نقد و بررسی
نقد Last Man Down | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چشمانداز فروپاشی و تنهایی «Last Man Down» با جهانی آغاز میشود که همهگیری مرگبار، نظم تمدن را درهم شکسته و بازماندگان را به سکونتگاههایی پراکنده رانده است. در این جهان، جان وود، سرباز پیشین نیروهای ویژه، از زندگی جمعی کناره گرفته و در طبیعت دورافتادهٔ شمال اروپا پناه گرفته است.
ورود ماریا جانسونِ زخمی به آستانهٔ خانهاش، خلوتی را که با زخمهای گذشته ساخته بود مختل میکند و او را در برابر انتخابی دشوار قرار میدهد: پناهدادن به دیگری یا حفظ انزوایی که ظاهراً تنها راه تحمل فقدان است. داستان از همین برخورد آشنا میان قهرمان گوشهگیر و غریبهای تحت تعقیب نیرو میگیرد.
فضای سرد و خلوت فیلم، از مؤثرترین عناصر آن است. چشماندازهای طبیعی و سکوت محیط، جهان پس از فاجعه را نه با شرح و توضیح، بلکه با نوعی تهیبودگی دیداری بازتاب میدهند. طبیعت در اینجا فقط پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ انزوای جان را ملموس میکند و به زندگی روزمرهٔ او کیفیتی سخت و آیینی میبخشد.
خانه، جنگل و سرمای پیرامون، گویی حصاری هستند که او برای جداکردن خود از گذشته ساخته است. ورود ماریا این حصار را میشکند و فیلم در لحظههای آرام، هنگامی که تهدید هنوز به درگیری آشکار بدل نشده، بهتر از هر جای دیگر به حالوهوای مورد نظرش دست مییابد. قهرمانی میان سوگ و کنش جان وود بر الگویی شناختهشده تکیه دارد: مردی آموزشدیده و خشن که پس از فقدانی دردناک از جهان فاصله گرفته، اما خطر تازه ناچارَش میکند بار دیگر تواناییهایش را به کار گیرد.
« داستان از همین برخورد آشنا میان قهرمان گوشهگیر و غریبهای تحت تعقیب نیرو میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت شخصیت نه در تازگی این الگو، بلکه در کشاکش میان میل به کنارهگیری و باقیماندن حس مسئولیت اوست. جان در آغاز نمیخواهد نجاتدهندهٔ کسی باشد؛ بااینحال، رابطهٔ تهدید تازه با گذشتهٔ شخصیاش، تصمیم او را از انتخابی صرفاً اخلاقی به مواجههای عاطفی بدل میکند. فیلم از این پیوند برای ایجاد کشش استفاده میکند، هرچند فرصت نمییابد لایههای درونی قهرمان را چندان عمیق کند.
گذشتهٔ جان بیش از آنکه در گفتوگوهای مفصل گشوده شود، در رفتار و انزوای او حضور دارد. این کمگویی با شخصیتپردازی او تناسب دارد، اما گاهی فاصلهای میان تماشاگر و رنج او ایجاد میکند. فیلم از ما میخواهد فقدان را جدی بگیریم، بیآنکه همواره جزئیات کافی برای درک کامل اثر آن بر جان فراهم کند.
در نتیجه، برخی لحظات عاطفی بیشتر بر نشانههای آشنای سوگ و انتقام تکیه دارند تا بر تحول تدریجی شخصیت. ماریا و مسئولیت تازه ماریا با زخمی که بههمراه میآورد، موتور حرکت داستان است: فراریای که تعقیبکنندگانش خون او را کلید درمانی جهانی میدانند و در نتیجه، بقای او اهمیتی فراتر از نجات فردی پیدا میکند.
این وضعیت به فیلم امکان میدهد میان بقا، فداکاری و سوءاستفاده از بدن انسان رفتوآمد کند. بااینحال، ظرفیت این ایده بیش از آن چیزی است که روایت از آن بهره میگیرد. ماریا در بخشهایی بیشتر به موضوع محافظت و تعقیب بدل میشود تا شخصیتی مستقل با اراده، ترسها و خواستههایی که بهطور کامل شکل گرفته باشند.
« جذابیت شخصیت نه در تازگی این الگو، بلکه در کشاکش میان میل به کنارهگیری و باقیماندن حس مسئولیت اوست. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ او با جان نیز از همین نابرابری تأثیر میپذیرد. فیلم میکوشد اعتماد میان این دو را در دل خطر بسازد، اما مجال کافی برای رشد طبیعی آن فراهم نمیکند. برخی تصمیمهایشان، بهویژه در موقعیتهایی که امنیت و احتیاط باید اهمیت محوری داشته باشند، بیشتر برای رساندن قصه به مرحلهٔ بعد به نظر میرسند تا نتیجهٔ منطقی شناخت و تجربهٔ شخصیتها.
ازاینرو، ایدهٔ برخورد دو غریبه در شرایط اضطراری کار میکند، اما پیوند عاطفی آنها گاه کممایهتر از آن است که تنش داستان طلب میکند. روایت آشنا و تعلیق محدود ساختار کلی فیلم بر مصالحی آشنا بنا شده است: سرباز بازنشسته، زن فراری، گروهی مسلح و دشمنی که گذشتهٔ قهرمان را به اکنون پیوند میدهد.
فرمانده استون، بهعنوان نیرویی که هم تهدید جاری و هم یادآور خشونت پیشین است، انگیزهٔ جان برای بازگشت به میدان را روشن میکند. این انتخاب از نظر دراماتیک مؤثر است، اما تازگی چندانی به روایت نمیبخشد. فیلم بهجای آنکه قواعد این داستان انتقام و محافظت را دگرگون کند، بیشتر بر انتظار مخاطب از رویارویی نهایی و نبرد قهرمان با نیروهای تعقیبکننده تکیه میکند.
زمینهٔ همهگیری و جستوجوی درمان نیز بستر مناسبی برای طرح پرسشهایی دربارهٔ قدرت، علم و بهای نجات جمعی فراهم میکند. بااینحال، این لایه در کنار خط اصلی انتقام بهاندازهٔ کافی پرورش نمییابد. جهان فروپاشیده در آغاز نوید روایتی گستردهتر میدهد، اما در ادامه بیشتر به چارچوبی برای درگیریهای محدود بدل میشود.
« رابطهٔ او با جان نیز از همین نابرابری تأثیر میپذیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین فاصله میان دامنهٔ بزرگ ایده و تمرکز کوچک داستان، گاه باعث میشود بحران جهانی مانند پسزمینهای تزئینی جلوه کند. اکشن و ضرباهنگ پس از شکلگیری تهدید، فیلم به سوی صحنههای تعقیب و درگیری حرکت میکند. جان بهعنوان قهرمان اکشن، آمادگی جسمانی و توان رزمی خود را آشکار میسازد و روایت از رویارویی مستقیم و استفاده از سلاحها پرهیز نمیکند.
این بخشها میتوانند برای تماشاگرانی که به الگوی قهرمان تنها و نبرد با گروهی بزرگتر علاقه دارند، جذاب باشند. همچنین، پیوند میان دانش نظامی جان و دفاع از پناهگاهش دستمایهای برای ساختن موقعیتهای پرتنش است. بااینهمه، صحنههای اکشن همیشه از وضوح و وزن دراماتیک یکسانی برخوردار نیستند.
برخی درگیریها شتابزده پیش میروند و گاه بهجای آنکه تنش را مرحلهبهمرحله افزایش دهند، صرفاً راهی برای عبور از یک مواجهه به مواجههٔ بعدی میشوند. تکرار الگوهای نبرد نیز از نیروی غافلگیری میکاهد. ریتم فیلم در نیمههای آرامتر، که فضا و تعلیق فرصت شکلگیری دارند، حسابشدهتر است؛ اما با افزایش درگیریها، ضرباهنگ ناهماهنگ میشود و لحظات تأمل کمتر مجال پیدا میکنند.
اجرا و شخصیتپردازی Daniel Stisen نقش جان را با تأکید بر حضور فیزیکی و صلابت بیرونی پیش میبرد؛ انتخابی که با سنت فیلمهای اکشن قهرمانمحور سازگار است. این حضور تصویری برای نقش سودمند است، اما بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت عاطفی را بگیرد. وقتی فیلم از او میخواهد رنج، تردید یا تحول درونی را منتقل کند، نتیجه به اندازهٔ لحظههای کنشمحور قانعکننده نیست.
« اکشن و ضرباهنگ پس از شکلگیری تهدید، فیلم به سوی صحنههای تعقیب و درگیری حرکت میکند. »
قوتها و کاستیها
Olga Kent نیز نقش ماریا را درون موقعیتی پرخطر ایفا میکند، اما محدودیتهای متن اجازه نمیدهد شخصیت او از جایگاه محور تعقیب و نجات فراتر برود. Daniel Nehme در نقش فرمانده استون، حضور تهدیدآمیزی دارد، ولی شخصیتپردازی او هم عمدتاً به کارکردش در پیشبرد تقابل اصلی وابسته است. مشکل، فقط کمبود اطلاعات دربارهٔ شخصیتها نیست؛ گاه انگیزهها و واکنشهای آنها نیز بهاندازهٔ کافی به یکدیگر پیوند نمیخورند.
به همین دلیل، لحظاتی که قرار است اهمیت عاطفی داشته باشند، ممکن است بیشتر بهعنوان ایستگاههایی در مسیر اکشن احساس شوند. فیلم برای ساختن تقابلهایی روشن میان قربانی و تعقیبکننده، پناه و خطر، و گذشته و اکنون تلاش میکند؛ اما شخصیتهای فرعی اغلب ابزار پیشبرد همین تقابلها باقی میمانند.
جمعبندی «Last Man Down» فیلمی است که بهترین امتیازهای هنریاش را در ساختن فضای تنهایی و پیوند دادن چشمانداز سرد شمال اروپا با انزوای قهرمان به دست میآورد. ایدهٔ بازگشت سربازی گوشهگیر به کنش، وقتی گذشتهٔ خونین او با مسئولیتی تازه گره میخورد، ظرفیت ایجاد کشش دارد و برای پیشبرد داستان کفایت میکند.
بااینحال، روایت به الگوهای شناختهشدهٔ انتقام و محافظت وفادار میماند و فرصت چندانی برای پیچیدهکردن آنها نمییابد. در نهایت، فیلم بیش از آنکه در شخصیتپردازی یا بسط جهان آخرالزمانی موفق باشد، بر فضای سرد، حضور فیزیکی قهرمان و درگیریهای مسلحانه تکیه میکند. ضعف در پرداخت برخی شخصیتها و نوسان ریتم مانع از آن میشود که ایدههای بالقوهٔ آن به درامی عمیقتر بدل شوند.
« ضعف در پرداخت برخی شخصیتها و نوسان ریتم مانع از آن میشود که ایدههای بالقوهٔ آن به درامی عمیقتر بدل شوند. »
جمعبندی
حاصل، اثری قابلپیگیری برای دوستداران اکشن ساده و قهرمانمحور است؛ فیلمی که لحظههای مؤثرش را بیشتر از خلوت و حس فقدان میگیرد تا از تازگی قصه یا غافلگیری روایی.
ثبت دیدگاه