نقد و بررسی
نقد ارتباط تقدیر (Kismat Konnection) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اقبال، عشق و اخلاق «Kismat Konnection» کمدی رمانتیکی است که بخت را نه فقط نیرویی رازآلود، بلکه بهانهای برای سنجیدن انتخابهای آدمها میگیرد. راج مالهوترا، معمار جوانی که با وجود استعداد و تلاش پیوسته از ناکامیهای حرفهای رهایی نمییابد، وقتی با پریا آشنا میشود، حضور او را نشانهای خوشیمن میپندارد.
اما این آشنایی بهسرعت از محدودهٔ شوخیهای عاشقانه فراتر میرود: پریا برای حفظ مرکز اجتماعی محله میجنگد، در حالی که راج برای رسیدن به قرارداد ساخت مرکز خرید، به تخریب همان مکان چشم دوخته است. تعارض اصلی فیلم در همین دوگانگی شکل میگیرد؛ تقابل میان کامیابی شخصی و مسئولیت در برابر دیگران، و میان آنچه آدمی میخواهد و آنچه حاضر است برای رسیدن به آن قربانی کند.
فیلم در آغاز این کشمکش را با سبکی شاد و سادهدلانه پیش میبرد. بدبیاریهای راج و وابستگی تدریجی او به «خوشیمنی» پریا، زمینهٔ موقعیتهای کمیک و رمانتیک را فراهم میکند. این ایده ظرفیت آن را دارد که پرسشی جدیتر بسازد: آیا بخت واقعاً از بیرون به سراغ آدم میآید، یا آدمی با تکیه بر نشانهها میکوشد تصمیمهای دشوار را به نیرویی بیرونی واگذار کند؟
فیلم گاه به این پرسش نزدیک میشود، اما اغلب ترجیح میدهد در قلمرو سرگرمی باقی بماند. لحن و جهان فیلم کارگردانی عزیز میرزا بر لحن گرم و سبکبال اثر تکیه دارد. «Kismat Konnection» قصد ندارد جهان اجتماعی پیچیدهای بسازد یا درام اخلاقی تلخی عرضه کند؛ میخواهد مخاطب را با ترکیبی از عاشقانه، کمدی و ترانه همراه نگه دارد.
« فیلم در آغاز این کشمکش را با سبکی شاد و سادهدلانه پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مرکز اجتماعی در این چارچوب بیش از آنکه به موضوعی با جزئیات اجتماعی مستقل تبدیل شود، نقطهٔ برخورد دو شخصیت و نماد دو شیوهٔ نگاه به زندگی است: نگاه سودمحور راج و نگاه مشارکتجویانهٔ پریا. این انتخاب با فضای کلی فیلم هماهنگ است، اما محدودیتهایی نیز به همراه دارد. مسئلهٔ تخریب یک فضای عمومی میتوانست به بررسی جدیتری از مناسبات قدرت، نیازهای محله و مسئولیت حرفهای معمار بینجامد.
فیلم این عناصر را مطرح میکند، ولی چندان در آنها مکث نمیکند؛ بار اصلی روایت همچنان بر رابطهٔ عاشقانه و خوشاقبالیهای راج است. در نتیجه، مضمون اجتماعی بیشتر نقش زمینه دارد تا نیرویی که مسیر داستان را بهطور کامل شکل دهد. شاهید کاپور و ویدیا بالان جذابیت اصلی فیلم در همراهی شاهید کاپور و ویدیا بالان نهفته است.
کاپور راج را با انرژی و کمی خودنمایی بازی میکند؛ شخصیتی که میخواهد موفق به نظر برسد، اما شکستهای پیاپی اعتمادبهنفسش را فرسوده کردهاند. بازی او گاهی به اغراق نزدیک میشود، با این حال برای قهرمانی در چنین کمدی عاشقانهای مناسب است: راج باید هم جاهطلب و دلفریب باشد و هم آنقدر آسیبپذیر که تماشاگر بتواند تردیدهایش را بپذیرد.
ویدیا بالان به پریا گرما و صمیمیت میبخشد. او را صرفاً مانعی بر سر راه راج یا معشوقی آرمانی نمیسازد؛ پریا هدف و تعهدی مستقل دارد و همین ویژگی به رابطهٔ دو شخصیت تنش میدهد. تفاوت نگاه آنها به مرکز اجتماعی، رابطهشان را از یک دلبستگی بیدردسر جدا میکند. شیمی میان این دو بازیگر طبیعی و دلنشین است و در لحظههای آرامتر، بهویژه در نگاهها و مکثهای عاشقانه، بیش از شوخیهای پرصدا اثر میگذارد.
« این انتخاب با فضای کلی فیلم هماهنگ است، اما محدودیتهایی نیز به همراه دارد. »
شخصیتها و اجرا
کشش آنها باعث میشود فیلم حتی در بخشهایی که روایت کند میشود، همچنان تماشایی بماند. بازیگران مکمل و کمدی حضور جوهی چاولا از عوامل مهم سرزندگی فیلم است. شخصیت او با رنگوبویی نمایشی و بازیگوشانه وارد داستان میشود و به فضای اثر حالوهوایی افسانهگون میدهد. چاولا بهخوبی از تواناییاش در ترکیب شوخطبعی و جذابیت استفاده میکند؛ حضورش کوتاهتر از آن است که مسیر روایت را دگرگون کند، اما هر بار که در قاب ظاهر میشود، انرژی تازهای به فیلم میافزاید.
بخش مهمی از لذت تماشای اثر از همین سبک بازی شاد و بیتکلف میآید. در برابر او، هیتن نمونهای از کمدیای است که بیش از اندازه بر یک عادت رفتاری تکیه میکند. پرسشهای مکرر و تپقهای او ابتدا میتوانند موقعیت کمیک بسازند، اما فیلم همان شوخی را بارها تکرار میکند و فرصت چندانی برای گسترش شخصیتش نمیدهد.
در نتیجه، چیزی که قرار است مکمل ریتم باشد، گاهی به وقفهای آزاردهنده تبدیل میشود. دیگر نقشهای فرعی نیز بیشتر کارکردی روایی دارند تا اینکه به شخصیتهایی چندلایه بدل شوند؛ این مسئله با ماهیت سبکسرانهٔ فیلم سازگار است، اما دامنهٔ کمدی آن را محدود میکند. موسیقی و جذابیت بصری ترانهها از برجستهترین امتیازهای فیلماند.
موسیقی با حالوهوای پرتحرک و عاشقانهٔ اثر پیوند دارد و صرفاً برای پر کردن فاصلهٔ میان صحنهها به کار نمیرود؛ در لحظههایی، احساساتی را بیان میکند که روایت مستقیم و گفتوگوها بهتنهایی از انتقالشان ناتواناند. قطعات پرانرژی به فیلم ضرباهنگ میدهند و ترانههای عاشقانه نیز به زوج اصلی مجال میدهند تا در فضایی خیالپردازانه، لطافت رابطهشان را آشکار کنند.
« کشش آنها باعث میشود فیلم حتی در بخشهایی که روایت کند میشود، همچنان تماشایی بماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حتی اگر برخی بخشهای داستان در حافظه نمانند، موسیقی و چند تصویر رمانتیک آن میتوانند پس از تماشا به یاد بیایند. ظاهر بازیگران و طراحی لباس نیز بخشی از جذابیت نوستالژیک فیلم است. استایل شاهید کاپور، با موهای بلند و پوشش مشخص آن دوره، به فضای اثر رنگوبویی متعلق به سینمای عامهپسند اواخر دههٔ دو هزار میدهد.
این ظاهر گاهی بهتنهایی به رویدادی در قاب بدل میشود و به جذابیت ستارهمحور فیلم میافزاید. با این همه، ارزش بصری اثر بیش از آنکه از ابداعی چشمگیر ناشی شود، از هماهنگی میان بازیگران، موسیقی و حالوهوای روشن و رنگارنگش میآید. ریتم و انسجام روایت ضعف عمدهٔ فیلم در نیمهٔ دوم آشکار میشود؛ جایی که روایت کش میآید و برخی موقعیتها بیش از ظرفیتشان تکرار میشوند.
رابطهٔ راج و پریا و تعارض میان منافع حرفهای او و خواستهٔ پریا، مصالح کافی برای یک داستان موجز و مؤثر فراهم میکند، اما فیلم گاه بهجای پیشبردن این تعارض، بر سوءتفاهمها و شوخیهای آشنا مکث میکند. همین مسئله باعث میشود ریتمی که در آغاز سرزنده است، بهتدریج افت کند. انسجام داستان نیز از همین نوسان آسیب میبیند.
ایدهٔ «خوشیمنی» میتوانست به محور منظم تحول راج بدل شود: او ابتدا موفقیت را به حضور پریا نسبت دهد و سپس ناچار شود مسئولیت تصمیمهای خودش را بپذیرد. فیلم این مسیر را ترسیم میکند، اما گاهی میان لحن فانتزی، کمدی موقعیت و درام اخلاقی جابهجا میشود، بیآنکه همهٔ این رگهها به یک اندازه پرداخت شوند.
« ظاهر بازیگران و طراحی لباس نیز بخشی از جذابیت نوستالژیک فیلم است. »
قوتها و کاستیها
نتیجه قصهای است که آغاز جذابی دارد و چند لحظهٔ بهیادماندنی میآفریند، اما خط رواییاش آنقدر محکم نیست که پس از پایان بهآسانی در ذهن بازسازی شود. جمعبندی «Kismat Konnection» بیش از آنکه فیلمی ماندگار بهسبب پیچیدگی داستان یا دقت در پرداخت مضمون باشد، اثری خوشحالوهواست که بر جذابیت بازیگران، موسیقی شنیدنی و خیالپردازی رمانتیک تکیه میکند.
شاهید کاپور و ویدیا بالان زوجی دوستداشتنی میسازند و جوهی چاولا با حضور شیرینش به فیلم نیرویی تازه میبخشد. در سوی دیگر، افت ریتم در نیمهٔ دوم، تکرار بعضی شوخیها و کمرمقی داستان مانع میشود که فیلم از محدودهٔ سرگرمی دلپذیر فراتر برود. بااینحال، اثر در لحظههایی که به لطافت رابطه و شادی بیتکلفش اعتماد میکند، موفق است.
تماشاگرانی که از کمدیهای عاشقانهٔ پرترانه و کمی اغراقآمیز سینمای هند لذت میبرند، احتمالاً در فضای گرم فیلم همراهی دلپذیری خواهند یافت؛ اما کسانی که انتظار روایتی فشرده، شخصیتپردازی عمیق یا پرداختی جدی به تعارض اجتماعی دارند، ممکن است از پراکندگی و امتداد بیش از اندازهٔ داستان خسته شوند.
« شاهید کاپور و ویدیا بالان زوجی دوستداشتنی میسازند و جوهی چاولا با حضور شیرینش به فیلم نیرویی تازه میبخشد. »


ثبت دیدگاه