نقد و بررسی
نقد آخرین کریسمس 2019 (Last Christmas) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ بازگشت به زندگی «Last Christmas» در ظاهر کمدیـرمانتیکی کریسمسی است: کیت، زنی جوان که گویی پیوسته راهی برای خرابکردن اوضاع پیدا میکند، در فروشگاهی با لباس الفِ بابانوئل کار میگیرد و با تام آشنا میشود؛ مردی دلنشین و مرموز که حضورش کمکم نگاه او به زندگی را تغییر میدهد.
اما فیلم زیر لایهٔ تزئینات رنگارنگ و شوخیهای فصلی، به پرسشی جدیتر میپردازد: چگونه میتوان پس از بحرانی بزرگ، دوباره به خود و جهان اعتماد کرد؟ این پرسش، نقطهٔ اتکای عاطفی فیلم است و به آن عمقی میدهد که از یک سرگرمی مناسب تعطیلات فراتر میرود. کیت صرفاً شخصیتی بداقبال نیست؛ او از پیامدهای انتخابها و زخمهایی که هنوز با آنها کنار نیامده، گریزان است.
بیثباتیاش در کار و رابطهها، و عادت به عقبانداختن روبهروشدن با مسائل، او را به قهرمانی نامرتب و گاه دشوارپسند بدل میکند. فیلم این آشفتگی را تنها برای تولید موقعیتهای کمیک به کار نمیگیرد؛ در بهترین لحظات، آن را نشانهای از فرسودگی و ترس نشان میدهد. کیت؛ جذابیتِ نقصها و دشواریِ همدلی بخش مهمی از بار فیلم بر دوش Emilia Clarke است و او با انرژی و انعطاف، شخصیتی را جان میبخشد که میتواند در لحظهای بامزه و دوستداشتنی باشد و لحظهای دیگر خودخواه یا بیملاحظه به نظر برسد.
« این پرسش، نقطهٔ اتکای عاطفی فیلم است و به آن عمقی میدهد که از یک سرگرمی مناسب تعطیلات فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او از آن جهت مؤثر است که کیت را به نمونهای مرتب و قابلتحسین از «قهرمانِ در حال رشد» تبدیل نمیکند. او ابتدا واقعاً ازهمگسیخته است؛ گاهی با تصمیمهای نسنجیدهاش اطرافیان را میرنجاند و گاهی خود را در موقعیتهایی میگذارد که بهسادگی میشد از آنها پرهیز کرد. همین ویژگی، البته، گاه به نقطهضعف بدل میشود.
وقتی فیلم از کیت انتظار همدلی دارد، رفتارهای بیملاحظهٔ او همیشه بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نشدهاند تا تماشاگر بتواند بهآسانی از آنها عبور کند. شخصیتپردازی او در بخشهایی میان شوخی با بیمسئولیتی و جدیگرفتن رنج پنهانش نوسان دارد. بااینحال، Clarke توانایی آن را دارد که زیر لحن تند و رفتارهای آشفتهٔ کیت، اندوه و آسیبپذیریاش را آشکار کند؛ ازاینرو، حتی وقتی شخصیت بهراستی آزاردهنده میشود، بازیگر مانع از آن است که به کلیشهای سطحی فروکاسته شود.
تام و رابطهای نامتعارف Henry Golding در نقش تام، در برابر آشوب کیت آرامشی بازیگوشانه میگذارد. تام مردی است که با نگاهکردن به جهان، قدمزدن در شهر و توجه به جزئیات کوچک، نوعی سبکسریِ امیدوارانه را نمایندگی میکند. جذابیت او نه در پیچیدگی روانی آشکار، بلکه در کارکردی است که در روایت پیدا میکند: واداشتن کیت به مکثکردن و دیدن آنچه پیرامونش میگذرد.
« بازی او از آن جهت مؤثر است که کیت را به نمونهای مرتب و قابلتحسین از «قهرمانِ در حال رشد» تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این تقابل، برای شکلدادن به رابطهٔ دو شخصیت سودمند است، هرچند گاهی تام بیش از اندازه بینقص و رازآلود به نظر میرسد. فیلم میان عاشقانه و قصهٔ شخصی کیت تعادلی برقرار میکند که همیشه یکدست نیست. رابطهٔ آن دو در لحظاتی سرزنده و دلنشین است، اما گاهی تام به ابزاری برای پیشبرد تحول کیت تبدیل میشود؛ گویی بیش از آنکه زندگی و خواستههای مستقلی داشته باشد، برای آموختن درسی به او وارد داستان شده است.
همین امر، بخشی از جاذبهٔ مرموز او را میسازد، اما از سوی دیگر، پیوند عاطفی میان دو نفر را کمتر از آنچه میتوانست باورپذیر کند، پرورش میدهد. لندنِ زمستانی و حالوهوای کریسمس لندن در فیلم فقط پسزمینهای زیبا برای چراغانی و ویترینهای کریسمسی نیست؛ خیابانها، پیادهروها و هوای زمستانی به داستان حس مکان میدهند.
فیلم از تضاد میان فضای گرم و اغراقشدهٔ فروشگاه کریسمسی و زندگی نامنظم کیت بهره میگیرد. لباس الف، تزئینات پرزرقوبرق و موسیقی آشنا، جهانی میسازند که در ظاهر از شادی و بخشندگی لبریز است، اما کیت در آغاز با این شور عمومی بیگانه میماند. فاصلهٔ میان تصویر جشن و حال درونی او، به فیلم امکان میدهد که از کریسمس نه فقط بهعنوان دکور، بلکه بهعنوان استعارهای برای امکانِ دوباره آغازکردن استفاده کند.
« فیلم میان عاشقانه و قصهٔ شخصی کیت تعادلی برقرار میکند که همیشه یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترانههای George Michael نیز نقشی اساسی در هویت فیلم دارند. موسیقی بهسادگی فضای نوستالژیک و دلپذیری میسازد، اما در بهترین لحظات، متن و حالوهوای ترانهها با مضمون دلبستگی، فقدان و بخشیدن معنا پیدا میکنند. بااینحال، فیلم گاهی بیش از حد بر نیروی آشنایی این آهنگها تکیه میکند. نوستالژی میتواند احساسات را بیدرنگ برانگیزد، اما جای گسترش داستان یا پرداخت دقیقتر شخصیت را نمیگیرد.
خانواده و جامعه؛ لایههایی فراتر از عاشقانه داستان خانوادهٔ کیت، بهویژه رابطهٔ او با مادرش، دامنهٔ عاطفی فیلم را گستردهتر میکند. Emma Thompson در نقش پترa، مادری نگران و افسرده، لحظاتی از طنز خشک و انسانی به فیلم میبخشد. رابطهٔ مادر و دختر در ابتدا با دلخوری و فاصله همراه است، اما زیر این تنش، ترس و مراقبتی وجود دارد که هر دو در بیانکردنش ناتواناند.
فیلم در این بخشها از الگوی سادهٔ عاشقانه فاصله میگیرد و نشان میدهد که بازسازی زندگی فقط به یافتن شریک عاطفی وابسته نیست؛ پیوندهای خانوادگی و توانایی پذیرفتن حمایت دیگران نیز اهمیت دارند. در کنار این خط داستانی، فیلم به تجربهٔ مهاجرت و احساس تعلق هم اشاره میکند. این مضمون همیشه به اندازهای که ظرفیتش را دارد بسط نمییابد، اما حضورش به جهان فیلم بافت اجتماعی میدهد.
« ترانههای George Michael نیز نقشی اساسی در هویت فیلم دارند. »
قوتها و کاستیها
Michelle Yeoh نیز در نقش صاحب فروشگاه، حضوری مقتدر و طنزآمیز دارد و با چند لحظهٔ دقیق، از تیپِ رئیس سختگیر فراتر میرود. بازیگران مکمل در مجموع فضای دلنشینی میسازند، هرچند شماری از آنها فرصت چندانی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی مستقل پیدا نمیکنند. ریتم و ساختار؛ میان لطافت و تکرار یکی از کاستیهای اصلی «Last Christmas» ریتم نابرابر آن است.
فیلم در بخشهایی با تکرار موقعیتها و تأکید چندباره بر بیسامانی کیت، شتاب رواییاش را از دست میدهد. بعضی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا رابطهشان بدهند، همان حالوهوا و کشمکشهای قبلی را بازتولید میکنند. نتیجه آن است که فیلم گاه حوصلهسربر میشود، بهخصوص زمانی که شوخیها و لحظات عاطفی بهجای آنکه از دل پیشرفت داستان پدید آیند، کنار هم چیده شدهاند.
از نظر ساختار نیز بخشهایی از روایت به الگوهای آشنای کمدی رمانتیک تکیه دارند؛ از برخورد تصادفی و کشش میان دو شخصیت گرفته تا مانعهایی که برای مدتی رابطه را معلق نگه میدارند. بسیاری از این اجزا برای تماشاگر آشنا و قابلپیشبینیاند. بااینهمه، فیلم در پایانبندی احساسیاش چیزی عرضه میکند که میتواند برداشت تماشاگر از بخشهایی از داستان را تغییر دهد.
« ریتم و ساختار؛ میان لطافت و تکرار یکی از کاستیهای اصلی «Last Christmas» ریتم نابرابر آن است. »
جمعبندی
بیآنکه وارد جزئیات شویم، همین چرخش یکی از برجستهترین انتخابهای روایی فیلم است: برای گروهی غافلگیرکننده و اثرگذار، و برای گروهی دیگر قابلحدس. قوت آن به میزان آمادگی تماشاگر برای پذیرفتن قراردادهای داستان بستگی دارد. جمعبندی «Last Christmas» فیلمی بینقص نیست و گاهی میان کمدی سبک، عاشقانه و درام شخصی سرگردان میماند.
ریتم کند در برخی بخشها، قصههای فرعی کمپرداخت و رفتارهای آزاردهندهٔ کیت از موانعیاند که نمیگذارند همهٔ لحظات فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینحال، بازی گرم Emilia Clarke، همراهی دلنشین بازیگران مکمل، فضای زمستانی لندن و موسیقی George Michael به آن هویتی دوستداشتنی میبخشند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی همهٔ اجزای داستان باشد، در تواناییاش برای پیوندزدن سرگرمی کریسمسی با اندوه، تنهایی و امکانِ دوباره رو به زندگی آوردن است. اگر تماشاگر بتواند از ناهماهنگیهای ریتم و شخصیتپردازی چشم بپوشد، با اثری روبهرو میشود که لحظات شیرین و صمیمانهاش بهیادماندنیاند و پایانبندیاش، بیآنکه نیازی به آشکارکردن راز داستان باشد، میتواند پس از پایان فیلم نیز در ذهن بماند.
« قوت آن به میزان آمادگی تماشاگر برای پذیرفتن قراردادهای داستان بستگی دارد. »
ثبت دیدگاه