نقد و بررسی
نقد لا پالومـا (La Paloma) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی در هیئت ملودرام «لا پالومه» ساختهٔ دانیل اشمید در ۱۹۷۴، در ظاهر داستانی عاشقانه دارد: ویولا، خوانندهٔ کابارهای که با نام لا پالومه شناخته میشود، به خواستگاریهای مردی ثروتمند پاسخ مثبت میدهد و با او ازدواج میکند. بیماری و بهبود، دلبستگی و دلزدگی، و کشف عشقی دیگر، مصالح آشنای ملودراماند؛ اما اشمید این مواد را نه برای بازسازی واقعیتی روزمره، بلکه برای ساختن جهانی صحنهپردازیشده و رؤیاگون به کار میگیرد.
فیلم بیش از آنکه شرحی متعارف از یک رابطه باشد، خاطرهای است که در آن عشق، مرگ و میل به شکل نمایشهایی پرزرقوبرق دوباره جان میگیرند. از همین رو، تماشای فیلم مستلزم کنارگذاشتن انتظارهای معمول از روایت است. اشمید نه میکوشد همهٔ رخدادها را با منطق روانشناختی توضیح دهد و نه شخصیتهایش را به آدمهایی کاملاً واقعگرا بدل میکند.
آنان گویی در افسانهای تاریک زندگی میکنند؛ افسانهای که صحنهٔ کاباره، خانههای اشرافی، سفر و بیماری را به تصاویر خیال بدل میسازد. این فاصلهگذاری ممکن است در آغاز سرد یا حتی گیجکننده به نظر برسد، اما بهتدریج روشن میشود که همین فاصله بخشی از جهان فیلم است. عشق، درمان و فرسایش هستهٔ عاطفی فیلم بر تناقضی ساده اما تلخ استوار است: زنی که باور دارد عشق همسرش او را از بیماری نجات داده، نمیتواند این رستگاری را به عشقی پایدار تبدیل کند.
از این منظر، «لا پالومه» پرسشی ظریفتر از «چه کسی عاشق چه کسی است؟» پیش میکشد: آیا سپاسگزاری، وابستگی یا احساس بدهکاری میتواند جای عشق را بگیرد؟ و اگر کسی بهواسطهٔ عشق دیگری از مرگ فاصله بگیرد، آیا موظف است همان عشق را تا پایان زندگی بازپس دهد؟ فیلم به این پرسشها پاسخ اخلاقی یا قطعی نمیدهد.
« از همین رو، تماشای فیلم مستلزم کنارگذاشتن انتظارهای معمول از روایت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
احساسات ویولا با تغییر موقعیتها و نگاههای اطرافیان دگرگون میشود و همین دگرگونی، عشق را از آرمانی پاک و ابدی به تجربهای ناپایدار بدل میسازد. رابطهها در اینجا کمتر بر گفتوگوی صریح و بیشتر بر حضور، انتظار و تصویر بنا شدهاند. عشق گاه چیزی است که شخص میخواهد باورش کند؛ گاه نیز نیرویی است که پیش از فهم عقلانی، انسان را به سوی خود میکشاند.
تلخی فیلم از همین شکاف میان آرزوی عشق جاودانه و واقعیت دلبستگیهای گذرا سرچشمه میگیرد. ویولا؛ ستارهای میان حضور و غیاب اینگرید کاون در نقش ویولا، مرکز ثقل فیلم است. بازی او متکی بر نمایش احساسات آشکار و پرشور نیست؛ آنچه شخصیت را به یادماندنی میکند، آمیزهای از وقار، رازآلودگی و فاصله است.
ویولا هم زنی معین با خواستهها و آسیبپذیریهای انسانی است و هم چهرهای صحنهای که دیگران از دور تماشایش میکنند و بر او خیال میافکنند. کاون این دوگانگی را با حضوری کنترلشده میسازد: گاه شکوه یک خوانندهٔ کاباره را دارد و گاه چنان خاموش و دور میشود که انگار از جهان اطرافش جدا شده است.
نام هنری لا پالومه نیز بر این دوگانگی میافزاید. کبوتر، نشانی از پرواز و رهایی است، اما پرنده را نمیتوان برای همیشه در دست نگه داشت. ویولا در نگاه دیگران میتواند نماد زیبایی، میل یا نجات باشد، ولی خود او از این تصویرها فراتر میرود. فیلم نشان میدهد که چگونه نمایش یک زن، نگاه دیگران را به خود جذب میکند و در همان حال، ممکن است شخص واقعی پشت آن تصویر نادیده بماند.
« رابطهها در اینجا کمتر بر گفتوگوی صریح و بیشتر بر حضور، انتظار و تصویر بنا شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
کاون نه فقط نقش یک خواننده، بلکه دشواریِ زیستن در قالب افسانهای را بازی میکند که دیگران ساختهاند. صحنهآرایی و جهان کاباره در «لا پالومه»، فضا صرفاً پسزمینهٔ کنش نیست؛ خود یکی از ابزارهای بیان است. کاباره، قمارخانه و خانههای بزرگ با شکوهی اغراقشده جلوه میکنند، اما این تجمل هرگز کاملاً گرم و دلپذیر نیست.
پردهها، لباسها، گلها و تزئینات، زیباییای میسازند که درون خود نشانههایی از فرسودگی و مرگ دارد. جهان فیلم همزمان خیرهکننده و ناآرام است؛ گویی هر جلوهٔ پرزرقوبرقی پردهای نازک بر خلأ یا زوال میکشد. اشمید از این محیطها برای محوکردن مرز میان زندگی و نمایش بهره میبرد. شخصیتها انگار همواره در برابر چشم تماشاگر قرار دارند، حتی هنگامی که از صحنه دور شدهاند.
مناسبات اجتماعی نیز حالتی آیینی پیدا میکند: حضور، نگاهکردن، انتظارکشیدن و از نظر پنهانشدن گاه بیش از خود گفتوگو معنا مییابند. این جهان مصنوعی از واقعگرایی فاصله دارد، اما همین تصنع به فیلم امکان میدهد عواطف را به شکل تصویرهای ماندگار بیرونی کند. کارگردانی، ریتم و روایت نمادین روایت فیلم مستقیم و شتابان نیست.
اشمید به صحنهها مجال میدهد تا در زمان خود بمانند و بهجای آنکه هر جزئیات را با گفتوگو توضیح دهد، بر مکثها، نگاهها و ترکیببندیها تکیه میکند. این انتخاب با فضای افسانهوار اثر سازگار است: گویی تماشاگر نه فقط داستانی را دنبال میکند، بلکه در خاطرهای غوطهور میشود که ترتیب و منطق آن کاملاً روشن نیست.
« کاون نه فقط نقش یک خواننده، بلکه دشواریِ زیستن در قالب افسانهای را بازی میکند که دیگران ساختهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیوند میان کاباره و ماجرای عاشقانه نیز حس چرخه و بازگشت را تقویت میکند و اجازه میدهد رخدادها همچون نمایش یا خیال فهمیده شوند. بااینحال، همین شیوه میتواند از جذابیت فیلم بکاهد. آغاز طولانی و ریتم کند، برای تماشاگرانی که انتظار دارند پیرنگ زود پیش برود، خستهکننده خواهد بود. افزون بر آن، روایت نمادین گاه انگیزههای شخصیتها را در سایه نگه میدارد.
کمگویی فیلم میتواند تأثیرگذار باشد، اما همیشه به ابهامی ثمربخش نمیانجامد؛ در بعضی لحظهها، فاصلهٔ میان شخصیت و تماشاگر چنان زیاد میشود که همدلی دشوار است. این محدودیتها واقعیاند، هرچند تا اندازهای از همان انتخابهای زیباشناختی سرچشمه میگیرند که به فیلم هویت میبخشند. موسیقی و لحن ملودراماتیک موسیقی و اجرای صحنهای در فیلم کارکردی فراتر از همراهی دارند.
کاباره محل معرفی ویولاست، اما همچنان در ذهن تماشاگر میماند؛ مثل آوازی که پس از پایان اجرا نیز در خیال ادامه پیدا میکند. لحن ملودراماتیک فیلم نیز از همین پیوند میان عشق و اجرا نیرو میگیرد. احساسات بزرگاند، اما اشمید آنها را در فضایی مهارشده و سرد عرضه میکند. حاصل، آمیزهای نامتعارف است: شور عاطفی درون قابهایی که چندان احساساتی نمیشوند.
این تضاد به فیلم حالتی شاعرانه میدهد، ولی همزمان ممکن است مانعی میان مخاطب و شخصیتها بسازد. دیالوگهای کم و بیان غیرمستقیم اجازه نمیدهند همهٔ انگیزهها به زبان بیایند؛ تماشاگر باید معنا را از لحن، فاصله و تصویر حدس بزند. اگر کسی با سینمایی که احساسات را صریح بیان میکند خو گرفته باشد، ممکن است این خویشتنداری را سردی یا تصنع تلقی کند.
« بااینحال، همین شیوه میتواند از جذابیت فیلم بکاهد. »
قوتها و کاستیها
اما برای تماشاگر پذیرای ابهام، همین سکوتها فضایی میسازند که معنا در آن حاضر است، بیآنکه کاملاً توضیح داده شود. جمعبندی «لا پالومه» ملودرامی عاشقانه با ساختاری نامتعارف است؛ فیلمی دربارهٔ دلبستگی، زیبایی و زوال که بیش از آنکه بر پیچشهای روایی تکیه کند، با فضا، نگاه و تصویر اثر میگذارد.
بازی اینگرید کاون، جهان کابارهای و تجملزدهٔ فیلم، و رویکرد شاعرانهٔ دانیل اشمید، آن را به تجربهای متمایز بدل میکنند. در برابر این امتیازها، ریتم کند، سردی عاطفی و نمادپردازی دشوار ممکن است بخشی از مخاطبان را از اثر دور کند. این فیلم برای کسی مناسبتر است که از روایتهای کمتوضیح و جهانهای آشکارا صحنهپردازیشده استقبال میکند.
«لا پالومه» نه میکوشد عشق را به حکمی روشن فروبکاهد و نه وعده میدهد که هر تصویر معمایی قطعی دارد. ارزشش در آن است که عشق را همچون لحظهای زیبا و گریزپا نشان میدهد؛ لحظهای که میتواند زندگی را دگرگون کند، اما لزوماً به آرامش یا دوام نمیانجامد.
« در برابر این امتیازها، ریتم کند، سردی عاطفی و نمادپردازی دشوار ممکن است بخشی از مخاطبان را از اثر دور کند. »
ثبت دیدگاه