نقد و بررسی
نقد ناکلدوست (Knuckledust) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به هفت طبقه تاریکی «ناکلداست» با تصویری تکاندهنده آغاز میشود: نیروهای پلیس به باشگاهی زیرزمینی یورش میبرند و در هفت طبقه آن با انبوهی از اجساد روبهرو میشوند. در میان ویرانی، تنها یک نفر هنوز زنده است؛ هارد ایت، مردی بهشدت زخمی که حضورش بهجای پاسخ، پرسشهای بیشتری میسازد.
آیا او قربانی فاجعهای هولناک است یا عامل آن؟ بازرس کیتون و گروهش باید پیش از رسیدن مقام دولتی مرموز، حقیقت را از دل سکوت و روایتهای متناقض بیرون بکشند. این موقعیت، هم معمای جنایی میسازد و هم وعده اکشنی خشن و بیامان میدهد؛ وعدهای که فیلم در بخشهایی بهخوبی از عهدهاش برمیآید و در بخشهایی دیگر زیر بار شلوغی روایت کم میآورد.
فیلم را جیمز کرمک نوشته و کارگردانی کرده و کیت دیکی و مو دانفورد در نقشهای محوری آن حضور دارند. جهانی پرزرقوبرق و زمخت نخستین امتیاز فیلم، ساختن فضایی است که بهسرعت چشم را میگیرد. باشگاه مخفی، با راهروهای تنگ، طبقات فرودست و چهرههایی که گویی هرکدام از گوشهای متفاوت از جهان تبهکاری آمدهاند، محیطی آشنا اما پرکشش میسازد.
رنگهای تند، نورهای خشن و طراحی اغراقآمیز شخصیتها به فیلم هویتی بصری میدهند؛ گویی تماشاگر وارد جهانی شده که قواعد معمول اخلاق و قانون در آن تعلیق شدهاند. این ظاهر پرهیاهو با محتوای قصه تناسب دارد: «ناکلداست» میخواهد هم خطرناک باشد، هم سرگرمکننده و حتی گاهی مضحک. لباسها و تیپهای نامتعارف افراد باشگاه، از همان ابتدا خبر میدهند که فیلم قصد ندارد واقعگرایی سرد یک درام پلیسی را دنبال کند.
« آیا او قربانی فاجعهای هولناک است یا عامل آن؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، تأکید مداوم بر جلوههای بصری گاه از حد میگذرد. فضا بهجای آنکه هر بار معنای تازهای پیدا کند، در تکرار همان رنگ و نور تند گرفتار میشود و جهان فیلم بیش از آنکه زنده و چندلایه به نظر برسد، همچون صحنهای آراسته برای نمایش خشونت جلوه میکند. معمایی که بیش از اندازه میپیچد هسته داستان ظرفیت مناسبی برای یک تریلر پرتعلیق دارد: بازجویی از تنها بازمانده، شمارش معکوس تا رسیدن مقام دولتی و تلاش برای تشخیص حقیقت از میان گفتههای مشکوک.
فیلم با این تمهید، امکان مییابد اطلاعات را قطرهچکانی عرضه کند و نگاه مخاطب به شخصیتها را پیوسته تغییر دهد. مسئله این است که «ناکلداست» همیشه نمیداند چه زمانی باید رازآلود بماند و چه زمانی باید مسیر روایت را روشن کند. تغییرهای پیدرپی مسیر، ورود شخصیتهای تازه و جابهجایی میان روایتها، بهجای آنکه همواره تعلیق را افزایش دهند، گاهی تمرکز را پراکنده میکنند.
هر بار که تماشاگر به چارچوبی برای فهم ماجرا نزدیک میشود، فیلم لایه دیگری میافزاید؛ اما همه این لایهها به یک اندازه ضروری یا روشنگر نیستند. نتیجه، روایتی است که در بعضی لحظات ذهن را فعال نگه میدارد و در لحظاتی دیگر از مخاطب میخواهد صرفاً اطلاعات را دنبال کند، بیآنکه فرصت کافی برای پیوند دادن آنها داشته باشد.
اکشن؛ نقطه اتکای فیلم وقتی فیلم از گفتوگوها فاصله میگیرد و به رویاروییهای فیزیکی میرسد، انرژیاش محسوستر میشود. مبارزهها تند، خشن و متکی بر برخورد مستقیم بدنها هستند؛ ضربهها قرار نیست ظرافت نمایشی داشته باشند، بلکه باید حس سنگینی و آشفتگی یک نبرد واقعی را منتقل کنند. همین رویکرد باعث میشود شماری از سکانسها از نظر حرکتی جذاب باشند و تماشاگر را به فضای بیرحم باشگاه نزدیک کنند.
« بااینحال، تأکید مداوم بر جلوههای بصری گاه از حد میگذرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، اکشن فیلم پیوسته در مرکز توجه نمیماند. عنوان و آغاز اثر انتظاری روشن از یک فیلم مبارزهای میسازند، اما روایت گاهی آنقدر سرگرم باز کردن گرههای خود میشود که فرصت درخشش مبارزهها کاهش مییابد. این ناهماهنگی ممکن است برای کسی که در پی نبردهای پیاپی و مفصل است، ناامیدکننده باشد.
بهترین لحظات اکشن زمانی شکل میگیرند که فیلم بهجای افزودن پیچیدگیهای تازه، بر خشونت ملموس، طراحی حرکت و موقعیت شخصیتها تکیه میکند. بازیگران و طنز تلخ بازیگران در ساختن فضای نامتعارف فیلم نقش مهمی دارند. مو دانفورد با حضور زخمی و کمحرف هارد ایت، مرکز ثقل معما را شکل میدهد؛ شخصیتی که هر مکث و نگاهش میتواند پرسش تازهای پدید آورد.
کیت دیکی نیز به بازرس کیتون اقتداری خسته اما پیگیر میبخشد. او باید میان فشار زمانی، شواهد ناقص و آدمهایی که بهسادگی نمیتوان به گفتههایشان اعتماد کرد، راهی برای پیشبرد بازجویی پیدا کند. در کنار این دو، گروه پرتعداد شخصیتها به فیلم رنگوبویی نمایشی و گاه کمیک میدهند. شوخیهای تلخ و لحظههای کنایهآمیز، در برخی صحنهها بهدرستی از شدت خشونت میکاهند و به اثر اجازه میدهند خود را بیش از اندازه جدی نگیرد.
اما همین تعدد چهرهها، گاهی فرصت پرداختن به هرکدام را محدود میکند. بعضی شخصیتها بیشتر با ظاهر، لقب یا رفتار عجیبشان در ذهن میمانند تا با انگیزهای روشن یا تحول دراماتیک. در نتیجه، بازیها اغلب به جذابیت لحظهای کمک میکنند، اما همیشه نمیتوانند به قصه عمق عاطفی بدهند. صدا؛ مانعی برای دنبال کردن روایت یکی از ضعفهای جدی فیلم، توازن نامناسب میان موسیقی و گفتوگوست.
« بااینحال، اکشن فیلم پیوسته در مرکز توجه نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی پرحجم و پرتنش با جهان پرآشوب فیلم هماهنگ به نظر میرسد، اما گاه چنان بر صداهای دیگر غلبه میکند که شنیدن گفتوگوها دشوار میشود. این مسئله در اثری که بخش مهمی از تعلیقش بر بازجویی، پاسخهای نیمهکاره و افشای تدریجی اطلاعات استوار است، صرفاً ایرادی فنی و کوچک نیست؛ مستقیماً بر فهم روایت اثر میگذارد.
وقتی واژهها بهروشنی شنیده نمیشوند، مخاطب ممکن است جزئیاتی را از دست بدهد که فیلم برای ساختن سوءظن یا تغییر برداشت او به آنها نیاز دارد. از سوی دیگر، موسیقیِ پررنگ، بهجای آنکه همیشه تنش را تقویت کند، گاهی کیفیتی یکنواخت به صحنهها میدهد. فیلم بهجای اعتماد به بازیها، مکثها و سکوتهای سنگین، اغلب حسوحال موردنظرش را با صدای بلند اعلام میکند.
این انتخاب نهتنها از ظرافت اثر میکاهد، بلکه فاصله میان تماشاگر و ماجرا را بیشتر میکند. میان سرگرمی و آشفتگی «ناکلداست» فیلمی است که میخواهد چند نوع لذت سینمایی را همزمان عرضه کند: معمایی پلیسی، اکشنی خونآلود، شوخیهایی تلخ و جهانی پوشیده از شخصیتهای نامعمول. این ترکیب بهخودیخود جذاب است و در بهترین لحظات، فیلم را سرزنده و پیشبینیناپذیر میکند.
مشکل از جایی آغاز میشود که هر عنصر برای جلب توجه با عناصر دیگر رقابت میکند. پیچشهای روایی، موسیقی پرحجم، تیپسازی اغراقآمیز و خشونت پرتحرک، گاه همزمان در صحنه حضور دارند و حاصل، بهجای غنای بیشتر، نوعی ازدحام است. طنز فیلم نیز در همین مرز حرکت میکند. شوخیها گاهی به فضای بیمنطق و خشن اثر جان میدهند، اما در بعضی لحظات چنان ناگهانی ظاهر میشوند که پیوستگی لحن را برهم میزنند.
« از سوی دیگر، موسیقیِ پررنگ، بهجای آنکه همیشه تنش را تقویت کند، گاهی کیفیتی یکنواخت به صحنهها میدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم میان جدیت یک تحقیق جنایی و لذت آشوبآلود یک نمایش اغراقشده در رفتوآمد است؛ انتخابی که میتوانست امضای شخصی اثر باشد، اما همیشه به تعادل نمیرسد. جمعبندی «ناکلداست» با ایدهای خوشساخت و شروعی چشمگیر، تماشاگر را به باشگاهی زیرزمینی میبرد که هر طبقهاش نوید کشفی تازه میدهد.
مبارزههای پرانرژی، طراحی بصری جسورانه، بازیگران خوشحضور و شوخیهای تلخ، از جذابیتهای آن هستند. در سوی دیگر، روایت گاه بیش از اندازه پیچیده میشود، برخی شخصیتها مجال پرداخت کافی نمییابند و صدای موسیقی ممکن است شنیدن دیالوگها را دشوار کند. فیلم بیش از آنکه در حل معمای خود کامیاب باشد، در ساختن حالوهوایی آشفته و سرگرمکننده به یاد میماند.
برای مخاطبی که از اکشن خشن، شخصیتهای عجیب و روایتی پرپیچوخم لذت میبرد، تجربهای تماشایی است؛ اما کسی که انسجام روایی و وضوح را در اولویت میگذارد، احتمالاً از شلوغی آن خسته خواهد شد.
« مبارزههای پرانرژی، طراحی بصری جسورانه، بازیگران خوشحضور و شوخیهای تلخ، از جذابیتهای آن هستند. »
ثبت دیدگاه