نقد و بررسی
نقد فعال شدن میدان مین (Landmine Goes Click) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیقی که از یک تصویر ساده آغاز میشود «Landmine Goes Click» با ایدهای روشن و بهسرعت قابلفهم، مخاطب را وارد موقعیتی میکند که خودِ بدن به دام بدل میشود: گردشگری در طبیعت گرجستان پایش را روی مین میگذارد و هر حرکت میتواند پیامدی مرگبار داشته باشد. فیلم در آغاز، تعلیق را نه از راه پیچیدگیهای روایی، بلکه با محدودکردن امکان حرکت میسازد.
مردی که نمیتواند قدمی بردارد، بهتدریج درمییابد که ناتوانیاش فقط جسمانی نیست؛ او از نظر اخلاقی و عاطفی نیز در موقعیتی قرار گرفته که اختیار چندانی ندارد. این طرح اولیه ظرفیت سینمایی چشمگیری دارد. مین، عنصری حاضر و در عین حال نامرئی، تنش را در هر مکث و نگاه زنده نگه میدارد. عنوان فیلم نیز همین سازوکار را فشرده میکند: صدایی کوچک و کوتاه که خبر از خطری بزرگ میدهد.
اثر بهخوبی میفهمد که برای ایجاد اضطراب، گاه یک وضعیت محدود و چند شخصیت کافی است؛ مسئله آن است که چگونه این وضعیت را گسترش دهد، بیآنکه تازگی و نیروی اولیهاش از میان برود. از تعلیق موقعیتی تا سینمای آزار ساختار فیلم بهتدریج از تریلری درباره گرفتارشدن و انتظار برای نجات فاصله میگیرد و به سوی خشونتی روانی و جسمانی پیش میرود.
این دگرگونی برای برخی تماشاگران میتواند غافلگیرکننده باشد، اما غافلگیری بهتنهایی به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. فیلم به جای آنکه همواره بر تعلیق خالص تکیه کند، بارها رنج و تحقیر را در مرکز قاب قرار میدهد و از مخاطب میخواهد شاهد وضعیتی دشوار و دردناک باشد. در این نقطه، مرز میان بازنمایی خشونت و بهرهبرداری از آن اهمیت پیدا میکند.
« فیلم در آغاز، تعلیق را نه از راه پیچیدگیهای روایی، بلکه با محدودکردن امکان حرکت میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر میخواهد تلخی جهانش را بیپرده نشان دهد، اما گاهی چنان بر طول و شدت موقعیتهای آزارنده پافشاری میکند که تماشاگر دیگر درگیر معنای آنها نمیشود؛ فقط منتظر است صحنه پایان یابد. خشونت، اگر به تحول شخصیت یا روشنترشدن مضمون یاری نرساند، ممکن است از ابزار روایت به هدفی مستقل بدل شود.
فیلم در بخشهایی از مسیر، به این لغزش نزدیک میشود. ریتم و مسئلهٔ تکرار یکی از ضعفهای مهم اثر، نحوهٔ ادارهٔ زمان است. موقعیت مرکزی به خودی خود ظرفیت کشآمدن دارد: انتظار، چانهزنی، ترس از حرکت و امید به رسیدن کمک. اما ایجاد تعلیق طولانی به تغییر مداوم در کیفیت انتظار نیازمند است؛ باید اطلاعات تازهای آشکار شود، توازن قدرت جابهجا شود یا برداشت مخاطب از خطر دگرگون گردد.
فیلم همیشه از عهدهٔ این تغییر برنمیآید و گاه صحنههایی را طول میدهد که هستهٔ عاطفی یا اطلاعاتیشان پیشتر روشن شده است. این کندی در نیمهٔ دوم بیشتر به چشم میآید؛ جایی که انباشت خشونت به جای آنکه پیوسته بر تنش بیفزاید، اثر را فرسوده میکند. تماشاگر ممکن است بهجای پرسیدن اینکه بعد چه میشود، از خود بپرسد چرا فیلم هنوز بر یک وضعیت مشابه اصرار دارد.
چنین حسی از خستگی، بهویژه در اثری که از ابتدا با ایدهای پرکشش آغاز شده، فرصتهای روایی فیلم را برجستهتر و ناکامیهایش را محسوستر میکند. بازیها و انتقال فشار روانی بازیگران در موقعیتهایی کار میکنند که بخش بزرگی از بارشان بر واکنشهای چهره، مکث و ناتوانی در عمل استوار است. Sterling Knight و Spencer Locke باید اضطراب و درماندگی را در شرایطی منتقل کنند که شخصیتها امکان کنش آزادانه ندارند.
« خشونت، اگر به تحول شخصیت یا روشنترشدن مضمون یاری نرساند، ممکن است از ابزار روایت به هدفی مستقل بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت، بازی را به آزمونی برای کنترل و ظرافت بدل میکند: گاه یک نگاه یا تغییر کوچک در لحن بیش از دیالوگهای توضیحی معنا دارد. Kote Tolordava نیز حضوری تهدیدآمیز به فیلم میبخشد و به فضای ناامن آن شدت میدهد. با این همه، کیفیت بازیها همیشه به اندازهٔ طرح اولیه نیرومند نیست. در برخی لحظهها، شخصیتها بیش از آنکه انسانهایی با انگیزههای پیچیده باشند، به مهرههایی برای رساندن داستان به نقطهٔ بعدی شباهت پیدا میکنند.
ازاینرو، حتی بازی قابلقبول نیز نمیتواند خلأهایی را که در پرداخت شخصیت و باورپذیری کنشها وجود دارد، بهطور کامل جبران کند. فیلم را Levan Bakhia کارگردانی کرده و همین گروه بازیگران در مرکز کشمکش آن قرار دارند. فضاسازی، تصویر و جغرافیای ناامنی قرارگرفتن داستان در طبیعت و فضای روستایی گرجستان، امکان ساختن تضادی مؤثر را فراهم میکند: چشماندازهای باز، در برابر وضعیتی که شخصیت را به نقطهای کوچک و گریزناپذیر میخکوب کرده است.
طبیعت در اینجا پناهگاهی آرام نیست؛ گستردگی آن میتواند تنهایی و بیپناهی را تشدید کند. آدمها در منظرهای بزرگ دیده میشوند، اما راه نجاتشان به خبری دور، کمکی نامطمئن و تصمیمهایی وابسته است که همیشه در اختیار خودشان نیست. بااینحال، فیلم از همهٔ ظرفیت بصری این تضاد بهره نمیگیرد.
در بعضی بخشها، ترکیببندی و کیفیت تصویر بیشتر در خدمت ثبت رویدادهاست تا شکلدادن به تجربهای بصری مستقل. این مسئله وقتی پررنگتر میشود که روایت، به جای استفاده از میزانسن و فاصلهٔ دوربین برای بیان اضطراب، صرفاً بر شدت آنچه در قاب رخ میدهد تکیه میکند. در نتیجه، فضای تیره و خشن فیلم گاهی اثرگذار است و گاهی به پسزمینهای برای خشونتی بدل میشود که خود بهاندازهٔ کافی معناپردازی نشده است.
« Kote Tolordava نیز حضوری تهدیدآمیز به فیلم میبخشد و به فضای ناامن آن شدت میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیچشها و منطق دراماتیک «Landmine Goes Click» میکوشد مسیر رواییاش را از قالبی که در ابتدا وعده میدهد فراتر ببرد و با تغییر جهتهای داستانی، انتظارات تماشاگر را به چالش بکشد. این انتخاب بالقوه میتوانست لایهای تازه به فیلم ببخشد؛ زیرا جابهجایی در چشمانداز روایی میتواند برداشت ما از شخصیتها، مسئولیت و پیامدهای خشونت را دگرگون کند.
اما پیچش زمانی مؤثر است که پس از وقوعش، مخاطب بتواند نشانههای پیشین را دوباره معنا کند و زنجیرهٔ رخدادها را منطقیتر ببیند. در اینجا، برخی چرخشها بیش از آنکه از دل شخصیتها و موقعیتها برویند، برای برانگیختن شوک یا تغییر مسیر ناگهانی روایت به نظر میرسند. تصمیمهای نامعقول نیز این مشکل را تشدید میکنند: هرگاه رفتار شخصیتها فقط به این دلیل رخ دهد که داستان به آن نیاز دارد، تعلیق جای خود را به پرسش دربارهٔ منطق صحنه میدهد.
فیلم گاهی این پرسش را بیپاسخ میگذارد و بدینترتیب، باورپذیریاش را قربانی غافلگیری میکند. خشونت، نگاه اخلاقی و واکنش تماشاگر خشونت فیلم فقط مسئلهای مربوط به شدت تصویر نیست؛ مهمتر از آن، جایگاه نگاه تماشاگر در برابر آن است. آیا فیلم میخواهد مخاطب را با درماندگی قربانی روبهرو کند، یا از طولانیکردن رنج برای حفظ توجه او بهره میگیرد؟
پاسخ در همهٔ لحظهها روشن نیست. همین ابهام میتواند بخشی از اثرگذاری فیلم باشد، اما وقتی دوربین و روایت بیش از اندازه بر تحقیر و آسیب مکث میکنند، امکان انتقاد از خشونت با خطر بازتولید همان خشونت در قالب نمایش روبهرو میشود. این مسئله باعث میشود واکنشها به فیلم دوپاره باشد. تماشاگرانی که به تریلرهای خشن و بدبینانه علاقه دارند، ممکن است از جسارت و غیرقابلپیشبینیبودن آن استقبال کنند؛ در مقابل، کسانی که انتظار دارند خشونت نقشی سنجیده در ساخت معنا داشته باشد، احتمالاً فیلم را آزاردهنده و زیادهرو مییابند.
« فیلم گاهی این پرسش را بیپاسخ میگذارد و بدینترتیب، باورپذیریاش را قربانی غافلگیری میکند. »
قوتها و کاستیها
این اختلاف، تنها اختلاف سلیقه نیست؛ به پرسشی اساسی دربارهٔ مسئولیت روایت در نمایش رنج بازمیگردد. جمعبندی «Landmine Goes Click» با موقعیتی مرکزی و بهیادماندنی آغاز میشود؛ موقعیتی که در چند تصویر ساده، ترس از حرکت و اضطراب انتظار را به هم پیوند میدهد. فضای تیره، حضور تهدیدآمیز برخی بازیگران و توان فیلم در ساختن فشار روانی، از امتیازهای آن است.
اما اثر در ادامه، برای حفظ شدت خود بیش از اندازه به خشونت و کشدادن صحنهها متکی میشود. ریتم نامتوازن، شخصیتپردازی محدود و پیچشهایی که گاه تصنعی به نظر میرسند، مانع میشوند ایدهٔ آغازین به درامی کاملاً منسجم بدل شود. نتیجه فیلمی است که بهسادگی از ذهن پاک نمیشود، اما ماندگاریاش الزاماً از رضایت یا انسجام ناشی نیست؛ بخشی از آن به تصویرهای تلخ و تجربهٔ دشوار تماشایش بازمیگردد.
این اثر بیش از آنکه تریلری حسابشده دربارهٔ تعلیق باشد، تجربهای خشن و نابرابر است: لحظههایی جذاب و پرتنش دارد، اما بارها چنان بر افراط اصرار میکند که نیروی اولیهاش زیر وزن همان افراط فرسوده میشود.
« این اختلاف، تنها اختلاف سلیقه نیست؛ به پرسشی اساسی دربارهٔ مسئولیت روایت در نمایش رنج بازمیگردد. »



ثبت دیدگاه