نقد و بررسی
نقد سرزمین مردگان (Land of the Dead) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان مردگان «سرزمین مردگان» به نویسندگی و کارگردانی جورج ای. رومرو، چهارمین فیلم از مجموعهٔ «مردگان» اوست؛ بازگشتی به قلمرویی که رومرو نهفقط برای ترساندن، بلکه برای آزمودن مناسبات اجتماعی انسانها بنا کرده بود. داستان در جهانی میگذرد که مردگان زنده بخش بزرگی از زمین را در اختیار گرفتهاند و بازماندگان به شهری محصور پناه بردهاند.
اما دیوارها فقط فاصلهای میان انسان و زامبی ایجاد نمیکنند؛ آنها مرزی طبقاتی نیز میسازند: ثروتمندان در آسایش برجهای بلند زندگی میکنند و دیگران در محلههایی فرودست و ناامن روزگار میگذرانند. این خلاصه، زمینهٔ فیلم را روشن میکند، بیآنکه به گرهگشاییهای پایانی نزدیک شود. رومرو از همان آغاز، زامبی را صرفاً موجودی برای تعقیب و گازگرفتن نمیبیند.
او همواره از این پیکرهٔ هولناک برای بازتاب ترسها و تناقضهای جامعهٔ زنده استفاده کرده است. در این فیلم نیز پرسش اصلی فقط این نیست که چگونه میتوان در برابر مردگان دوام آورد؛ پرسش مهمتر آن است که بازماندگان در پناهگاه خود چه نوع نظمی ساختهاند و این نظم به سود چه کسانی کار میکند.
بااینحال، جاهطلبی اجتماعی فیلم همیشه با استحکام روایی هموزن نیست: اثر ایدههای پرجاذبهای پیش میکشد، اما گاهی در پیوند دادن آنها با مسیر داستان به اندازهٔ کافی دقیق عمل نمیکند. زامبیهایی که میآموزند تازهترین و گیراترین وجه فیلم، تغییر تدریجی رفتار زامبیهاست. آنها همچنان با همان حرکتهای سنگین و چهرههای فرسوده و هراسانگیز شناخته میشوند، اما دیگر تودهای کاملاً بیاراده و همشکل نیستند.
« بازگشت به جهان مردگان «سرزمین مردگان» به نویسندگی و کارگردانی جورج ای. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نشانههایی از حافظه، تقلید و یادگیری در آنها پدیدار میشود؛ گویی تجربهٔ مکرر خشونت، رفتاری تازه را در پیکرهای مرده رسوب داده است. همین دگرگونی، تعلیقی خوشایند میآفریند: این بار انسانها با خطری روبهرو هستند که ممکن است از مشاهده و آزمون، راههای مقابله با آنان را پیدا کند. اهمیت این ایده فقط در تازگی سرگرمکنندهاش نیست.
زامبیِ در حال یادگیری، آینهای ناآرام برای انسانها نیز هست. مرز میان «موجودِ بیفکر» و «انسانِ صاحب عقل» وقتی کمرنگ میشود که مردگان رفتارهای هدفمندتری نشان میدهند و زندگان همچنان درگیر طمع، خودخواهی و رقابتهای فرسایندهاند. فیلم گاهی این پرسش را مستقیم مطرح میکند و گاهی آن را در دل کنشهای زامبیها مینشاند.
هرچند ایده در همهٔ لحظات به یک اندازه بسط نمییابد، همین حضورش به فیلم هویتی متمایز میدهد. شهر محصور و شکاف طبقاتی شهر فیلم در ظاهر پناهگاهی برای بقای انسانهاست؛ جایی که دیوارها و نیروهای مسلح، امنیت را از جهان بیرون جدا میکنند. اما امنیت در اینجا کالایی همگانی نیست. در یک سوی شهر، برج لوکس و زندگی برخوردار قرار دارد و در سوی دیگر، مردمی که از امکانات و قدرت تصمیمگیری سهمی اندک دارند.
این تقسیمبندی، ساختار شهر را به تصویری فشرده از جامعهای بدل میکند که بحران را فرصتی برای حفظ امتیازها میسازد: حتی در آستانهٔ نابودی، سلسلهمراتب طبقاتی دوباره برقرار میشود. رومرو این تقابل را با ظرافتی یکدست پیش نمیبرد. گاه پیام اجتماعی از دل فضا و رفتار شخصیتها سربرمیآورد و اثرگذاری بیشتری پیدا میکند؛ گاه نیز تأکید فیلم چنان آشکار میشود که مجال کشف و تفسیر را از تماشاگر میگیرد.
« اهمیت این ایده فقط در تازگی سرگرمکنندهاش نیست. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، پیوند میان زامبیها و نابرابری اجتماعی، از عناصر ماندگار فیلم است. مردگان بیرون دیوارها تهدیدی جسمانیاند، اما نظمی که درون دیوارها شکل گرفته نیز بهنوعی دیگر تهدیدآمیز است. فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد: آیا بقایی که به قیمت محرومیت اکثریت و انحصار قدرت به دست آمده، واقعاً رهاییبخش است؟
شخصیتها و بازیها چهرههای گوناگون فیلم ظرفیتهایی متفاوت دارند، اما همه به شخصیتهایی بهیادماندنی تبدیل نمیشوند. رایلی، با بازی سایمون بیکر، نقش محوری ماجرا را بر عهده دارد و بهعنوان شخصیتی عملگرا و کماعتنا به وعدههای صاحبان قدرت، نمایندهٔ نوعی بدبینی فرسوده است. مشکل اینجاست که فیلم بیش از آنکه به درون او راهی روشن باز کند، از او برای پیشبردن کنشها بهره میبرد.
در نتیجه، همراهی با او ممکن است دشوار باشد؛ نه به این دلیل که شخصیت پیچیدهای است که عمداً دسترسناپذیر مانده، بلکه چون پرداخت عاطفیاش گاه ناکافی به نظر میرسد. در سوی دیگر، دنیس هاپر با نقش کافمن حضور پررنگ و حسابشدهای دارد. او به شخصیت حاکم شهر، خشکی و خودبزرگبینیِ لازم را میبخشد و خوب میفهمد که تهدید گاهی در آرامش و اطمینانِ کسی نهفته است که قدرت را حق طبیعی خود میداند.
جان لگویزمائو نیز در نقش چولو به فیلم انرژی میدهد؛ شخصیتی که خشم و جاهطلبیاش در کنار ساختار طبقاتی شهر معنای سیاسی پیدا میکند. آسیا آرجنتو و رابرت جوی نیز در ترکیب گروهی فیلم نقش دارند، اما فرصت پرداخت شخصیتهایشان محدود است. وحشت، گریم و خشونت «سرزمین مردگان» در ساختن ظاهر زامبیها موفق است.
« بااینهمه، پیوند میان زامبیها و نابرابری اجتماعی، از عناصر ماندگار فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گریمها بافتی چرک، فرسوده و جسمانی دارند و چهرهها بهجای آنکه تنها نشانههایی تزیینی از مرگ باشند، حس پوسیدگی و فروپاشی را منتقل میکنند. صحنههای خونآلود فیلم نیز از همان خشونت صریحی بهره میبرند که بخشی از زبان سینمایی رومروست. این تصاویر برای تماشاگر علاقهمند به وحشت بدنی و جلوههای گوری، جذابیت آشکاری دارند و در لحظات پرتحرک، انرژی فیلم را بالا میبرند.
بااینحال، تأثیر فنی همهٔ جلوهها یکسان نیست. گریمهای عملی و طراحی چهرهها غالباً قانعکنندهتر از برخی جلوههای رایانهای به نظر میرسند؛ جاهایی که تصویر دیجیتال بیش از آنکه به جهان فیلم تعلق داشته باشد، توجه را به ساختهبودنش جلب میکند. این ناهماهنگی گاهی از غوطهوری تماشاگر میکاهد.
با وجود آن، کارگردانی در لحظات درگیری توانایی خلق آشوب و فشار را دارد و فیلم بهندرت از خطر جسمانی زامبیها غافل میشود. روایت و ریتم بزرگترین کاستی فیلم در چگونگی چیدن و پیوند دادن بخشهای داستان است. چند خط روایی و انگیزهٔ شخصی در کنار ایدهٔ اجتماعی و تهدید زامبیهای در حال تحول حرکت میکنند، اما همیشه به شکلی روان در یک مسیر واحد به هم نمیرسند.
گاهی روایت شتاب میگیرد و از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرد؛ گاهی نیز مکثهای طولانیتر از اندازهٔ لازم، کشش را کاهش میدهند. این نوسان سبب میشود فیلم، با وجود لحظات مؤثر و ایدههای جذابش، یکپارچگی و نیروی پیشروندهٔ مطلوب را حفظ نکند. کندی ریتم بهخودیخود برای سینمای رومرو عیب نیست؛ بسیاری از آثار او از تأمل و انباشت تدریجی اضطراب نیرو میگیرند.
« صحنههای خونآلود فیلم نیز از همان خشونت صریحی بهره میبرند که بخشی از زبان سینمایی رومروست. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که در اینجا برخی مکثها به شناخت عمیقتر شخصیتها یا غنیتر شدن فضای شهر نمیانجامند. جهان داستان، با آنکه طرح اولیهٔ جذابی دارد، به اندازهای که باید زنده و چندلایه نمیشود. تماشاگر میتواند حدود مناسبات قدرت را بفهمد، اما کمتر فرصت مییابد جزئیات زندگی در آن جامعه را لمس کند.
این کمبود، هم از شخصیتها میکاهد و هم از سنگینی بحران. جمعبندی «سرزمین مردگان» اثری نابرابر، اما زنده و بحثبرانگیز است: فیلمی که در بهترین لحظاتش وحشت زامبی را با پرسشهایی دربارهٔ قدرت، نابرابری و معنای انسانبودن گره میزند. زامبیهای هوشمند و نشانههای یادگیریشان، گریمهای مؤثر و حضور مسلط دنیس هاپر از امتیازهای برجستهٔ آناند.
در مقابل، روایت گاه آشفته، ریتم نوسانی، شخصیتپردازی محدود و دنیایی که کمتر از ظرفیت ایدهٔ مرکزیاش بسط مییابد، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم بدل شود. این فیلم شاید برای تماشاگرانی که انتظار روایتی فشرده و شخصیتهایی عمیق دارند ناامیدکننده باشد، اما برای علاقهمندان به وحشت اجتماعی و جهان زامبیهای رومرو تجربهای ارزشمند باقی میماند.
جذابیت اصلیاش نه در بینقصبودن، بلکه در برخورد میان دو نوع تهدید است: مردگانی که آرامآرام میآموزند و زندگانی که گویا از تکرار همان مناسبات کهنه دست نمیکشند.
« مسئله آن است که در اینجا برخی مکثها به شناخت عمیقتر شخصیتها یا غنیتر شدن فضای شهر نمیانجامند. »
ثبت دیدگاه