نقد و بررسی
نقد Last Wishes | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از گذشته «آخرین آرزوها» ساختهٔ خواکین کارمونا ایدالگو، درامتریلری اسپانیایی دربارهٔ بازگشت پدری به زندگی پسری است که سالها پیش، در خردسالی، رهایش کرده بود. کوکه پس از گذراندن دورهای طولانی در زندان بیرون میآید و میکوشد راهی به سوی آندرس پیدا کند؛ جوانی که نه خاطرهای از پدر دارد و نه دلیلی روشن برای اعتماد به او.
فیلم از همین شکاف عاطفی آغاز میکند: پدر میخواهد گذشته را جبران کند، اما پسر ناچار نیست گذشته را به همان شکلی ببیند که پدر روایت میکند. این موقعیت، ظرفیت دراماتیک آشنایی دارد، اما همچنان پرمایه است. بازگشت پس از غیبت، بهخودیخود آشتی نمیآورد؛ حتی ممکن است زخمی را دوباره باز کند که سالها زیر سکوت پنهان مانده است.
فیلم در بهترین لحظههایش به این واقعیت وفادار میماند و رابطهٔ پدر و پسر را نه با یک گفتوگوی معجزهآسا، بلکه از خلال بیاعتمادی، فاصله و کوششهای ناقص میسنجد. از درام خانوادگی تا تریلر «آخرین آرزوها» بهتدریج از درام رابطهای به قلمرو تریلر نزدیک میشود. این تغییر لحن، بخش مهمی از کشش فیلم را میسازد: دغدغهٔ جبران گذشته در کنار خطرهایی قرار میگیرد که اکنون شخصیتها را احاطه کردهاند.
« این موقعیت، ظرفیت دراماتیک آشنایی دارد، اما همچنان پرمایه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیق یکباره بر تماشاگر آوار نمیشود؛ آرامآرام بالا میرود و همین روند، به روایت نیروی پیشبرنده میدهد. فیلم در مجموع خوشریتم است و قصه را بیدلیل طولانی نمیکند. ماجراها با سرعتی پیش میروند که برای ساختن انتظار و نگرانی کافی است، بیآنکه بخش آغازین به مقدمهای فرساینده بدل شود.
بااینحال، همین حرکت میان دو گونهٔ متفاوت ــ درام خانوادگی و تریلر جنایی ــ همیشه به یک اندازه روان نیست. گاهی حس میشود فیلم میان پرداخت دقیق رابطهٔ پدر و پسر و پیشبردن بحران بیرونی مردد میماند؛ در نتیجه، بخشی از بار عاطفی قصه زیر فشار اتفاقهای پرتنش کمرنگ میشود. پدری که باید دوباره شناخته شود محور فیلم، پرسشی ساده اما دشوار است: آیا محبت در غیاب طولانیمدت و مسئولیتگریزی گذشته میتواند دوباره ساخته شود؟
کوکه خواهان فرصتی تازه است، اما خواستنِ فرصت با سزاوار بودن آن یکی نیست. فیلم با قرار دادن او در برابر پیامدهای انتخابهای پیشینش، از بخشش تصویری آسان و بیهزینه نمیسازد. بازگشت او به زندگی آندرس، نه نقطهٔ پایان رنج، بلکه آغاز آزمونی تازه است. آندرس نیز صرفاً ابزاری برای رستگاری پدر نیست.
« تعلیق یکباره بر تماشاگر آوار نمیشود؛ آرامآرام بالا میرود و همین روند، به روایت نیروی پیشبرنده میدهد. »
شخصیتها و اجرا
فاصلهٔ میان این دو، یادآور آن است که رابطهای که در کودکی از دست رفته، در بزرگسالی با چند تصمیم درست بهسادگی بازسازی نمیشود. هرچند فیلم میتوانست فرصت بیشتری به نگاه و تجربهٔ پسر بدهد، همین تنش میان نیاز کوکه به جبران و حق آندرس برای نپذیرفتن او، هستهٔ اخلاقی داستان را شکل میدهد.
بازیها و حضور فرناندو تخرو فرناندو تخرو در نقش کوکه مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. بازی او از آن جنس نقشآفرینیهایی است که شخصیت را با یک ویژگی ثابت تعریف نمیکند؛ در چهره و رفتار کوکه هم میل به جبران دیده میشود و هم آثار گذشتهای که نمیتوان بهآسانی از آن گریخت. آسیبپذیری شخصیت، بدون آنکه او را بیگناه جلوه دهد، به بازی تخرو کیفیتی انسانی میبخشد.
همین دوگانگی کمک میکند تماشاگر همزمان با او همدلی کند و از او حسابکشی داشته باشد. در سوی دیگر، هماهنگی همهٔ بازیها با فضای اثر یکسان نیست. برخی نقشها کمفرصت یا کمپرداخت باقی میمانند و بعضی بازیگران نیز با لحن تیره و واقعگرایانهٔ فیلم کاملاً جور درنمیآیند. این ناهمترازی، بهویژه هنگامی که فیلم برای ایجاد تنش به حضور شخصیتهای فرعی متکی میشود، از باورپذیری صحنهها میکاهد.
« بازیها و حضور فرناندو تخرو فرناندو تخرو در نقش کوکه مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، حضور محوری تخرو در بخشهای مهمی از فیلم، رشتهٔ عاطفی اثر را حفظ میکند. ریتم، تعلیق و لغزشهای نیمهٔ پایانی ساختار روایت در نیمهٔ نخست سنجیدهتر به نظر میرسد. اطلاعات بهتدریج آشکار میشوند، تنش آرامآرام شکل میگیرد و فیلم فرصت دارد تماشاگر را در وضعیت ناآرام شخصیتها شریک کند.
این خویشتنداری به تعلیق کمک میکند: خطر فقط از رویدادهای بیرونی نمیآید، بلکه از این پرسش نیز نیرو میگیرد که کوکه تا کجا میتواند گذشتهاش را پشت سر بگذارد و آندرس چه واکنشی نشان خواهد داد. اما در نیمهٔ پایانی، انسجام روایی آسیب میبیند. برخی صحنهها چنان به یکدیگر متصل میشوند که فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهایشان باقی نمیماند؛ تصمیمهای داستانی نیز گاه شتابزده به نظر میرسند.
نتیجه آن است که لحظههایی که باید از نظر احساسی یا دراماتیک بیشترین اثر را بگذارند، همیشه وزن لازم را پیدا نمیکنند. فیلم تا پایان کشش خود را بهکلی از دست نمیدهد، ولی مسیر رسیدن به اوج در بخشهایی ناهموار میشود و از اثرگذاری کلی میکاهد. موسیقی و طراحی صدا موسیقی متن یکی از انتخابهای بحثبرانگیز فیلم است.
« با این همه، حضور محوری تخرو در بخشهای مهمی از فیلم، رشتهٔ عاطفی اثر را حفظ میکند. »
قوتها و کاستیها
در برخی لحظهها، موسیقی به حفظ فضای نگرانکننده کمک میکند، اما ترانهٔ اصلی بیش از آنکه در بافت روایت حل شود، توجه را به خود جلب میکند. هنگامی که داستان نیازمند سکوت، مکث یا انباشتهشدن تدریجی اضطراب است، موسیقیِ نامتناسب میتواند رشتهٔ تمرکز را پاره کند و ریتم صحنه را از مسیر طبیعیاش بیرون ببرد.
این مسئله فقط به پسند شخصی دربارهٔ یک قطعه محدود نیست؛ مسئلهٔ اصلی نسبت موسیقی با لحن فیلم است. اثری که میخواهد هم از درام خانوادگی نیرو بگیرد و هم بهعنوان تریلر پیش برود، به هماهنگی دقیق میان صدا و تصویر نیاز دارد. هرجا این هماهنگی برقرار است، تنش بیتکلفتر شکل میگیرد؛ هرجا موسیقی بیش از حد برجسته میشود، تماشاگر ممکن است بهجای همراهی با موقعیت، متوجه ابزارهای سازندهٔ آن شود.
کارگردانی و ظرفیتهای ناتمام «آخرین آرزوها» نخستین تجربهٔ بلند کارگردانی خواکین کارمونا ایدالگو است و نشانههایی از تسلط فنی و حس مناسب برای ساختن تعلیق در آن دیده میشود. فیلم در پیشبردن روایت، پرهیز از کشدادن بیدلیل و ایجاد تنشی تدریجی، نقاط اتکای قابلتوجهی دارد. همچنین، ترکیب فضای روزمره با حالوهوای تیرهٔ تریلر، دستکم در بخشهایی، به اثر هویت میبخشد.
« این مسئله فقط به پسند شخصی دربارهٔ یک قطعه محدود نیست؛ مسئلهٔ اصلی نسبت موسیقی با لحن فیلم است. »
جمعبندی
بااینحال، کنترل لحن در همهٔ لحظهها به یک اندازه موفق نیست. گذار میان اندوه خانوادگی و خشونت، نیازمند پیوندی محکم میان شخصیتپردازی و کنش است؛ هرگاه فیلم بهجای بسط پیامدهای عاطفی، به جلو راندن رویدادها بسنده میکند، این پیوند سست میشود. از همین رو، اثر گاه بیش از آنکه به تصویری کامل از تلاش برای ترمیم یک رابطه بدل شود، مجموعهای از ظرفیتهای خوب اما نهچندان یکدست به نظر میرسد.
جمعبندی «آخرین آرزوها» فیلمی جمعوجور و درگیرکننده است که در مرکز خود پرسشی انسانی دربارهٔ غیبت، مسئولیت و امکان جبران دارد. روایت خوشریتم و تعلیق تدریجی، همراه با بازی تأثیرگذار فرناندو تخرو، تماشاگر را تا بخشهای پایانی همراه نگه میدارند. در مقابل، ناهماهنگی برخی بازیها، موسیقیای که گاه مزاحم ضرباهنگ میشود و شتابزدگی نیمهٔ دوم، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای عاطفی و دراماتیک فیلم بهطور کامل شکوفا شوند.
این اثر بیش از آنکه دربارهٔ پاککردن گذشته باشد، دربارهٔ سنگینیِ آن است: کوکه میتواند برای ساختن رابطهای تازه تلاش کند، اما نمیتواند سالهای ازدسترفته را بازگرداند. همین کشمکش، فیلم را از یک داستان سادهٔ آشتی فراتر میبرد؛ هرچند لغزشهای روایی اجازه نمیدهند این ایده در تمام مسیر با قدرتی یکسان دنبال شود.
« بااینحال، کنترل لحن در همهٔ لحظهها به یک اندازه موفق نیست. »



ثبت دیدگاه