نقد و بررسی
نقد Larissa: The Other Side of Anitta | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ستاره و نامی که پیش از شهرت بود «Larissa: The Other Side of Anitta» مستندی دربارهٔ فاصلهای است که میان آنیتا، ستارهٔ پاپ برزیلی، و لاریسا، زنی که پیش از شهرت جهانی وجود داشته، کشیده میشود. فیلم از همان ابتدا این دوگانگی را به مرکز روایت میآورد: در یک سو چهرهای قدرتمند و کنترلشده قرار دارد که با صحنه، شهرت و نمایش عمومی تعریف میشود؛ در سوی دیگر، هویتی شخصیتر که با خستگی، آسیبپذیری و میل به زندگی آرامتر گره خورده است.
این ایده بهخودیخود ظرفیت یک مستند تأملبرانگیز را دارد، اما فیلم در تمام مسیر با این پرسش روبهروست که آیا واقعاً میتواند پشت نقاب ستاره را نشان دهد، یا فقط شکل تازهای از همان نمایش را میسازد. لاریسا نام واقعی هنرمند است، اما فیلم میخواهد نام را به مفهومی فراتر از شناسنامه بدل کند: گویی آنیتا و لاریسا دو قلمرو متفاوتاند که یکی برای جهان ساخته شده و دیگری به حلقهای محدود از نزدیکان تعلق دارد.
این استعاره در آغاز جذاب است، زیرا مخاطب را به تماشای تنش میان تصویر عمومی و تجربهٔ خصوصی دعوت میکند. مشکل از جایی پدید میآید که فیلم بیش از آنکه این تنش را بکاود، پیوسته آن را توضیح میدهد. صمیمیتی که باید به دست آید یکی از امتیازهای مستند، دسترسی به لحظههایی است که معمولاً از قاب زندگی یک ستاره بیرون میمانند: خلوت، گفتوگوهای شخصی و موقعیتهایی که در برابر اجراهای پرزرقوبرق، تصویری کمتشریفاتتر از آنیتا میسازند.
« این استعاره در آغاز جذاب است، زیرا مخاطب را به تماشای تنش میان تصویر عمومی و تجربهٔ خصوصی دعوت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بخشها گاه به فیلم جان میدهند؛ نه لزوماً بهسبب افشای رازهایی بزرگ، بلکه چون در آنها میتوان نشانههایی از خستگی و تردید را دید که تصویر صحنهای مجال بروز آنها را نمیدهد. بااینحال، صمیمیت در مستند چیزی نیست که صرفاً با نزدیککردن دوربین حاصل شود. تماشاگر باید حس کند حضور دوربین به رابطهای واقعی راه یافته، نه آنکه رابطه برای دوربین طراحی شده باشد.
در اینجا مرز میان نزدیکی و اجرا باریک و گاه آشفته است. برخی لحظهها چنان بر صمیمیت تأکید میکنند که نتیجه، بهجای احساس اعتماد، نوعی معذببودن است. هرچه فیلم بیشتر میکوشد بیواسطه و خصوصی جلوه کند، پرسش از میزان ساختگیبودن همان نزدیکی نیز پررنگتر میشود. حضور کارگردان و گرهٔ روایی انتخاب پدرو کانتلمو، آشنای دوران نوجوانی آنیتا، برای همراهی با او در این مسیر، ایدهای بالقوه پربار است.
رابطهٔ گذشتهٔ آنها میتواند دوربین را از نگاه یک ناظر بیرونی جدا کند و نوعی حافظهٔ مشترک به فیلم ببخشد. افزون بر این، حضور او امکان میدهد مسئلهٔ نگاهکردن و دیدهشدن نیز وارد روایت شود: چه کسی حق دارد از زندگی خصوصی یک ستاره تصویر بسازد و این تصویر تا چه اندازه از رابطهٔ میان فیلمساز و سوژه تأثیر میپذیرد؟
« بااینحال، صمیمیت در مستند چیزی نیست که صرفاً با نزدیککردن دوربین حاصل شود. »
شخصیتها و اجرا
اما این انتخاب، بهجای آنکه به شکلگیری محور روشنتری کمک کند، گاهی خود به موضوعی مبهم و غالب بدل میشود. فیلم میان مستند زندگینامهای، مطالعهای دربارهٔ هویت و روایتی شخصی دربارهٔ رابطهٔ آن دو در رفتوآمد است، بیآنکه همیشه نسبت این لایهها را روشن کند. وقتی پیوند میان دوربین و سوژه بیش از اندازه در مرکز توجه قرار میگیرد، تماشاگر ممکن است از خود بپرسد این نزدیکی چه چیزی را دربارهٔ لاریسا آشکار میکند و چه چیزی را صرفاً به نمایش میگذارد.
مسئله نه وجود رابطه، بلکه ناتوانی فیلم در تبدیل آن به چارچوبی منسجم و معنادار است. پشتصحنه در برابر زندگی عمومی بازگشت به لحظههای مهم کارنامهٔ آنیتا، از اجراها و جشنوارهها تا موفقیتهای موسیقایی، به مستند امکان میدهد فاصلهٔ میان کارِ ستارهبودن و هزینهٔ شخصی آن را ترسیم کند. این تصاویر بهویژه برای بینندگانی که با مسیر حرفهای او آشنایی دارند، ارزش تماشایی دارند؛ زیرا پشت صحنه را در کنار تصویری قرار میدهند که مخاطبان معمولاً از ستاره میشناسند.
تضاد میان نظم و هیجان اجرا با لحظههای کمصداتر زندگی خصوصی، از ظرفیتهای بصری و روایی فیلم است. بااینهمه، این بخشها بیشتر به مواد آشنای یک مستند ستارهمحور شباهت پیدا میکنند تا عناصر یک تحلیل تازه. فیلم گاهی بهجای آنکه از تصاویر عمومی برای بازاندیشی دربارهٔ شهرت استفاده کند، آنها را در قالبی آشنا عرضه میکند: موفقیت، فشار، خستگی و نیاز به بازگشت به خویشتن.
« اما این انتخاب، بهجای آنکه به شکلگیری محور روشنتری کمک کند، گاهی خود به موضوعی مبهم و غالب بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، پشتصحنهها هرچند جذاباند، همیشه به کشف تازهای منتهی نمیشوند. آنها پنجرهای به جهان کاری آنیتا میگشایند، اما بهتنهایی نمیتوانند خلأهای ساختاری روایت را پر کنند. پیام خوشحالی و محدودیتهای آن یکی از روشنترین ایدههای فیلم، تردید در برابر الزام همیشگی به شادبودن است.
مستند میکوشد نشان دهد که شادی را نمیتوان وظیفهای دائمی دانست و انسان مجبور نیست برای اثبات کامیابی خود همواره سرحال و راضی به نظر برسد. این نگاه، در کنار تصویر پرتحرک و پرقدرت یک ستارهٔ جهانی، وجهی انسانی دارد. فشار موفقیت و دشواریهای شخصی میتوانند خوشحالی را از شعار ساده به مسئلهای واقعی تبدیل کنند؛ چیزی که باید از نو تعریف شود، نه اینکه صرفاً در برابر دوربین نمایش داده شود.
اما پیام فیلم از بس تکرار میشود، بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. تکرار تقابل آنیتا و لاریسا کمکم به جای آنکه پیچیدگی هویت را نشان دهد، آن را به دوگانهای آسانفهم و ثابت تقلیل میدهد. در زندگی واقعی، آدمها بسته به موقعیتهای گوناگون رفتارها و چهرههای متفاوتی دارند؛ این تفاوت لزوماً به معنای وجود دو شخصیت جداگانه نیست.
« در نتیجه، پشتصحنهها هرچند جذاباند، همیشه به کشف تازهای منتهی نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
مستند گاه چنان بر مرزبندی میان دو نام پافشاری میکند که بهجای گشودن بحث، همان استعارهٔ آغازین را دوباره و دوباره بازمیگوید. مسئلهٔ لحن و اعتماد مهمترین چالش فیلم، لحن آن است. مستندی که به جهان خصوصی یک چهرهٔ مشهور وارد میشود، ناگزیر با مسئلهٔ کنترل روایت روبهروست: سوژه تا کجا خود را نشان میدهد و تا کجا آنچه میبینیم انتخابی حسابشده است؟
این پرسش در «Larissa» جذابیت بالقوهای دارد، زیرا خودِ نمایشدادن و خودآرایی میتواند موضوع فیلم باشد. بااینحال، اثر همیشه از این آگاهی بهرهٔ کامل نمیبرد. بعضی صحنهها چنان طراحیشده به نظر میرسند که اعتماد تماشاگر به بیواسطگی آنها سست میشود. این تردید بهتنهایی الزاماً نقص نیست؛ حتی میتواند بخشی از تجربهٔ تماشای مستند باشد.
اما برای ثمربخششدن، فیلم باید این ساختگیبودن را به پرسشی آگاهانه تبدیل کند: چرا یک ستاره میخواهد چنین تصویری از خود عرضه کند؟ دوربین چگونه بر رفتار آدمها اثر میگذارد؟ و آیا افشای خصوصیترین لحظهها واقعاً به شناخت میانجامد؟ اثر نشانههایی از این پرسشها در خود دارد، اما آنها را به اندازهای پی نمیگیرد که به چارچوبی تحلیلی بدل شوند.
« مسئلهٔ لحن و اعتماد مهمترین چالش فیلم، لحن آن است. »
جمعبندی
ازاینرو، گاه میان مستند صمیمی و تبلیغی طولانی معلق میماند. جمعبندی «Larissa: The Other Side of Anitta» اثری است که ایدهٔ مرکزی جذابی دارد و در برخی لحظههای پشتصحنه، چهرهای انسانیتر از آنیتا به نمایش میگذارد؛ بهویژه هنگامی که شهرت نه دستاوردی بیهزینه، بلکه نیرویی فرساینده و پیچیده جلوه میکند.
نگاه فیلم به فشارِ همیشه شادبودن نیز نکتهای ساده اما قابل تأمل است و میتواند برای مخاطبی که با زندگی عمومی آنیتا آشناست، معنایی شخصی پیدا کند. در مقابل، تکرار استعارهٔ دو چهره، ابهام در محور روایت و صمیمیتی که گاهی بیش از اندازه طراحیشده به نظر میرسد، مانع از آن میشود که مستند به کندوکاوی عمیق و منسجم بدل شود.
فیلم بیش از آنکه پاسخ قطعی بدهد، تناقضی را آشکار میکند: برای دیدن «آن سوی» ستاره، دوربین باید نزدیک شود؛ اما هرچه نزدیکتر میشود، احتمال آنکه خودِ نزدیکی بخشی از اجرا باشد نیز افزایش مییابد. ارزش تماشای اثر در همین کشاکش است، هرچند فیلم همیشه نمیتواند آن را به بینشی تازه یا روایتی استوار برساند.
« ازاینرو، گاه میان مستند صمیمی و تبلیغی طولانی معلق میماند. »



ثبت دیدگاه