نقد و بررسی
نقد کورسک 2018 (Kursk) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فاجعه در مقیاس انسانی «کورسک» به کارگردانی توماس وینتربرگ، بازسازی داستانیِ فاجعهٔ زیردریایی روسی کورسک است؛ حادثهای که در سال ۲۰۰۰ رخ داد و خدمه را در اعماق دریای بارنتز گرفتار کرد. فیلم از دل این واقعه، روایتی چندوجهی میسازد: در زیر آب، ملوانان برای ادامهٔ حیات میجنگند؛ در سطح دریا، خانوادهها میان نگرانی و بیخبری دستوپا میزنند؛ و در سوی دیگر، مقامها و نیروهای امدادی با موانع سیاسی و اداری روبهرو هستند.
حاصل، اثری است که میخواهد هم فیلمی پرتعلیق باشد و هم مرثیهای برای انسانهایی که در دل بحران، زیر بار تصمیمهای دیگران قرار گرفتهاند. وینتربرگ در انتخاب زاویهٔ دید، حادثه را به یک گزارش نظامی یا بازسازی صرفِ عملیات نجات تقلیل نمیدهد. مرکز ثقل فیلم، انسانهایی هستند که هر کدام به شکلی با فاجعه دستوپنجه نرم میکنند: خدمهٔ محبوس، نزدیکانی که پاسخ میخواهند، و افسرانی که تلاش میکنند در ساختاری پر از ملاحظه و بیاعتمادی راهی برای کمک پیدا کنند.
این انتخاب به روایت بُعد انسانی میدهد، اما همزمان آن را در معرض پراکندگی قرار میدهد؛ فیلم گاه میان این جهانها چنان جابهجا میشود که تمرکز عاطفیاش تضعیف میشود. تعلیق در فضای بسته قویترین بخش «کورسک» در فضای محدود و نفسگیر زیردریایی شکل میگیرد. راهروهای تنگ، نور کم، فلز سرد و سکوت سنگین، تنها عناصر صحنهآرایی نیستند؛ خود به زبان تصویری فیلم بدل میشوند.
« وینتربرگ در انتخاب زاویهٔ دید، حادثه را به یک گزارش نظامی یا بازسازی صرفِ عملیات نجات تقلیل نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر حرکت محتاطانه و هر مکث، یادآور این است که فضای امنی برای عقبنشینی وجود ندارد. فیلم بهجای تکیهٔ دائمی بر حادثههای پرصدا، تعلیق را از انتظار، کمبود اطلاعات و شکنندگی موقعیت میسازد. این رویکرد در بخشهایی مؤثر است، زیرا خطر را نه در قالب تهدیدی دور، بلکه به صورت حضوری نزدیک و ملموس پیش چشم میآورد.
جزئیات محیط زیرآب نیز در ایجاد حس خفگی و فرسایش نقش مهمی دارند. تماشاگر بهتدریج با محدودیتهایی همراه میشود که خدمه را احاطه کردهاند؛ محدودیتِ فضا، زمان و امکان تصمیمگیری. در چنین لحظاتی، فیلم بهخوبی نشان میدهد که چگونه کوچکترین کنش میتواند معنایی حیاتی پیدا کند. بااینحال، این تعلیق در همهٔ بخشها یکدست نیست.
هرگاه روایت از زیردریایی فاصله میگیرد، شدت و انسجامی که در فضای بسته ساخته شده بود کاهش مییابد. بازیها و همبستگی خدمه بازیهای گروهی از نقاط قوت اصلی فیلماند. ماتیس شونارتس در نقش میخائیل آورین، شخصیتی را پیش میبرد که میان مسئولیت، نگرانی و تلاش برای حفظ پیوند انسانی با دیگران قرار دارد.
« هر حرکت محتاطانه و هر مکث، یادآور این است که فضای امنی برای عقبنشینی وجود ندارد. »
شخصیتها و اجرا
اجرای او بهجای اغراق در قهرمانسازی، بر فشار روانی و خویشتنداری تکیه میکند. در کنار او، بازیگران نقش خدمه تصویری باورپذیر از گروهی میسازند که زیر فشار، همچنان به نظم و همراهی متکی است. همین حس جمعی است که موقعیت را از مجموعهای از واکنشهای فردی فراتر میبرد. لئا سیدو در نقش تانیا، سوی دیگر این تجربه را نمایندگی میکند: انتظار و اضطرابی که در خانه و میان خانوادهها امتداد مییابد.
حضور او یادآور میشود که فاجعه تنها در محل حادثه رخ نمیدهد؛ پیامدهایش در زندگی کسانی ادامه پیدا میکند که از حقیقت محروم ماندهاند. کالین فرث نیز در نقش افسر بریتانیایی، نمایندهٔ تلاشی بیرونی برای گشودن مسیر امداد است. بااینهمه، برخی شخصیتها مجال چندانی برای استقلال دراماتیک پیدا نمیکنند و بیشتر کارکردی روایی دارند: به پیشبرد خط داستانی یا تأکید بر مضمون فیلم کمک میکنند، بیآنکه به همان اندازه درونی و چندلایه شوند.
روایت چندپاره و ریتم نابرابر ساختار فیلم بر رفتوآمد میان سه عرصه استوار است: زیردریایی، خانوادهها و فضای تصمیمگیری نظامی و سیاسی. این جابهجایی در اصل ظرفیت قابلتوجهی دارد، زیرا نشان میدهد فاجعه چگونه در سطوح مختلف گسترش مییابد. اما اتصال میان این خطها همیشه به اندازهٔ کافی محکم نیست.
« اجرای او بهجای اغراق در قهرمانسازی، بر فشار روانی و خویشتنداری تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی انتقالها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، جریان روایی را قطع میکنند؛ گویی فیلم از مرکز عاطفی خود فاصله میگیرد درست زمانی که آن مرکز بیشترین نیرو را دارد. این نابرابری در ریتم، بهویژه در بخشهای بیرون از زیردریایی محسوس است. صحنههای مربوط به خانوادهها و مسئولان از نظر موضوعی ضروریاند، اما گاهی در پرداخت و ضرباهنگ، وزن یکسانی با خط اصلی نمیگیرند.
در نتیجه، فیلم میان تعلیق فشردهٔ زیر آب و درام سیاسیِ روی سطح، پیوندی نهچندان پایدار برقرار میکند. بعضی شخصیتها نیز بهجای آنکه در دل این ساختار فرصت رشد پیدا کنند، به نشانههایی از بیکفایتی، سکوت یا مقاومت نهادی تبدیل میشوند. سیاست، قدرت و حقیقت «کورسک» آشکارا به مسئلهٔ قدرت و پنهانکاری میپردازد.
در روایت فیلم، موانع اداری و سیاسی نه حاشیهای بر فاجعه، بلکه بخشی از خود بحراناند. خانوادهها برای دریافت اطلاعات میجنگند و درخواست کمک خارجی با حساسیتها و ملاحظات روبهرو میشود. این تنش، وجه مهمی از اثر است: هنگامی که جان انسانها در خطر است، سازوکارهایی که باید امکان پاسخگویی و همکاری را فراهم کنند، خود به مانع بدل میشوند.
« این نابرابری در ریتم، بهویژه در بخشهای بیرون از زیردریایی محسوس است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم گاهی این تقابل را بیش از اندازه ساده میکند. مسئولان در بعضی صحنهها بیشتر نمایندهٔ یک دستگاه سرد و سنگدلاند تا شخصیتهایی گرفتار در موقعیتی پیچیده و متناقض. چنین پرداختی پیام سیاسی فیلم را روشن و بیابهام میسازد، اما از ظرافت درام میکاهد. پرسشهای مهمی دربارهٔ مسئولیت، اعتماد عمومی و تصمیمگیری در بحران مطرح میشوند، ولی اثر همیشه برای نشاندادن پیچیدگی پاسخها مکث نمیکند.
به همین دلیل، «کورسک» در نقد ساختار قدرت جسور است، اما در ترسیم همهٔ لایههای آن به یک اندازه دقیق عمل نمیکند. کارگردانی و عناصر دیداری کارگردانی وینتربرگ در لحظات محصور و پراضطراب، حسابشده است. دوربین و طراحی صحنه در کنار هم محیطی میسازند که از نظر فیزیکی تنگ و از نظر عاطفی سنگین است.
فیلم از نمایش پرزرقوبرق حادثه فاصله میگیرد و بیشتر به پیامدهای آن توجه میکند: انتظار، بیاطمینانی و تلاش برای حفظ امید در شرایطی که گزینهها پیوسته محدودتر میشوند. این خویشتنداری تصویری، با حالوهوای تلخ اثر سازگار است. در مقابل، بخشهایی که باید بار عاطفی خانوادهها و پیامدهای سیاسی را حمل کنند، گاه بیش از حد به نشانههای آشنا متکی میشوند.
« بااینحال، فیلم گاهی این تقابل را بیش از اندازه ساده میکند. »
جمعبندی
فیلم در این لحظات بهجای آنکه احساس را از دل جزئیات و رابطهها بیرون بکشد، بعضاً آن را مستقیم پیش روی تماشاگر میگذارد. همین امر باعث میشود پایانبندی، با وجود تأثیر عاطفی، در برخی لحظات بیش از اندازه احساساتبرانگیز به نظر برسد. موسیقی و فضاسازی به اثر وزن میدهند، اما همیشه نمیتوانند شکاف میان خطهای روایی را پُر کنند.
جمعبندی «کورسک» فیلمی جدی و انسانی دربارهٔ فاجعهای واقعی است که بهترین لحظاتش را در فضای بستهٔ زیردریایی و در نمایش همبستگی خدمه مییابد. بازیهای گروهی، جزئیات محیط زیرآب و تعلیقی که از سکوت و انتظار شکل میگیرد، تجربهای پرتنش و اندوهبار میسازند. در سوی دیگر، جابهجایی میان چند خط داستانی ریتم اثر را نابرابر میکند، برخی شخصیتها پرداختی محدود دارند و نقد سیاسی گاه به تصویرسازی سادهشده از مسئولان میرسد.
با همهٔ این کاستیها، فیلم بر یک نکتهٔ اساسی پافشاری میکند: فاجعه فقط لحظهٔ وقوع حادثه نیست؛ آنچه پس از آن بر سر گرفتارشدگان و خانوادههایشان میآید نیز بخشی از آن است. «کورسک» در تبدیل این ایده به درامی کاملاً یکدست موفق نمیشود، اما لحظات محصور و تلخش نیرویی دارند که پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میماند.
« همین امر باعث میشود پایانبندی، با وجود تأثیر عاطفی، در برخی لحظات بیش از اندازه احساساتبرانگیز به نظر برسد. »



ثبت دیدگاه