نقد و بررسی
نقد مرا ببوس، کوشر! (Kiss Me Kosher!) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در میان سوءتفاهمها و تاریخ «Kiss Me Kosher!» کمدیرمانتیکی است که از یک خطای کوچک آغاز میشود و به برخوردی میان عشق، خانواده و حافظهٔ تاریخی میرسد. ماریا، زنی آلمانی، برای زندگی در تلآویو نزد شیرای اسرائیلی میآید؛ اما سوءتفاهمی دربارهٔ آیندهٔ رابطهشان، ماجرا را به نامزدیای ناخواسته میکشاند.
از آن پس، ورود خانوادهها و مخالفت مادربزرگ شیرای، بَرتا، رشتهای از بحرانهای عاطفی و موقعیتهای کمیک میسازد. فیلم در کنار این رابطه، داستانی دیگر را نیز پیش میبرد: عشق میان بَرتا و ابراهیم، مردی فلسطینی. بدینترتیب، روایت نه فقط دربارهٔ تفاوت دو زن، بلکه دربارهٔ چند نسل و چند نوع پیوند ممنوع یا دشوار است.
این طرح ظرفیت یک کمدی پرجنبوجوش را دارد، اما به همان اندازه خطرِ پراکندگی نیز در آن نهفته است. فیلم میخواهد در زمانی محدود، هم از عشق همجنسگرایانه و پذیرش خانوادگی بگوید، هم از میراث هولوکاست، هویت دینی، مناسبات اسرائیلیـفلسطینی و اختلافهای نسلی. حاصل، اثری پرحادثه است که گاهی از تراکم موضوعات نیرو میگیرد و گاهی زیر بار همان تراکم، مجال کافی برای مکث و تأمل پیدا نمیکند.
فیلمنامه و کارگردانی را شیرل پلگ بر عهده داشته و اثر نخستین فیلم بلند اوست. عشق در برابر نقشهای ازپیشتعیینشده رابطهٔ شیرای و ماریا از آن جهت جذاب است که تعارض اصلی را صرفاً به پذیرش گرایش جنسی محدود نمیکند. مسئلهٔ آنان گستردهتر است: هر یک از دیگری میخواهد که نه نمایندهٔ یک ملت، دین یا تاریخ، بلکه انسانی با خواستهها و تناقضهای شخصی باشد.
« فیلم در کنار این رابطه، داستانی دیگر را نیز پیش میبرد: عشق میان بَرتا و ابراهیم، مردی فلسطینی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماریا نمیخواهد تنها «زن آلمانی» باشد که باید بار گذشتهٔ کشورش را بر دوش بکشد؛ شیرای نیز در میان انتظارات خانواده و میل شخصیاش گرفتار است. رابطهٔ این دو، بستری میشود برای سنجیدن فاصلهٔ میان دوستداشتن یک فرد و مواجهه با هویتی که جامعه به او نسبت میدهد. این نگاه، از امتیازهای مهم فیلم است.
عشق در اینجا نه نیرویی جادویی که یکباره همهٔ موانع را محو کند، بلکه آزمونی برای گفتوگو و تحمل اختلافهاست. بااینحال، شتاب روایی گاهی پیوند عاطفی دو شخصیت را بیش از اندازه به پیشفرض میسپارد. تماشاگر باید باور کند که دلبستگی آنها عمیق است، اما فیلم همیشه فرصت کافی نمیدهد تا این دلبستگی در لحظههای آرام و روزمره شکل بگیرد.
همین کمبود، برخی تعارضها را از نظر عاطفی کماثرتر از آنچه میتوانستند باشند میکند. خانواده؛ صحنهٔ اصلی کمدی و کشمکش خانواده در این فیلم فقط مانعی بر سر راه عاشقان نیست؛ نیرویی فعال و گاه آشوبزا است که هر عضو آن جهانبینی و حساسیتهای خود را به صحنه میآورد. بَرتا، مادربزرگ شیرای، با بدگمانیاش به ماریا، گذشته را به اکنون پیوند میزند.
پدر و مادر شیرای نیز هرکدام با برداشتهای متفاوت خود از ازدواج، دین و زندگی خانوادگی، بر تنش میافزایند. در سوی دیگر، ورود والدین ماریا برخورد دو فضای خانوادگی را آشکارتر میکند. گردهماییها و گفتوگوهای خانوادگی از همین تضادها انرژی میگیرند: آنچه برای یک نفر عادی است، برای دیگری بیادبانه، نامفهوم یا حتی هراسانگیز به نظر میرسد.
« عشق در اینجا نه نیرویی جادویی که یکباره همهٔ موانع را محو کند، بلکه آزمونی برای گفتوگو و تحمل اختلافهاست. »
شخصیتها و اجرا
روایت چند نسل از زنان نیز به فیلم عمق بالقوهای میدهد. شیرای درگیر ساختن زندگی خودش است؛ بَرتا با خاطره و زخمهای گذشته زندگی میکند؛ و ماریا باید جایگاه خویش را در میان این دو تجربه پیدا کند. این تفاوت نسلی باعث میشود که عشق تنها یک داستان دوتایی نباشد و پرسشهایی دربارهٔ میراث، وفاداری و اختیار شخصی مطرح شود.
بااینهمه، بعضی اعضای خانواده چنان اغراقآمیز ترسیم شدهاند که بیشتر به تیپهای کمدی نزدیک میشوند تا شخصیتهایی با انگیزههای پیچیده. در چنین لحظههایی، خانواده به جای آنکه واقعیتی زنده و چندوجهی باشد، به مجموعهای از موضعگیریهای نمایشی بدل میشود. طنز و مسئلهٔ لحن «Kiss Me Kosher!» میکوشد از اختلاف فرهنگی طنز بسازد، بیآنکه تمام شخصیتها را به دشمنانی جدی و تغییرناپذیر تبدیل کند.
شوخیها از سوءبرداشتهای زبانی، تفاوت در آداب معاشرت و واکنشهای تند خانوادهها سرچشمه میگیرند. فضای سرزندهٔ اثر کمک میکند که موضوعهای دشوار در قالبی قابلتماشا عرضه شوند و فیلم در تلخی محض فرونرود. از این نظر، اثر به کمدی رمانتیک سنتی وفادار میماند: بحرانها بزرگ میشوند، شخصیتها به هم میریزند و عشق میکوشد در میان آشوب راهی پیدا کند.
اما طنز همیشه به ظرافت لازم نمیرسد. برخی شوخیها بیشتر بر تکرار تفاوتهای ملی و مذهبی تکیه دارند تا بر مشاهدهای دقیق از شخصیتها. در نتیجه، بخشی از موقعیتها به جای آنکه همزمان خندهدار و روشنگر باشند، صرفاً پرهیاهو میشوند. این نابرابری در لحن وقتی آشکارتر است که فیلم از شوخیهای خانوادگی به موضوعاتی با بار تاریخی و سیاسی سنگین میرسد.
« روایت چند نسل از زنان نیز به فیلم عمق بالقوهای میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحظههایی وجود دارد که کمدی میتواند راهی برای مواجهه با درد باشد؛ اما در لحظههایی دیگر، گذار از شوخی به آن درد ناگهانی و ناهماهنگ به نظر میرسد. حافظهٔ تاریخی و دشواریِ سبککردن بار گذشته حضور گذشتهٔ هولوکاست در رابطهٔ ماریا و خانوادهٔ شیرای، به داستان ابعاد تاریخی میدهد و یادآوری میکند که عشق میان افراد در خلأ شکل نمیگیرد.
خاطرهٔ جمعی، حتی وقتی نسلهای جدید مسئول مستقیم آن نیستند، میتواند در زبان، سکوت و واکنشهای خانوادگی حضور داشته باشد. فیلم این تنش را بهویژه از خلال نگاه بَرتا نشان میدهد؛ زنی که گذشته برایش موضوعی دور و نظری نیست. در برابر او، ماریا باید با جایگاهی روبهرو شود که پیش از شناخت شخصیاش، تاریخ آن را تعریف کرده است.
قدرت ایده در این است که پرسش اخلاقی را به یک حکم ساده فرو نمیکاهد: آیا عشق میتواند از گذشته عبور کند؟ پاسخ فیلم بیشتر در رفتار و رابطهسازی جستوجو میشود تا در بیانیههای صریح. بااینحال، همین موضوع از نقاط آسیبپذیر اثر نیز هست. هرگاه روایت میکوشد خاطرهٔ هولوکاست و تنش سیاسی را در کنار شوخیهای سبک و آشفتگیهای عاشقانه پیش ببرد، خطر کماهمیت جلوهدادن تجربههای تاریخی پدیدار میشود.
فیلم گاه موفق میشود میان گرمی و جدیت تعادل برقرار کند، اما این تعادل همواره پایدار نیست. بازیها و طراحی شخصیتها بازی موران روزنبلات در نقش شیرای به شخصیت انرژی و بیقراری میبخشد. او میان میل به استقلال و نیاز به تأیید خانواده در رفتوآمد است و این نوسان، موتور بسیاری از لحظههای کمدی فیلم میشود.
« فیلم این تنش را بهویژه از خلال نگاه بَرتا نشان میدهد؛ زنی که گذشته برایش موضوعی دور و نظری نیست. »
قوتها و کاستیها
لوئیزه ولفرام نیز ماریا را با نوعی سردرگمی و کنجکاوی پیش میبرد؛ او بیگانهای است که میکوشد از پشت برچسبها عبور کند و با آدمهایی که در برابرش قرار دارند ارتباط واقعی بسازد. تضاد میان این دو، در بهترین لحظات، به رابطهای گرم و باورپذیر میانجامد. ریوکا میخائلی در نقش بَرتا حضوری بهیادماندنی دارد.
شخصیت او میتوانست بهسادگی به مانعی سرسخت و یکبعدی تقلیل یابد، اما حضور و اقتدار بازیگر به او وزن بیشتری میدهد. بااینحال، خودِ فیلم گاه شخصیتهای فرعی را به نشانههایی از یک موضع سیاسی یا فرهنگی تقلیل میدهد. این شیوه برای کمدی موقعیت سریع و مؤثر است، اما از پیچیدگی انسانی میکاهد.
وقتی شخصیتها بیشتر برای نمایندگی یک نگرش به کار گرفته میشوند تا برای زیستن در داستان، باورپذیری کلی روایت لطمه میبیند. کارگردانی و ریتم روایی کارگردانی شیرل پلگ بر حرکت، برخورد شخصیتها و انباشتن موقعیتها تکیه دارد. فیلم بهندرت از هیاهوی داستان فاصله میگیرد و همین شتاب، حالوهوایی پرتحرک و سبکبال پدید میآورد.
چندزبانهبودن فضای روایت نیز بخشی از تجربهٔ فرهنگی اثر است: زبانها فقط ابزار گفتوگو نیستند، بلکه فاصله و نزدیکی شخصیتها را نشان میدهند. تلآویو و اورشلیم نیز زمینهای زنده برای این برخوردها فراهم میکنند، هرچند شهرها بیشتر به بستر ماجرا بدل میشوند تا حضوری مستقل و عمیق در روایت.
« تضاد میان این دو، در بهترین لحظات، به رابطهای گرم و باورپذیر میانجامد. »
جمعبندی
ضعف ریتم، از همان نقطهای آغاز میشود که شتاب به فشردگی بیش از اندازه تبدیل میگردد. رشتههای داستانی متعدد فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند و حادثه گاهی جای تحول را میگیرد. بعضی صحنهها به جای آنکه موقعیت را بهتدریج پیچیدهتر کنند، صرفاً رخداد تازهای به زنجیرهٔ رخدادها میافزایند.
نتیجه، اثری است که ایدههای فراوانی دارد، اما همهٔ آنها را با قدرتی یکسان به سرانجام دراماتیک نمیرساند. این نابرابری، بیش از آنکه از کمبود ظرفیت فیلم ناشی شود، از دشواری ساماندادن این ظرفیتها در قالبی متراکم حکایت دارد. جمعبندی «Kiss Me Kosher!» کمدیرمانتیکی گرم، پرجنبوجوش و بلندپرواز است که میخواهد عشق را در تلاقی خانواده، هویت و حافظهٔ تاریخی ببیند.
نقطهٔ قوتش در نگاه چندنسلی، مرکزیتدادن به زنان و تلاش برای عبور از تصور سادهانگارانهٔ عشق بهعنوان راهحل همهٔ اختلافهاست. بازیهای اصلی نیز به قصه صمیمیت و جنبوجوش میبخشند و فضای خانوادگی آن، زمینهٔ موقعیتهای کمیک فراوانی فراهم میآورد. در مقابل، فیلم گاهی بیش از اندازه به تیپسازی و شوخیهای کمظرافت تکیه میکند و در پیوند دادن کمدی سبک با موضوعات سنگین تاریخی و سیاسی یکدست نیست.
شتاب روایت نیز نمیگذارد همهٔ رابطهها و تعارضها به عمق عاطفی مطلوب برسند. با وجود این لغزشها، اثر تماشایی است برای مخاطبی که از کمدیهای عاشقانهٔ چندفرهنگی انتظار دارد افزون بر سرگرمی، پرسشهایی دربارهٔ تعلق، گذشته و امکانِ دیدن انسان فراتر از برچسبهایش مطرح کنند.
« ضعف ریتم، از همان نقطهای آغاز میشود که شتاب به فشردگی بیش از اندازه تبدیل میگردد. »
ثبت دیدگاه