نقد و بررسی
نقد کریستی (Kristy) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به الگوی آشنای شکار «Kristy» فیلمی ترسناک از الیور بلکبرن است که موقعیتی ساده و مؤثر را دستمایهٔ تعلیق قرار میدهد: جاستین، دانشجویی که تعطیلات شکرگزاری را در دانشگاهی تقریباً خالی میگذراند، ناگهان درمییابد که تنها نیست و گروهی او را هدف گرفتهاند. فیلم در آغاز وعدهٔ یک اسلشرِ مبتنی بر تعقیبوگریز را میدهد؛ روایتی که قرار است از دل فضای آشنا، یعنی قربانیِ تنها و مهاجمانِ ناشناس، اضطراب بسازد.
«Kristy» در اجرای همین وعده لحظاتی موفق دارد، اما ایدهٔ مرکزیاش آنقدر به الگوهای تثبیتشدهٔ ژانر نزدیک است که برای رسیدن به اثری واقعاً تازه، به پرداختی ظریفتر نیاز دارد. دانشگاه خلوت؛ صحنهای برای اضطراب یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، تبدیل محوطهٔ دانشگاه به فضایی وسیع و در عین حال تهدیدآمیز است.
ساختمانها، راهروها و فضاهای باز که در روزهای عادی نشانهٔ زندگی جمعیاند، هنگام تعطیلات به مکانهایی متروک بدل میشوند؛ جایی که فاصلهٔ میان جاستین و هر امکان کمک، بیشتر از آن است که در نگاه نخست به نظر میرسد. این تضاد به فیلم امکان میدهد بدون تکیهٔ دائمی بر عناصر فراطبیعی، حس ناامنی ایجاد کند.
« این تضاد به فیلم امکان میدهد بدون تکیهٔ دائمی بر عناصر فراطبیعی، حس ناامنی ایجاد کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، خلوتی محوطه گاه بیش از اندازه تصنعی جلوه میکند. داستان نیاز دارد جاستین تقریباً بیپناه بماند، اما همین ضرورت روایی در بعضی لحظات به پرسشی دربارهٔ منطق جهان فیلم بدل میشود: چرا محیط تا این اندازه خالی است و چرا راههای کمک چنین محدود به نظر میرسند؟ این ناهماهنگی، هرچند فضای کلی را از میان نمیبرد، به باورپذیری موقعیت آسیب میزند.
جاستین؛ نیروی انسانی فیلم مهمترین عامل پیوند تماشاگر با داستان، بازی هیلی بنت در نقش جاستین است. شخصیت او از ابتدا قهرمانی شکستناپذیر و آمادهٔ مقابله نیست؛ ترس، سردرگمی و واکنشهای غریزیاش بخشی از موقعیتاند. همین نقطهٔ آغاز، تحول تدریجی او را پذیرفتنیتر میکند: جاستین نه با یک دگرگونی ناگهانی، بلکه با مشاهده، تصمیمگیری و استفاده از داشتههای محدودش، کمکم عاملیت خود را پس میگیرد.
بنت در انتقال این مسیر موفق است و به نقش، آسیبپذیری و سرسختی را همزمان میبخشد. او بهویژه در لحظاتی که شخصیت ناچار است میان پنهانشدن و مقابله انتخاب کند، حضور مؤثری دارد. جاستین به همین دلیل از بسیاری از قربانیان منفعل در آثار مشابه متمایز میشود: هوشمندیاش جای نیروی خارقالعاده را میگیرد.
« با این حال، خلوتی محوطه گاه بیش از اندازه تصنعی جلوه میکند. »
شخصیتها و اجرا
این وجه، او را به «فاینالگرل» جذابی بدل میکند که جذابیتش نه صرفاً از پیروزی، بلکه از چگونگی رسیدن به آن سرچشمه میگیرد. تعلیق و بازی موشوگربه بهترین بخشهای فیلم زمانی شکل میگیرند که تعقیبوگریز جای توضیحهای طولانی را میگیرد. فیلم با تغییر موقعیتها، محدودکردن مسیرهای امن و نگهداشتن شخصیت اصلی در معرض خطر، ریتمی پرتنش میسازد.
تماشاگر در چنین صحنههایی به همان اندازهٔ جاستین ناچار است محیط را بخواند و حدس بزند کدام انتخاب امکان بیشتری برای بقا فراهم میکند. این مشارکت ذهنی، موتور اصلی تعلیق است. کارگردانی در استفاده از فضا و فاصله نیز اغلب کارآمد است. خطر همیشه در مرکز قاب یا روبهروی شخصیت قرار ندارد؛ گاهی احتمال حضور مهاجمان در پسزمینه یا بیرون از میدان دید، به اندازهٔ رویارویی مستقیم نگرانکننده است.
بااینهمه، فیلم گاهی به شگردهای متعارف ژانر، از جمله غافلگیریهای ناگهانی و حضورهایی که بیش از منطق موقعیت تابع نیاز صحنهاند، تکیه میکند. این لحظات ممکن است ضربان روایت را بالا ببرند، اما تکرارشان از قدرت اثر میکاهد. مهاجمان و ایدهٔ اصلی گروه تعقیبکننده، با هویت جمعی و رفتار سازمانیافتهاش، ظرفیت آن را دارد که فراتر از یک تهدید صرفاً جسمانی عمل کند.
« تعلیق و بازی موشوگربه بهترین بخشهای فیلم زمانی شکل میگیرند که تعقیبوگریز جای توضیحهای طولانی را میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ارتباط آنان با فضای مجازی و تبدیل قتل به کنشی نمایشی، اشارهای نگرانکننده به تماشاگرشدن خشونت و مصرف تصویری رنج دیگران است. چنین زمینهای میتوانست بُعد اجتماعی متمایزی به فیلم بدهد و ترس را از محدودهٔ فرار یک دختر در محوطهای خلوت فراتر ببرد. اما فیلم در پرورش این ایده همیشه به یک اندازه موفق نیست.
توضیحدادن سازوکار و انگیزههای گروه، در بخشهایی از رازآلودگی تهدید میکاهد و جای خالی شخصیتپردازی را پر نمیکند. از سوی دیگر، منطق برخی تواناییها و دسترسیهای آنان به محیط چندان قانعکننده نیست. آشکار است که قصه برای کارکردنِ بازی شکار و گریز به مهاجمانی کارآمد نیاز دارد؛ ولی هرچه مهارتشان نامحدودتر به نظر برسد، میزان تنشِ حاصل از تصمیمهای جاستین کمتر به باورپذیری وابسته میماند.
ریتم و محدودیتهای فیلمنامه فیلم در بخشهایی میان مقدمهچینی و آغاز تعقیب اصلی مکث میکند. این مکثها میتوانند برای آشناکردن مخاطب با زندگی جاستین و توضیح تنهایی او مفید باشند، اما گاه کشدار میشوند و شتاب روایی را کاهش میدهند. پس از آغاز شکار نیز، تکرار چرخهٔ فرار، پنهانشدن و دوباره گرفتارشدن، خطر یکنواختی را به همراه دارد.
« اما فیلم در پرورش این ایده همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم هر بار میکوشد موقعیت تازهای بسازد، ولی همهٔ این موقعیتها از نظر دراماتیک وزن یکسانی ندارند. فیلمنامه همچنین گاهی میان واقعگرایی و نیازهای اسلشر معلق میماند. از یک سو، جاستین باید هوشمندانه از امکانات محیط استفاده کند؛ از سوی دیگر، داستان برای حفظ فشار به موانعی نیاز دارد که ممکن است تصادفی یا ناگهانی به نظر برسند.
نتیجه فیلمی است که از نظر سرگرمی و تعلیق، غالباً کار خود را پیش میبرد، اما در پیوند دادن علت و معلولها و قانعکردن مخاطب دربارهٔ جزئیات موقعیت، یکدست نیست. کارگردانی و فضای صوتی الیور بلکبرن با تکیه بر محیط، نورپردازی و محدودیت دید، فضای مناسبی برای یک تریلر بقا میسازد. زیبایی بصری فیلم صرفاً تزئینی نیست؛ خلوتی و سردی محوطه در خدمت حس انزوا قرار میگیرد.
موسیقی و طراحی صدا نیز در برانگیختن انتظار نقش دارند، هرچند در برخی لحظات، فیلم به نشانهگذاریهای آشنای سینمای وحشت متکی میشود؛ نشانههایی که به مخاطب میگویند چه زمانی باید منتظر خطر باشد و به همین دلیل، بخشی از اثر غافلگیری خود را از دست میدهد. خشونت در فیلم بیشتر وسیلهای برای تأکید بر آسیبپذیری و شدت تهدید است تا محور مستقل نمایش.
« فیلم هر بار میکوشد موقعیت تازهای بسازد، ولی همهٔ این موقعیتها از نظر دراماتیک وزن یکسانی ندارند. »
جمعبندی
این انتخاب با تمرکز بر تجربهٔ جاستین سازگار است، اما نمیتواند جای نوآوری روایی را بگیرد. فیلم در فضاسازی از قصهگویی تازهتر است و بیش از هر چیز، در لحظههای تعقیب و واکنش شخصیت اصلی جان میگیرد. جمعبندی «Kristy» اثری خوشساخت و تماشایی در محدودهٔ آشنای اسلشر و تریلر بقاست؛ فیلمی که با بازی باورپذیر هیلی بنت و چند صحنهٔ پرتنش، برای علاقهمندان به داستانهای شکار و فرار جذابیت دارد.
نقطهٔ قوت اصلی آن، جاستین است: شخصیتی که ترسش را پنهان نمیکند، اما بهتدریج میآموزد چگونه به جای انتظار برای نجات، خودش دست به کار شود. نقطهضعف اصلی نیز قصهای است که ایدههای بالقوهاش را تا پایان با عمق و انسجام کافی پرورش نمیدهد. اگر از فیلمی انتظار نوآوری اساسی در الگوی «تنهاشدن، تعقیبشدن و مقابلهکردن» باشد، «Kristy» چندان غافلگیرکننده نیست.
اما اگر معیار، تعلیق مؤثر، قهرمان مرکزی بهیادماندنی و موشوگربهبازی پرکشش باشد، فیلم در بخشهایی از مسیر به هدف میرسد؛ هرچند ریتم نابرابر و ضعفهای منطق روایی مانع از آن میشوند که تجربهای کاملاً ماندگار شود.
« این انتخاب با تمرکز بر تجربهٔ جاستین سازگار است، اما نمیتواند جای نوآوری روایی را بگیرد. »



ثبت دیدگاه