نقد و بررسی
نقد Last Shift | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آخرین شیفت؛ وحشت در حصار یک پاسگاه «Last Shift» فیلمی ترسناک از Anthony DiBlasi است که نیروی اصلیاش را نه در گسترش جهان داستان، بلکه در محدودکردن آن مییابد: یک پاسگاه خلوت، یک مأمور تازهکار و شبی که قرار است صرفاً آخرین نوبت کاری در ساختمانی رو به تعطیلی باشد. جسیکا لورن باید تا رسیدن گروهی برای جمعآوری شواهد زیستی در محل بماند؛ اما هرچه شب پیش میرود، صداها و رخدادهای نامعمول، مرز میان وظیفهٔ روزمره و کابوس را سستتر میکنند.
فیلم از همین موقعیت ساده، فضایی میسازد که در آن تنهایی بهتدریج شکل تهدید به خود میگیرد. پاسگاه در آغاز مکانی معمولی و اداری به نظر میرسد؛ جایی که کارکردش رو به پایان است و قرار است سرانجام خالی بماند. اما فیلم بهتدریج از همین تهیشدن بهره میبرد: هر اتاقِ بیاستفاده، هر راهرو و هر صدای دور، امکان تازهای برای برهمزدن آرامش جسیکا فراهم میکند.
ایدهٔ مرکزی فیلم آشناست، اما ظرفیت آن برای ساخت تعلیق روشن است؛ کافی است مخاطب همراه شخصیت اصلی در فضایی محصور بماند و نداند آنچه میشنود، حاصل حضور نیرویی بیرونی است یا چیزی در ذهن خود او. پاسگاه بهمثابه شخصیت مهمترین دستاورد فیلم در ساختن حالوهوای مکانی است که بهتدریج از پسزمینه فراتر میرود.
پاسگاه صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ انگار خودش در برابر جسیکا واکنش نشان میدهد. تاریکی، خلوتی و معماری سرد ساختمان، حس ناامنی را حتی در لحظاتی که اتفاق آشکاری نمیافتد حفظ میکنند. در این فیلم، تهدید همیشه لازم نیست دیده شود؛ گاهی صدایی از اتاقی دور یا مکثی در یک راهرو، برای فعالکردن تخیل مخاطب کافی است.
« فیلم از همین موقعیت ساده، فضایی میسازد که در آن تنهایی بهتدریج شکل تهدید به خود میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب با ساختار تکمکانی اثر تناسب دارد. محدودکردن میدان دید، امکان فرار را از نظر دراماتیک کمرنگ میکند و باعث میشود هر رفتوآمد در ساختمان رنگی از اضطراب بگیرد. فیلمبرداری نیز از همین محصوربودن بهره میبرد: فضای خالی قابها بهاندازهٔ آنچه در آنها دیده میشود اهمیت پیدا میکند.
سکوت و انتظار، در کنار صداهای ناگهانی، به ساختن حس شومی کمک میکنند که از مؤثرترین جنبههای فیلم است. این رویکرد آگاهانه به فضا و طراحی صدا، با توضیح سازندگان دربارهٔ تمرکز بر فضای فیلم و نگاه نزدیک به تجربهٔ جسیکا همخوانی دارد. تعلیق؛ از مکث تا هجوم «Last Shift» از ابتدا با شتاب به سراغ ترسهای بزرگ نمیرود.
بخش نخست بیشتر صرف معرفی وظیفهٔ جسیکا، فضای پاسگاه و شرایطی میشود که او را در آن محبوس کردهاند. این تصمیم از یک سو زمینهٔ لازم را برای حس تنهایی فراهم میکند، اما از سوی دیگر ریتم را کند میسازد. فیلم گاهی آنقدر بر رفتوآمد شخصیت در راهروها و انتظار برای رخدادن اتفاقی تأکید میکند که تعلیق از حالت فشرده خارج میشود و به تکرار نزدیک میگردد.
بااینحال، همین کندی در نیمهٔ دوم تا حدی جبران میشود. رویدادها پرتعدادتر و تهدیدها نزدیکتر میشوند و فیلم میتواند از انتظارهای طولانیتر پیشین نتیجه بگیرد. ترس در این بخش فقط به حضور ناگهانی چهرهها یا صداهای بلند وابسته نیست؛ آشفتگی موقعیت و بیاعتمادی به آنچه دیده میشود نیز سهم دارد.
« این انتخاب با ساختار تکمکانی اثر تناسب دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از لحظاتی که مخاطب گمان میکند فهمیده اوضاع چگونه پیش میرود، برای برهمزدن اطمینان استفاده میکند. البته این تغییر شدت ناگهانی است و چهبسا برای بعضی تماشاگران، فاصلهٔ میان شروع آرام و بخش پرالتهاب پایانی بیش از اندازه محسوس باشد. جسیکا لورن و دشواری همراهی با قهرمان جسیکا در نقطهٔ آغاز شخصیتی قابلفهم است: مأموری تازهکار که میخواهد وظیفهاش را جدی بگیرد و در موقعیتی نامعمول، به قواعد کار تکیه کند.
او در عین حال با گذشتهای خانوادگی و پیوندی عاطفی با شغلش روبهروست؛ موضوعی که به انگیزهٔ ماندنش عمق میدهد و ماجرا را از یک آزمون سادهٔ بقا فراتر میبرد. فیلم تلاش میکند فشار روانی او را از طریق تنهایی، مسئولیت و مواجهه با گذشته شکل دهد، نه فقط با انباشتن صحنههای ترسناک. Anthony DiBlasi نیز در گفتوگویی دربارهٔ انگیزهٔ جسیکا، بر احساس وظیفه و سوگواری او بهعنوان عناصر مهم شخصیت تأکید کرده است.
با وجود این، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ موقعیت داستانی نیرومند نیست. جسیکا در بیشتر فیلم تنها چهرهٔ محوری است، اما گاه واکنشها و تصمیمهایش بیشتر به ضرورت پیشبرد صحنه خدمت میکنند تا به شخصیتی که لایههایش بهخوبی پرورده شده باشد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از وضعیت او نگران شود، بیآنکه پیوند عاطفی پررنگی با او برقرار کند.
بازی Juliana Harkavy حضور پیوستهٔ شخصیت را قابلتحمل میکند و توانایی او در انتقال ترس و درماندگی به فیلم کمک میرساند، ولی ضعف نسبی فیلمنامه در پرداخت درونی قهرمان را بهکلی برطرف نمیکند. این همان نقطهای است که «Last Shift» میتوانست از یک تجربهٔ مؤثرِ فضاساز، به اثری عمیقتر دربارهٔ شخصیت و فقدان بدل شود.
« فیلم از لحظاتی که مخاطب گمان میکند فهمیده اوضاع چگونه پیش میرود، برای برهمزدن اطمینان استفاده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سازوکار ترس و محدودیتهایش فیلم میان دو نوع ترس حرکت میکند: ترسی که از نادیدهماندن منشأ خطر پدید میآید و ترسی که بر غافلگیری ناگهانی متکی است. نوع نخست، یعنی اضطراب ناشی از ابهام و فضای بسته، برای اثر مناسبتر است؛ زیرا با موقعیت جسیکا و ساختمان متروک پیوند دارد. نوع دوم، در قالب جامپاسکرها، گاهی خوب عمل میکند و چند لحظهٔ بهیادماندنی میسازد، اما استفادهٔ مکرر از آنها میتواند ضرباهنگ را قابلپیشبینی کند.
وقتی فیلم بارها به یک الگوی مشابه بازمیگردد، مخاطب بهجای غرقشدن در هراس، منتظر نشانهٔ بعدیِ جهش صدا یا ظهور ناگهانی میماند. از سوی دیگر، منطق بعضی رویدادها به اندازهای که لازم است محکم نیست. ابهام در فیلم ترسناک میتواند مزیت باشد، اما ابهام زمانی اثرگذار میماند که قواعد احساسی یا روایی اثر را از بین نبرد.
در اینجا بعضی تصمیمها و واکنشها چنان به نظر میرسند که انگار برای نگهداشتن جسیکا در ساختمان یا رساندن او به موقعیتی ترسناکتر طراحی شدهاند. این ضعف بهویژه زمانی آشکار میشود که مخاطب از خود میپرسد چرا شخصیت راهی سادهتر یا منطقیتر را انتخاب نمیکند. چنین پرسشهایی لزوماً تعلیق را نابود نمیکنند، اما گاهی توجه را از ترس به حسابوکتاب داستانی میکشانند.
صدا، تصویر و اقتصاد تولید «Last Shift» در بهرهبرداری از امکانات محدود، کارآمدتر از آن است که در گسترش ایدههایش عمل میکند. بخش عمدهٔ تأثیرش از هماهنگی میان مکان، نور، صدا و انتظار حاصل میشود. خلوتی ساختمان اجازه میدهد صداهای جزئی اهمیت پیدا کنند؛ در عین حال، کمبود اطلاعات بصری، مخاطب را وامیدارد جاهای خالی را با تصور خود پر کند.
« از سوی دیگر، منطق بعضی رویدادها به اندازهای که لازم است محکم نیست. »
قوتها و کاستیها
این روش برای فیلمی که میخواهد تجربهٔ شخصیت اصلی را نزدیک و ذهنی نگه دارد، مناسب است. سازنده نیز گفته است که قصد داشته فیلمی جمعوجور و متمرکز بر فضا بسازد و تماشاگر را نسبت به واقعی یا ذهنیبودن رخدادها در تردید نگه دارد. اقتصاد تولید، در اینجا هم فرصت است و هم محدودیت. تمرکز بر یک ساختمان، به فیلم هویتی یکپارچه میدهد و از پراکندگی روایت جلوگیری میکند؛ اما تکرار قابها و مسیرهای مشابه، پس از مدتی ظرفیت مکانی را فرسوده میسازد.
فیلم گاه بهجای یافتن راهی تازه برای تغییر رابطهٔ جسیکا با محیط، همان رفتوآمدها و موقعیتهای آشنا را دوباره به کار میگیرد. بنابراین، فضای پاسگاه هرچند در ابتدا تهدیدی ملموس و مؤثر میسازد، در بخشهایی از میانه ممکن است به چرخهای تکراری بدل شود. تماشاگر مناسب این فیلم کیست؟ «Last Shift» بیش از هر چیز برای تماشاگرانی مناسب است که از وحشتهای تکمکانی، ساختمانهای خالی و روایتهایی با مرزهای لغزان میان واقعیت و توهم لذت میبرند.
فیلم در نیمهٔ دوم پاداشی برای صبر مخاطب در نظر میگیرد و چند تصویر و لحظهٔ هراسانگیز آن، پس از پایان در ذهن باقی میمانند. اگر تماشاگر به فضاسازی و تعلیق تدریجی بیش از شخصیتپردازی پیچیده اهمیت بدهد، احتمالاً با اثر ارتباط بیشتری برقرار خواهد کرد. در مقابل، کسانی که از آغاز پرشتاب، منطق روایی سختگیرانه یا قهرمانی بسیار جذاب انتظار دارند، ممکن است با بخشهایی از فیلم کنار نیایند.
شروع آرام، تکرار حرکت در راهروها و تصمیمهای گاه نامتقاعدکننده، نقاطی هستند که میتوانند تجربه را فرساینده کنند. فیلم در خلق لحظههای هراس موفقتر از آن است که بتواند همهٔ اجزای روایی خود را به همان اندازه قانعکننده سازد؛ از همین رو، اثر نهایی نابرابر است، اما فاقد هویت یا لحظههای خاص نیست.
« این روش برای فیلمی که میخواهد تجربهٔ شخصیت اصلی را نزدیک و ذهنی نگه دارد، مناسب است. »
جمعبندی
جمعبندی «Last Shift» اثری است که نیروی اصلی خود را از محصورکردن مخاطب در فضایی شوم و تنها میگیرد. پاسگاه، صداهای نامطمئن و انتظار برای رخدادی که شاید هر لحظه از راه برسد، بستری مناسب برای ترس میسازند؛ نیمهٔ دوم نیز با بالا بردن شدت ماجرا، بخشی از صبرطلبی آغاز فیلم را جبران میکند.
بااینحال، ریتم نامتوازن، رفتوآمدهای تکراری، منطق گاه سست و محدودیت در پرداخت جسیکا مانع میشوند فیلم به تجربهای کاملاً یکدست بدل شود. ارزش «Last Shift» در این نیست که قواعد سینمای وحشت را از نو تعریف میکند، بلکه در تواناییاش برای ساختن چند لحظهٔ مؤثر در فضایی محدود است. فیلمی نابرابر اما خوشحالوهواست: گاهی کند و کشدار، گاهی واقعاً دلهرهآور، و در بهترین لحظههایش یادآور این نکته که یک راهروی خالی، اگر درست به کار گرفته شود، میتواند از هر هیولای آشکاری ترسناکتر باشد.
« جمعبندی «Last Shift» اثری است که نیروی اصلی خود را از محصورکردن مخاطب در فضایی شوم و تنها میگیرد. »



ثبت دیدگاه