نقد و بررسی
نقد آخرین تماس برای استانبول 2023 (Last Call for Istanbul) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای که از ایستگاه آشنای خود عبور میکند «آخرین تماس برای استانبول» با موقعیتی ساده و آشنا آغاز میشود: دیداری اتفاقی در فرودگاه، گمشدن چمدان و همراهی دو غریبه در نیویورک. اما فیلم از همان ابتدا بار اخلاقی این آشنایی را روشن میکند؛ مِهمت و سِرین هر دو متأهلاند و شبگردی مشترکشان در شهری بیگانه، هم وعدهٔ رهایی دارد و هم خطر عبور از مرزهای زندگی روزمره.
این پیشفرض، عاشقانهای میسازد که قرار است میان هیجان لحظه و مسئولیتهای دیرپا در نوسان باشد. فیلم ابتدا از دستور زبان آشنای ملودرام استفاده میکند: برخورد تصادفی، گفتوگوهای صمیمانه، کشش رو به افزایش و شهری که گویی برای یک شب به قلمرو امکانهای تازه بدل شده است. همین آشنایی میتواند تماشاگر را بهسرعت وارد قصه کند، اما در بخشهایی نیز حس تکرار میآفریند.
اثر زمانی جان میگیرد که بهجای اتکا به خودِ خیال عاشقانه، به پرسش دشوارتری نزدیک میشود: آدمها در رابطههایشان چه چیزهایی را ناگفته میگذارند و یک لحظهٔ ظاهراً بیاهمیت چگونه میتواند آن سکوتها را آشکار کند؟ شیمی بازیگران؛ نیروی اصلی فیلم مهمترین سرمایهٔ فیلم، هماهنگی میان کیوانچ تاتلیتوغ و برن ساعت است.
« این پیشفرض، عاشقانهای میسازد که قرار است میان هیجان لحظه و مسئولیتهای دیرپا در نوسان باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی آنها رابطه را نه فقط از طریق اعترافها و دیالوگهای آشکار، بلکه با مکثها، نگاهها و تغییرات ظریف در لحن پیش میبرد. هر دو بازیگر میتوانند هم جذابیتِ آشنایی تازه را منتقل کنند و هم تردید و احتیاطی را که از موقعیت تأهل سرچشمه میگیرد. به همین دلیل، حتی وقتی داستان به مسیرهای قابلپیشبینی نزدیک میشود، حضور این دو مانع از آن است که فیلم کاملاً به مجموعهای از تمهیدات رمانتیک فروکاسته شود.
این شیمی البته همیشه جای خالی شخصیتپردازی را پر نمیکند. مِهمت و سِرین در آغاز بیشتر بهمنزلهٔ دو چهرهٔ جذاب در یک موقعیت پرکشش عمل میکنند تا انسانهایی با گذشتهای کاملاً ملموس. فیلم از جزئیات زندگی آنان برای ساختن ابهام و کشف تدریجی بهره میبرد، اما برخی انگیزهها و زخمهای عاطفی فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند.
بازیگران به شخصیتها وزن میدهند، ولی فیلمنامه همیشه همان اندازه به آنها عمق نمیبخشد. نیویورک؛ شهر بهمثابه وعدهٔ گریز نیویورک در فیلم صرفاً پسزمینهای دیدنی نیست؛ کارکردی عاطفی دارد. شب، چراغها، رفتوآمد و فضاهای عمومی شهر، حس گسست موقت از زندگی معمول را تقویت میکنند. شخصیتها در محیطی قرار گرفتهاند که برایشان آشنا نیست و همین ناآشنایی به آنها امکان میدهد نسخهای متفاوت از خود را تجربه کنند.
« این شیمی البته همیشه جای خالی شخصیتپردازی را پر نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
شهر، در این معنا، نهفقط محل وقوع ماجرا، بلکه عامل تشدیدکنندهٔ وسوسه است: هر خیابان و هر توقف کوتاه، انگار راهی به سوی انتخابی تازه میگشاید. این فضا به فیلم سرزندگی میبخشد و به بخش نخست ریتمی روان و تماشایی میدهد. بااینحال، تصویر نیویورک گاه بیشتر به رؤیای سینماییِ یک شب بیقید شباهت دارد تا شهری با بافت اجتماعی و روزمرگی مستقل.
فیلم از انرژی مکان بهره میبرد، اما کمتر میکوشد آن را به تجربهای خاص و پیچیده تبدیل کند. نیویورک در درجهٔ نخست آینهٔ حالوهوای دو شخصیت است؛ هرچه آنها از احتیاط فاصله میگیرند، شهر نیز آزادتر و پرجنبوجوشتر به نظر میرسد. تغییر مسیر روایت و مسئلهٔ پیچش ساختار فیلم بر تفاوت میان ظاهر و واقعیت بنا شده است.
آنچه در نیمهٔ نخست میتواند داستانی آشنا دربارهٔ کشش ناگهانی و شبگذرانی دو غریبه به نظر برسد، بعدتر معنایی تازه پیدا میکند. فیلم جزئیات زندگی شخصیتها را طوری بازچینی میکند که تماشاگر ناچار شود برداشت نخست خود را بازنگری کند؛ بدون آنکه صرفاً به دنبال غافلگیری باشد، میکوشد رابطه را در زمینهای پیچیدهتر قرار دهد.
« این فضا به فیلم سرزندگی میبخشد و به بخش نخست ریتمی روان و تماشایی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جابهجایی، یکی از جسورانهترین انتخابهای اثر است و کمک میکند روایت از قالب عاشقانهٔ سرراست بیرون بیاید. بااینحال، موفقیت این چرخش برای همهٔ تماشاگران یکسان نخواهد بود. تغییر زاویهٔ دید و اطلاعات تازه میتواند تأثیرگذار باشد، اما در بعضی لحظات حس میشود فیلم برای رسیدن به نتیجهای دراماتیک، بیش از اندازه بر سازوکار غافلگیری تکیه کرده است.
هنگامی که پیچش قرار است معنای صحنههای پیشین را دگرگون کند، باورپذیری جزئیات اهمیت دوچندان مییابد؛ هرجا این جزئیات بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نشده باشند، چرخش بهجای کشف طبیعی، کمی طراحیشده جلوه میکند. بااینهمه، بهتر است ارزش این بخش را در بازآفرینی نگاه تماشاگر به رابطه دید، نه صرفاً در توانایی آن برای شوکهکردن.
وفاداری، میل و مسئولیت در زیر سطح ماجرای عاشقانه، پرسشی اخلاقی جریان دارد: آیا میلِ لحظهای میتواند از مسئولیتهای یک رابطه جدا شود؟ فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند و شخصیتها را بهطور کامل در جایگاه مقصر یا قربانی نمینشاند. این انتخاب، امکان میدهد که تماشاگر بهجای صدور حکم فوری، تناقضهای رابطه را ببیند؛ آدمهایی که ممکن است هم به یکدیگر آسیب بزنند و هم در پی ترمیم آن باشند.
« این جابهجایی، یکی از جسورانهترین انتخابهای اثر است و کمک میکند روایت از قالب عاشقانهٔ سرراست بیرون بیاید. »
قوتها و کاستیها
اما این پیچیدگی گاهی به کمتوجهی به پیامدهای واقعی
« اما این پیچیدگی گاهی به کمتوجهی به پیامدهای واقعی »
ثبت دیدگاه