نقد و بررسی
نقد Law of Desire | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میل؛ نیرویی میان آفرینش و ویرانی «قانون میل» ساختهٔ پدرو آلمودوار، بیش از آنکه صرفاً داستان عشقی نامتعارف یا تریلری دربارهٔ شیفتگی بیمارگون باشد، مطالعهای پرحرارت دربارهٔ میل است: نیرویی که هم زندگی را به حرکت درمیآورد و هم میتواند آن را از تعادل خارج کند. پابلو، کارگردانی موفق، میان دلبستگی به خوان و رابطهای تازه با آنتونیو گرفتار است؛ همزمان میکوشد برای خواهرش، تینا، تکگوییای بنویسد.
این خطوط داستانی در کنار هم، جهانی میسازند که در آن هنر و زندگی از یکدیگر جدا نیستند و هر احساس شخصی، دیر یا زود در قالب نمایش، خاطره یا بحران بازمیگردد. عنوان فیلم نیز راهنمایی برای فهم این جهان است. «قانون» میل، قانونی روشن و اخلاقی نیست؛ بیشتر نیرویی مبهم و دگرگونشونده است که آدمها را به سوی یکدیگر میکشاند، اما لزوماً به صمیمیت نمیرساند.
فیلم بهجای آنکه عشق را پناهگاهی امن تصویر کند، میپرسد چه زمانی اشتیاق به طلب مالکیت بدل میشود و چه بهایی برای این لغزش پرداخته خواهد شد. پاسخ را نه در گفتارهای توضیحی، بلکه در رفتارها، سکوتها و جابهجایی قدرت میان شخصیتها میجوید. روایت میان زندگی و صحنه یکی از هوشمندانهترین تمهیدهای فیلم، پیوند دادن زندگی پابلو با کار هنری اوست.
پابلو تنها در مقام کارگردانی که رابطههایش را مدیریت میکند ظاهر نمیشود؛ او پیوسته در حال نوشتن، ساختن و بازآرایی تجربههاست. تکگوییای که برای تینا مینویسد، به سطحی بازتابنده بدل میشود: سخن از هویت، فقدان و تجربهٔ شخصی، همزمان به قلمرو هنر و زندگی تعلق دارد. در نتیجه، خلاقیت در فیلم فعالیتی آرام و جدا از جهان نیست؛ خود بخشی از آشوب عاطفی شخصیتهاست.
« عنوان فیلم نیز راهنمایی برای فهم این جهان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ایده در بهترین لحظات، به روایت عمق میبخشد. پابلو میکوشد تجربه را به اثر هنری تبدیل کند، اما احساسات واقعی از قابهایی که برایشان میسازد سرریز میشوند. بااینحال، فیلم گاهی این پیوند را بیش از اندازه آشکار میکند. استعارهها و موازیسازیها چنان مستقیم میشوند که تماشاگر فرصت کمتری برای کشف مستقل معنا پیدا میکند.
آلمودوار در این اثر شیفتهٔ شدت است؛ گاهی شدت بصری و عاطفی، لطافت ابهام را کنار میزند. پابلو؛ کارگردانی که زندگیاش را مهار نمیکند پابلو در ظاهر از تسلط و اعتمادبهنفس حرفهای برخوردار است، اما در روابط شخصیاش از همان اقتداری که در کار دارد بهرهمند نیست. او میتواند صحنهای را طراحی کند و بازیگری را هدایت کند، ولی نمیتواند خواست دیگران را به نظمی دلخواه درآورد.
همین شکاف، شخصیت او را جذاب میکند: مردی که در هنر نقش خالق را دارد، اما در زندگی پیوسته با پیامدهای انتخابهایش روبهرو میشود. رابطهٔ او با خوان و آنتونیو دو شکل متفاوت از ناتمامی عاطفی را پیش چشم میگذارد. در یک سو، پابلو با فاصله و سردی روبهروست؛ در سوی دیگر، با توجهی فشرده که بهسرعت میتواند به فشار بدل شود.
او نه قربانی بیخطاست و نه شخصیتی که بتوان رفتارهایش را بهسادگی داوری کرد. فیلم از خلال او نشان میدهد که میل به دوستداشتهشدن، اگر با شناخت متقابل همراه نباشد، ممکن است فرد را همزمان نیازمند، بیاحتیاط و آسیبپذیر کند. آنتونیو؛ از شیفتگی تا تملک مسیر آنتونیو یکی از ستونهای اصلی تعلیق روانشناختی فیلم است.
« این ایده در بهترین لحظات، به روایت عمق میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
شیفتگی او در ابتدا کیفیتی مستقیم و حتی جذاب دارد: گویی با مردی روبهرو هستیم که برخلاف تردیدهای دیگران، خواستهاش را بیپرده بیان میکند. اما این صراحت بهتدریج معنای دیگری مییابد. آنتونیو نمیخواهد فقط دوست بدارد؛ میخواهد خواست خود را بر جهان پابلو تحمیل کند. تفاوت این دو، بهتدریج و از راه رفتارهای کوچک و نشانههای فزایندهٔ حسادت آشکار میشود.
قدرت بازی آنتونیو باندراس در آن است که این دگرگونی را صرفاً با نمایش هیجانهای بزرگ پیش نمیبرد. زیر ظاهر سختگیر و مطمئن شخصیت، ناامنیای حس میشود که هر نشانهٔ استقلال دیگری را تهدید میپندارد. همین آمیزه، او را از یک شرور یکبعدی دور میکند، بیآنکه خشونت و خطر رفتارهایش را توجیه کند.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که چگونه زبان عشق میتواند پوششی برای میل به کنترل باشد؛ و چگونه همان عشقی که در آغاز پرشور مینماید، وقتی آزادی طرف مقابل را انکار کند، به نیرویی ویرانگر تبدیل میشود. تینا؛ حضوری پرقدرت، پرداختی ناتمام تینا یکی از پیچیدهترین چهرههای فیلم است. او صرفاً خواهر پابلو یا بازیگری در تکگویی او نیست؛ گذشته و هویت مستقلش، وزن عاطفی ویژهای به روایت میدهد.
رابطهٔ نزدیکش با پابلو، حس مراقبت و پیوند خانوادگی را در جهانی وارد میکند که بیشتر با میل، بیثباتی و رقابت شناخته میشود. حضور او همچنین دامنهٔ پرسشهای فیلم دربارهٔ هویت، بدن و امکان بازتعریف خویشتن را گسترش میدهد. بااینهمه، ظرفیت تینا همیشه بهطور کامل شکوفا نمیشود. گاه داستان رابطهٔ پابلو و آنتونیو چنان بر روایت مسلط میشود که تجربهٔ تینا به پسزمینه میرود یا بیشتر از آنکه از درون خودش روایت شود، در خدمت مسیر شخصیتهای دیگر قرار میگیرد.
« اما این صراحت بهتدریج معنای دیگری مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کاستی بهویژه از آن رو محسوس است که هر بار فیلم به زندگی و گذشتهٔ او نزدیک میشود، امکان یک درام مستقل و ژرف پدیدار میگردد. بازی کارمن مائورا به تینا حضوری زنده و عاطفی میبخشد، اما فیلم همیشه فرصت کافی برای پیگرفتن همهٔ لایههای او فراهم نمیکند. فرم بصری و آمیزش ژانرها آلمودوار فضای فیلم را با رنگهای پرقدرت، ترکیببندیهای حسابشده و لحنی آگاهانه نمایشی شکل میدهد.
این جهان، واقعگرایی روزمره را هدف نمیگیرد؛ بلکه احساسات را به سطحی آشکار و گاه اغراقآمیز میآورد. رنگ و دکور صرفاً آرایه نیستند؛ بخشی از دستگاه عاطفی فیلماند و به شخصیتها اجازه میدهند در محیطی زندگی کنند که هر لحظه میتواند به صحنهای نمایشی بدل شود. فیلم میان ملودرام، کمدی سیاه و تریلر روانشناختی حرکت میکند.
این جابهجاییها به آن انرژی و غافلگیری میبخشند، اما همیشه بیاصطکاک نیستند. گاه لحنی سبک یا شوخطبعانه در کنار وضعیتی سنگین قرار میگیرد و فاصلهای عمدی میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند؛ گاه نیز تغییر ناگهانی شدت احساسات، بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیت برآید، به منطق ملودرام وابسته میشود.
این ناپایداری بخشی از امضای فیلم است، ولی میتواند برای مخاطبی که پیوستگی روانشناختی سختگیرانه میخواهد، باورپذیری برخی لحظات را کاهش دهد. اجراها و تعادل عاطفی اجرای بازیگران، تلاطم فیلم را از سطح ایده به تجربهای ملموس منتقل میکند. ائوسبیو پونسلا در نقش پابلو، ترکیبی از خویشتنداری حرفهای و آشفتگی خصوصی میسازد؛ شخصیتی که میکوشد احساساتش را مدیریت کند، اما از مهار کامل آنها ناتوان است.
« این جهان، واقعگرایی روزمره را هدف نمیگیرد؛ بلکه احساسات را به سطحی آشکار و گاه اغراقآمیز میآورد. »
قوتها و کاستیها
کارمن مائورا به تینا وقار و صراحت میدهد و در لحظات عاطفی، بدون فروکاستن شخصیت به رنجی صرف، پیچیدگی او را حفظ میکند. باندراس نیز آنتونیو را با نیرویی فزاینده پیش میبرد و از تغییرات پرتنش نقش، تصویری بهیادماندنی میسازد. بااینحال، همین شدت بازی و موقعیتها گاهی به افراط نزدیک میشود.
برخی دگرگونیهای رفتاری ناگهانیاند و شخصیتها در فاصلهای کوتاه از یک حالت عاطفی به حالت دیگر میجهند. فیلم برای این جهشها زمینه میچیند، اما همیشه بهاندازهٔ کافی زمان نمیدهد تا گذارها کاملاً طبیعی احساس شوند. نتیجه، اثری است که بیش از واقعنمایی آرام، بر ضربهٔ عاطفی و نیروی نمایشی تکیه دارد.
جمعبندی «قانون میل» اثری پرشور و نامتوازن است؛ فیلمی که جسارتش را از آمیزش هنر و زندگی، از نگاه بیپردهاش به میل، و از تواناییاش در تبدیل یک رابطهٔ عاطفی به میدان کشمکش قدرت میگیرد. پیوند میان نوشتن پابلو و بحرانهای او گاه بیشازحد آشکار است، و تمرکز روایت بر رابطهٔ مرکزی، از پرداخت کامل تینا میکاهد.
بااینحال، این کاستیها نیروی اصلی فیلم را از میان نمیبرند: آلمودوار با حساسیتی تند و نمایشی نشان میدهد که اشتیاق، بهخودیخود فضیلت نیست و عشق نیز اگر استقلال دیگری را نبیند، میتواند به شکلی از سلطه بدل شود. حاصل، درامی جسورانه و تلخ است که در آن هنر نه راه گریزی از زندگی، بلکه آینهای برای آشفتگیهای آن میشود.
« باندراس نیز آنتونیو را با نیرویی فزاینده پیش میبرد و از تغییرات پرتنش نقش، تصویری بهیادماندنی میسازد. »



ثبت دیدگاه