نقد و بررسی
نقد Last Light | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آخرالزمانی با پیوندی ملموس به زندگی روزمره «Last Light» با پرسشی ساده اما هراسآور آغاز میشود: اگر جریان نفت جهان ناگهان مختل شود، زندگی مدرن تا چه اندازه دوام میآورد؟ سریال از بحران انرژی فقط بهعنوان زمینهای برای تعقیبوگریز استفاده نمیکند؛ وابستگی حملونقل، توزیع کالا و نظم عمومی به سوخت را به موتور آشوب بدل میسازد.
اندی ییتس، شیمیدان نفت، در میانهٔ بحرانی جهانی از خانوادهاش جدا میافتد و اعضای خانواده، هر یک در شهری متفاوت، برای زنده ماندن و یافتن راهی به سوی یکدیگر تلاش میکنند. این تمهید، از همان ابتدا ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد. تهدیدی که بهتدریج بر زندگی روزمره سایه میاندازد، ترسناکتر از فاجعهای دوردست و انتزاعی است؛ زیرا از چیزهایی آغاز میشود که شخصیتها و تماشاگران به آنها عادت کردهاند.
«Last Light» جهان فروپاشیده را در قاب خانوادهای گرفتار میکند که مسئلهاش تنها نجات فردی نیست، بلکه حفظ پیوندهایی است که بحران آنها را از هم گسسته است. بااینحال، ایدهٔ پرمایهٔ سریال همیشه به روایتی همسنگ با خود تبدیل نمیشود. شروعی گیرا و گسترشی ناهموار نخستین بخشهای سریال با شتاب مناسبی مخاطب را وارد وضعیت اضطراری میکنند.
« این تمهید، از همان ابتدا ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جدایی اعضای خانواده، آشفتگی شهرها و نامعلومبودن علت بحران، به روایت نیرویی فوری میبخشد. تماشاگر همزمان با شخصیتها میکوشد بفهمد چه رخ داده و هرکدام از آنها چگونه از موقعیت خود جان سالم به در خواهند برد. همین ناآگاهی کنترلشده، کنجکاوی میسازد و آغاز داستان را مؤثر میکند. اما این کشش در ادامه کمرنگ میشود.
روایت میان چند مسیر جابهجا میشود و بهجای آنکه هر جابهجایی لایهای تازه به بحران بیفزاید، گاه الگوی آشنای خطر، فرار و مانع بعدی را تکرار میکند. در نتیجه، حرکت داستان بیشتر به پیشروی خطی در میان موانع شباهت پیدا میکند تا تشدیدی پیوسته و حسابشده. چندگرهیبودن قصه، که میتوانست چشمانداز گستردهای از فروپاشی بسازد، بعضیجاها به پراکندگی میانجامد.
خانواده در مرکز فاجعه هستهٔ عاطفی سریال، تلاش اعضای خانوادهٔ ییتس برای رسیدن دوباره به یکدیگر است. قرارگرفتن اندی در میانهٔ بحران، همسرش النا در پاریس و دخترشان لورا در لندن، به داستان امکان میدهد پیامدهای فاجعه را از منظرهای متفاوت دنبال کند. این جدایی تنها مانعی جغرافیایی نیست؛ هر شخصیت با محدودیتها و ترسهای خاص خود روبهرو میشود و ناچار است در شرایطی نامطمئن تصمیم بگیرد.
« جدایی اعضای خانواده، آشفتگی شهرها و نامعلومبودن علت بحران، به روایت نیرویی فوری میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، پرداخت شخصیتها همیشه به اندازهٔ موقعیتهایشان ظریف نیست. برخی واکنشها بیش از آنکه از شناختی عمیق از افراد برخیزند، برای پیشبردن حادثه به نظر میرسند. رابطههای خانوادگی نیز گاهی میان تنش و آشتی، بهسرعت از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میرسند؛ بیآنکه فرصت کافی برای رسوب عاطفی داشته باشند.
همین شتاب باعث میشود بعضی رفتارها، بهویژه در لحظههای پرمخاطره، نهچندان طبیعی یا همدلانه جلوه کنند. سریال میخواهد در دل هیجان، درامی دربارهٔ اعتماد و مسئولیت خانوادگی بسازد، اما همیشه مجال کافی برای پروراندن این وجه فراهم نمیکند. متیو فاکس و وزن شخصیت محوری بازی متیو فاکس از نقاط اتکای اصلی «Last Light» است.
او اندی را نه قهرمانی بینقص، بلکه مردی نشان میدهد که مهارت حرفهایاش در بحرانی جهانی به امتیاز و بار سنگین بدل شده است. حضور فاکس به شخصیت مرکزیت میدهد و در صحنههایی که روایت بیش از حد به توضیح یا حادثه متکی میشود، نیروی انسانی لازم را حفظ میکند. بازی او به اندی اضطراب، اراده و نوعی فرسودگی میبخشد که با وضعیت بحرانی داستان سازگار است.
« بااینهمه، پرداخت شخصیتها همیشه به اندازهٔ موقعیتهایشان ظریف نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران دیگر نیز در ساختن فضای خانواده سهم دارند، هرچند فرصت برابر و کافی برای شکلدادن به شخصیتهای مستقل در اختیار همه نیست. گاهی مخاطب بیش از آنکه با انگیزهها و پیچیدگیهای درونی آنها همراه شود، آنها را در مقام مهرههایی میبیند که باید به مسیر بعدی روایت برسند. این محدودیت بیش از آنکه از ضعف کلی بازیها ناشی شود، به نوشتار و توزیع نابرابر توجه میان خطوط داستانی مربوط است.
بحران سیاسی و پرسشهای بزرگتر یکی از جاذبههای سریال، کنارهمگذاشتن خطرهای شخصی و بحران سیاسی است. فروپاشی انرژی تنها زندگی چند شخصیت را به هم نمیریزد؛ در سطحی گستردهتر، ضعف نهادها و شکنندگی نظم اجتماعی را نیز آشکار میکند. وقتی سوخت و حملونقل از دسترس خارج میشوند، واکنش دولتها، نیروهای امنیتی و گروههای مختلف به بخشی از کشمکش بدل میشود.
این خط سیاسی به داستان بُعدی فراتر از بقای فردی میدهد و نشان میدهد فاجعه چگونه میتواند مناسبات قدرت را دگرگون کند. بااینحال، این ظرفیت نیز به شکلی کاملاً یکدست به کار گرفته نمیشود. گاهی اطلاعات و رخدادهای سیاسی بیشتر برای افزودن تعلیق یا پیچیدگی به مسیر اندی و خانوادهاش وارد میشوند تا آنکه مستقل و دقیق بسط یابند.
« بحران سیاسی و پرسشهای بزرگتر یکی از جاذبههای سریال، کنارهمگذاشتن خطرهای شخصی و بحران سیاسی است. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، ترکیبی است که در لحظههایی جذاب میشود، اما پیوند میان مقیاس جهانی بحران و تجربهٔ روزمرهٔ شخصیتها همیشه قانعکننده نیست. سریال پرسشهای مهمی دربارهٔ انرژی و نظم اجتماعی مطرح میکند، ولی کمتر درنگ میکند تا پیامدهای آنها را با عمق کافی بررسی کند. ریتم، تعلیق و منطق روایت ریتم «Last Light» نوسان دارد.
صحنههای آغازین و لحظات رویارویی با خطر، گاهی تنش مؤثری میسازند؛ اما بخشهایی از میانهٔ روایت کش میآیند و تکرار موقعیتهای مشابه از شدت اضطراب میکاهد. هنگامی که هر مسیر با مجموعهای تازه از موانع روبهرو میشود، اما این موانع تحول چشمگیری در شخصیتها یا فهم ما از بحران پدید نمیآورند، تعلیق بهجای افزایش، به عادت بدل میشود.
قابلحدسبودن برخی اتفاقها نیز از غافلگیری داستان میکاهد. معما و رازِ پشت بحران، انگیزهای برای ادامهٔ تماشا فراهم میکنند، اما توزیع اطلاعات همیشه چنان ظریف نیست که مخاطب را در فاصلهای مناسب از پاسخ نگه دارد. افزون بر این، شماری از تصمیمها و همزمانیها گاه بیش از اندازه به نیاز روایت وابستهاند و در نتیجه، باورپذیری جهان داستان آسیب میبیند.
« ریتم، تعلیق و منطق روایت ریتم «Last Light» نوسان دارد. »
جمعبندی
این لغزشها بهویژه در اثری که میخواهد از بحران ملموس و واقعگرایانه سخن بگوید، اهمیت دارند. جمعبندی «Last Light» سریالی است با نقطهٔ شروعی نیرومند: فروپاشی نفت بهعنوان تهدیدی جهانی، خانوادهای پراکنده در دل آشوب و شیمیدانی که دانشش او را به مرکز بحران میکشاند. بازی متیو فاکس، فضای آخرالزمانی و خط سیاسی از مهمترین امتیازهای اثرند و برای مخاطبانی که به داستانهای بقا و فروپاشی اجتماعی علاقه دارند، جذابیت ایجاد میکنند.
در عین حال، تکرار الگوهای روایی، افتوخیز ریتم، پیشبینیپذیری و برخی لغزشهای منطقی مانع میشوند ایدهٔ اولیه به اثری پیوسته و ماندگار تبدیل شود. این مجموعه پنجقسمتی را میتوان روایتی سرگرمکننده اما نابرابر دانست: آغازش وعدهٔ اثری پرتنش و گسترده را میدهد، اما ادامه کمتر از آن وعده بهره میگیرد.
«Last Light» بیش از آنکه در پرداخت همهٔ پرسشهایش موفق باشد، با ایدهٔ بحران انرژی و اجرای فاکس در ذهن میماند؛ سریالی که تماشایی است، اما ظرفیت بالقوهاش از دستاورد نهاییاش بزرگتر به نظر میرسد.
« این لغزشها بهویژه در اثری که میخواهد از بحران ملموس و واقعگرایانه سخن بگوید، اهمیت دارند. »
ثبت دیدگاه