نقد و بررسی
نقد تا بستان قبل 1969 (Last Summer) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی که آرامش را پس میگیرد «آخرین تابستان» ساختهٔ فرانک پری، در نگاه نخست تصویری از تعطیلاتی نوجوانانه در جزیرهٔ فایر است: ساحل، آفتاب، پرسهزدن و دوستیهایی که گویی در خلأیی بیدغدغه شکل میگیرند. اما این آرامش از همان آغاز شکننده است. فیلم بهتدریج نشان میدهد که زیر سطح روشن و خوشایند تابستان، میل به سلطه، نیاز به تأیید و خشونتی بالقوه جریان دارد.
همین تضاد میان منظرهٔ دلپذیر و رفتارهای تلخ، به اثر نیرویی ناآرام میبخشد؛ تماشاگر نه با حادثهای ناگهانی، بلکه با فرسایش تدریجی اعتماد و معصومیت روبهرو میشود. فیلم بر پایهٔ رمانی از ایوان هانتر ساخته شده و فیلمنامه را النور پری نوشته است. این اقتباس، بهجای آنکه ماجرا را صرفاً به روایتی دربارهٔ یک تابستان دشوار محدود کند، از موقعیتی ساده برای بررسی مناسبات قدرت و فشار گروهی بهره میگیرد.
اثر در سال ۱۹۶۹ اکران شد؛ دورهای که سینمای آمریکا بیش از پیش به سوی بازنمایی صریحتر و پیچیدهتر تجربههای جوانان میرفت. فیلم نیز از همان فضا بهره میبرد، اما جذابیتش تنها در جسارت موضوعی نیست؛ در نگاه بیرحمانهاش به فاصلهٔ میان تصویری که نوجوانان از خود میسازند و آنچه در عمل انجام میدهند نیز هست.
جزیره بهمثابه جهان بسته فایر آیلند در فیلم فقط پسزمینهای زیبا نیست؛ فضایی محدود است که شخصیتها را از زندگی روزمره جدا میکند و به رفتارهایشان حالتی نمایشی میدهد. در چنین محیطی، هر نگاه و هر شوخی میتواند به آزمونی برای جایگاه افراد در جمع تبدیل شود. ساحل و آفتاب، که معمولاً نشانهٔ آزادی و رهاییاند، اینجا گاه به صحنهٔ مراقبت و قضاوت بدل میشوند.
« فیلم بر پایهٔ رمانی از ایوان هانتر ساخته شده و فیلمنامه را النور پری نوشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین از منظرهٔ تابستانی برای آرامکردن مخاطب استفاده نمیکند؛ برعکس، زیبایی طبیعت، تضاد رفتارهای نوجوانان را برجستهتر میسازد. این انتخاب فضایی همچنین به روایت حالتی محصور میدهد. شخصیتها در محدودهای کوچک با یکدیگر درگیرند و راه گریزی از رابطههایی که خود ساختهاند ندارند. تعطیلات، بهجای آنکه فرصتی برای استراحت باشد، به آزمایشگاهی اجتماعی تبدیل میشود: هرکس میکوشد بفهمد چه کسی تصمیم میگیرد، چه کسی پذیرفته میشود و چه کسی بیرون گذاشته خواهد شد.
احساس ناخوشایند فیلم از همین محدودیت سرچشمه میگیرد؛ انگار در این جزیره، رفتارهای کوچک نمیتوانند بیاهمیت بمانند و هر انتخاب، پیامد عاطفی سنگینی پیدا میکند. دوستی، حسادت و قدرت جمع پیوند سندی، پیتر و دن در آغاز صمیمی و بازیگوشانه به نظر میرسد، اما صمیمیتشان از توازن پایداری برخوردار نیست.
گروه، با وجود ظاهر دوستانهاش، سلسلهمراتبی نانوشته دارد؛ نزدیکی به یکدیگر، جلب توجه و تعیین حدود این نزدیکی، بخشی از کشمکش دائمی آنان است. ورود رودا این تعادل را برهم میزند، نه فقط چون عضو تازهای است، بلکه چون نشان میدهد جمع تا چه اندازه به انحصار و کنترل وابسته است. واکنش سندی را میتوان در همین چارچوب فهمید: حضور رودا برای او تهدیدی به جایگاه و رابطههایی است که تصور میکند در اختیار دارد.
فیلم از این وضعیت، تصویری نگرانکننده از فشار گروهی میسازد. تصمیمها همیشه محصول ارادهٔ روشن یک نفر نیستند؛ گاهی از مجموعهای از موافقتهای کوچک، سکوتها و همراهیهایی شکل میگیرند که مسئولیت را میان افراد پخش میکنند. همین پراکندگی مسئولیت، خشونت را هولناکتر میکند. شخصیتها میتوانند خود را صرفاً پیرو جمع یا شریک یک بازی بدانند، اما فیلم اجازه نمیدهد این توجیهها کاملاً پذیرفتنی شوند.
« این انتخاب فضایی همچنین به روایت حالتی محصور میدهد. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر مدام با این پرسش روبهروست که در یک گروه، مرز میان مشارکت و همدستی کجا قرار میگیرد. نوجوانان؛ نه معصوم و نه هیولا یکی از انتخابهای مهم اثر آن است که شخصیتهای نوجوانش را نه فرشتههایی بیگناه تصویر میکند و نه هیولاهایی بیتوضیح. آنان خواستهها و ناامنیهایی دارند که در دورهٔ گذار از کودکی به بزرگسالی قابلدرک است؛ اما فیلم درککردن را با توجیهکردن یکی نمیگیرد.
همین فاصله، اثر را از داوری سادهانگارانه دور میکند. نوجوانان ممکن است در لحظهای شوخ و دلنشین باشند و در لحظهای دیگر رفتاری سرد و بیرحمانه نشان دهند. این دوگانگی نه عیب شخصیتپردازی، بلکه بخشی از تجربهٔ ناپایدار و متناقضی است که فیلم میخواهد ثبت کند. با این حال، برخی رفتارها ممکن است برای بخشی از مخاطبان اغراقآمیز یا دشوارباور به نظر برسند.
فیلم گاه شخصیتها را چنان به سوی موقعیتهای تیره سوق میدهد که باورپذیری روانشناختیشان به آزمون گذاشته میشود. اما همین افراط، وجه تمثیلی اثر را تقویت میکند: ما با مستندی دربارهٔ همهٔ نوجوانان روبهرو نیستیم، بلکه با روایتی متمرکز بر امکان خطرناکِ تبدیل بازی و رقابت به خشونت هستیم.
آنچه فیلم میسنجد، نه نمایندگی کامل یک نسل، بلکه شکنندگی اخلاق در محیطی است که افراد برای پذیرفتهشدن حاضرند از داوری مستقل خود فاصله بگیرند. بازیها و جزئیات اجرایی بازیها از امتیازهای اصلی فیلماند، زیرا تنش را بیشتر از راه رفتار و واکنش منتقل میکنند تا توضیح مستقیم. کاترین برنز در نقش رودا، خجالت و میل به پذیرفتهشدن را با ظرافتی کنترلشده نشان میدهد.
« تماشاگر مدام با این پرسش روبهروست که در یک گروه، مرز میان مشارکت و همدستی کجا قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیت او بهسادگی به نشانهای یکبعدی از قربانیبودن تبدیل نمیشود؛ حضورش ترکیبی از آسیبپذیری، کنجکاوی و تلاش برای یافتن جایگاهی در جمع است. همین وجه انسانی باعث میشود تماشاگر او را نه صرفاً عامل برهمخوردن تعادل، بلکه فردی مستقل با نیازهای عاطفی خود ببیند. ریچارد توماس و بروس دیویسن نیز در ساختن دو سوی متفاوت گروه مؤثرند.
پیتر در کشاکش میان میل به تعلق و صدایی درونی قرار دارد که گاه او را به تردید میکشاند؛ دن در برابر او حضوری آسودهتر و حسابگرتر دارد. سندیِ باربارا هرشی نیز از آن جهت جالب است که قدرتش را با نمایش اغراقآمیز به دست نمیآورد. بازی او اجازه میدهد سلطهجویی و آسیبپذیری همزمان در شخصیت دیده شوند.
بهجای آنکه تنشها صرفاً با دیالوگهای توضیحی بیان شوند، در مکثها، نگاهها و تغییر ناگهانی لحن شکل میگیرند. ریتم، تصویر و حس ناآرامی روایت فیلم شتابزده نیست. بخشهایی از آن با مکث و تکرار پیش میروند و این آرامی میتواند برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت پرحادثه دارند، کند یا حتی خستهکننده باشد.
با اینحال، کندی در اینجا کارکردی دوگانه دارد: از یک سو فرصت میدهد رابطهها و عادتهای جمع را ببینیم؛ از سوی دیگر، تعلیقی میسازد که از دانستنِ نزدیکشدن به فاجعه تغذیه میکند. هرچه لحظهها روزمرهتر به نظر برسند، فاصلهٔ میان عادیبودن و خشونت نهایی هولناکتر میشود. فضاسازی تصویری نیز در همین مسیر عمل میکند.
« ریچارد توماس و بروس دیویسن نیز در ساختن دو سوی متفاوت گروه مؤثرند. »
قوتها و کاستیها
محیط تابستانی ظاهراً دعوتکننده است، اما گرمای آن بهتدریج حس سنگینی پیدا میکند؛ گویی شخصیتها در روشناییِ بیپناهی گرفتارند. فیلم بهجای اتکا به موسیقی یا تدوین پرشتاب برای القای خطر، اجازه میدهد اضطراب از خود موقعیتها برخیزد. این رویکرد با لحن کلی اثر هماهنگ است: تهدید نه چیزی بیرون از زندگی عادی، بلکه امکانی است که در دل شوخی، رقابت و میل به محبوبیت رشد میکند.
خشونت و آنچه فیلم بر جا میگذارد بیرحمیِ میان این نوجوانان تکاندهنده است، اما فیلم آن را به تماشایی صرفاً هیجانانگیز تبدیل نمیکند. خشونت در روایت، ادامهٔ منطقی مناسباتی است که پیشتر شکل گرفتهاند: تمایل به کنترل دیگری، تبدیل او به موضوع شوخی و نادیدهگرفتن مرزهایش. از این رو، شوک اصلی تنها در رخدادهای خشن نیست؛ در این است که چگونه جمعی از نوجوانان میتوانند قدمبهقدم از همدلی فاصله بگیرند و رفتار خود را همچنان در قالب بازی یا ضرورت توجیه کنند.
اثر دربارهٔ مسئولیت نیز پاسخ آسانی نمیدهد. آیا فردی که تردید دارد اما همچنان همراهی میکند، از مسئولیت رهاست؟ آیا حضور در جمع میتواند خشونت را طبیعی جلوه دهد؟ فیلم بهجای آنکه با گفتاری اخلاقی به این پرسشها جواب دهد، آنها را در ذهن مخاطب باقی میگذارد. همین امتناع از جمعبندی ساده، یکی از دلایلی است که فضای داستان پس از پایان نیز ذهن را رها نمیکند.
جمعبندی «آخرین تابستان» اثری تلخ و حسابشده دربارهٔ ناپایداری دوستی و خطرِ واگذاری داوری اخلاقی به جمع است. قوت آن در تضاد میان زیبایی محیط و تیرگی روابط، بازیهای کماغراق و روایتی است که اضطراب را بهآرامی انباشته میکند. در برابر این قوتها، ریتم کند و بعضی رفتارهای افراطی ممکن است فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کند.
« فیلم بهجای اتکا به موسیقی یا تدوین پرشتاب برای القای خطر، اجازه میدهد اضطراب از خود موقعیتها برخیزد. »
جمعبندی
همچنین ابهام پایانی، بهجای بستن همهٔ پرسشها، آنها را عمداً باز میگذارد؛ بنابراین ممکن است برای کسی که انتظار نتیجهگیری روشن دارد، ناخشنودکننده باشد. بااینهمه، همین ناتمامی با جهان فیلم سازگار است. اثر نمیکوشد احساس آسودگی یا پاسخ قطعی به تماشاگر بدهد؛ میخواهد او را وادارد به معنای همراهی، سکوت و خشونتی که از دل رابطههای ظاهراً معمولی بیرون میآید فکر کند.
حاصل، فیلمی است که شاید در همهٔ لحظهها روان و خوشایند نباشد، اما با پایان تلخ و فضای ناآرامش در حافظه میماند.
« بااینهمه، همین ناتمامی با جهان فیلم سازگار است. »
ثبت دیدگاه