نقد و بررسی
نقد راننده خانم (Lady Driver) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادهای آشنا به سوی استقلال «لیدی درایور» در ظاهر داستانی دربارهٔ مسابقههای اتومبیلرانی خاکی است، اما موتور اصلی آن نه سرعت، که میل نوجوانی به یافتن جایگاه خویش در جهان است. الی، نوجوانی سرکش، در سفری تابستانی از محیط آشنای خود فاصله میگیرد تا به ریشههای خانوادگیاش نزدیک شود؛ برخورد او با فضای مسابقه، مسیر این سفر را به فرصتی برای شناخت تواناییها و خواستههای شخصیاش بدل میکند.
فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که با روایتی انگیزشی و خانوادگی روبهرو هستیم، نه درامی پیچیده دربارهٔ سازوکار حرفهای مسابقهها. مسئله این است که آیا کلیشههای این الگو به اندازهای جان میگیرند که تماشاگر را همراه نگه دارند. پاسخ فیلم گاه مثبت است و گاه نه. «لیدی درایور» بهخوبی میداند چه احساسی میخواهد برانگیزد: امید، هیجان و لذتِ ایستادن بر پای خود.
اما در ساختن مسیری که به این احساس برسد، اغلب به راههای از پیش پیمودهشده متکی میشود. آشنایی با یک جهان تازه، کشف استعداد پنهان و پیگیری رؤیایی که دیگران شاید جدی نگیرند، اجزای آشنای داستاناند؛ آشناییای که هم تماشای فیلم را آسان میکند و هم گاهی از غافلگیری آن میکاهد. الی؛ شخصیتی میان شور و الگو الی در مرکز فیلم قرار دارد و جذابیت قصه به میزان باورپذیری او وابسته است.
سرکشی و استقلالطلبیاش با موقعیت سنی او تناسب دارد و ورودش به محیط مسابقه، فرصتی فراهم میکند تا این ویژگیها شکل عملی پیدا کنند. او صرفاً تماشاگر یک دنیای تازه نیست؛ پشت فرمان مینشیند، خطر میکند و کمکم میفهمد علاقهاش میتواند از یک هیجان گذرا فراتر برود. همین حرکت از کنجکاوی به تعهد، هستهٔ امیدبخش داستان را میسازد.
« مسئله این است که آیا کلیشههای این الگو به اندازهای جان میگیرند که تماشاگر را همراه نگه دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، تحول الی بیش از آنکه از کشمکشهای درونی پیچیده برآید، بر الگوی شناختهشدهٔ «استعداد نهفتهای که سرانجام مجال بروز مییابد» تکیه دارد. فیلم کمتر مکث میکند تا دشواریهای روانی این مسیر را با عمق کافی بکاود؛ در نتیجه بعضی گامهای شخصیتی سریعتر از آنچه لازم است طی میشوند.
مخاطبی که با الگوهای معمول فیلمهای ورزشی آشناست، احتمالاً میتواند حدس بزند هر مرحله چه کارکردی در داستان دارد. با وجود این، شور الی برای مسابقه گاه چنان ملموس میشود که بخشی از این آشنایی را جبران میکند. خانواده و پیوند نسلها سفر الی فقط سفری به سوی رقابت نیست؛ راهی است برای بازنگری در پیوندهای خانوادگی.
رابطهٔ او با عمویش، تیم، یکی از گرمترین و مؤثرترین بخشهای فیلم به شمار میرود. تیم با ظاهر خشک و کمحرف خود در آغاز فاصلهای میان آن دو ایجاد میکند، اما همین فاصله به رابطه مجال میدهد تا بهتدریج صمیمیتر شود. تضاد میان شور نوجوانانهٔ الی و احتیاط بزرگسالانهٔ تیم، مادهٔ خام مناسبی برای لحظات عاطفی و گاه طنزآمیز فراهم میآورد.
این رابطه در بهترین لحظاتش از آنرو اثر میگذارد که حمایت را با پذیرش اشتباه نمیگیرد: الی برای دنبالکردن رؤیایش به تشویق نیاز دارد، اما صمیمیت خانوادگی نیز تنها با تشویق شکل نمیگیرد؛ به اعتماد و توجه متقابل وابسته است. بااینحال، فیلم در برخی موقعیتها احساسات را بهروشنی توضیح میدهد، بهجای آنکه بگذارد رفتارها و سکوتها خودشان حامل معنا باشند.
« با وجود این، شور الی برای مسابقه گاه چنان ملموس میشود که بخشی از این آشنایی را جبران میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، بخش خانوادگی هرچند دلنشین است، همیشه به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش ظرافت ندارد. پیست خاکی؛ نقطهٔ قوت دیداری فیلم در صحنههای مسابقه جان بیشتری میگیرد. حرکت خودروها، گردوخاک پیست و حضور تماشاگران به روایت نیرویی جسمانی میبخشد که در بخشهای آرامتر کمتر احساس میشود. مسابقهها فقط وسیلهای برای پرکردن فاصلهٔ میان دو صحنهٔ خانوادگی نیستند؛ لحظاتیاند که در آنها اعتمادبهنفس و تمرکز الی باید در عمل محک بخورد.
هر بار که او پشت فرمان قرار میگیرد، فیلم به قلمرویی وارد میشود که ریتم و انرژی آن با گفتوگوهای ایستای بیرون پیست تفاوت دارد. فضای مسابقه نیز در مجموع حس قابلقبولی از محیط خاکی و محلی آن منتقل میکند. فیلمبرداری در پیست و استفاده از فضای واقعی مسابقه به این جنبه کمک میکند؛ برخی ارزیابیها نیز از باورپذیری محیط مسابقه در برابر نامعقولبودن بعضی خطهای داستانی یاد کردهاند.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه در جستوجوی دقت فنی یا تنش ورزشی پیچیده باشد، به دنبال هیجان مستقیم و دسترسپذیر است. بنابراین علاقهمندان به مسابقه ممکن است از انرژی صحنهها لذت ببرند، اما کسی که انتظار درامی موشکافانه دربارهٔ فنون، رقابت حرفهای یا فشارهای جدی این ورزش دارد، احتمالاً با اثری سادهتر روبهرو خواهد شد.
فیلمنامه و گفتوگوها؛ آشناییِ بیش از اندازه بزرگترین مانع فیلم، فیلمنامهای است که بهندرت از مسیرهای آشنا فاصله میگیرد. درام ورزشیِ مبتنی بر استعداد، مقاومت و خودباوری از ابتدا وعدهٔ پایانی روشن میدهد؛ مشکل «لیدی درایور» صرفاً قابلپیشبینیبودن نیست، بلکه آن است که جزئیات مسیر نیز کمتر پیچیده یا غافلگیرکننده میشوند.
« در نتیجه، بخش خانوادگی هرچند دلنشین است، همیشه به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش ظرافت ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای پیرامونی اغلب بیش از آنکه زندگی مستقل و لایهمند داشته باشند، برای پیشبردن سفر الی یا بازتابدادن بخشی از وضعیت او به کار گرفته میشوند. به این ترتیب، فضای داستان ظرفیت گسترش دارد، اما فیلم آن را بهطور کامل به خدمت نمیگیرد. دیالوگها نیز در بسیاری از لحظات بیش از حد صریح و ساختهوپرداخته به نظر میرسند.
شخصیتها گاهی احساس یا مقصود خود را چنان مستقیم بیان میکنند که فرصت چندانی برای زیرمتن، سکوت یا تناقض باقی نمیماند. این مسئله بهویژه در صحنههایی که قرار است عاطفی باشند، از طبیعیبودن رابطهها میکاهد. البته گاه شوخیهای کوتاه و تفاوت خلقوخوی شخصیتها به فضا سبکی خوشایند میدهند، اما این لحظات بهتنهایی نمیتوانند ضعف گفتوگوها را برطرف کنند.
اجراها؛ مرکزیت گریس ون دین گریس ون دین بار اصلی روایت را بر دوش دارد و حضورش برای حفظ تمرکز بر الی اهمیت دارد. بازی او در لحظاتی که شخصیت شور و اشتیاق خود را آشکار میکند، انرژی مناسبی دارد و کمک میکند تماشاگر انگیزهٔ الی را دنبال کند. نقشآفرینی شان پاتریک فلانری در جایگاه تیم نیز به رابطهٔ میان این دو تکیهگاهی آرامتر میبخشد؛ تضاد میان شیوهٔ رفتاری او و سرزندگی الی، به پیوندشان شکل میدهد.
بااینحال، اجراها همیشه از مواد خام فیلمنامه فراتر نمیروند. وقتی دیالوگها مصنوعی یا موقعیتها بیش از حد آشنا میشوند، بازیگران نیز کمتر فرصت مییابند پیچیدگی و ظرافتی تازه به شخصیتها اضافه کنند. این ضعف در همهٔ لحظات یکسان نیست: الی هنگام تجربهٔ مسابقهها قانعکنندهتر از لحظاتی است که باید احساسات خود را در گفتوگوهای توضیحی بیان کند.
« به این ترتیب، فضای داستان ظرفیت گسترش دارد، اما فیلم آن را بهطور کامل به خدمت نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
در مجموع، فیلم از بازی مرکزی خود بهره میبرد، اما شخصیتپردازی و نوشتار محدودش نمیگذارند ظرفیت آن بهتمامی دیده شود. جمعبندی «لیدی درایور» فیلمی ساده، خوشنیت و آشکارا انگیزشی است که قوتهایش را در هیجان پیست خاکی، اشتیاق شخصیت اصلی و رابطهٔ گرم او با عمویش پیدا میکند. اثر برای تماشاگرانی که از داستانهای ورزشیِ خانوادگی و مسیرهای خودباوری لذت میبرند، لحظاتی سرگرمکننده و دلگرمکننده دارد؛ بهخصوص وقتی بهجای توضیحدادن احساسات، اجازه میدهد حرکت خودروها و واکنش شخصیتها بار صحنه را بر دوش بکشند.
در سوی دیگر، فیلمنامهٔ قابلپیشبینی، گفتوگوهای کمرمق و اجراهایی که گاه زیر سایهٔ نوشتار میمانند، مانع از آن میشوند که فیلم به درامی ماندگار تبدیل شود. «لیدی درایور» نه اثری تازهنگر در ژانر مسابقهای است و نه روایتی عمیق از بلوغ؛ اما در چارچوب هدف سادهاش، داستان دختری را روایت میکند که با پشتکار راهی برای شنیدن ندای درونی خود مییابد.
ارزش تماشایش بیش از هر چیز به آمادگی مخاطب برای پذیرفتن کلیشههای آشنای یک قصهٔ امیدبخش بستگی دارد.
« ارزش تماشایش بیش از هر چیز به آمادگی مخاطب برای پذیرفتن کلیشههای آشنای یک قصهٔ امیدبخش بستگی دارد. »



ثبت دیدگاه