نقد و بررسی
نقد زندگی شیرین (La Dolce Vita) | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری از زندگیِ شیرین و تلخیِ زیرپوست آن «زندگی شیرین» ساختهٔ فدریکو فلینی، در ظاهر گردش پرهیاهوی روزنامهنگاری به نام مارچلو در رمِ شبانه است: از مهمانیهای اشرافی و دیدار با چهرههای مشهور تا برخورد با آدمهایی که هر یک وعدهٔ راهی تازه برای زیستن میدهند. اما فیلم بهتدریج روشن میکند که جاذبهٔ این جهان، با سرزندگی و درخشش بیرونیاش، لزوماً به معنای رضایت یا آزادی نیست.
مارچلو در میان تجربههای پیدرپی میگردد و در همان حال، از تصمیمی که میتواند زندگیاش را جهت دهد فاصله میگیرد. فیلم با حفظ راز پایان و گرههای اصلی، از همان آغاز پرسشی را پیش میکشد که تا آخر همراه تماشاگر میماند: آیا لذتهای بیشمار میتوانند جای معنا را بگیرند؟ این اثرِ ۱۹۶۰ را میتوان همزمان درام، هجو اجتماعی و تأملی دربارهٔ بحران هویت دانست.
فلینی، بهجای آنکه داستانی سرراست دربارهٔ دگرگونی قهرمانش بسازد، او را در دل مجموعهای از برخوردها و موقعیتها قرار میدهد؛ هر رخداد، زاویهای تازه از جهان و شخصیت مارچلو را آشکار میکند. روایت اپیزودیک؛ موزاییکی از برخوردها ساختار فیلم بهجای پیروی از زنجیرهای فشرده از علت و معلول، بر اپیزودهایی تکیه دارد که با حضور مارچلو به یکدیگر متصل میشوند.
مهمانی، گفتوگوی خصوصی، شبگردی یا مواجهه با رخدادی عمومی، هرکدام همچون قطعهای از تصویری بزرگتر عمل میکنند. از این رو، روایت کمتر میپرسد «بعد چه اتفاقی میافتد؟» و بیشتر میپرسد هر تجربه چه چیزی دربارهٔ آدمها و زمانهشان برملا میکند. این انتخاب فرمی، با وضعیت درونی قهرمان تناسب دارد.
« این اثرِ ۱۹۶۰ را میتوان همزمان درام، هجو اجتماعی و تأملی دربارهٔ بحران هویت دانست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مارچلو نیز زندگیاش را به رشتهای از لحظهها سپرده است: به جای آنکه مقصدی را برگزیند، از یک جمع به جمعی دیگر میرود و به محرک تازهای پاسخ میدهد. اپیزودها بنابراین صرفاً حاشیههایی بر داستان اصلی نیستند؛ خودِ پراکندگیشان بخشی از مضمون فیلم است. بااینحال، این شیوه بیهزینه نیست.
طول زیاد اثر و فاصلهٔ میان بعضی بخشها ممکن است حس کندی یا گسست ایجاد کند، بهویژه برای تماشاگری که انتظار پیشرفت روایی آشکار و پیوسته دارد. گاهی موقعیتها چنان در فضای خود امتداد مییابند که پیوندشان با کشمکش اصلی کمرنگ میشود. مارچلو؛ مردی میان مشاهده و مشارکت مارچلو، با بازی مارچلو ماسترویانی، نه قهرمانی است که بتوان بهسادگی تحسینش کرد و نه شخصیتی که فیلم بخواهد محکومش کند.
او روزنامهنگاری است که در جهان پرزرقوبرق پیرامون خود هم حضور دارد و هم از بیرون به آن مینگرد. کارش ثبت زندگی دیگران است، اما این نقش تماشاگرانه بهتدریج به وصفی از زندگی شخصی او نیز بدل میشود: نگاه میکند، واکنش نشان میدهد و در تجربهها شرکت میکند، بیآنکه روشن باشد کدامیک را واقعاً برمیگزیند.
بازی ماسترویانی بر همین دوگانگی بنا شده است. جذابیت ظاهری و شوخطبعی شخصیت با خستگی و بیقراریاش درهم میآمیزد؛ گاه به نظر میرسد او از محیط اطرافش لذت میبرد و گاه انگار از آن جدا افتاده است. بازیگر این فاصله را با ظرافت نگه میدارد و به جای توضیحدادن احساسات مارچلو، آنها را در مکثها، نگاهها و تغییرات کوچک رفتاری جا میدهد.
« اپیزودها بنابراین صرفاً حاشیههایی بر داستان اصلی نیستند؛ خودِ پراکندگیشان بخشی از مضمون فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، شخصیتی است که تناقضهایش از میان نمیروند و همین امر او را انسانیتر میکند. جستوجوی او برای تبدیلشدن به نویسندهای جدی، خطی ظریف در میان رویدادهاست. این آرزو، نشانهٔ بخشی از وجود اوست که هنوز به امکان تمرکز، آفرینش و زندگی معنادار باور دارد. با اینهمه، فیلم عمداً آن را به برنامهای منسجم و پرشتاب تبدیل نمیکند.
این پرورش تلویحی از نظر مضمونی با تعلل مارچلو سازگار است، اما ممکن است برای برخی مخاطبان این پرسش را باقی بگذارد که آیا تغییر درونی او بهاندازهٔ کافی بسط یافته است یا نه. شکوه اجتماعی و خلأ عاطفی جهان محافل رم در فیلم با لباسها، خانهها، گفتوگوها و آیینهای اجتماعیاش جلوهای اغواکننده دارد.
اما فلینی به این شکوه بهعنوان منظرهای بینقص نگاه نمیکند. پشت جلوهٔ معاشرت و سرگرمی، بیقراری و احساس بیپناهی حضور دارد؛ شخصیتها به جمعها میپیوندند، اما نزدیکی ظاهریشان الزاماً به صمیمیت نمیانجامد. در این محیط، پرگویی و هیجان میتواند خود راهی برای نشنیدن سکوت درونی باشد.
تقابل زندگی عمومی با رابطهٔ خانگی مارچلو و دوستدخترش، اِما، این مسئله را پیچیدهتر میکند. خانه در نگاه او گاه فضای محدودکنندهای است، در حالی که شبِ شهر نوید حرکت و امکان میدهد؛ بااینحال، فیلم اجازه نمیدهد این دوگانه به داوری سادهای دربارهٔ آزادی و اسارت فروکاسته شود. رابطهٔ عاطفی، با اضطرابها و وابستگیهایش، بخشی از واقعیت ملموس زندگی مارچلو است؛ محافل پرهیاهو نیز بهنوبهٔ خود از رهایی کامل خبری نمیدهند.
« نتیجه، شخصیتی است که تناقضهایش از میان نمیروند و همین امر او را انسانیتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او میان این دو فضا رفتوآمد میکند، اما هیچکدام بهتنهایی پاسخ نهایی را فراهم نمیآورند. رم در قاب؛ زیبایی بهمثابهٔ تضاد رم در «زندگی شیرین» صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ شهر به نیرویی فعال در ساختن حالوهوای فیلم بدل میشود. بناهای تاریخی، خیابانها، فضاهای مدرن و مکانهای شبانه در کنار هم تصویری میسازند که در آن گذشته و اکنون، شکوه و فرسودگی، نظم و آشفتگی همزمان حضور دارند.
قابهای سیاهوسفید فلینی، با ترکیببندیهای دقیق و توجه به حرکت جمعیت، شهر را هم باشکوه نشان میدهند و هم اندکی بیگانه. زیبایی بصری فیلم هرگز صرفاً تزئین نیست. هرچه فضاها خیرهکنندهتر میشوند، فاصلهٔ میان ظاهر زیبا و تجربهٔ عاطفی شخصیتها بیشتر به چشم میآید. صحنهها میتوانند سرشار از زندگی و حرکت باشند، اما در دل همان شور، نوعی تهیبودن احساس شود.
این تضاد، یکی از دستاوردهای مهم فیلم است: تماشاگر را به لذتبردن از تصویر دعوت میکند و همزمان وامیدارد دربارهٔ بهایی بیندیشد که شخصیتها برای ماندن در این منظره میپردازند. صدا، بازیها و ساختن فضای جمعی بازیهای گروهی به فیلم کمک میکنند تا جامعهٔ پیرامون مارچلو به مجموعهای از تیپهای ساده تبدیل نشود.
آنوک اِمه در نقش مادالنا، آنیتا اکبرگ در نقش سیلویا و آلن کونی در نقش اشتاینر، هر یک نوع متفاوتی از جاذبه یا امکان را وارد جهان قهرمان میکنند. نقشهای فرعی نیز بهجای آنکه همگی برای پیشبردن طرحی واحد به کار روند، کیفیتهای گوناگون این محیط را نمایان میسازند. البته همین فراوانی شخصیتها و موقعیتها گاه تمرکز فیلم را پراکنده میکند؛ بعضی صحنهها بیش از آنچه برای اثرگذاری لازم است در فضای خود میمانند.
« او میان این دو فضا رفتوآمد میکند، اما هیچکدام بهتنهایی پاسخ نهایی را فراهم نمیآورند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نینو روتا و طراحی صوتی نیز در ساختن این جهان سهم دارند. صداها، موسیقی و همهمهٔ جمعیت، شب را به فضایی زنده و وسوسهانگیز بدل میکنند، اما این سرزندگی همیشه آرامشبخش نیست. صدا میتواند بر خلأ مکالمه بنشیند و شور جمع را به پوششی برای تنهایی تبدیل کند. در نتیجه، فیلم فقط با تصویرهای چشمنواز معنا نمیسازد؛ ریتم شنیداریاش نیز نوسان میان هیاهو و انزوا را تقویت میکند.
مضمونها و محدودیتهای اثر یکی از بنیادیترین مضمونهای فیلم، تعویق انتخاب است. مارچلو از امکانهای گوناگون آگاه است، اما آگاهی بهتنهایی او را به تصمیمی پایدار نمیرساند. میان روزنامهنگاری، نوشتن، رابطهٔ عاطفی و زندگی شبانه، هر بار به سوی تجربهای کشیده میشود؛ ولی جابهجایی مداوم، جای جهتگیری را میگیرد.
فیلم نشان میدهد که سرگردانی الزاماً شور رهاییبخش ندارد؛ گاه میتواند عادتی شود که فرد را از روبهروشدن با خواستههای جدیاش دور نگه میدارد. بااینحال، تأکید بر تلویح و ابهام، گاهی مرز میان پیچیدگی و کمپروردهماندن را باریک میکند. چون تغییر مارچلو بیشتر در انباشتهشدن تجربهها احساس میشود تا در تصمیمهای روشن، تماشاگر ممکن است در پی نشانههایی مستقیمتر از تحول او بگردد.
همچنین طول فیلم و استقلال نسبی برخی اپیزودها میتواند به پراکندگی بینجامد. این ضعفها از انسجام مضمونی اثر نمیکاهند، اما نشان میدهند که تجربهٔ تماشای آن به صبر و آمادگی برای روایتی کمشتاب نیاز دارد. جمعبندی «زندگی شیرین» نه ستایش سادهٔ لذتهای شهری است و نه موعظهای سرراست علیه آنها.
« موسیقی نینو روتا و طراحی صوتی نیز در ساختن این جهان سهم دارند. »
جمعبندی
فلینی با دنبالکردن مارچلو در میان شبزندهداریها، روابط و فرصتهای ناتمام، تصویری دوپهلو از زندگی میسازد؛ جهانی که جذابیتش واقعی است، اما وعدهٔ رضایت پایدار نمیدهد. قوت اصلی فیلم در پیوند فرم و مضمون است: روایت اپیزودیک، قهرمانی سرگردان و شهری که هم میدرخشد و هم فرسوده به نظر میرسد، همه به پرسشی واحد بازمیگردند؛ چگونه میتوان از تماشای زندگی فراتر رفت و آن را واقعاً زیست؟
فیلم ممکن است با ریتم گسترده و دگرگونی کمتصریح شخصیتش برای هر تماشاگری یکسان کار نکند. اما همین مکثها و گسستها، بخشی از تجربهایاند که اثر میسازد: سرگردانیای که هم دلفریب است و هم نگرانکننده. حاصل، پرترهای ماندگار از انسانی است که در میان فراوانی تجربهها، هنوز در جستوجوی معنایی برای انتخابکردن است.
« فیلم ممکن است با ریتم گسترده و دگرگونی کمتصریح شخصیتش برای هر تماشاگری یکسان کار نکند. »



ثبت دیدگاه