
ثبت دیدگاه