نقد و بررسی
نقد بیگناهی (Last Minute Romance) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت؛ رؤیایی کوچک در برابر زمانی محدود «Last Minute Romance» از موقعیتی آشنا در ملودرامهای عاشقانه آغاز میشود: بکسه، زنی جوان که با بیماری لاعلاج روبهروست، میخواهد پیش از پایان زندگیاش به آرزویی دیرینه برسد؛ تجربهٔ قرار عاشقانه با بازیگر محبوبش. چون دسترسی به خودِ ستاره ممکن نیست، او به دنبال مردی میرود که چهرهاش به آن بازیگر شباهت دارد و با یون دونگجون قراردادی میبندد تا نقش معشوق خیالیاش را بازی کند.
طرح از همان ابتدا میان خیال و واقعیت فاصله میگذارد و از این فاصله، هم موقعیتهای کمیک میسازد و هم زمینهای برای اندوه آرام فراهم میکند. سریال برای پیشبرد این ایده به جای پیچیدگیهای روایی، بر تعامل دو شخصیت اصلی تکیه دارد. قرارداد، صرفاً وسیلهای برای رسیدن به چند قرار ساختگی نیست؛ چارچوبی است که دو آدم با خواستهها و دلخوریهای متفاوت را ناچار میکند مدتی در مدار یکدیگر بمانند.
نیروی اصلی اثر نیز از همین نزدیکی تدریجی میآید، نه از تازگی شگفتانگیز داستان. بکسه؛ سرزندگی در سایهٔ اندوه بکسه میتوانست به شخصیتی یکسره اندوهگین و منفعل تبدیل شود؛ کسی که بیماریاش همهٔ وجوه دیگر او را میپوشاند. اما بازی پرانرژی هان سونگیون مانع از چنین یکبعدیشدنی میشود.
« سریال برای پیشبرد این ایده به جای پیچیدگیهای روایی، بر تعامل دو شخصیت اصلی تکیه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بکسه شوخطبع، خیالپرداز و گاه بیپرواست. میل او به تجربهٔ یک عشق رؤیایی، در عین آنکه ممکن است کودکانه به نظر برسد، نشان میدهد هنوز میخواهد برای زندگیِ باقیماندهاش معنایی شخصی بسازد. این سرزندگی به سریال کمک میکند بیماری را تنها ابزار تولید اشک و ترحم نکند. بکسه همزمان آسیبپذیر و کنشگر است: میداند خواستهاش نامتعارف است، اما با همان جسارتِ ساده آن را دنبال میکند.
بااینحال، رنج او اغلب بیش از آنکه از درون شخصیت کاویده شود، بهعنوان زمینهای برای پیشبرد قصه حضور دارد. سریال به امکانِ عمیقتر کردن تجربهٔ او دست مییابد، اما همیشه درنگ لازم را برای آن نمیکند. دونگجون؛ زیستن در سایهٔ چهرهای دیگر یون دونگجون صرفاً بدلِ ظاهری بازیگر محبوب بکسه نیست.
شباهتش به ستارهای مشهور برای او امتیاز سادهای به همراه نداشته؛ برعکس، احساس دلزدگی و فرسودگی از مقایسهشدن با دیگری در شخصیتش ریشه دوانده است. همین وجه، رابطهٔ قراردادی را از یک خیالپردازی یکطرفه فراتر میبرد: بکسه میخواهد مردی را به تصویری آرمانی شبیه کند، درحالیکه دونگجون میخواهد از همان تصویر فاصله بگیرد و بهعنوان خودش دیده شود.
« بکسه شوخطبع، خیالپرداز و گاه بیپرواست. »
شخصیتها و اجرا
تقابل این دو نگاه، از بهترین منابع درام است. موقعیتهایی که در آن دونگجون باید نقش بازیگر محبوب را تقلید کند، میتوانند خندهآور باشند؛ اما زیر خنده، پرسشی جدیتر نهفته است: چه زمانی دیگران انسان را بهخاطر خودِ او میبینند؟ سریال این پرسش را بهخوبی طرح میکند، هرچند فرصت چندانی برای کندوکاو کامل در انگیزهها و تجربههای دونگجون نمییابد.
لحن؛ میان کمدی سبک و ملودرام یکی از امتیازهای اثر، ترکیب شوخیهای سبک با اندوهی کمصداست. شوخیها معمولاً از تضاد میان انتظارات بکسه و ناتوانی دونگجون در اجرای نقشِ عاشقانهای بینقص شکل میگیرند. همچنین آشناییزدایی از صحنهها و قراردادهای ملودرامهای کرهای به سریال لحظاتی بازیگوشانه میدهد؛ گویی اثر از کلیشههای ژانر آگاه است و گاهی با آنها شوخی میکند، بیآنکه کاملاً از جذابیتشان دست بکشد.
در سوی دیگر، آگاهی از بیماری بکسه، هر لحظهٔ خوش را با سایهای از فقدان همراه میکند. سریال معمولاً به جای فشار آوردن با موسیقی و عاطفهگرایی افراطی، بر نوسان میان خنده و تأثر تکیه دارد. این انتخاب به آن لطافتی دلنشین میبخشد، اما گاهی نیز باعث میشود لحظههای عاطفی پیش از آنکه فرصت رسوبکردن پیدا کنند، پایان یابند.
« تقابل این دو نگاه، از بهترین منابع درام است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگری و شیمی دو شخصیت اصلی هان سونگیون نقش بکسه را با انرژی و روشنی اجرا میکند؛ او شورِ رؤیای عاشقانه را باورپذیر نگه میدارد، بیآنکه شخصیت را به مجموعهای از اغراقهای شاد تبدیل کند. توانایی او در عبور از شوخی به آسیبپذیری، برای اثری که بر تغییرات سریع لحن متکی است، اهمیت ویژه دارد.
بکسه بهواسطهٔ این اجرا انسانی جلوه میکند: نه قدیسی بینقص است و نه صرفاً قربانی تقدیر. لی سئو وون نیز به دونگجون حالوهوایی از دلخوری و مقاومت میدهد. کشمکش او با شباهت ناخواستهاش به یک چهرهٔ مشهور، پایهای مناسب برای طنز و درام است. شیمی میان دو بازیگر در لحظات روزمره بهتر از صحنههای عاشقانهٔ صریح عمل میکند؛ وقتی قرارداد بهانهای برای همصحبتی و واکنشهای کوچک میشود، صمیمیت رابطه طبیعیتر به نظر میرسد.
ریتم و محدودیت قالب کوتاه قالب کوتاه سریال دو اثر متضاد دارد. از یکسو، قصه بیحاشیه پیش میرود و از کشدادن موقعیتها پرهیز میکند؛ تماشاگر برای رسیدن به هستهٔ رابطه ناچار نیست از مسیرهای فرعی طولانی عبور کند. از سوی دیگر، شتاب روایت بهایی دارد: دگرگونی عاطفی شخصیتها گاهی سریعتر از آن است که تجربههای مشترکشان بهاندازهٔ کافی وزن پیدا کند.
« توانایی او در عبور از شوخی به آسیبپذیری، برای اثری که بر تغییرات سریع لحن متکی است، اهمیت ویژه دارد. »
قوتها و کاستیها
برخی لحظهها میتوانستند با مکثی بیشتر، معنای عمیقتری بیابند؛ بهویژه آنجا که رابطه از یک توافق عملی به پیوندی شخصی بدل میشود. در نتیجه، سریال گاه بیش از آنکه عشقی کامل را بپرورد، طرح فشردهای از شکلگیری آن عرضه میکند. این محدودیت در پرداخت رنج بکسه و انگیزههای دونگجون نیز محسوس است.
کلیشه و ظرفیت عاطفی ایدهٔ برآوردن آرزوی عاشقانه در واپسین روزهای زندگی، ایدهای تازه نیست و «Last Minute Romance» نیز نمیکوشد آن را از بنیاد دگرگون کند. بخشهایی از داستان بر پیشبینیپذیریِ آشنای این الگو تکیه دارند: تماشاگر زود درمییابد که قرارداد چگونه میتواند احساسات را پیچیده کند و بیماری چه سایهای بر هر تصمیم خواهد انداخت.
بنابراین تازگی اثر نه در طرح کلی، بلکه در جزئیات رابطه و تفاوت میان دو شخصیت نهفته است. هرگاه سریال از مسیر آشنای ملودرام فاصله میگیرد و به دلخوری دونگجون از هویتِ تحمیلشده یا به شوخیهای ناشی از نقشبازیکردن میپردازد، جان تازهای میگیرد. هرگاه تحول شخصیتها را بیمقدمه جلو میبرد، همان کلیشهها آشکارتر میشوند.
« در نتیجه، سریال گاه بیش از آنکه عشقی کامل را بپرورد، طرح فشردهای از شکلگیری آن عرضه میکند. »
جمعبندی
این نابرابری، هم محدودیت اثر است و هم توضیح میدهد چرا لحظههای گرم و انسانی آن گاه از ساختار کلیاش ماندگارترند. جمعبندی «Last Minute Romance» در نهایت اثری کوتاه، لطیف و سرگرمکننده است که با قصهای آشنا میکوشد میان خیال عاشقانه و واقعیت تلخ تعادل برقرار کند. رابطهٔ قراردادی بکسه و دونگجون گرمای اصلی سریال را میسازد؛ بازی سرزندهٔ هان سونگیون به شخصیت محوری جان میدهد و کشمکش دونگجون با زندگی در سایهٔ چهرهای دیگر، بُعدی فراتر از شوخیهای ساده به روایت میافزاید.
در مقابل، شتاب روایت و محدودیت زمان مانع از آن میشود که همهٔ دگرگونیهای عاطفی بهاندازهٔ کافی پرورده شوند. اثر در پرداخت عمیق بیماری و انگیزههای شخصیتها نیز میتوانست ظریفتر باشد. بااینهمه، اگر انتظار نوآوری بنیادین یا درامی با تحولهای کاملاً مفصل در میان نباشد، این سریال تجربهای دلنشین و گاه تأثیرگذار فراهم میکند؛ اثری که ارزشش بیش از هر چیز در صمیمیت رابطهٔ مرکزی و در آمیختن شوخی با اندوه نهفته است.
« در مقابل، شتاب روایت و محدودیت زمان مانع از آن میشود که همهٔ دگرگونیهای عاطفی بهاندازهٔ کافی پرورده شوند. »
ثبت دیدگاه