نقد و بررسی
نقد لیدی اسکار (Lady Oscar) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان شکوه دربار و اضطراب هویت «لیدی اسکار» ساختهٔ ژاک دمی، روایتی تاریخی و عاشقانه است که در مرکز آن زنی قرار دارد که از آغاز زندگی، جایگاهی از پیش تعیینشده برایش ساختهاند. اسکار فرانسوا دو ژارژه، به خواست پدری که وارث پسری میخواهد، در هیئت یک پسر پرورش مییابد و در بزرگسالی به فرماندهی نگهبانان ورسای میرسد.
اما این موقعیت، بیش از آنکه آزادیِ کامل به او ببخشد، او را درون نمایشی دائمی از نقشها گرفتار میکند: دختر یا پسر، فرزند مطیع یا افسر مستقل، خدمتگزار سلطنت یا انسانی همدل با مردم. فیلم از این وضعیت برای طرح پرسشی فراتر از شرح زندگی یک قهرمان بهره میگیرد: هویت تا چه اندازه از خواست فرد برمیآید و تا چه اندازه محصول انتظارات خانواده و جامعه است؟
اسکار در ظاهر از امتیازهایی برخوردار است که برای زنان زمانهاش دستنیافتنیاند، اما این امتیازها به بهای محدودشدن امکان انتخاب و بیان خویشتن به دست آمدهاند. همین دوگانگی، شخصیت او را به کانون معنایی اثر بدل میکند. اقتباس فشرده از جهان «رز ورسای» فیلم بر پایهٔ مانگای «رز ورسای» اثر ریوکو ایکدا ساخته شده و میکوشد جهانی گسترده از شخصیتها و رخدادهای تاریخی را در قالب یک فیلم بلند جای دهد.
این انتخاب، هم نیروی محرک روایت است و هم سرچشمهٔ نارسایی آن. دمی بهجای توقف طولانی بر یک دوره یا رابطه، چندین مرحله از زندگی اسکار و تحولات سیاسی فرانسه را پشت سر هم میچیند؛ گویی تماشاگر با آلبومی از لحظههای مهم روبهرو است که پیوند میان بعضی تصاویرش به اندازهٔ کافی روشن نشده است.
« همین دوگانگی، شخصیت او را به کانون معنایی اثر بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، فیلم در بخشهایی بیش از آنکه فرصت پرورش تدریجی کنش و انگیزه را فراهم کند، به معرفی رخدادها و انتقال سریع از موقعیتی به موقعیت دیگر متکی میشود. این شتاب، بهویژه برای مخاطبی که با منبع اقتباس آشنا نیست، ممکن است حس گسست پدید آورد: برخی شخصیتها ناگهان اهمیت مییابند، بعضی دگرگونیها مجال رسوبکردن پیدا نمیکنند و چند خط داستانی در حد اشاره باقی میمانند.
بااینهمه، همین فشردگی به فیلم حالوهوایی شتابان و بیقرار میدهد؛ بیقراریای که با نزدیکشدن جامعه به آستانهٔ دگرگونی سیاسی بیتناسب نیست. اسکار؛ میان نقش تحمیلشده و ارادهٔ شخصی اجرای کاترینا مککال در نقش اسکار، به شخصیت وقار و استواری میبخشد. او قهرمانی را میسازد که قدرتش تنها در مهارت نظامی یا حضور مقتدرانهاش خلاصه نمیشود؛ در نگاهها و مکثهایش نیز میتوان کشمکش میان وظیفه و میل شخصی را دید.
اسکار از همان آغاز در جایگاهی قرار گرفته که دیگران برایش تعریف کردهاند، اما فیلم جذابیت او را در چگونگی مواجههاش با آن جایگاه مییابد: نه کاملاً تسلیم آن میشود و نه میتواند بیهزینه از آن بیرون بیاید. بااینحال، شخصیتپردازی گاه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی خود پیچیده نمیشود. فیلم موضوعی غنی در اختیار دارد، اما بهسبب حرکت سریع میان دورهها و موقعیتها، فرصت کمی برای نمایش تغییرات آرام درونی اسکار فراهم میکند.
تماشاگر میفهمد که جهانبینی او در برخورد با نابرابری اجتماعی و بحران سیاسی دستخوش تحول میشود، اما گاهی این تحول بیشتر اعلام میشود تا آنکه با جزئیات روانشناختی و رابطهمحور شکل بگیرد. در نتیجه، گیرایی بازیگر تا اندازهای جای خالیِ بسط روایی را پر میکند. عشق، وفاداری و مرزهای طبقاتی روابط عاطفی در «لیدی اسکار» صرفاً زینتبخش قصه نیستند؛ آنها به آزمونی برای سنجش آزادی و وفاداری بدل میشوند.
« اسکار؛ میان نقش تحمیلشده و ارادهٔ شخصی اجرای کاترینا مککال در نقش اسکار، به شخصیت وقار و استواری میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
پیوند اسکار با آندره، دوست و همراه دیرین او، از حیث تفاوت طبقاتی و نابرابری قدرت اهمیت دارد. آندره در کنار اسکار بزرگ شده، اما جایگاه اجتماعی او با جایگاه اشرافی اسکار یکی نیست. همین فاصله، رابطهشان را از دوستی یا دلدادگی ساده فراتر میبرد و پرسشی دربارهٔ امکان برابری میان افرادی با موقعیتهای نابرابر پیش میکشد.
در سوی دیگر، جاذبههای دربار و مناسبات سلطنتی، میل شخصی را به شبکهای از وظیفه، مصلحت و تشریفات گره میزنند. فیلم گاهی این تنش را مؤثر و ملموس میسازد؛ گاهی نیز به سبب کمبود مجال، عشقها را بیشتر بهعنوان نقاط عطف داستانی به کار میگیرد تا تجربههایی با تحول تدریجی. بااینحال، مضمون انتخاب میان عشق و وفاداری در کلیت اثر معنایی روشن دارد: وفاداری به چه کسی یا چه چیزی؟
به یک فرد، به خانواده، به تاجوتخت، یا به مردمی که بهای حفظ نظم موجود را میپردازند؟ انقلاب؛ از منظرهٔ تاریخی تا بحران اخلاقی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم آن است که انقلاب فرانسه را صرفاً پسزمینهای پرهیاهو برای ماجرای قهرمانانه نمیبیند. شکوه ورسای، با تجمل و آیینهای دقیقش، در کنار نشانههای فقر و نارضایتی عمومی قرار میگیرد.
فاصلهٔ میان این دو جهان، بهتدریج از تفاوتی تصویری به مسئلهای اخلاقی بدل میشود: کسی که در خدمت قدرت قرار دارد، در برابر رنج مردمی که بیرون از آن قدرت زندگی میکنند چه مسئولیتی دارد؟ اسکار از دل همین برخورد، با محدودیتهای وفاداری نظامی و طبقاتی روبهرو میشود. فیلم در اینجا پرسشی سیاسی را به بحرانی شخصی پیوند میزند و از این نظر، داستان را از شرحی دربارهٔ یک زندگی استثنایی فراتر میبرد.
« پیوند اسکار با آندره، دوست و همراه دیرین او، از حیث تفاوت طبقاتی و نابرابری قدرت اهمیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، رخدادهای تاریخی گاه با سرعتی چنان فشرده به تصویر درمیآیند که پیچیدگی سیاسی آنها فرصت بروز کامل نمییابد. انقلاب بیشتر به موجی سهمگین و سرنوشتساز شباهت پیدا میکند تا فرایندی که نیروها، خواستهها و تناقضهای گوناگونش با جزئیات بررسی شده باشند. تصویر، لباس و صحنهآرایی فضای دیداری فیلم از مهمترین دلایل جذابیت آن است.
لباسهای اشرافی، معماری کاخ و نظم رسمی دربار، جهانی پرزرقوبرق میسازند که در عین زیبایی، حالتی نمایشی و گاه مصنوعی دارد. این جلوه با موضوع فیلم تناسب دارد: در ورسای، ظاهر نه فقط نشانهٔ منزلت، بلکه نوعی زبان اجتماعی است؛ آدمها با پوشش، آداب و جایگاه خود در صحنهٔ قدرت حاضر میشوند.
کارگردانی ژاک دمی به فیلم کیفیتی آگاهانه صحنهآراییشده میدهد. این ویژگی در بخشهایی به اثر هویت بصری مشخص میبخشد و گاه یادآور آن است که دربار، خود صحنهای برای اجرای نقشهای اجتماعی است. اما میان زیبایی تصویر و عمق دراماتیک همیشه تعادل برقرار نمیشود. برخی صحنهها از نظر بصری بهیادماندنیاند، بیآنکه از نظر عاطفی همان اندازه در ذهن بنشینند.
موسیقی میشل لوگران نیز به حالوهوای رمانتیک و تاریخی فیلم یاری میرساند، هرچند ساختار رواییِ شتابزده گاه مجال نمیدهد تأثیر عاطفی آن بهتدریج گسترش یابد. ماری آنتوانت و محدودیت پرداخت شخصیتها ماری آنتوانت در فیلم حضوری مهم دارد، اما پیچیدگی لازم را بهطور کامل نمییابد. تصویر او گاه بیش از اندازه به نشانههایی آشنا از زندگی درباری و تجمل تکیه میکند و کمتر به تناقضهای انسانی و سیاسی شخصیتی میپردازد که در مرکز بحران تاریخی قرار گرفته است.
« تصویر، لباس و صحنهآرایی فضای دیداری فیلم از مهمترین دلایل جذابیت آن است. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت تنها به او منحصر نیست: بسیاری از چهرههای پیرامونی نیز در حد کارکردی روایی باقی میمانند و فرصت چندانی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی مستقل و چندوجهی پیدا نمیکنند. این کاستی از آنجا برجستهتر میشود که فیلم آشکارا میان سرنوشت فردی و تحولات عمومی پیوند برقرار میکند. هرچه شخصیتهای تاریخی کمتر عمق مییابند، بخشی از وزن سیاسی داستان نیز سبکتر میشود.
تماشاگر با نشانههای یک بحران بزرگ روبهرو است، اما همیشه به درک کاملی از انگیزهها و تفاوتهای درونی کسانی که در آن نقش دارند نمیرسد. جمعبندی «لیدی اسکار» فیلمی نامتوازن، اما از حیث مضمون و تصویر قابلتأمل است. اقتباس فشردهٔ آن از جهانی گسترده، روایت را گاه پراکنده و شتابزده میکند و شماری از شخصیتها را از عمق کافی محروم میسازد.
در مقابل، فیلم با قهرمانی بهیادماندنی، فضاسازی چشمنواز و پیوندزدن مسئلهٔ هویت با نابرابری اجتماعی و انقلاب، چیزی بیش از یک درام تاریخی متعارف عرضه میکند. ارزش اثر بیش از آنکه در انسجام کامل قصه باشد، در تنشهایی است که برمیانگیزد: میان نقشی که جامعه تحمیل میکند و فردیتی که در پی ظهور است؛ میان شکوه دربار و رنج مردم؛ و میان وفاداری به نظم موجود و میل به عدالت.
این پرسشها فیلم را از دل کاستیهای رواییاش بیرون میکشند و به آن نیرویی ماندگار میبخشند. «لیدی اسکار» شاید همهٔ ظرفیتهای داستانش را به فعلیت نرساند، اما تصویری پرجاذبه از شخصیتی ارائه میکند که زندگیاش در مرزهای هویت، عشق و تاریخ شکل میگیرد.
« این کاستی از آنجا برجستهتر میشود که فیلم آشکارا میان سرنوشت فردی و تحولات عمومی پیوند برقرار میکند. »



ثبت دیدگاه