نقد و بررسی
نقد Last Song from Kabul | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
موسیقی در مقام پناهگاه «Last Song from Kabul» مستندی کوتاه درباره دخترانی است که موسیقی برایشان نه سرگرمی، بلکه بخشی از هویت و امکانِ تصور آینده بوده است. با بازگشت طالبان به قدرت، آموزشگاه موسیقیشان بسته میشود و فعالیتی که زمانی مسیر رشد و آموختن بود، به خطری بدل میگردد که باید از آن پنهان شد.
فیلم از همین گسست آغاز میکند: از جهانی که ناگهان امکان نواختن در آن از میان میرود و از هنرمندانی که ناچارند برای زندهماندن، هم ساز و هم خانه و سرزمین خود را پشت سر بگذارند. اثر با مدتزمانی حدود سیوچهار دقیقه، در قالب مستندی کوتاه و موسیقایی ساخته شده است و کارگردانی آن را Ruhi Hamid و Kevin Macdonald بر عهده داشتهاند.
روایتِ فرار و تعلیق ستون اصلی روایت، حرکت از خطر به سوی پناه است؛ اما این حرکت، راهی ساده و مطمئن نیست. دختران ابتدا با بستهشدن آموزشگاه و ممنوعیت موسیقی روبهرو میشوند، سپس ناچارند پنهان بمانند و برای گریز به پرتغال تلاش کنند. همین وضعیت به فیلم تعلیقی طبیعی میبخشد: مخاطب نهفقط میخواهد بداند آنان به مقصد میرسند یا نه، بلکه میپرسد پس از عبور از مرزهای جغرافیایی، چه چیزی از زندگی پیشینشان باقی خواهد ماند.
« روایتِ فرار و تعلیق ستون اصلی روایت، حرکت از خطر به سوی پناه است؛ اما این حرکت، راهی ساده و مطمئن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فرار در این روایت صرفاً جابهجایی از یک کشور به کشور دیگر نیست؛ بریدن از آشناییها، عادتها و پیوندهایی است که به زندگی معنا میدهند. فیلم از این مسیر بهخوبی برای ساختن کشش بهره میگیرد. موسیقیِ ممنوعشده، بهجای آنکه عنصری تزئینی باشد، در مرکز خطر و امید قرار دارد. هر بار که امکان نواختن دوباره مطرح میشود، آن امکان با پرسشی دشوار همراه است: آیا میتوان هنری را که در خانه خاموش شده، در تبعید از نو زنده کرد؟
پاسخ فیلم را نمیتوان فقط در مقصد جستوجو کرد؛ اهمیت دارد که دختران در میانهی ترس و بیثباتی همچنان خود را موسیقیدان میدانند. صمیمیتِ روایت و حضور دختران یکی از امتیازهای اثر، فاصلهنگرفتن از تجربهی شخصی شخصیتهایش است. گفتوگوهای صمیمی و تصاویر آرشیوی، داستان را از سطح گزارشی کلی درباره ممنوعیت موسیقی فراتر میبرند و به مخاطب فرصت میدهند با زندگی دختران، نه فقط با وضعیت سیاسی پیرامونشان، ارتباط برقرار کند.
آرشیو در چنین مستندی اهمیت ویژهای دارد: تصویر گذشته، یادآور آن است که پیش از گریز و پنهانشدن، زندگیِ دیگری وجود داشته است؛ زندگیای که در آن آموختن و نواختن بخشی از روزمرگی بوده، نه کنشی پرمخاطره. این صمیمیت همچنین به فیلم کمک میکند تا دختران را صرفاً به نمادهای مقاومت تبدیل نکند.
« فیلم از این مسیر بهخوبی برای ساختن کشش بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
آنان در برابر فشار ایستادگی میکنند، اما پیش از هر چیز انسانهاییاند که آیندهشان با تصمیمهایی ناخواسته دگرگون شده است. ارزش روایت در آن است که امید را جایگزین رنج نمیکند و رنج را نیز به تصویری یکدست و بیچهره فرو نمیکاهد. بااینحال، همین تکیه بر تجربههای فردی گاه مجال اندکی برای شناخت تفاوتهای درونی میان دختران فراهم میآورد؛ فیلم به اندازهای کوتاه است که برخی سرگذشتها و واکنشهای شخصی فقط گذرا از کنار مخاطب میگذرند.
موسیقی؛ خاطره، زبان و امکانِ بازگشت در فیلمی درباره نوازندگان، موسیقی ناگزیر نقشی محوری دارد، اما کارکردش از همراهی صوتی فراتر میرود. موسیقی هم یادگار خانه است و هم امکانِ بازسازی آن در جایی دیگر. ساز و نغمه میتوانند چیزی از گذشته را حفظ کنند، بیآنکه وانمود کنند گذشته بازگشتپذیر است.
از این منظر، نواختن دوباره در پرتغال به معنای بازگشت ساده به نقطهی پیشین نیست؛ بیشتر تلاشی است برای ساختن شکلی تازه از تداوم، در زندگیای که پیوندهایش گسسته شدهاند. موسیقی دلنشین فیلم، در کنار اندوه موقعیت، لحن اثر را از یأس مطلق دور نگه میدارد. امید در اینجا وعدهای آسان یا تضمینشده نیست؛ در توانایی ادامهدادن و دوباره نواختن پدیدار میشود.
« ارزش روایت در آن است که امید را جایگزین رنج نمیکند و رنج را نیز به تصویری یکدست و بیچهره فرو نمیکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیوند با سرزمین مادری نیز در همین دوگانگی معنا مییابد: دختران از افغانستان دور شدهاند، اما آنچه آموختهاند و آنچه در موسیقیشان زنده نگه میدارند، بخشی از گذشتهی آنان است. فیلم از این راه به هنر بهمثابه حامل حافظه مینگرد؛ چیزی که میتواند همراه انسان از مرزها عبور کند، حتی هنگامی که خانه دیگر در دسترس نیست.
آنچه در پسزمینه میماند تمرکز بر موسیقی و گریز، انتخابی روشن و مؤثر است، اما بهایی هم دارد. زمینهی سیاسی و اجتماعی افغانستان در فیلم به اندازهای بسط نمییابد که همهی ابعاد وضعیت را نشان دهد. مخاطب با پیامدهای فوری ممنوعیت و تهدید آشنا میشود، ولی فرصت کمتری دارد تا سازوکارهای گستردهترِ قدرت، فشارهای اجتماعی یا تجربهی دیگر گروههای درگیر را بشناسد.
بنابراین اثر بیش از آنکه تصویری جامع از جامعهی افغانستان ارائه دهد، بر سرگذشت مشخص این گروه از دختران متمرکز میماند. این محدودیت الزاماً نقصی در انتخاب موضوع نیست؛ تمرکز محدود میتواند به نزدیکی عاطفی بینجامد و مانع پراکندگی روایت شود. بااینحال، در برخی لحظهها احساس میشود پرسشهای مهمی در حاشیه باقی میمانند.
« آنچه در پسزمینه میماند تمرکز بر موسیقی و گریز، انتخابی روشن و مؤثر است، اما بهایی هم دارد. »
قوتها و کاستیها
تجربهی دختران را نمیتوان جدا از شرایطی فهمید که موسیقی را به فعالیتی ممنوع و خطرناک تبدیل کرده است؛ در عین حال، فیلم زمان کافی برای کاوش گسترده در آن شرایط ندارد. نتیجه، روایتی نافذ اما فشرده است: آنچه را بر شخصیتها گذشته لمسپذیر میکند، ولی همهی زمینههای آن را نمیگشاید. فشردگی و خلأهای عاطفی کوتاهی فیلم، هم سرچشمهی انرژی آن است و هم محدودیتش.
روایت بهسرعت میان بستهشدن آموزشگاه، پنهانشدن، گریز و تلاش برای آغاز دوباره حرکت میکند. این شتاب، حس بیثباتی و اضطرار را تقویت میکند؛ زندگیِ دختران نیز فرصتی برای مکث و سامانیافتن نداشته است. اما سرعت روایت گاهی اجازه نمیدهد پیامدهای عاطفی هر مرحله بهقدر کافی رسوب کنند. بهویژه جدایی از خانوادهها، فقدان خانه و دشواریِ سازگارشدن با زندگی تازه ظرفیت دراماتیکی فراوان دارند، ولی در این قالب کوتاه نمیتوانند همواره عمق لازم را پیدا کنند.
از همین رو، برخی لحظهها بیش از آنکه به تأملی کامل برسند، همچون نشانههایی از تجربهای بزرگتر عمل میکنند. مخاطب درمییابد که پشت هر تصمیمِ گریز، فقدانی سنگین نهفته است، اما همیشه فرصت نمییابد آن فقدان را از منظر هر یک از دختران جداگانه دنبال کند. این فشردگی ممکن است برای بینندهای که خواهان پرترهای مفصل از شخصیتهاست ناکافی باشد؛ در مقابل، برای مستندی کوتاه، انسجام موضوعی و شدت عاطفی اثر را حفظ میکند.
« فشردگی و خلأهای عاطفی کوتاهی فیلم، هم سرچشمهی انرژی آن است و هم محدودیتش. »
جمعبندی
جمعبندی «Last Song from Kabul» روایتی کوتاه اما اثرگذار از موسیقیدانانی است که با خاموششدن اجباری صدایشان روبهرو میشوند و برای بازپسگرفتن امکان زندگی و هنر، راه تبعید را در پیش میگیرند. صمیمیت گفتوگوها، حضور تصاویر آرشیوی و اهمیت موسیقی، تجربهی آنان را ملموس میکند و امید را در دل اندوه مینشاند؛ نه بهعنوان پایانی بیدردسر، بلکه بهعنوان امکانی شکننده برای ادامهدادن.
در برابر این دستاوردها، کوتاهی اثر و تمرکز محدودش باعث میشود برخی سرگذشتها، زمینههای سیاسی و پیامدهای جدایی از خانوادهها کمتر بسط یابند. بااینهمه، فیلم بهروشنی نشان میدهد که موسیقی میتواند هم نشانهی سرکوب باشد و هم وسیلهای برای حفظ هویت؛ صدایی که خاموشکردنش ممکن است، اما بازپسگرفتنش نیز میتواند بخشی از ساختن زندگی تازه باشد.
ثبت دیدگاه