نقد و بررسی
نقد Lacombe, Lucien | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از انتخابهای کوچک و شرّ روزمره «Lacombe, Lucien» ساختهٔ Louis Malle، فیلمی دربارهٔ اشغال فرانسه در جنگ جهانی دوم است، اما بهجای آنکه نبرد مقاومت و نیروهای اشغالگر را در مرکز بگذارد، سراغ جوانی میرود که بیشتر از آنکه ایدئولوژی روشنی داشته باشد، در پی جایگاهی برای خود است.
لوسین، پس از آنکه مقاومت او را نمیپذیرد، به همکاری با دستگاه سرکوبگر میرسد؛ نه در قالب سقوطی ناگهانی و پرشور، بلکه از راه مجموعهای از تصمیمهای فرصتطلبانه و بیاعتنا به پیامدهایشان. قدرت فیلم در همین نگاه نامتعارف نهفته است. Malle شرّ را به هیئتی اسطورهای و دور از دسترس تبدیل نمیکند.
خطرناکترین چهرهٔ فیلم ممکن است نه متعصبی پرشور، بلکه جوانی باشد که چندان به معنای کارهایش نمیاندیشد و از اقتداری که به دست آورده، لذت میبرد. این انتخاب، تماشاگر را از آسودگیِ محکومکردن یک هیولای استثنایی محروم میکند: فیلم میپرسد چگونه بیتفاوتی، میل به تعلق و فرصتطلبی میتوانند به همدستی با خشونت بینجامند.
لوسین؛ شخصیتی که آسان نمیتوان دوستش داشت بازی Pierre Blaise یکی از ستونهای فیلم است. لوسین با چهرهای کمحالت و رفتاری خشک، احساساتش را به شیوهای آشنا و نمایشی بروز نمیدهد. این سردی ممکن است در نگاه نخست فاصلهای میان او و تماشاگر ایجاد کند؛ اما بهتدریج همان فاصله به ابزار اصلی فیلم بدل میشود.
« قدرت فیلم در همین نگاه نامتعارف نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لوسین نه اعترافی طولانی میکند، نه مدام برای رفتارهایش توجیه میآورد. او در موقعیتها حرکت میکند و فیلم اجازه میدهد معنای این حرکتها از برخوردشان با دیگران آشکار شود. این بازی از آن رو اثرگذار است که بیحسی را به نشانهای مبهم بدل میکند: آیا لوسین نمیفهمد چه میکند، یا فهمیدن برایش اهمیتی ندارد؟
فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و همین ابهام، شخصیت را آزاردهندهتر میکند. تماشاگر ممکن است از او خشمگین شود، اما نمیتواند بهآسانی نگاهش را از او بردارد. این کنجکاوی لزوماً همدلی نیست؛ بیشتر تلاشی است برای فهمیدن اینکه آدمی با چنین خلأ عاطفی و اخلاقی چگونه به جایگاهی میرسد که دیگران از او میترسند.
جنگ در حاشیهٔ شهر و زندگی روزمره فضای روستایی و شهر کوچک فیلم، صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست. سکوت، خیابانهای خلوت و رفتوآمدهای روزمره، جنگ را بهصورت نیرویی حاضر اما همیشه آشکارنشده منتقل میکنند. بهجای تأکید مداوم بر میدان نبرد، فیلم توجه را به مناسبات محلی میبرد: چه کسی صاحب قدرت است، چه کسی ناچار به اطاعت شده و چه کسی میتواند از آشوب زمانه برای خود امتیازی بسازد.
این انتخاب، خشونت را از حالت حادثهای دور و استثنایی بیرون میآورد. قدرت در فضای فیلم از دل جزئیات روزمره سر برمیآورد؛ از دسترسی به اسلحه، از برخوردهای تحقیرآمیز و از دانستن اینکه دیگران ناچارند محتاطانه رفتار کنند. جهان فیلم نه پرهیاهوست و نه پر از نشانههای آشکار جنگ، اما همین خویشتنداری بر سنگینی فضا میافزاید.
« لوسین نه اعترافی طولانی میکند، نه مدام برای رفتارهایش توجیه میآورد. »
شخصیتها و اجرا
احساس ناامنی در محیط پراکنده است و گویی همهچیز میتواند در هر لحظه معنایی تهدیدآمیز پیدا کند. قدرت، تعلق و همدستی مسیر لوسین را میتوان روایتی از میل به تعلق دانست، اما تعلق در اینجا معنایی معصومانه ندارد. او با پیوستن به گروهی قدرتمند، فقط به جمعی تازه راه پیدا نمیکند؛ امکان تحکمکردن و نادیدهگرفتن خواست دیگران را هم به دست میآورد.
فیلم نشان میدهد که این قدرت چگونه میتواند بهتدریج جذاب شود، بهویژه برای کسی که پیشتر زندگیاش را بیاهمیت و بیاختیار تجربه کرده است. بااینحال، فیلم او را قربانی صرف شرایط معرفی نمیکند. ردشدن از سوی مقاومت و جوانیاش بخشی از زمینهٔ داستاناند، اما بهتنهایی توضیحی کافی برای انتخابهای او نیستند.
همین پرهیز از تبرئهکردن، روایت را از یک داستان سادهٔ «پسر گمراهشده» دور میکند. لوسین در ساختار خشونتآمیز زمانه حرکت میکند، اما کنشهایش را نیز انجام میدهد؛ و فیلم میان این دو حقیقت تنشی پایدار برقرار میسازد. تماشاگر باید هم شرایط را ببیند و هم مسئولیت فردی را از نظر دور ندارد.
رابطه با فرانس؛ شکافی در تصویر سرد لوسین ورود فرانس هورن، زن جوان یهودی، مسیر عاطفی فیلم را تغییر میدهد و رابطهٔ او با لوسین پرسشی تازه پیش میکشد: آیا نزدیکی به دیگری میتواند در کسی که تا اینجا از همدلی فاصله داشته، تغییری واقعی پدید آورد؟ پاسخ فیلم عمداً ساده نیست. پیوند میان این دو، راهی برای نرمکردن لوسین یا تبدیل او به قهرمانی رمانتیک فراهم نمیکند؛ بلکه تناقضهای شخصیت او را پررنگتر میسازد.
« احساس ناامنی در محیط پراکنده است و گویی همهچیز میتواند در هر لحظه معنایی تهدیدآمیز پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، رابطهٔ عاشقانه یکی از بخشهایی است که ممکن است برای برخی تماشاگران شتابزده یا کمپرداختشده به نظر برسد. فیلم بیشتر به پیامد اخلاقی این پیوند علاقه دارد تا به ساختن داستانی عاشقانه با تحولهای عاطفی مفصل. از این رو، احساسات میان شخصیتها گاهی بهاندازهٔ ظرفیت دراماتیک موقعیت بسط نمییابد.
بااینهمه، حضور فرانس اهمیت محوری دارد، زیرا مسئلهٔ لوسین را از سطح جاهطلبی و قدرت فراتر میبرد و او را در برابر انسانی قرار میدهد که سرنوشتش با جهان خشونتآمیزی که لوسین به آن پیوسته گره خورده است. ریتم و شیوهٔ روایت «Lacombe, Lucien» برای پیشبردن داستان به ضرباهنگ تند و رخدادهای پیاپی تکیه نمیکند.
فیلم با مکث، تکرار و مشاهده پیش میرود و فرصت میدهد رفتار شخصیتها در ذهن تماشاگر تهنشین شود. این روش با جهان سرد و کمحرف اثر تناسب دارد، اما همیشه بینقص نیست. در بخشهایی، صحنهها بیش از آنکه به لایهٔ تازهای از شخصیت یا موقعیت بیفزایند، طولانی میشوند و ریتم رو به کندی میگذارد.
با وجود این، کندیِ فیلم صرفاً ضعف اجرایی نیست. گاه همین امتداد زمانی حس رخوت و بیجهتی زندگی لوسین را منتقل میکند؛ گویی او نیز بیآنکه مقصدی روشن داشته باشد، از موقعیتی به موقعیت دیگر رانده میشود. مسئله آنجاست که مرز میان مکثِ معنادار و کشآمدن صحنه همیشه دقیق نیست. بنابراین، تماشاگرانی که انتظار درامی پرشتاب دارند ممکن است با فیلم دشوارتر ارتباط برقرار کنند، در حالی که دوستداران روایتهای شخصیتمحور احتمالاً از فرصت تأمل آن بهره خواهند برد.
« فیلم بیشتر به پیامد اخلاقی این پیوند علاقه دارد تا به ساختن داستانی عاشقانه با تحولهای عاطفی مفصل. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و تأثیر ماندگار یکی از دستاوردهای Louis Malle این است که داوری را بهجای آنکه در قالب توضیحهای صریح عرضه کند، در دل رفتارها و موقعیتها جای میدهد. دوربین با فاصلهای حسابشده به شخصیتها نزدیک میشود: نه آنقدر دور که رنج و خشونت را به منظرهای بیاهمیت بدل کند، و نه آنقدر نزدیک که لوسین را به موضوعی برای ترحم آسان تبدیل سازد.
این خویشتنداری در کارگردانی، با بازی مهارشدهٔ Blaise همخوان است و انسجامی سرد و نگرانکننده به فیلم میدهد. اثرگذاری پایانی فیلم نیز از همین امتناع از سادهسازی سرچشمه میگیرد. بدون آنکه نیاز باشد جزئیات رخدادهای نهایی فاش شود، میتوان گفت فیلم در ذهن میماند چون مسئلهاش را با بستهبندی اخلاقیِ مطمئن حل نمیکند.
پس از پایان، پرسشها باقی میمانند: سهم انتخاب فردی در همدستی چیست؟ آیا بیتفاوتی خود شکلی از تصمیم است؟ و آیا شناختن سرچشمههای شر به معنای بخشیدن عامل آن است؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد، اما تماشاگر را وادار میکند میان فهمیدن و تبرئهکردن مرز بگذارد. جمعبندی «Lacombe, Lucien» اثری سرد، سنجیده و از نظر اخلاقی ناآرامکننده است؛ فیلمی که بهجای ساختن قهرمانی دوستداشتنی، جوانی دشوار و گاه نفرتانگیز را در مرکز قرار میدهد و از تماشاگر میخواهد رفتار او را بیآنکه بهانهای ساده برایش بتراشد، دنبال کند.
فضاسازی روستایی، بازی بیحالت و مؤثر Pierre Blaise و نگاه دقیق فیلم به پیوند میان قدرت و فرصتطلبی، نقاط قوت اصلی آناند. در مقابل، ریتم کند و پرداخت محدود رابطهٔ عاشقانه ممکن است تجربهٔ تماشای آن را برای برخی سنگین کند. این فیلم برای کسانی مناسب است که از درام تاریخی انتظار نبردهای پرشکوه یا قهرمانان روشن ندارند، بلکه میخواهند با پرسشی دشوار دربارهٔ همدستی، مسئولیت و بیتفاوتی روبهرو شوند.
« این خویشتنداری در کارگردانی، با بازی مهارشدهٔ Blaise همخوان است و انسجامی سرد و نگرانکننده به فیلم میدهد. »
جمعبندی
لوسین شاید شخصیتی نباشد که دوستش داشته باشیم؛ اما نیروی فیلم در همین است که او را، با همهٔ سردی و آزارندگیاش، از ذهن بیرون نمیگذارد.
ثبت دیدگاه