نقد و بررسی
نقد کوندون (Kundun) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای بهجای زندگینامه «کوندون» ساختهٔ مارتین اسکورسیزی، بیش از آنکه زندگینامهای متعارف با فراز و فرودهای پیوسته باشد، پرترهای شاعرانه از شکلگیری یک هویت است. فیلم مسیر دالاییلامای چهاردهم را از کودکی دنبال میکند؛ از زمانی که کودکی روستایی در مرکز توجه راهبان قرار میگیرد تا مواجههاش با مسئولیتی معنوی و سیاسی که بهتدریج بر دوشش سنگینی میکند.
محور اثر فقط رویدادهای تاریخی نیست، بلکه تجربهٔ درونیِ بزرگشدن در دل سنت، آیین و بحران است. اسکورسیزی برای این روایت، از الگوی آشنای درام تاریخی فاصله میگیرد. شخصیت اصلی کمتر در قالب قهرمانی پرحرف و کنشگر معرفی میشود و بیشتر در موقعیتهایی قرار میگیرد که باید ببیند، بشنود و معنای آنچه پیرامونش میگذرد دریابد.
همین انتخاب، فیلم را از زندگینامهای پرحادثه به مراقبهای سینمایی نزدیک میکند؛ مراقبهای دربارهٔ قدرت، ایمان، مسئولیت و بهای وفاداری به اصول. این رویکرد برای تماشاگر صبور و پذیرای ریتمی تأملی، غنی و دلنشین است، اما برای کسی که انتظار روایتی پرکشش و پرشتاب دارد، ممکن است فاصلهگذار باشد.
روایتِ گسسته و ریتمِ تأملی ساختار «کوندون» اپیزودیک است: بخشهایی از زندگی شخصیت اصلی کنار هم قرار میگیرند و هر کدام گوشهای از جهان او را روشن میکنند. این شیوه اجازه میدهد فیلم از یک دورهٔ تاریخی به دورهای دیگر عبور کند، بیآنکه تمام لحظات را به زنجیرهای پیوسته از علت و معلول تبدیل سازد.
« محور اثر فقط رویدادهای تاریخی نیست، بلکه تجربهٔ درونیِ بزرگشدن در دل سنت، آیین و بحران است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عوض، تماشاگر از خلال آیینها، آموزشها، ملاقاتها و دگرگونیهای فضای سیاسی، بهتدریج رشد شخصیت را دنبال میکند. این ساختار از نظر مضمونی با تجربهٔ قهرمان تناسب دارد: کودکی که در جهانی منظم و آیینی پرورش مییابد، ناگهان با مسئولیتهایی روبهرو میشود که در آغاز برای فهم کامل آنها آمادگی ندارد.
بااینحال، روایت گاهی نشانههای کافی برای همراهی آسان فراهم نمیکند. گذر زمان و تغییر جایگاه شخصیت ممکن است ناگهانی به نظر برسد و پیوند میان برخی صحنهها بیشتر بر حس و تداعی استوار باشد تا توضیح روشن. در نتیجه، تماشاگر ممکن است در بخشهایی بهجای دنبالکردن یک داستان منسجم، در برابر مجموعهای از تصاویر و موقعیتها قرار گیرد.
کندی ریتم نیز دو رویه دارد. مکثها به فیلم مجال میدهند تا سکوت، تشریفات و وزن تصمیمها را محسوس کند؛ اما وقتی صحنهای بدون دگرگونی چشمگیر طول میکشد، همین مکث به کشآمدن بدل میشود. این ضعف را نمیتوان صرفاً با «آهستهبودن» توجیه کرد: هر ریتم آرامی باید درون صحنه کشش یا معنایی بسازد.
«کوندون» در بهترین لحظهها چنین میکند، اما در برخی گذرگاهها تکرار حالوهوا جای پیشروی دراماتیک را میگیرد. قابهایی که جهان میسازند یکی از دستاوردهای آشکار فیلم، تصویرپردازی راجر دیکینز است. قابها تنها پسزمینهای زیبا برای روایت نیستند؛ آنها در ساختن حس فاصله، شکوه و آسیبپذیری نقش دارند.
« بااینحال، روایت گاهی نشانههای کافی برای همراهی آسان فراهم نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
پهنههای باز و چشماندازهای کوهستانی، کوچکی فرد را در برابر سرزمینی عظیم یادآوری میکنند، درحالیکه فضای داخلی و آیینی، جهان محدودتر و منظمی را پیش چشم میآورد که شخصیت در آن پرورش مییابد. تضاد این دو فضا، بدون نیاز به گفتوگوی توضیحی، بر تغییر موقعیت و تنگترشدن امکان انتخاب دلالت میکند.
قاببندیها اغلب حسابشده و متیناند، اما فیلم به ترکیببندیهای ثابت بسنده نمیکند. حرکت دوربین در لحظاتی به تصاویر جان میبخشد و بیننده را در فضای آیینها و تجمعها به گردش درمیآورد. رنگها و جزئیات لباس و معماری نیز به جهان فیلم هویت بصری مشخصی میدهند. چون بخش مهمی از اثر در محیطی بازسازیشده شکل گرفته، اعتبار این جهان به توان طراحی صحنه و تصویربرداری وابستگی زیادی دارد؛ فیلم در بسیاری از لحظهها موفق میشود این بازسازی را چنان منسجم عرضه کند که تصویر از مصنوعیبودن فاصله بگیرد.
بااینهمه، زیبایی بصری گاهی چنان برجسته میشود که خطر دارد تجربهٔ انسانی را به منظره تبدیل کند. فیلم در بعضی لحظات بیش از آنکه ما را به درون اضطراب شخصیت ببرد، در برابر شکوه قاب نگه میدارد. این فاصله هم از ویژگیهای سبکی اثر است و هم یکی از دلایلی که ممکن است عدهای آن را تماشایی اما از نظر عاطفی دور احساس کنند.
موسیقی؛ صدای مراقبه و اضطراب موسیقی فیلیپ گلس از عناصر تعیینکنندهٔ هویت «کوندون» است. تکرارهای موسیقایی او، با حرکت تدریجی و انباشتیشان، فضایی میسازند که نه کاملاً آرامشبخش است و نه آشکارا تهدیدآمیز. موسیقی اغلب مانند نیرویی زیرپوستی در صحنه حضور دارد: آیینها را از سطح نمایش تشریفاتی فراتر میبرد و به آنها حسی از امتداد و تمرکز میبخشد.
« تضاد این دو فضا، بدون نیاز به گفتوگوی توضیحی، بر تغییر موقعیت و تنگترشدن امکان انتخاب دلالت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابرِ دگرگونیهای سیاسی نیز، همین الگوهای تکرارشونده میتوانند آرامآرام اضطرابی پدید آورند که با فریاد یا تأکید مستقیم ساخته نمیشود. در اینجا موسیقی صرفاً همراه تصویر نیست؛ گاه پیوندی میان صحنههایی برقرار میکند که روایت از نظر زمانی یا مکانی از هم جدا کرده است. به همین دلیل، اثرگذاری آن ممکن است حتی پس از پایان صحنه در حافظه بماند.
البته در برخی لحظات، موسیقی چنان پررنگ و مداوم است که خود به راهنمای عاطفی تماشاگر بدل میشود. کسی که به فضایی خاموشتر و کمتأکیدتر علاقه دارد، شاید حضور آن را بیش از اندازه محسوس بیابد؛ بااینحال، نقش موسیقی در خلق حالوهوای متمایز فیلم انکارناپذیر است. بازیها و چهرههای بیتکلف بازیگران فیلم، بهویژه در نقشهای اصلی، بیشتر بر حضور و حالت تکیه دارند تا بیان نمایشی و پرتحرک.
چون شخصیت محوری از کودکی تا بزرگسالی دنبال میشود، ایفای این نقش میان چند بازیگر تقسیم شده و پیوستگی آن تا حد زیادی از راه رفتار، سکون و نگاه ساخته میشود. نتیجه، بازیهایی است که بهجای نمایش بیرونیِ اقتدار، تردید و تأمل را برجسته میکنند. این سبک با فضای فیلم سازگار است، اما گاهی امکان دسترسی عاطفی را محدود میکند.
تماشاگر ممکن است فاصلهٔ میان شخصیت و خود را حفظ کند، نه به این دلیل که بازیها بیکیفیتاند، بلکه چون فیلم کمتر به لحظات اعتراف، فوران یا بحران شخصیِ بیواسطه تکیه میکند. حضور بازیگرانی که پیوندهایی با جامعهٔ تبتی و شخصیتهای تاریخی داشتهاند، به فیلم حسی از نزدیکی فرهنگی میبخشد؛ در عین حال، اثر را به بازنماییای رسمی و آیینی متمایل میکند که برای همه به یک اندازه صمیمی نیست.
« به همین دلیل، اثرگذاری آن ممکن است حتی پس از پایان صحنه در حافظه بماند. »
قوتها و کاستیها
سیاست در برابر معنویت «کوندون» تقابل میان خشونت سیاسی و اصول معنوی را در مرکز خود میگذارد، اما آن را به جدالی ساده میان خیر و شر فرو نمیکاهد. مسئلهٔ اصلی، دشواریِ حفظ باورهای اخلاقی در شرایطی است که قدرت سیاسی و تهدید نظامی بر زندگی روزمره سایه میاندازند. شخصیت محوری باید همزمان با جایگاه مقدس خود و مسئولیت زمینیاش کنار بیاید؛ تنشی که فیلم بهجای حل سریع، آن را در طول مسیر حفظ میکند.
بااینحال، این تأکید بر معنویت گاه سیاست را به پسزمینه میراند. تاریخ و مناسبات قدرت در فیلم حضور دارند، اما بیشتر از دریچهٔ تجربهٔ شخصیت اصلی دیده میشوند تا از راه تحلیل گستردهٔ نیروهای اجتماعی و سیاسی. این انتخاب، نگاه فیلم را روشن و یکپارچه میکند، اما دامنهٔ آن را نیز محدود میسازد.
اثر بیشتر میپرسد چگونه میتوان در دل فشار، اصول را حفظ کرد تا اینکه سازوکارهای سیاسی را از زوایای متعدد بررسی کند. از همین رو، «کوندون» را باید هم در مقام درامی تاریخی دید و هم در مقام تأملی شخصی دربارهٔ ایمان و مسئولیت. جایگاه فیلم در کارنامهٔ اسکورسیزی «کوندون» در کارنامهٔ اسکورسیزی اثری متفاوت است.
تماشاگرانی که از او انتظار ضرباهنگ تند، شخصیتهای پرتنش و درامهای پرتحرک دارند، ممکن است در اینجا با فیلمی روبهرو شوند که بیش از کنش، بر مشاهده و تأمل بنا شده است. این تفاوت بهخودیخود نه امتیاز است و نه ایراد؛ اما نشان میدهد که فیلم با قراردادهای معمول سینمای زندگینامهای فاصله دارد و تجربهٔ خاصتری عرضه میکند.
« بااینحال، این تأکید بر معنویت گاه سیاست را به پسزمینه میراند. »
جمعبندی
قدرت اثر در یکدستی فضای بصری و موسیقایی و در جدیت نگاهش به موضوع نهفته است. ضعفش زمانی آشکار میشود که این وحدتِ حالوهوا به یکنواختی نزدیک شود یا روایت از تماشاگر بیش از حد انتظار داشته باشد که خلأهای میان صحنهها را خودش پر کند. فیلم برای هر مخاطبی یکسان عمل نمیکند: برخی در تصاویر و موسیقیاش غرق میشوند، برخی دیگر زیبایی آن را میبینند اما با شخصیتها ارتباط عمیقی پیدا نمیکنند.
هر دو واکنش با سرشت اثر سازگارند. جمعبندی «کوندون» فیلمی خوشساخت، چشمنواز و از نظر موسیقایی بهیادماندنی است که زندگی دالاییلامای چهاردهم را نه به شکل زندگینامهای پرحادثه، بلکه همچون مسیری از کودکی، آموزش، مسئولیت و رویارویی با بحرانی تاریخی روایت میکند. قابهای دیکینز و موسیقی گلس، جهانی متمایز میسازند و بازیهای کنترلشده با لحن متین فیلم هماهنگاند.
در مقابل، ریتم آرام و گاه کشدار، روایت اپیزودیک و فاصلهٔ عاطفی میتوانند بخشی از تماشاگران را از اثر دور کنند. تماشای فیلم بهویژه برای کسانی ارزشمند است که از سینمای تأملی، تصویرپردازی دقیق و موسیقیِ سازندهٔ فضا لذت میبرند. اما نباید از آن انتظار یک درام تاریخی پرشتاب یا روایتی کاملاً توضیحگر داشت.
«کوندون» بیشتر دعوتی است به مکث و مشاهده؛ فیلمی که گاه در قابهایش و در طنین موسیقیاش زندهتر از مسیر داستانیاش میشود.
« قدرت اثر در یکدستی فضای بصری و موسیقایی و در جدیت نگاهش به موضوع نهفته است. »



ثبت دیدگاه