نقد و بررسی
نقد لیدی جی (Lady J) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درام انتقام در قابِ آداب کهن «Lady J» ساختهٔ امانوئل موره، درامی تاریخی است که بازی عشق و منزلت را به میدان نبردی آرام و حسابشده بدل میکند. فیلم از دل رابطهٔ بیوهای جوان، مادام دو لا پومری، با مارکیز دو آرسی، مردی خوشگذران و برخوردار از جذابیتی خطرناک، آغاز میشود. وقتی مارکیز از شور پیشین خود دست میکشد، مادام برای پاسخ به رنج و تحقیرش نقشهای میریزد و دوشیزه دو ژونکییر را وارد بازی میکند.
اما اهمیت اثر تنها در پرسشِ «چه کسی دیگری را فریب میدهد؟» نیست؛ فیلم پیوسته میپرسد انتقام، وقتی به ابزار دستکاری زندگی دیگران بدل شود، چه چیزی از انتقامگیرنده باقی میگذارد. موره داستان را بر اساس روایتی از دنی دیدرو بنا میکند و بهجای تکیه بر حادثههای پرشتاب، از گفتوگو، نگاه و جابهجاییهای کوچک قدرت بهره میگیرد.
نتیجه، اثری است که هیجانش از انفجارهای ناگهانی نمیآید؛ از تماشای طرحی میآید که آرامآرام شکل میگیرد و شخصیتها را در موقعیتهایی قرار میدهد که هر انتخاب، هم عاطفی است و هم اجتماعی. عشق، غرور و منطق انتقام رابطهٔ مادام و مارکیز از همان ابتدا بر عدم توازن استوار است. مارکیز در پی نزدیکشدن به زنی است که از جهان عاطفی فاصله گرفته، اما این پیگیریِ پرشور لزوماً به معنای تعهد پایدار نیست.
مادام نیز، هرچند خود را زنی مستقل و مصون از عشق معرفی میکند، به رابطهای دل میبندد که سرانجام آسیبپذیریاش را آشکار میسازد. از همین شکاف میان تصویرِ خویشتن و حقیقت احساسات است که موتور انتقام روشن میشود. فیلم انتقام را نه کنشی ناگهانی، بلکه پروژهای دقیق و طولانی تصویر میکند؛ پروژهای که به صبر، انضباط و شناخت ضعفهای دیگران نیاز دارد.
« عشق، غرور و منطق انتقام رابطهٔ مادام و مارکیز از همان ابتدا بر عدم توازن استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نظم سرد، جذابیت روایی میآفریند، اما همزمان پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا رنجی که به نام عدالت جبران میشود، واقعاً عدالت است؟ مادام میخواهد مردی را که او را آزرده، به پیامد کردار خود برساند؛ ولی برای رسیدن به این هدف، زندگی دو زن دیگر را نیز وارد بازی میکند. همینجا فیلم اجازه نمیدهد همدلی با او به تأییدی بیقیدوشرط تبدیل شود.
دو زن و بهای تبدیلشدن به ابزار دوشیزه دو ژونکییر فقط مهرهای در نقشهٔ مادام نیست، هرچند در آغاز چنین به نظر میرسد. حضور او، همراه با مادرش، سویهٔ طبقاتی و جنسیتی قصه را پررنگ میکند: در جهانی که آبرو و موقعیت اجتماعی همچون سرمایهای تعیینکننده عمل میکنند، زنان کمقدرتتر بیش از دیگران در معرض داوری و مجازاتاند.
آنان برای آغاز دوبارهٔ زندگی، ناچارند در نظمی حرکت کنند که معیارهایش را خودشان نساختهاند. این تقابل، فیلم را از یک حکایت سادهٔ انتقامجویانه فراتر میبرد. مادام از امتیاز و نفوذ خود برای طراحی نقشهای استفاده میکند که قرار است مردی را تنبیه کند؛ اما در این مسیر، همان سازوکارهای اجتماعیِ سختگیرانه را به کار میگیرد که زندگی زنان فرودست را محدود کردهاند.
اثر در این باره پاسخ صریحی عرضه نمیکند، اما تناقض را بهخوبی نمایان میسازد: مقاومت در برابر بیعدالتی، اگر با تحقیر و قربانیکردن دیگری پیش برود، ممکن است صورت تازهای از همان بیعدالتی بسازد. بازیگری و کشمکشهای پنهان بازی سیسیل دو فرانس در نقش مادام، تکیهگاه اصلی فیلم است. او شخصیتی را میسازد که وقار و خویشتنداریاش در سطح بیرونی، با آزردگی و ارادهای سخت در درون همراه است.
« همینجا فیلم اجازه نمیدهد همدلی با او به تأییدی بیقیدوشرط تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت نقش در این است که مادام را نه به قربانیِ محض فرو میکاهد و نه به شرورِ تکبعدی بدل میکند؛ او هم نیرویی محرک و هوشمند است و هم زنی که زخمش به میلِ سلطهجویی تبدیل میشود. در مقابل، ادوار بئر به مارکیز سبکی و خوشزبانی میبخشد که میتواند دلنشین باشد، اما همین دلنشینی بخشی از خطر شخصیت است: او بهسادگی از اثر رفتار خود بر دیگران عبور میکند.
آلیس ایزاس نیز در نقش دوشیزه، لطافتی همراه با متانت دارد. بازی او به شخصیت امکان میدهد از جایگاهِ معشوقهای طراحیشده در نقشه فراتر برود و به حضوری مستقلتر تبدیل شود. بااینحال، همهٔ اجراها از تصنعیبودن فضای کلامی فیلم رهایی نمییابند. برخی لحظهها چنان به بیانِ صیقلی و سنجیده وابستهاند که شخصیتها بیش از آنکه آدمهایی در حال گفتوگو باشند، به بازیگرانِ نمایشی میمانند که جملههای ازپیشپرداخته را ادا میکنند.
میزانسن، لباس و ریتم آرام یکی از امتیازهای روشن فیلم، فضاسازی بصری آن است. لباسها، معماری داخلی و چیدمان فضاها به جهان اشرافیِ داستان هویت میبخشند و در عین حال، نقش اجتماعی شخصیتها را مجسم میکنند. اتاقها و مجالس فقط پسزمینه نیستند؛ صحنههاییاند که در آنها نزدیکی و فاصله، آشکارشدن و پنهانماندن، بخشی از بازی قدرت است.
دوربین با خویشتنداری حرکت میکند و اجازه میدهد جزئیات رفتار و ترکیببندی قابها وزن پیدا کنند. این زیبایی آرام، با ریتم فیلم تناسب دارد، اما همیشه به سود آن عمل نمیکند. بخشهایی از روایت بیش از اندازه مکث میکنند و گفتوگوها، بهجای آنکه کشمکش را پیش ببرند، گاه حس ایستایی میآفرینند.
« آلیس ایزاس نیز در نقش دوشیزه، لطافتی همراه با متانت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگرانی که به درامی پرحادثه و پرشتاب خو گرفتهاند، ممکن است در نیمهٔ راه از تمرکز بر ظرافتهای رابطه خسته شوند. فیلم بهجای غافلگیریهای پیدرپی، بر انباشتهشدن تنش تکیه دارد؛ روشی که در لحظات موفق، تعلیق مؤثری میسازد و در لحظات ضعیف، کندی را برجسته میکند. زبان و فاصلهٔ تئاتری گفتوگوها ستون اصلی روایتاند: شخصیتها با واژهها اغوا میکنند، از خود دفاع میکنند و مرزهای قدرت را میآزمایند.
این انتخاب، با فضای اشرافی و آدابمند قصه سازگار است؛ زبانی که در آن هر جمله میتواند هم تعارف باشد و هم تهدید. بااینحال، فیلم گاهی بیش از حد به همین صیقلخوردگی متکی میشود. بیان شخصیتها چنان رسمی و حسابشده است که در برخی صحنهها طبیعیبودن واکنشها را کمرنگ میکند. این فاصلهٔ تئاتری ممکن است برای گروهی از مخاطبان بخشی از لذت فیلم باشد؛ نوعی آگاهی از اینکه مناسبات اجتماعی خود نمایشی بزرگاند و همه در حال اجرای نقش خویشاند.
اما برای برخی دیگر، همین کیفیت سدّی عاطفی ایجاد میکند. وقتی گفتوگوها پیوسته در قالب جملههای براق و متوازن عرضه میشوند، لحظههای خام و بیواسطه کمتر مجال بروز مییابند. فیلم در نتیجه از نظر فکری منسجمتر از آن است که در همهٔ لحظات از نظر احساسی اثرگذار باشد. پایان و مسئلهٔ عدالت بیآنکه به جزئیات پایان یا پیچش اصلی اشاره شود، میتوان گفت انتخاب پایانی فیلم برای بسیاری از تماشاگران محل اختلاف خواهد بود.
روایت، عدالت را به پاداشی روشن و رضایتبخش تبدیل نمیکند؛ بلکه از مخاطب میخواهد با پیامدی روبهرو شود که ممکن است نابرابر، تلخ یا حتی خشمبرانگیز به نظر برسد. این پایان با دغدغهٔ اصلی اثر پیوند دارد: انتقام نهتنها هدف خود را تغییر میدهد، بلکه دامنهٔ آسیب را نیز از محدودهٔ آغازین فراتر میبرد.
« بااینحال، فیلم گاهی بیش از حد به همین صیقلخوردگی متکی میشود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، تلخیِ پایان لزوماً به معنای پرداخت کاملِ مضمون نیست. وقتی برخی شخصیتها از پیامدهای سنگین میگریزند و بار اصلی تاوان بر دوش کسانی میافتد که از ابتدا قدرت کمتری داشتهاند، فیلم ممکن است ناخواسته همان بیعدالتیای را بازتاب دهد که پیشتر نقد کرده است. این ناهماهنگی برای برخی مخاطبان به پیچیدگی اخلاقی اثر میافزاید؛ برای برخی دیگر، پایان را صرفاً اعصابخردکن و ناعادلانه میکند.
در هر دو حالت، دشوار است آن را بیتفاوت تماشا کرد. جمعبندی «Lady J» درام تاریخیِ خوشساختی است که از عشقِ فرونشسته، غرور زخمی و نقشهای حسابشده، روایتی دربارهٔ قدرت و اخلاق میسازد. بازی سیسیل دو فرانس، طراحی دیداری چشمنواز و فضاسازی آرام، به فیلم شخصیتی متمایز میبخشند؛ در مقابل، ریتم کند، دیالوگهای گاه تئاتری و پایانی که ممکن است ناعادلانه به نظر برسد، از نیروی عاطفی آن میکاهند.
این اثر بیش از آنکه داستانی دربارهٔ پیروزیِ سادهٔ یک انتقام باشد، بررسیِ بهای آن است: اینکه وقتی انسان میکوشد دیگری را به ابزار مجازات بدل کند، مرز میان دادخواهی و خشونت چگونه محو میشود. آثاری از این جنس شاید برای همه خوشایند نباشند، اما پرسشهایشان پس از پایان روایت همچنان باقی میماند.
« بااینحال، تلخیِ پایان لزوماً به معنای پرداخت کاملِ مضمون نیست. »
ثبت دیدگاه