نقد و بررسی
نقد سرزمین فراعنه (Land of the Pharaohs) | 1955
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای که آرامگاه را به قهرمان بدل میکند «سرزمین فراعنه» ساختهٔ هاوارد هاکس، در ظاهر حماسهای تاریخی دربارهٔ خوفو، فرعون مصر، و فرمان او برای ساخت آرامگاهی دستنیافتنی است؛ اما مرکز ثقل فیلم نه نبردی بزرگ، نه عشقی پرشور و نه حتی یک قهرمان یگانه، بلکه خودِ پروژهٔ ساخت هرم است. معماری اسیر، مأمور میشود طرحی برای محافظت از آرامگاه بیندیشد؛ طرحی که قرار است خواستهٔ فرمانروا را دربارهٔ زندگی پس از مرگ برآورده کند.
همین ایده، بنمایهٔ اصلی فیلم را شکل میدهد: میل انسان به جاودانگی، هنگامی که با قدرت و ثروت آمیخته شود، میتواند به بنایی عظیم بدل شود؛ بنایی که هم یادگار یک تمدن است و هم نشانهٔ خودکامگی آن. فیلم در این چارچوب، بیش از آنکه تاریخ را بازسازی کند، افسانهای سینمایی دربارهٔ جاهطلبی، ترس از مرگ و بهای اطاعت میسازد.
این اثر حماسهای آمریکایی از سال ۱۹۵۵، به کارگردانی هاکس و با بازی جک هاوکینز و جوآن کالینز است. عظمت دیداری و قدرت مقیاس برجستهترین دستاورد فیلم، مقیاس بصری آن است. هرمها، صفوف کارگران، بناهای سنگی، پوششهای رنگارنگ و فضاهای تشریفاتی، جهان فیلم را از همان ابتدا به تجربهای تماشایی تبدیل میکنند.
دوربین بارها از قابهای گسترده بهره میگیرد تا انسانها را در برابر سنگ و معماری کوچک نشان دهد؛ انتخابی که تنها برای نمایش شکوه نیست، بلکه با مضمون فیلم هم پیوند دارد. در این جهان، فرد در برابر دستگاه قدرت و طرح عظیم فرعون بهسادگی به بخشی از جمعیت بدل میشود. تعداد فراوان سیاهیلشکر و استفاده از مکانهایی در مصر، به تصاویر حس مادی و ملموسی میبخشند که با دکورهای صرفاً استودیویی بهآسانی به دست نمیآمد.
« این اثر حماسهای آمریکایی از سال ۱۹۵۵، به کارگردانی هاکس و با بازی جک هاوکینز و جوآن کالینز است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تولید فیلم در مصر و استودیوهای رم انجام شد و برای نمایش ساخت هرم از گروه بزرگی از بازیگران و سیاهیلشکر بهره گرفته شد. بااینحال، تماشای این شکوه گاه به خودِ نمایش شکوه محدود میماند: فیلم تصویری چشمگیر عرضه میکند، اما همیشه نمیتواند آن را به تجربهای عاطفی یا دراماتیک به همان اندازه نیرومند تبدیل کند.
معماری، قدرت و وسواس جاودانگی نقشهٔ آرامگاه در «سرزمین فراعنه» صرفاً تمهیدی برای پیشبرد داستان نیست؛ استعارهای از شیوهٔ حکومتکردن خوفو نیز هست. او میخواهد نهفقط زندگی روزانهٔ مردم، بلکه حتی سرنوشت پس از مرگ خود را نیز تحت اختیار بگیرد. گنجینهای که قرار است همراه او دفن شود، نشانهٔ ثروتی است که از سلطه و فتوحات به دست آمده؛ در سوی دیگر، نیروی کار و دانش معماری کسانی قرار دارد که باید آن رؤیای شخصی را به واقعیت بدل کنند.
در این میان، معماری اسیر جایگاهی دوگانه دارد. او هم متخصصی است که داناییاش برای پیشبرد طرح ضروری است و هم انسانی است که اختیار زندگی خود و مردمش در دست فرمانرواست. کشاکش میان مهارت و اسارت، فیلم را از داستانی صرفاً دربارهٔ ساختوساز فراتر میبرد. بااینهمه، اثر این امکان را همیشه تا انتها نمیپرورد.
پرسشهای اخلاقی و سیاسی در دل موقعیت حضور دارند، اما گاهی زیر بار نمایش عظمت و حرکت داستان کمرنگ میشوند. فیلم میفهمد که هر بنای باشکوهی هزینهای انسانی دارد، اما کمتر مکث میکند تا این هزینه را از نزدیک و با جزئیات روانی بررسی کند. بازیگران و کشمکشهای شخصیتی جک هاوکینز در نقش خوفو حضوری سنگین و باثبات دارد.
« او میخواهد نهفقط زندگی روزانهٔ مردم، بلکه حتی سرنوشت پس از مرگ خود را نیز تحت اختیار بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او بر اقتدار آرام و خودبینی پنهان تکیه میکند؛ فرمانروایی که جهان را عمدتاً از دریچهٔ خواستههای خودش میبیند و مرگ را مانعی میداند که باید با مهندسی و تشریفات از سر راه برداشت. هاوکینز به شخصیت وقاری میدهد که او را از یک شرور یکبعدی دور میکند، هرچند فیلمنامه فرصت چندانی برای کاوش عمیقتر در تناقضهای درونی او فراهم نمیآورد.
جوآن کالینز در نقش شاهدخت نلیفر، رنگ دیگری به فیلم میافزاید. حضور او با محاسبهگری، جاهطلبی و نوعی جذابیت بازیگوشانه همراه است؛ کیفیتی که در فضای رسمی و آیینی فیلم، به صحنهها جنبوجوش بیشتری میدهد. نلیفر بیش از آنکه شخصیتی پیچیده و چندلایه باشد، نیرویی برهمزننده در مناسبات قدرت است، اما کالینز همین نقش را با انرژی و وضوح اجرا میکند.
جیمز رابرتسون جاستیس نیز در مقام معمار، به وجه عقلانی و حرفهای داستان وزن میبخشد. مشکل اینجاست که شخصیتهای دیگر کمتر از آنچه میتوانند، در ذهن میمانند؛ در نتیجه، فیلم قهرمانی با مسیر عاطفی روشن و پرقدرت ندارد که همهٔ رشتههای درام را به خود پیوند دهد. روایت و ریتم روایت فیلم از یک پرسش جذاب نیرو میگیرد: چگونه میتوان آرامگاهی ساخت که در برابر دستبرد ایمن بماند؟
طرح معماری، گفتوگوهای مربوط به امنیت و سلسلهمراتب دربار، زمینهای مناسب برای تعلیق و دسیسه فراهم میکنند. اما جذابیت ایده همیشه به کشش پیوستهٔ داستان تبدیل نمیشود. بخشهایی از فیلم به توضیح طرحها، تثبیت موقعیتها و نمایش تشریفات اختصاص دارد و در این فاصله، ضرباهنگ گاه کند میشود.
« جوآن کالینز در نقش شاهدخت نلیفر، رنگ دیگری به فیلم میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کندی الزاماً به معنای بیفایدهبودن صحنهها نیست؛ بعضی مکثها به فیلم امکان میدهند فضای سنگین و آیینی خود را بسازد. بااینحال، انباشت این مکثها باعث میشود کشمکش اصلی در بخشهایی کمرمق به نظر برسد. داستان نیز میان ماجراجویی، درام درباری و نمایش تاریخی حرکت میکند، بیآنکه همیشه این لحنها را کاملاً به هم بدوزد.
حاصل، فیلمی است با لحظههای دیدنی و ایدهای بهیادماندنی، اما با روایتی که احتمالاً برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه گیرا نخواهد بود. موسیقی، فضا و تأثیر عاطفی موسیقی دیمیتری تیومکین به جهان فیلم شکوه و حرکت میبخشد و در لحظههای تشریفاتی، حس مقیاس حماسی را تقویت میکند. موسیقی در کنار طراحی صحنه و لباس، به فیلم کمک میکند از گزارش سادهٔ رویدادها فاصله بگیرد و فضای یک اسطورهٔ سینمایی را پیدا کند.
صحنههای جمعی نیز از این همراهی سود میبرند؛ حرکت گروهها، صدای موسیقی و خطوط معماری در قاب، گاهی تصویری میسازند که بیش از گفتوگوها در حافظه میماند. در مقابل، بار عاطفی فیلم به اندازهٔ تأثیر دیداریاش پایدار نیست. شخصیتها غالباً با هدفها و جایگاههای روشن معرفی میشوند، اما رابطهها فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند.
همین فاصله میان شکوه صحنه و عمق احساس، یکی از دلایل اصلی است که فیلم با وجود تصاویر چشمگیر، گاهی معمولیتر از آنچه نوید میدهد به نظر میرسد. برخی لحظههای پرتنش پایانی از نظر نمایشی اثرگذارند، بیآنکه لازم باشد جزئیات سرانجام داستان آشکار شود. جایگاه و محدودیتهای فیلم «سرزمین فراعنه» را میتوان نمونهای از حماسههای تاریخی هالیوود در میانهٔ دههٔ ۱۹۵۰ دانست؛ آثاری که برای پردهٔ عریض و تماشای جمعی طراحی میشدند و میکوشیدند تاریخ دوردست را با دکورهای عظیم و جمعیتهای انبوه به تجربهای ملموس بدل کنند.
« بااینحال، انباشت این مکثها باعث میشود کشمکش اصلی در بخشهایی کمرمق به نظر برسد. »
قوتها و کاستیها
اما فیلم صرفاً به نمایش مصر باستان بسنده نمیکند: در پسِ تصویرهای باشکوه، پرسشی دربارهٔ قدرت و میراث باقی میگذارد. فرعون میخواهد نام و ثروتش را از گزند زمان حفظ کند، ولی خودِ این کوشش نشان میدهد که جاودانگی برای او نه آرامشی معنوی، بلکه تملک بیپایان است. محدودیت اثر در این است که مضمونهای بلندپروازانهاش همیشه به شخصیتپردازی و درامی همسنگ تبدیل نمیشوند.
داستان کمبود قهرمان محوری را با شکوه بصری جبران میکند، اما این جبران کامل نیست. گاهی احساس میشود فیلم بیش از آنکه دربارهٔ آدمهایی باشد که بنا را میسازند، مجذوب خودِ بنا شده است. همین انتخاب، هم هویت فیلم را میسازد و هم از عمق آن میکاهد. جمعبندی «سرزمین فراعنه» اثری تماشایی و پرزرقوبرق است که نقطهٔ قوتش را در تصویرهای گسترده، لباسها، فضای مصر باستان و بازی پرجاذبهٔ جوآن کالینز و جک هاوکینز پیدا میکند.
ایدهٔ آرامگاهی که باید از هر نفوذی مصون بماند، بستری مناسب برای پرداختن به وسواس قدرت و ترس از مرگ فراهم میآورد؛ بااینحال، روایت کند و کمبود یک قهرمان پررنگ، مانع میشود این ایده به درامی کاملاً نافذ بدل شود. فیلم را بیش از هر چیز برای شکوه بصری، موسیقی و لحظههای پرهیجانش به یاد میآوریم، نه برای پیچیدگی روانشناختی شخصیتها.
تجربهای دیدنی و گاه سرگرمکننده است که عظمت ظاهریاش از انسجام دراماتیک آن پیشی میگیرد.
« محدودیت اثر در این است که مضمونهای بلندپروازانهاش همیشه به شخصیتپردازی و درامی همسنگ تبدیل نمیشوند. »



ثبت دیدگاه