نقد و بررسی
نقد Lament for Art Ó Laoghaire | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مرثیهای که به صحنه بدل میشود «مرثیه برای آرت او لائوری» ساختهٔ باب کویین، فیلمی است که از همان طرح اولیهاش مرز میان بازگویی تاریخی و نمایشِ خودِ بازگویی را به هم میریزد. گروهی از بازیگران ایرلندی در برابر کارگردان انگلیسیشان سرکشی میکنند؛ او میخواهد مرثیهٔ ایبلین دوب نی کُناِل را به نمایشی منظم و قابلکنترل بدل کند.
در مرکز این کشاکش، سرگذشت آرت او لائوری، شورشی ایرلندیِ سدهٔ هجدهم، قرار دارد. اما فیلم قرار نیست روایت را چون پردهای شفاف پیش روی تماشاگر بگستراند؛ برعکس، پیوسته یادآوری میکند که تاریخ چگونه انتخاب، بازسازی و اجرا میشود. تاریخ، زبان و قدرت کشمکش میان کارگردان انگلیسی و بازیگران ایرلندی، صرفاً نزاعی بر سر نظم تمرین یا شیوهٔ بازی نیست.
فیلم از این موقعیت برای طرح پرسشی سیاسی بهره میگیرد: چه کسی حق دارد گذشتهٔ یک ملت را روایت کند و با چه زبانی؟ مرثیهٔ ایبلین، اثری مهم در ادبیات ایرلندی، در اینجا نه یک متن ادبیِ بیطرف، بلکه صدایی برخاسته از تجربهٔ شخصی و تاریخی است؛ صدایی که در برابر سلطه و تحقیر، از فقدان سخن میگوید و همزمان شأن ازدسترفته را بازمیستاند.
« در مرکز این کشاکش، سرگذشت آرت او لائوری، شورشی ایرلندیِ سدهٔ هجدهم، قرار دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با قرار دادن آن صدا در برابر اقتدارِ کارگردان، حساسیت خود را به نسبت فرهنگ، زبان و قدرت آشکار میکند. «مرثیه برای آرت او لائوری» در سال ۱۹۷۵ ساخته شده و باب کویین آن را در کونمارا، در بستر فرهنگی و زبانی غرب ایرلند، شکل داده است؛ همین زمینه به فیلم حسی محلی و نامتعارف میبخشد.
نمایش در دل نمایش جذابترین تدبیر فیلم، ساختار تودرتوی آن است: نمایشی دربارهٔ مرثیه در حال شکلگیری است، اما تمرینها و تنشهای پشتصحنه بهاندازهٔ خودِ داستان تاریخی اهمیت پیدا میکنند. هر بار که بازیگران از فرمانها سرپیچی میکنند، اقتدارِ سازندهٔ نمایش و تصورِ او از «اجرای درست» زیر سؤال میرود.
فیلم بهجای پنهان کردن مصنوعبودن بازنمایی، آن را به بخشی از تجربهٔ تماشا تبدیل میکند. این خودآگاهی گاهی شورانگیز است؛ گاهی هم به مانعی بدل میشود که نمیگذارد روایت عاطفی بهسادگی در دل مخاطب بنشیند. تماشاگر باید همزمان به داستان، بازیگران و سازوکار ساخت داستان توجه کند؛ انتخابی که فیلم را از درام تاریخیِ متعارف جدا میسازد، اما تمرکز آن را نیز پراکنده میکند.
« فیلم با قرار دادن آن صدا در برابر اقتدارِ کارگردان، حساسیت خود را به نسبت فرهنگ، زبان و قدرت آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
ایبلین در حاشیهٔ مرثیهٔ خود عنوان و خاستگاه اثر، انتظار میآفرینند که ایبلین در قلب فیلم بایستد؛ زنی که مرثیهاش حافظهٔ عشق و سوگ را زنده نگه داشته است. بااینحال، یکی از محدودیتهای اثر آن است که گاه بیش از آنکه به جهان درونی او نزدیک شود، به ایدهٔ هنر و امکان بازنمایی هنر دل میبندد.
ایبلین در مقام شاعر و سرچشمهٔ صدای عاطفی داستان اهمیت دارد، اما توجه فیلم به کارگردان، بازیگران و جدالشان با قالب نمایشی، میتواند حضور او را کمرنگ کند. این تناقض از نظر فکری جالب است: فیلم میخواهد از حقِ یک صدای ایرلندی دفاع کند، ولی گاه همان صدا را زیر لایههای تأمل دربارهٔ اجرا پنهان میسازد.
پیامد آن، شخصیتی است که بیش از آنکه بهتمامی شناخته شود، همچون نیرویی حاضر در متن و غایب از مرکز تصویر احساس میشود. لحن بصری و روحیهٔ موج نو فیلم از پرداخت صیقلی و زیباییشناسیِ پرزرقوبرق فاصله میگیرد. تصویر و صدا کیفیتی خام و ناهموار دارند و اجراها گاهی ناپختهاند؛ بااینحال، این محدودیتها فقط نقص فنی نیستند، بلکه با روحیهٔ کمهزینه و خودساختهٔ فیلمسازی آن پیوند میخورند.
« لحن بصری و روحیهٔ موج نو فیلم از پرداخت صیقلی و زیباییشناسیِ پرزرقوبرق فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، جهانی است که بیش از آنکه شبیه بازسازی تاریخیِ پرخرج باشد، حس آزمایشگاهی زنده و ناآرام دارد. شیوهٔ روایت و بازی با سطوح مختلف واقعیت، حالوهوایی نزدیک به موج نوی فرانسه به فیلم میدهد؛ نه از راه تقلید صرف، بلکه از رهگذر بیاعتنایی به صیقل کلاسیک و تمایل به آشکار کردن خودِ عمل فیلمسازی.
همین خامی گاه تماشاگر را از داستان بیرون میکشد، اما در لحظات موفق، به اثر شخصیتی آزاد و سرکش میبخشد. بازیها و انرژی گروهی بازیگران در فیلمی حاضرند که عمداً از توازنِ مرسوم میان نقشها و اجراها فاصله میگیرد. برخی اجراها طبیعی و بیتکلفاند؛ برخی دیگر خام یا ناپایدار به نظر میرسند.
این ناهمگونی ممکن است برای مخاطبی که به بازیهای دقیق و کنترلشده عادت دارد، آزارنده باشد. اما در عین حال، انرژی جمعی گروه اهمیت دارد: بازیگران تنها حاملان شخصیتهای تاریخی نیستند، بلکه در مقام اعضای گروهی نافرمان، به خودِ نمایش واکنش نشان میدهند و آن را از مسیر مقرر بیرون میبرند.
« حاصل، جهانی است که بیش از آنکه شبیه بازسازی تاریخیِ پرخرج باشد، حس آزمایشگاهی زنده و ناآرام دارد. »
قوتها و کاستیها
این بیقاعدگی بخشی از طنز و نیروی فیلم است. در عوض، چون پیوندهای عاطفی میان شخصیتها همیشه بهاندازهٔ ایدههای فرمی پررنگ نمیشوند، بعضی لحظات کش میآیند و روایت احساس میشود که درجا میزند. شوخی، خشونت و غرابت «مرثیه برای آرت او لائوری» لحن واحد و آرامی ندارد. در آن، جدیتِ سوگ و تاریخ با شوخیهای نامنتظر، خشونتی زمخت و موقعیتهایی تقریباً абсурدگونه درهم میآمیزند.
این تضاد ممکن است تماشاگر را سردرگم کند، اما به فیلم کیفیتی بهیادماندنی میدهد: گویی اثر نمیخواهد گذشته را در قاب محترمانه و بیخطرِ یک بازسازی رسمی محبوس کند. طنز آن گاه از برخورد فرهنگها و از تصادم اقتدار با سرپیچی زاده میشود؛ خشونتش نیز یادآور آن است که تاریخ سیاسی صرفاً موضوعی برای نمایش نیست، بلکه در بدنها و روابط انسانی اثر میگذارد.
فیلم در بهترین لحظاتش از همین ناهماهنگی نیرو میگیرد و به تجربهای عجیب، خشن و زنده بدل میشود. ریتم و بهای تجربهگرایی آزادی فرمی فیلم بیهزینه نیست. چون اثر پیوسته میان بازنمایی تاریخی، تمرین نمایشی و نقدِ خودِ نمایش رفتوآمد میکند، انسجام رواییاش گاهی سست میشود. بعضی بخشها پیش از آنکه ایدهای تازه یا تحول عاطفیای را کامل کنند، طولانی به نظر میرسند.
« این بیقاعدگی بخشی از طنز و نیروی فیلم است. »
جمعبندی
این ایستایی بهویژه هنگامی محسوس است که بحث دربارهٔ شکلِ اجرا بر پیشروی داستان غلبه میکند. بااینهمه، انتظارِ قصهای روان و خطی ممکن است معیار مناسبی برای سنجش آن نباشد؛ فیلم بیشتر به جستوجویی پرپیچوخم شباهت دارد تا روایتی که هر صحنهاش در خدمت گرهگشایی باشد. تماشای آن پاداشِ توجه و شکیبایی میطلبد، اما همهٔ آزمایشهایش به نتیجهای یکسان نمیرسند.
جمعبندی «مرثیه برای آرت او لائوری» اثری سرکش و ناهموار است که ارزشش را بیش از هر چیز از جسارتِ فرم و پیوندش با ادبیات و تاریخ ایرلند میگیرد. باب کویین، بهجای آنکه مرثیهٔ ایبلین دوب نی کُناِل را به بازسازیای آرام و دسترسپذیر تبدیل کند، آن را به میدان برخورد زبانها، قدرتها و شیوههای روایت بدل میسازد.
کیفیت فنی نابرابر، بازیهای گاه خام و ریتمِ نامتوازن از محدودیتهای واقعی فیلماند؛ همانطور که شیفتگیاش به هنرِ نمایش گاه ایبلین را از مرکز دور میکند. بااینحال، فیلم در نافرمانیِ روایی و حالوهوای خشن و خودمانیاش هویتی مستقل مییابد. تجربهای نیست که همه را مجذوب کند، اما برای تماشاگر علاقهمند به سینمای تجربی و بازخوانیِ انتقادیِ تاریخ، اثری متمایز و ماندگار است.
« این ایستایی بهویژه هنگامی محسوس است که بحث دربارهٔ شکلِ اجرا بر پیشروی داستان غلبه میکند. »
ثبت دیدگاه