نقد و بررسی
نقد شیخ دیگر را ببوس (Kiss the Other Sheik) | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سه بحران در یک قاب «Kiss the Other Sheik» ــ با عنوان ایتالیاییِ «Oggi, domani, dopodomani» ــ کمدیِ سهپارهای است که سه نگاه متفاوت را به زندگی زناشویی و مناسبات زن و مرد کنار هم مینشاند. کارگردانی هر بخش را فیلمسازی جداگانه بر عهده داشته است: Eduardo De Filippo، Marco Ferreri و Luciano Salce.
Marcello Mastroianni نیز در هر سه روایت حضور دارد و، با وجود تفاوت شخصیتها، رشتهٔ اتصال میان اپیزودهاست. فیلم بهجای ساختن داستانی پیوسته، از کنار هم گذاشتن موقعیتهایی اغراقآمیز و گاه نامعقول، تصویری هجوآمیز از میل به سلطه، وسواس و معاملهپنداشتن رابطه میسازد. این قالب، هم امکان تنوع میدهد و هم خطر پراکندگی را در خود دارد.
هر بخش میتواند جهان و ریتم مخصوصش را بنا کند، اما فیلم ناگزیر باید برای تغییر ناگهانی لحن و منطق روایی نیز بهایی بپردازد. حاصل، اثری است که بیشتر به مجموعهای از سه برخورد طنزآمیز شباهت دارد تا یک کمدیِ یکپارچه؛ مجموعهای که کیفیتش از اپیزودی به اپیزود دیگر تغییر میکند. وسواس در لباس کمدی نخستین بخش، پیرامون مردی میچرخد که آزمایش بادکنکها برایش به مسئلهای جدی و فراگیر بدل میشود.
« کارگردانی هر بخش را فیلمسازی جداگانه بر عهده داشته است: Eduardo De Filippo، Marco Ferreri و Luciano Salce. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایده در ظاهر ساده و حتی کودکانه است، اما کارکردش فراتر از شوخی با یک سرگرمی عجیب میرود: ذهن شخصیت چنان درگیر مسئلهای بیتناسب با زندگی واقعی میشود که رابطهٔ عاطفیاش را به حاشیه میراند. در اینجا کمدی از فاصلهٔ میان موضوع ناچیز و جدیت افراطی مرد نیرو میگیرد. خنده، در عین حال، آمیخته به نوعی نگرانی است؛ زیرا وسواس او نه فقط خصلتی فردی، بلکه نشانهای از ناتوانی در برقراری تعادل میان کار، خیال و صمیمیت به نظر میرسد.
اجرای این بخش متکی بر تکرار و انباشتهشدن موقعیت است. هرچه شخصیت بیشتر در پی پاسخگویی به پرسشی بیاهمیت میرود، فضای رابطه تنگتر میشود و رفتار روزمره صورتِ نمایش ابزورد پیدا میکند. بااینحال، همین تکیهٔ پررنگ بر ایده، گاهی باعث میشود شخصیتپردازی از حرکت بازبماند و شوخیها بیش از آنکه تحول پیدا کنند، حول یک محور بچرخند.
نقشآفرینی پرتحرک Mastroianni به حفظ جذابیت صحنهها کمک میکند، اما بخش آغازین همچنان از محدودیت طرحِ مرکزی خود رنج میبرد. خشونت بهمثابه زبان زناشویی اپیزود میانی، که در خلاصهٔ فیلم با نمایش خشونتآمیز شوهر برای مهار همسرش شناخته میشود، از نظر فضای اخلاقی تیرهتر و تلختر است.
« در اینجا کمدی از فاصلهٔ میان موضوع ناچیز و جدیت افراطی مرد نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
در اینجا رابطهٔ زناشویی به عرصهای برای قدرتنمایی بدل میشود و رفتار تهدیدآمیز مرد، بهجای آنکه فقط یک شوخی موقعیتی باشد، پرسشی ناخوشایند دربارهٔ عادیشدن سلطه در خانه پیش میکشد. طنز این بخش از ناهماهنگی میان ظاهرِ بازیگونهٔ ماجرا و واقعیت تهدیدآمیز آن حاصل میشود؛ گویی زندگی مشترک به صحنهای تبدیل شده که زوجها در آن نقشهایی از پیش تعیینشده را بازی میکنند.
حضور Virna Lisi در کنار Mastroianni به این بخش نیروی اجرایی میدهد. تضاد میان ظاهر آرام و آراستهٔ فضای اجتماعی و خشونت نهفته در رابطه، امکان طنزی سیاه را فراهم میکند؛ طنزی که میتواند هم سرگرمکننده باشد و هم مخاطب را از خندهٔ بیدغدغه بازدارد. این دوگانگی از نقاط قوت اپیزود است، هرچند روایت گاه بهجای پرداختن به پیامدهای روانی رفتار شخصیتها، به خودِ موقعیت غیرعادی بسنده میکند.
در نتیجه، ایدهٔ مرکزی روشن و اثرگذار است، اما ظرفیت آن برای کاوشی عمیقتر بهطور کامل شکوفا نمیشود. معاملهای پوچ و نگاه استعماری بخش پایانی، با ایدهٔ مردی که میکوشد همسرش را به حرمسرای شیخی بفروشد، از همان عنوان انگلیسی فیلم نیز تأثیر گرفته و بر شوکِ موقعیت و ناسازگاری آن تکیه میکند.
« حضور Virna Lisi در کنار Mastroianni به این بخش نیروی اجرایی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازدواج در این روایت نه پیوندی برابر، بلکه داراییای قابل معامله تصور میشود؛ اغراقی که قرار است خودخواهی و نگاه مالکانهٔ مرد را رسوا کند. اما این هجو همزمان در معرض محدودیتهای زمانهٔ خود قرار دارد: تصویرسازی از خاورمیانه و شیخ، بیش از آنکه بر شناخت فرهنگی تکیه کند، از کلیشههای آشنای سینمای عامهپسند بهره میگیرد.
بنابراین شوخیِ ضدسلطهٔ فیلم، در بعضی لحظات با همان تصاویری پیش میرود که امروز میتوان آنها را سادهانگارانه و تاریخگذشته دانست. Pamela Tiffin و Mastroianni به این اپیزود انرژی میبخشند و رنگوبوی ماجراجویانهٔ آن را پررنگ میکنند، اما طراحی موقعیت بر ظرافت روانشناختی استوار نیست.
فیلم بیشتر به دنبال تشدید مضحکه است تا بررسی دقیق اینکه چرا زن در این رابطه به موضوع مبادله بدل میشود. از همین رو، بخش پایانی همزمان سرگرمکننده و مسئلهدار است: میتواند با افشای نگاه مالکانهٔ شوهر، طنزی گزنده بسازد؛ اما برای این کار به کلیشههایی متوسل میشود که خودشان به نقد نیاز دارند.
« فیلم بیشتر به دنبال تشدید مضحکه است تا بررسی دقیق اینکه چرا زن در این رابطه به موضوع مبادله بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
سه کارگردان، سه آهنگ چندپارگی فیلم صرفاً حاصل جدا بودن داستانها نیست؛ تفاوت در شیوهٔ کارگردانی نیز آن را تشدید میکند. هر اپیزود ریتم و میزان اغراق خاص خودش را دارد و تماشاگر باید بارها با قواعد تازهای روبهرو شود. این تغییر، در بهترین لحظات، تنوعی خوشایند ایجاد میکند: وسواس ابزوردِ بخش نخست، تیرگی بخش میانی و هزلِ نمایشیِ بخش پایانی، هر یک وجهی متفاوت از روابط را پیش میکشند.
اما پیوند میان این وجهها بیشتر موضوعی است تا روایی؛ هر سه از بحران زناشویی میگویند، ولی الزاماً به گفتوگویی منسجم با یکدیگر نمیرسند. پشتوانهٔ تولیدی فیلم نیز به این ساختار نامتجانس بیارتباط نیست. روایت مربوط به مرد و بادکنکها در اصل از فیلمی بلندتر به کارگردانی Marco Ferreri میآمد که در قالب این اثر دوباره تدوین شد و دو اپیزود دیگر برای تکمیل مجموعه به آن پیوستند.
این پیشینه کمک میکند بفهمیم چرا بخشها گاه همچون قطعاتی مستقل کنار هم قرار گرفتهاند، نه اجزای یک طرح واحد. بازیگری و نیروی صحنه بازیگران از مهمترین عوامل حفظ جذابیت فیلماند. Mastroianni در هر بخش، با تغییراتی در لحن و رفتار، مرکز ثقل صحنه باقی میماند؛ حضور کاریزماتیکش اجازه نمیدهد حتی ایدههای کمجان کاملاً از حرکت بیفتند.
« هر اپیزود ریتم و میزان اغراق خاص خودش را دارد و تماشاگر باید بارها با قواعد تازهای روبهرو شود. »
جمعبندی
در عین حال، بازیگران زن هر اپیزود نیز صرفاً به تفاوت ظاهری شخصیتها محدود نمیمانند و با واکنشها و حضور صحنهای خود، تعادل کمدی را شکل میدهند. بااینهمه، ساختار کوتاه و فشردهٔ اپیزودها فرصت چندانی برای عمقبخشیدن به شخصیتها فراهم نمیآورد. بیشتر آدمها در خدمت موقعیت طنز قرار میگیرند و گاه به نشانهای از یک خصلت ــ وسواس، خشونت یا منفعتطلبی ــ تقلیل مییابند.
جمعبندی «Kiss the Other Sheik» فیلمی است که بیش از آنکه از راه انسجام روایی بهیاد بماند، با جسارت ایدهها و تفاوت لحن سه بخشش توجه جلب میکند. کمدی ابزورد، موقعیتهای نامتعارف و بازیهای پرانرژی، تماشای آن را زنده و گاه غافلگیرکننده میسازند؛ اما ناهمگونی اپیزودها، کمرمقی بعضی شوخیها و اتکای بخش پایانی به کلیشههای جنسیتی و فرهنگی، از اثرگذاری کلی آن میکاهند.
فیلم در بهترین لحظات، ازدواج را نه پناهگاهی آرام، بلکه میدان برخورد میل، قدرت و خودفریبی تصویر میکند. بااینحال، این نگاه انتقادی همیشه به اندازهٔ ایدههایش پخته نیست و گاه زیر بار اغراق یا عادتهای تصویری زمانه کمفروغ میشود. نتیجه اثری نامتوازن، اما برای علاقهمندان به کمدی ایتالیاییِ چندپاره و هجوآمیز، همچنان کنجکاویبرانگیز است.
« بااینهمه، ساختار کوتاه و فشردهٔ اپیزودها فرصت چندانی برای عمقبخشیدن به شخصیتها فراهم نمیآورد. »



ثبت دیدگاه