نقد و بررسی
نقد آخرین وگاس (Last Vegas) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به رفاقتی قدیمی «لاسوگاس آخر» بر ایدهای ساده و پُرظرفیت بنا شده است: چهار دوست که از کودکی یکدیگر را میشناسند، پس از سالها فاصله و دگرگونی، در آستانهٔ ازدواج یکی از آنان دوباره کنار هم قرار میگیرند. بیلی، پدی، آرچی و سم راهی شهری میشوند که قرار است میدان جشن و خوشگذرانی باشد؛ اما سفرشان بهتدریج به مواجههای با گذشته، فقدانها و پیوندهایی بدل میشود که هرچند فرسوده شدهاند، هنوز از میان نرفتهاند.
امتیاز اصلی این نقطهٔ آغاز در آن است که فیلم برای شکلدادن به رابطهٔ چهار شخصیت، به آشنایی ناگهانی یا دوستیِ صرفاً ادعایی متکی نیست. رفاقتشان در کنایهها، عادتهای مشترک و آشنایی با زخمهای یکدیگر نمود پیدا میکند. بااینحال، فیلمنامه همیشه فرصت نمییابد این تاریخ طولانی را از راه جزئیات رفتاری به نمایش بگذارد؛ گاه گذشته را توضیح میدهد، درحالیکه میتوانست بخشی از آن را در سکوتها و واکنشها جاری کند.
پیری؛ موضوعی فراتر از شوخی پیری در این فیلم هم سرچشمهٔ طنز است و هم مایهٔ تأمل. بدنهایی که دیگر با شتاب گذشته همراه نیستند، فاصلهٔ شخصیتها با فرهنگ جوانانهٔ شهر و پرسش از اینکه «هنوز چه چیزی در انتظارمان است؟» بارها به صحنههای کمیک راه مییابد. بسیاری از شوخیها بر تضاد میان سنوسال این چهار مرد و محیط پرهیاهوی لاسوگاس تکیه دارند؛ تضادی که گاهی به نتیجهای بامزه میرسد و گاهی به تکرار آشنا دربارهٔ فراموشی، دارو و توان جسمانی محدود میشود.
« رفاقتشان در کنایهها، عادتهای مشترک و آشنایی با زخمهای یکدیگر نمود پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زیر این لایهٔ سبک، نگرانی عمیقتری جریان دارد: ترس از پایان یافتن امکانها. هر شخصیت به شکلی متفاوت با این ترس روبهروست؛ یکی در پی اثبات این است که هنوز میتواند انتخابی تازه داشته باشد، دیگری در اندوه گذشته متوقف مانده، و آن دو نفر دیگر میکوشند میان مسئولیتهای زندگی و میل به تجربهکردن تعادلی دوباره پیدا کنند.
فیلم این دغدغهها را پیچیده نمیکند، اما حضورشان به کمدی آن گرمایی انسانی میبخشد. چهار بازیگر و یک شیمی گروهی حضور مایکل داگلاس، رابرت دنیرو، مورگان فریمن و کوین کلاین بزرگترین سرمایهٔ فیلم است. جذابیت جمعی آنان نه فقط از شهرتشان، بلکه از تفاوت انرژی و لحن بازیشان میآید. داگلاس به بیلی جلوهای از اعتمادبهنفس آراسته و خودنمایانه میدهد که زیر آن اضطرابی پنهان دیده میشود.
دنیرو در نقش پدی، خشمی کمحرف و اندوهی فروخورده را با هم حمل میکند. فریمن به آرچی نرمی و شوخطبعی میبخشد و کلاین، با بازی کمتظاهر و زمانبندی دقیق، سم را به شخصیتی سرزنده و درعینحال آسیبپذیر بدل میکند. هماهنگی این چهار بازیگر در صحنههای جمعی، بیش از خود ماجرا تماشاگر را با فیلم همراه میکند.
« زیر این لایهٔ سبک، نگرانی عمیقتری جریان دارد: ترس از پایان یافتن امکانها. »
شخصیتها و اجرا
آنها به یکدیگر مجال واکنش میدهند و شوخیها را به گفتوگویی زنده تبدیل میکنند، نه مجموعهای از تکگوییهای نمایشی. حتی زمانی که فیلمنامه مسیر قابلحدسی را میپیماید، حضور بازیگران به لحظهها بافت و اعتبار میدهد. شخصیت دایانا نیز با بازی مری استینبرگن به جهان مردانهٔ فیلم نرمی میبخشد، هرچند جایگاه او گاه بیشتر در خدمت پیشبرد مسیر بیلی است تا شکلدادن به روایتی مستقل.
لاسوگاس؛ شهرِ اکنون و خاطره لاسوگاس در فیلم فقط صحنهٔ مهمانی نیست؛ شهری است که فاصلهٔ میان گذشته و اکنون را عینی میکند. چهار مرد با خاطرات جوانی به آن وارد میشوند، اما با شهری مواجهاند که در طول دههها تغییر کرده و دیگر بهتمامی با تصویر ذهنی آنان از خوشگذرانی همخوان نیست. نورها، هتلهای باشکوه، سالنهای پرجنبوجوش و شکوه نمایشی شهر، در کنار چهرههای سالخوردهٔ قهرمانان، نوعی تقابل تصویری میسازند: جهان همچنان میدرخشد، اما کسانی که در آن قدم میزنند دیگر همان آدمهای پیشین نیستند.
این ظرفیت بصری گاه بهخوبی به مضمون خدمت میکند و گاه از آن پیشی میگیرد. فیلم از جلوههای شهر برای خلق حسِ افراط، آزادی و فرصت استفاده میکند، اما در بعضی لحظهها وفور مکانهای چشمنواز و عناصر سرگرمی، توجه را از رابطههایی میرباید که باید مرکز ثقل داستان باشند. لاسوگاس هم استعارهای مؤثر از گذر زمان است و هم گاه ویترینی پرزرقوبرق که فیلم بیش از اندازه به آن دل میبندد.
« حتی زمانی که فیلمنامه مسیر قابلحدسی را میپیماید، حضور بازیگران به لحظهها بافت و اعتبار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمنامه میان صمیمیت و فرمول فیلمنامهٔ دن فوگلمن ساختاری آشنا دارد: گردهمایی دوستان قدیمی، سر باز کردن اختلافهای حلنشده، تفریحهای پیاپی و نزدیکشدن تدریجی به آشتی یا تصمیمی تازه. این الگو برای یک کمدی گروهی خوشتماشا کارآمد است، اما کمتر غافلگیرکننده میشود. مخاطب غالباً میتواند حدس بزند اختلافها به کجا خواهند رسید و شخصیتها در نهایت چه چیزی را دربارهٔ خود خواهند پذیرفت.
ضعف دیگر، تکرار برخی شوخیها و توضیح بیش از حد احساسات است. فیلم گاهی بهجای اعتماد به بازی و مکث، پیام عاطفی صحنه را با گفتوگو روشن میکند. از سوی دیگر، رابطهٔ قدیمی بیلی و پدی ظرفیت درامی پرقدرت دارد، اما پرداخت آن همیشه از پیچیدگی لازم برخوردار نیست؛ زخمهای گذشته بیشتر بهعنوان نیروی پیشبرندهٔ داستان به کار میروند تا تجربههایی که لایههای گوناگونشان آرامآرام آشکار شود.
بااینهمه، فیلم در ساختن لحظههای سادهٔ همراهی موفقتر است: وقتی چهار دوست کنار هم مینشینند، با هم بحث میکنند یا از یکدیگر مراقبت نشان میدهند، صمیمیتی پدید میآید که از فرمول داستان فراتر میرود. تعادل میان خنده و اندوه لحن فیلم میان کمدی و اندوه حرکت میکند، بیآنکه بخواهد به تراژدی یا هجو تلخ بدل شود.
« این الگو برای یک کمدی گروهی خوشتماشا کارآمد است، اما کمتر غافلگیرکننده میشود. »
قوتها و کاستیها
فقدان، تنهایی و حسرت در جهان داستان حضور دارند، اما روایت آنها را در قالب اثری عامهپسند و امیدبخش عرضه میکند. این انتخاب هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت: «لاسوگاس آخر» نمیخواهد تماشاگر را در تلخی نگه دارد، اما گاه با شتاب از کنار احساسات دشوار میگذرد و به شوخی یا سرگرمی بعدی پناه میبرد.
در بهترین لحظهها، فیلم نشان میدهد که دوستی نه با نادیدهگرفتن رنج، بلکه با پذیرفتن آن دوام میآورد. شخصیتها همواره با یکدیگر موافق نیستند و گذشتهشان بیخدشه نیست، اما پیوند قدیمی هنوز امکان گفتوگو و ترمیم را فراهم میکند. پیام فیلم آشناست، ولی اجرای صمیمانهٔ بازیگران مانع میشود که کاملاً به موعظه تبدیل شود.
جمعبندی «لاسوگاس آخر» کمدیای گرم و خوشتماشاست که بیش از آنکه بر تازگی طرح تکیه کند، از شیمی چهار بازیگر اصلی و از کشش رفاقتی دیرینه نیرو میگیرد. فیلم دربارهٔ جوانی ازدسترفته نیست؛ دربارهٔ این است که در سالخوردگی نیز میتوان با گذشته روبهرو شد، از تنهایی فاصله گرفت و برای زندگی معنایی تازه جستوجو کرد.
« در بهترین لحظهها، فیلم نشان میدهد که دوستی نه با نادیدهگرفتن رنج، بلکه با پذیرفتن آن دوام میآورد. »
جمعبندی
شوخیهای تکراری، مسیر قابلپیشبینی و گاه غلبهٔ جلوههای شهر بر پرداخت روابط، مانع از آن میشوند که اثر به درامی عمیقتر بدل شود. بااینحال، صمیمیت گروه بازیگران و نگاه مهربان فیلم به دوستی، آن را به سفری سرگرمکننده و انسانی تبدیل میکند؛ سفری که ارزشش بیشتر در همراهی شخصیتهاست تا در مقصدی غافلگیرکننده.



ثبت دیدگاه