نقد و بررسی
نقد Lawman | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به غربی بیقهرمان «Lawman» ساختهٔ مایکل وینر، وسترنی است که از همان آغاز، قواعد آشنای قهرمانپروری را پس میزند. در اینجا قانونمدار نه چهرهای بیچونوچرا ستودنی است و نه شهروندانِ مقابل او صرفاً جماعتی شرور و سزاوار مجازات. فیلم از حادثهای تلخ شروع میکند: گاوچرانانی مست، در جشن و ولگردی خشونتبارشان، پیرمردی را ناخواسته میکشند؛ مأمور قانونِ بنوک، جرد مدوکس، برای بازداشتشان به سبث میرود.
اما پرسش اصلی خیلی زود از «چه کسی مقصر است؟» فراتر میرود: آیا اجرای قانون، اگر بیانعطاف و بیاعتنا به پیامدهایش باشد، خود به صورتی از خشونت بدل نمیشود؟ این پرسش، فیلم را از یک تعقیبوگریز ساده جدا میکند و به آن حالوهوایی تلخ و فرساینده میبخشد. «Lawman» بهجای آنکه تماشاگر را به انتخاب آسان میان خیر و شر دعوت کند، او را در برابر آدمهایی میگذارد که هر یک استدلالی برای رفتار خود دارند؛ استدلالهایی که گاه قابلفهماند، اما الزاماً موجه نیستند.
مدوکس؛ مأمور قانون یا نیرویی ویرانگر؟ برت لنکستر در نقش جرد مدوکس، مرکز ثقل فیلم است. او مأموری کمحرف، سختگیر و خویشتندار به نظر میرسد؛ مردی که قانون را نه ابزاری برای ساماندادن به زندگی اجتماعی، بلکه اصلی مطلق میبیند که باید تا آخرین پیامد اجرا شود. لنکستر این صلابت را با حضور فیزیکی و نگاه نافذش به شخصیتی زنده بدل میکند.
مدوکس برای اقتدار خود نیازی به خطابه ندارد؛ سکوت و ایستادگیاش کافی است تا فضا را متشنج کند. بااینحال، بازی قدرتمند لنکستر همیشه به معنای روشنبودن انگیزههای شخصیت نیست. فیلم بهندرت به درون مدوکس راه مییابد و او را بیشتر از بیرون میسازد: از تصمیمها، واکنشها و شیوهٔ مواجههاش با دیگران.
« این پرسش، فیلم را از یک تعقیبوگریز ساده جدا میکند و به آن حالوهوایی تلخ و فرساینده میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصله میتواند بخشی از جذابیت شخصیت باشد، زیرا او را به نیرویی سرد و تقریباً نامأنوس بدل میکند؛ اما در برخی لحظات، همین کمبودِ زمینهٔ روانی سبب میشود سرسختی او بیشتر شبیه اصرار روایی باشد تا نتیجهٔ شخصیتی کاملاً پرورده. تضاد مهم اینجاست که مدوکس قانون را نمایندگی میکند، اما رفتارهایش همیشه با تصویری که از قانون انتظار داریم سازگار نیست.
فیلم از این ناسازگاری برای ایجاد پرسش اخلاقی بهره میگیرد، هرچند گاه در پیوند دادن تصمیمهای او با منطق درونی داستان موفقیت یکدستی ندارد. شهر سبث و نظم مبتنی بر قدرت در سوی دیگر ماجرا، سبث قرار دارد؛ شهری که آرامش ظاهریاش بر نفوذ وینس برانسون، زمیندار بانفوذ، تکیه دارد. برانسون نه یک شرور ساده است و نه حاکمی خیرخواه به معنای دقیق کلمه.
او از یکسو میخواهد حادثه را با پرداخت خسارت خاتمه دهد و شهر را از خونریزی دور نگه دارد؛ از سوی دیگر، نفوذش چنان گسترده است که خواست او عملاً میتواند جای قانون را بگیرد. این دوگانگی، شخصیت او را به یکی از محورهای فکری فیلم تبدیل میکند: آیا صلحی که بر قدرت یک فرد استوار است، واقعاً عدالت است یا فقط راهی برای حفظ نظم موجود؟
لی جی کاب به برانسون وزن و اقتدار میبخشد. شخصیت او کمتر با حرکتهای نمایشی تعریف میشود و بیشتر از راه حضور سنگین و نوع رابطهاش با شهر معنا مییابد. او میداند که مردم به او وابستهاند و همین وابستگی را همزمان مایهٔ مسئولیت و ابزار سلطه میکند. در برابرش، رابرت رایان در نقش کلانتر محلی، شخصیتی فرسودهتر و کماقتدارتر میآفریند؛ مردی که میان وظیفه، مصلحت و سازش گرفتار شده است.
« برانسون نه یک شرور ساده است و نه حاکمی خیرخواه به معنای دقیق کلمه. »
شخصیتها و اجرا
حضور رایان به فیلم بُعد دیگری میدهد: قانون در خلأ اجرا نمیشود، بلکه در جامعهای عمل میکند که نیروهای اقتصادی و روابط شخصی از پیش بر آن سایه انداختهاند. قانون، جبران خسارت و مسئولیت اخلاقی هستهٔ درام در تقابل دو برداشت از عدالت شکل میگیرد. مدوکس بر بازداشت و رسیدگی رسمی پافشاری میکند؛ برانسون میکوشد با جبران خسارت، ماجرا را در همان چارچوبی نگه دارد که شهر میتواند تاب بیاورد.
یکی از ارزشهای فیلم این است که هر دو موضع را به شکلی قابلفهم عرضه میکند، بیآنکه یکی را به پاسخ قطعی بدل سازد. جبران خسارت شاید از تکرار خشونت جلوگیری کند، اما نمیتواند جان ازدسترفته را به زندگی بازگرداند یا مسئولیت فردی را محو کند. از سوی دیگر، اجرای قانون نیز اگر بیاعتنا به زمینه و پیامد باشد، ممکن است به جای عدالت، فقط زنجیرهای تازه از آسیب بسازد.
فیلم با این تضاد، تصویری سادهانگارانه از قانون ارائه نمیدهد. قانون میتواند مانعی در برابر خودسری قدرتمندان باشد، اما مأمور اجرای آن نیز ممکن است ارادهٔ شخصی خود را پشت زبان وظیفه پنهان کند. «Lawman» بیش از آنکه حکم صادر کند، تماشاگر را وادار میسازد دربارهٔ معنای مسئولیت فکر کند: آیا عدالت فقط اجرای مقررات است، یا باید پیامد انسانی آن را نیز در نظر گرفت؟
این پرسشها در بهترین لحظات فیلم از خلال رفتارها و مکثها منتقل میشوند، نه از راه توضیحهای مستقیم. بااینحال، گاهی شخصیتها برای پیشبردن کشمکش به تصمیمهایی میرسند که از نظر روانی یا روایی به اندازهٔ کافی زمینهچینی نشدهاند. در چنین لحظاتی، تعارض فلسفی فیلم از انسجام شخصیتپردازی جلو میزند.
« قانون، جبران خسارت و مسئولیت اخلاقی هستهٔ درام در تقابل دو برداشت از عدالت شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت؛ زبان رایج غرب خشونت در «Lawman» صرفاً وسیلهای برای بالا بردن هیجان نیست؛ بخشی از نظام اجتماعی این جهان است. اسلحه برای ایجاد ترس، حفظ اقتدار و پاسخدادن به تهدید به کار میرود، اما هر بار که به میدان میآید، وعدهٔ حل مسئله را عملی نمیکند. فیلم از این راه، افسانهٔ وسترنیِ خشونتِ ضروری و قهرمانانه را زیر سؤال میبرد.
مدوکس میتواند خود را مأمور اجرای قانون بداند، اما ابزار اصلیاش همان نیرویی است که قرار است نظم را از آن مصون بدارد. این نگاه، فیلم را به وسترنی تلخ و تا اندازهای بدبینانه نزدیک میکند. هیچکس از چرخهٔ خشونت بیرون نمیایستد؛ حتی کسانی که قصد دارند شهر را از آشوب دور کنند، در ساختن شرایطی سهیماند که احتمال درگیری را افزایش میدهد.
از این منظر، «Lawman» نه صرفاً دربارهٔ گناهکاران، بلکه دربارهٔ محیطی است که در آن پاسخ مسلحانه به امری عادی بدل شده است. بااینهمه، فیلم همیشه در ظریفکردن این ایده موفق نیست. خشونت گاه بیش از آنکه حاصل روندی روانشناختی و اجتماعی باشد، به راهی برای رساندن روایت به رویاروییهای بعدی تبدیل میشود.
همین ناهماهنگی میان مضمون سنجیده و برخی حرکتهای داستانیِ کماقناع، از قدرت کلی اثر میکاهد. ریتم، میزانسن و فضای وسترنی مایکل وینر بهجای ساختن وسترنی پرشتاب و سرشار از ماجرا، فضایی خشک و کمتحرک میسازد؛ فضایی که در آن انتظار، سکوت و فاصلهگذاری اهمیت دارند. شهرهای کوچک، خیابانهای خلوت و چهرههای نگران، به داستان حالوهوایی خفه میبخشند.
« فیلم از این راه، افسانهٔ وسترنیِ خشونتِ ضروری و قهرمانانه را زیر سؤال میبرد. »
قوتها و کاستیها
این جهان، غربی پرزرقوبرق و اسطورهای نیست؛ مکانی است که خشونت در آن ریشه دوانده و حتی پیش از نخستین درگیری، سایهاش بر همهچیز افتاده است. اما همین انتخاب در بخشهایی به کندی و کشآمدن میانجامد. فیلم برای نگهداشتن تنش، بارها بر مکثها و مواجهههای طولانی تکیه میکند، بیآنکه هر مکث اطلاعات یا تحول تازهای به دست دهد.
این کندی با فضای سرد اثر تناسب دارد، اما همیشه از نظر دراماتیک مولد نیست. در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان تأملبرانگیزیِ ریتم و کمرمقیِ بعضی بخشها مردد بماند. بازیگران مکمل به حفظ جانِ این فضای جمعی کمک میکنند. ترکیب بازیگران نامآشنایی چون لنکستر، رابرت رایان، لی جی کاب و رابرت دووال، به شهر سبث کیفیتی چندصدایی میدهد؛ هر شخصیت، هرچند گاه فرصت محدودی برای گسترش دارد، نمایندهٔ موضعی متفاوت در برابر قدرت، قانون و خطر است.
بااینحال، تراکم شخصیتها و نابرابری در پرداخت آنها باعث میشود بعضی خطوط درام بیش از آنکه به سرانجامی طبیعی برسند، در حاشیه بمانند. پایانبندی و اثر عاطفی بیآنکه وارد جزئیات پایان شویم، باید گفت «Lawman» مسیر خود را به سوی نتیجهای تلخ و تکاندهنده پیش میبرد. اهمیت این فرجام فقط در غافلگیری آن نیست؛ در این است که پرسشهای اخلاقی فیلم را به تجربهای ملموس تبدیل میکند.
آنچه در آغاز ممکن است اختلافی بر سر اجرای قانون به نظر برسد، بهتدریج نشان میدهد که هر انتخاب میتواند هزینهای انسانی داشته باشد. فیلم از تماشاگر نمیخواهد نتیجه را با رضایتِ روشن بپذیرد؛ بیشتر میکوشد او را با سنگینی پیامدها تنها بگذارد. این پایانبندی در صورتی بیشترین اثر را دارد که مخاطب تا آن زمان با دوگانگیهای فیلم درگیر شده باشد.
« اما همین انتخاب در بخشهایی به کندی و کشآمدن میانجامد. »
جمعبندی
اگر ریتم کند یا ضعف برخی پیوندهای داستانی فاصلهای عاطفی ایجاد کند، شدت ضربهٔ نهایی نیز ممکن است کمتر احساس شود. بااینحال، تلخی پایانی با جهانبینی اثر سازگار است و از تبدیلشدن فیلم به وسترنی آرامشبخش و قهرمانمحور جلوگیری میکند. جمعبندی «Lawman» وسترنی جدی و بدبینانه است که در تقابل میان قانون و مصلحت، مرزهای سادهٔ قهرمان و ضدقهرمان را کنار میزند.
بازی نافذ برت لنکستر، حضور مؤثر رابرت رایان و لی جی کاب، و نگاه پرسشگر فیلم به خشونت و عدالت، آن را به اثری قابلتأمل تبدیل میکنند. فیلم بهویژه زمانی موفق است که نشان میدهد اجرای قانون، بدون سنجش پیامد انسانی، ممکن است خود به چرخهٔ خشونت دامن بزند. در مقابل، ریتم کند، داستانی که در چارچوبهای شناختهشدهٔ وسترن حرکت میکند و برخی تصمیمهای نامتوازن، مانع از آن میشوند که اثر بهتمامی به ایدههایش دست یابد.
«Lawman» ژانر را از نو تعریف نمیکند، اما با بدگمانی نسبت به قهرمانسازی و تأکید بر بهای انسانیِ اقتدار، تصویری تلخ و ماندگار از غربی میسازد که قانون در آن همزمان ضرورت و
ثبت دیدگاه