نقد و بررسی
نقد Last Words | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان داستانی «واپسین واژهها» از آن فیلمهای کوتاهی است که بیش از آنکه روایتی سرراست عرضه کند، فضایی میسازد و تماشاگر را درون آن رها میکند. ورنر هرتسوگ اثر را در سال ۱۹۶۸، همزمان با فیلمبرداری نخستین فیلم بلندش، «نشانههای زندگی»، در یونان ساخت. کانون فیلم مردی تنهاست که آخرین ساکن جزیرهٔ اسپینالونگا بوده؛ جزیرهای که زمانی مستعمرهٔ جذامیان بود.
او پس از ترک اجباری جزیره، در کرت زندگی میکند، اما همچنان از سخن گفتن سر باز میزند و بیشتر با نواختن ساز شناخته میشود. دیگران دربارهٔ او حرف میزنند، خاطرهها و روایتهایی پراکنده را بازمیگویند و در میان گفتههایشان، چهرهٔ مرد هر بار اندکی تغییر میکند. این خلاصه، البته، به معنای آن نیست که فیلم در پی حل معمای مرد یا بازسازی دقیق گذشتهٔ اوست.
هرتسوگ بیشتر از آنکه پاسخی عرضه کند، پرسشهایی دربارهٔ روایت، سکوت و میل آدمها به قصهگویی پیش میکشد. آنچه اهمیت مییابد نه فقط این است که مرد چرا خاموش مانده، بلکه این است که دیگران چگونه در غیاب صدای او، داستانش را به دست میگیرند. قصهای که از زبان دیگران ساخته میشود ساختار فیلم بر روایتهای چندپاره استوار است.
« ورنر هرتسوگ اثر را در سال ۱۹۶۸، همزمان با فیلمبرداری نخستین فیلم بلندش، «نشانههای زندگی»، در یونان ساخت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مردم محل دربارهٔ مرد سخن میگویند، اما گفتههایشان بهجای آنکه تصویری قطعی بسازند، در گردش میافتند و مدام بازمیگردند. هر روایت گویی پژواکی از روایت قبلی است؛ با تفاوتهایی اندک و گاه با همان جملههای تکرارشده. در نتیجه، تماشاگر با داستانی که بهتدریج روشن شود روبهرو نیست، بلکه با مجموعهای از گفتهها مواجه است که دور یک خلأ میچرخند.
این تمهید دو اثر متضاد دارد. از یک سو، تکرارها کیفیتی طنزآمیز و حتی ابزورد پیدا میکنند: آدمها حرف میزنند، اما حرفشان پیش نمیرود؛ ماجرا بازگو میشود، اما معنای نهایی آن همچنان دور از دسترس میماند. از سوی دیگر، همین گردش کلام میتواند فرساینده شود. هر بار که گفتوگو به نقطهای آشنا بازمیگردد، فیلم عمداً از پیشروی روایی فاصله میگیرد و بخشی از مخاطبان را در انتظار تغییری نگه میدارد که شاید قرار نیست رخ دهد.
سکوت مرد و سلطهٔ کلام در مرکز این ساختار، مردی قرار دارد که نمیخواهد سخن بگوید؛ اما سکوت او بهسادگی یک فقدان نیست. این سکوت به نیرویی بدل میشود که دیگران را وادار میکند دربارهاش حرف بزنند. هرچه مرد کمتر میگوید، روایتهای اطرافش بیشتر میشوند. بدینترتیب، او بیآنکه داستان خود را تعریف کند، محور تمام گفتارها باقی میماند؛ حضوری خاموش که به دیگران اجازه میدهد جای خالی صدایش را با برداشتها، شایعهها و تکرارها پُر کنند.
« هر روایت گویی پژواکی از روایت قبلی است؛ با تفاوتهایی اندک و گاه با همان جملههای تکرارشده. »
شخصیتها و اجرا
طنز ظریف فیلم نیز از همین تناقض زاده میشود. مردی که بنا بر روایتها از حرف زدن امتناع میکند، در میان شخصیتهای دیگر حضوری چنان پررنگ دارد که خاموشیاش خود به موضوع گفتوگویی بیپایان تبدیل میشود. فیلم نه سکوت او را به پاسخی ساده بدل میکند و نه پرگویی دیگران را راهی مطمئن برای رسیدن به حقیقت میداند.
در این جهان، گفتن لزوماً به معنای روشنکردن نیست؛ گاهی واژهها با تکرار، معنای خود را از دست میدهند و فقط صدای گردش بیحاصلشان باقی میماند. فضا، منظره و موسیقی اسپینالونگا و چشماندازهای یونانی در فیلم صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیستند. قابهای باز و تأکید بر محیط، به داستان کیفیتی دورافتاده و تقریباً افسانهگون میبخشند؛ گویی مرد و جزیره هر دو از زمانی دیگر باقی ماندهاند.
زیبایی منظرهها با ابهام روایت در تضاد قرار میگیرد: تصویر چیزی ملموس و دیدنی پیش چشم میگذارد، در حالی که معنای ماجرا همچنان لغزان است. موسیقی و نواختن ساز نیز در همین فضای میان سکوت و صدا جای میگیرند. مرد از گفتوگوی معمولی کناره میگیرد، اما حضور موسیقاییاش نشان میدهد که خاموشی به معنای محو کامل او نیست.
« طنز ظریف فیلم نیز از همین تناقض زاده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهجای آنکه شخصیت با شرح حال و اعتراف شناسانده شود، تصویر و موسیقی بخشی از حضورش را بر عهده میگیرند. این انتخاب، فیلم را از یک گفتوگوی متعارف دربارهٔ مردی مرموز دور میکند و به آن بافتی حسی میدهد؛ بافتی که گاه بیش از اطلاعات داستانی در ذهن میماند. لحن ابزورد و بازی با روایت هرتسوگ در این فیلم مرز میان مشاهده و ساختگیبودن را مبهم میکند.
اثر ظاهری شبیه روایت محلی و گزارش واقعگرا دارد، اما نظم نامتعارف گفتارها و تکرارهای آشکارش نشان میدهد که با بازنمایی سادهٔ واقعیت طرف نیستیم. این بازی، بیننده را وامیدارد به خودِ روایت توجه کند: چه کسی داستان را تعریف میکند؟ چرا همان گفته بازمیگردد؟ و آیا تکرار، روایت را معتبرتر میکند یا برعکس، آن را به شایعهای بیمرکز بدل میسازد؟
گاهی تکرار جملهها خندهدار است، چون شخصیتها با جدیتی کامل در چرخهای آشنا گرفتار میشوند. اما شوخی فیلم بهتدریج رنگی تلخ نیز میگیرد. در فضای کوچک یک محل، داستان دیگران میتواند بارها دستبهدست شود، بیآنکه صاحب داستان امکان یا تمایلی برای تصحیح آن داشته باشد. از این منظر، مرد فقط موضوع کنجکاوی مردم نیست؛ او نمونهای از انسانی است که روایتش از اختیار خودش بیرون میرود.
« بهجای آنکه شخصیت با شرح حال و اعتراف شناسانده شود، تصویر و موسیقی بخشی از حضورش را بر عهده میگیرند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و دشواری تماشا کوتاهی فیلم به این معنا نیست که ریتم آن برای همهٔ مخاطبان آسان یا روان خواهد بود. ساختار حلقوی و ایستای آن آگاهانه از الگوی معمولِ طرح، گرهافکنی و گرهگشایی فاصله میگیرد. همین ایستایی به اثر هویت میدهد، اما در برخی لحظات ممکن است به کندی بدل شود. وقتی یک مضمون یا عبارت چند بار بازمیگردد، تماشاگر ممکن است بهجای کشف لایهای تازه، صرفاً تکرار را احساس کند و توجهش کاهش یابد.
این دشواری را باید هم بخشی از انتخاب هنری فیلم دانست و هم محدودیتی واقعی در تجربهٔ آن. فیلم از مخاطب میخواهد به مکثها، تغییرهای کوچک در لحن و تناقض میان تصویر و کلام دقت کند؛ اما همیشه پاداش این توجه بهاندازهای نیست که برای هر بیننده رضایتبخش باشد. اگر انتظار روایتی روشن یا نتیجهگیری صریح داشته باشیم، ابهام اثر احتمالاً ناکامیآور خواهد بود.
اگر در عوض، تکرار و سکون را اجزای اصلی تجربه بپذیریم، فیلم مجال بیشتری برای اثرگذاری پیدا میکند. جمعبندی «واپسین واژهها» فیلمی کوتاه، نامتعارف و عمداً گریزپا است؛ اثری که جذابیتش را نه از روشنکردن همهچیز، بلکه از تنش میان سکوت مرد و گفتار بیوقفهٔ اطرافیان میگیرد. قابهای چشمنواز، فضای جزیره و موسیقی، به آن حسی شاعرانه میبخشند؛ تکرارها نیز گاه با طنزی خشک، سازوکار شایعه و روایت جمعی را آشکار میکنند.
« ریتم و دشواری تماشا کوتاهی فیلم به این معنا نیست که ریتم آن برای همهٔ مخاطبان آسان یا روان خواهد بود. »
جمعبندی
بااینحال، همین تکرارها میتوانند بیش از اندازه کشدار شوند و ابهام فیلم ممکن است برای برخی به جای رازآلودگی، به سردرگمی بینجامد. ارزش اثر در آن نیست که پاسخی قطعی دربارهٔ مرد به دست دهد، بلکه در پرسشی است که دربارهٔ حق روایتکردن پیش میکشد: وقتی کسی از سخن گفتن امتناع میکند، دیگران چه چیزی را به جای صدای او مینشانند؟
هرتسوگ این پرسش را بیآنکه به نتیجهای بسته برساند، در ذهن بیننده باقی میگذارد. «واپسین واژهها» شاید فیلمی کاملاً بهیادماندنی برای هر تماشاگر نباشد، اما فضای غریب و بازی آگاهانهاش با کلام و سکوت، آن را به تجربهای متمایز در آغاز مسیر سینمایی هرتسوگ بدل میکند.
« هرتسوگ این پرسش را بیآنکه به نتیجهای بسته برساند، در ذهن بیننده باقی میگذارد. »


ثبت دیدگاه