نقد و بررسی
نقد پاندای کونگفو کار ۳ (Kung Fu Panda 3) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه قسمت سوم در مسیر پو «پاندای کونگفوکار ۳» ادامهای است که جهان آشنای پو را از معبد و جمع استادان رزمی به محیطی تازه میبرد: روستای پنهان پانداها. بازگشت پدر تنیِ پو، لی، در کنار حضور پدرخواندهاش، آقای پینگ، محور عاطفی داستان را شکل میدهد؛ همزمان تهدیدی فراطبیعی، چین را در معرض خطر قرار میدهد و پو را از جایگاه شاگردی که هنوز در پی آموختن است، به سوی مسئولیتی تازه سوق میدهد.
فیلم، بنابراین، همزمان داستانی دربارهی خانواده، هویت و انتقال دانش است؛ اما این چند محور همیشه به یک اندازه پرورده نمیشوند. روستای پانداها؛ جاذبهای شیرین و زنده روستای پانداها از موفقترین دستاوردهای فیلم است. این مکان صرفاً پسزمینهای رنگارنگ برای ماجرا نیست؛ شیوهی زندگی ساکنانش، آسودگی و بازیگوشی آنان و تفاوتشان با نظم سختگیرانهی جهان رزمی، به روایت حالوهوایی تازه میبخشد.
پانداها هرکدام با رفتار و خصلتی جداگانه معرفی میشوند و همین تنوع، جمعی دوستداشتنی میسازد که حضورشان به فیلم گرما میدهد. با این همه، این بخش از داستان گاه بیش از آنکه در خدمت پیشبرد درام باشد، به فرصتی برای نمایش لحظههای بامزه و جاذبهی بصری بدل میشود. فیلم از تماشای روزمرگیهای این جامعه لذت میبرد، اما همیشه نمیکوشد هر شخصیت فرعی را به عنصری مهم در قصه تبدیل کند.
« روستای پانداها؛ جاذبهای شیرین و زنده روستای پانداها از موفقترین دستاوردهای فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، فضایی دلنشین و بهیادماندنی است که از نظر شخصیتپردازی جمعی جذابتر از آن چیزی است که از نظر دراماتیک به دست میآورد. هویت و دشواریِ معلمشدن یکی از ایدههای مرکزی قسمت سوم، پرسش از این است که پو چگونه میتواند چیزی بیش از یک شاگرد یا قهرمانِ مورد انتظار دیگران باشد. او در آغاز با وظیفهای روبهرو میشود که به تواناییهایش شکل تازهای میدهد: باید دانستههایش را به دیگران منتقل کند، حال آنکه خود هنوز در شناخت جایگاهش تردید دارد.
این جابهجایی از شاگردی به آموزش، امکان خوبی فراهم میآورد تا فیلم مفهوم رهبری را نه در فرماندادن، بلکه در یافتن راهی برای کمک به دیگران تعریف کند. پیام «خودت باش» در اینجا با شخصیت پو تناسب دارد؛ او نه بهواسطهی شباهت به استادان پیشین، بلکه با پذیرش ویژگیهای شخصیاش به توانایی اثرگذاری میرسد.
بااینحال، فیلم گاهی این مضمون را بیش از اندازه روشن و مستقیم بیان میکند. بهجای آنکه همهی لحظهها اجازه دهند ایده از دل کنشها و انتخابهای شخصیتها بیرون بیاید، روایت بعضی از نکتههایش را با تأکید توضیح میدهد. پیام روشن و مناسب مخاطب خانوادگی است، اما نسبت به لایههای تأملبرانگیزتر قسمتهای پیشین، کمتر مجال پیچیدگی پیدا میکند.
« بااینحال، فیلم گاهی این مضمون را بیش از اندازه روشن و مستقیم بیان میکند. »
شخصیتها و اجرا
دو پدر و یک رابطهی عاطفی گرم بهترین بخش احساسی فیلم، رابطهی پو با دو پدرش است. حضور لی میتوانست به رقابتی ساده بر سر جایگاه پدرانه تبدیل شود، اما فیلم مسیر مهربانانهتری را برمیگزیند: رابطهی پو با آقای پینگ را پاک نمیکند و پیوند تازه را نیز بهعنوان بخشی از گذشته و هویت او میپذیرد.
این رویکرد به داستان اجازه میدهد دربارهی خانوادهای سخن بگوید که محبت در آن الزاماً به یک شکل یا یک نسبت محدود نیست. تفاوت شخصیت این دو پدر نیز برای ساختن لحظههای طنز و عاطفه به کار میآید. در کنار شوخیها، نگرانی و دلبستگی آنان به پو ملموس است و کمک میکند مخاطب، نیاز او به تعلق و شناخت ریشههایش را درک کند.
این خط داستانی از سادهترین عناصر فیلم فراتر میرود و به آن قلبی انسانی میبخشد؛ حتی وقتی روایت در بخشهای دیگر شتابزده به نظر میرسد، پیوند خانوادگی همچنان نیرویی پایدار باقی میماند. جلوههای بصری و طراحی مبارزهها از نظر دیداری، فیلم پرتحرک و چشمنواز است. تغییر فضاها، طراحی رنگها و بازنمایی جهان ارواح به اثر هویتی بصری میبخشد که از فضای معمول روستایی و معبدی فاصله میگیرد.
« دو پدر و یک رابطهی عاطفی گرم بهترین بخش احساسی فیلم، رابطهی پو با دو پدرش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حرکت شخصیتها در صحنههای اکشن روان و خواناست؛ تماشاگر معمولاً میتواند جایگاه مبارزان و جهت کنش را دنبال کند، درحالیکه ضرباهنگ و اغراق کارتونی، مبارزهها را برای طیف سنی گستردهای سرگرمکننده نگه میدارد. دنیای ارواح نیز با حالوهوایی متفاوت، بر جنبهی اسطورهای ماجرا میافزاید.
در عین حال، بخشی از این مبارزهها بیشتر بر شکوه بصری و مقیاس بزرگ تکیه دارد تا بر تنش عاطفی یا ظرافت رزمی. در قسمتهای پیشین، نبردها گاه بازتابی از کشمکش درونی شخصیتها بودند؛ اینجا صحنههای اکشن همچنان جذاباند، اما اتصالشان به دگرگونی شخصیتها همیشه به همان قوت احساس نمیشود. با وجود این، کیفیت طراحی و انرژی صحنهها از مهمترین دلایل سرگرمکنندگی فیلم است.
کای؛ تهدیدی پرابهت با شخصیتی کمعمق کای از نظر ظاهر و تواناییهای فراطبیعی ظرفیت آن را دارد که تهدیدی چشمگیر باشد. حضور او به جهان فیلم بُعدی اسطورهای میدهد و تقابلش با قهرمانان، امکان طراحی صحنههایی بزرگ و پرتحرک را فراهم میکند. بااینحال، ابهت ظاهری بهتنهایی برای ساختن ضدقهرمانی ماندگار کافی نیست.
« دنیای ارواح نیز با حالوهوایی متفاوت، بر جنبهی اسطورهای ماجرا میافزاید. »
قوتها و کاستیها
کای در مقایسه با دشمنان پیشین پو، کمتر از انگیزهها، تناقضها یا کیفیتی ویژه برخوردار است که شخصیتش را در ذهن حک کند. در نتیجه، او بیشتر نیرویی برای به حرکت انداختن ماجراست تا شخصیتی که حضورش بهتنهایی تنش بسازد. فیلم از او برای پیشبرد خطر بهره میگیرد، اما فرصت چندانی برای شکلدادن به رابطهای پرکشش میان او و پو پیدا نمیکند.
بازی صوتی جی. کی. سیمونز میکوشد به این شخصیت وزن بدهد، ولی ضعف در پرداخت نوشتاری اجازه نمیدهد کای به اندازهی ظاهر و تواناییهایش اثرگذار شود. طنز، ریتم و مخاطب کودک طنز فیلم همچنان بر بازی با شخصیت پو و تضاد میان جاهطلبیهای قهرمانانهاش و طبیعت دستوپاچلفتی او تکیه دارد. روستای پانداها نیز سرچشمهی موقعیتهای کمیک فراوانی است.
بخشی از این شوخیها با صمیمیت و سبکی فیلم هماهنگاند، اما بخشی دیگر یا بیش از حد کشدار میشوند یا درست در لحظهای میآیند که داستان به اندکی سکوت و جدیت نیاز دارد. این نوسان گاه از قدرت عاطفی صحنهها میکاهد. ریتم روایت نیز یکنواخت نیست. فیلم برای معرفی پانداها و گسترش جهان تازهاش وقت میگذارد، اما در بعضی گذرگاههای داستانی، رخدادها با سرعتی پیش میروند که فرصت کافی برای جاافتادن تحولها باقی نمیگذارد.
« در نتیجه، او بیشتر نیرویی برای به حرکت انداختن ماجراست تا شخصیتی که حضورش بهتنهایی تنش بسازد. »
جمعبندی
همچنین تأکید بیشتر بر شوخیهای ساده و بازیگوشی، اثر را کودکپسندتر میکند؛ انتخابی که برای یک انیمیشن خانوادگی طبیعی است، اما ممکن است تماشاگرانی را که از دو قسمت پیشین انتظار درامی پختهتر دارند، کمتر راضی کند. جمعبندی «پاندای کونگفوکار ۳» اثری گرم و خوشساخت است که در روستای پانداها، طراحی بصری و رابطهی پو با دو پدرش بهترین لحظههای خود را مییابد.
پیام پذیرش خویشتن و تبدیلشدن از شاگرد به آموزگار با مسیر شخصیت اصلی سازگار است و پایانبندی، حس عاطفی خوشایندی بر جا میگذارد. در سوی دیگر، قصه نسبت به دو قسمت پیشین نیروی دراماتیک کمتری دارد؛ کای به تهدیدی بهیادماندنی بدل نمیشود و بعضی شوخیها یا گذرهای سریع، از انسجام و اثر احساسی روایت میکاهند.
حاصل، دنبالهای سرگرمکننده و دیدنی است که بیشتر با مهربانی و زیبایی بصریاش در خاطر میماند تا با غنای داستانیاش.
ثبت دیدگاه