نقد و بررسی
نقد کیپو و عصر هیولاهای عجیب (Kipo and the Age of Wonderbeasts) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی ویران، اما سرشار از شگفتی «کیپو و عصر جانوران شگفت» از دل یک موقعیت آشنا آغاز میشود: جهانی پساآخرالزمانی که در آن انسانها به زیر زمین پناه بردهاند و سطح زمین به قلمرو حیوانات جهشیافته بدل شده است. اما سریال از همان ابتدا نشان میدهد که قصد ندارد این الگو را با لحن عبوس و ویرانشهریِ معمول روایت کند.
در عوض، ویرانهها را به منظرهای رنگین و خیالانگیز تبدیل میکند؛ شهری که در آن هر گوشه ممکن است به قلمرو موجوداتی نامنتظر، جامعهای غریب یا ماجرایی تازه راه ببرد. این تضاد، مهمترین امتیاز و همزمان یکی از دشواریهای اثر است. جهان داستان خطرناک و بیثبات است، اما ظاهر بصریاش شاد و سرزنده میماند.
«کیپو» از این فاصله برای ساختن هویتی ویژه بهره میگیرد: فروپاشی تمدن را نه فقط صحنهای برای بقا، بلکه فرصتی برای تصور شکلهای تازهٔ زندگی و همزیستی میبیند. بااینحال، همین سرزندگی گاهی سنگینی واقعیتهای جهان داستان را سبک میکند و از شدت تهدیدها میکاهد. قهرمانی با نیروی کنجکاوی کیپو قهرمانی است که نیروی اصلیاش نه بدبینی، نه خشونت و نه حتی مهارتهای بقا، بلکه کنجکاوی و میل به ارتباط است.
او از محیطی امن و محدود پا به جهانی میگذارد که قواعدش را نمیشناسد؛ بااینهمه، بهجای آنکه هر ناشناختهای را بیدرنگ تهدید تلقی کند، میکوشد آن را بشناسد. این منش، او را از بسیاری از قهرمانان روایتهای پساآخرالزمانی متمایز میکند؛ شخصیتهایی که معمولاً برای دوام آوردن، ناچارند اعتماد را کنار بگذارند.
« اما سریال از همان ابتدا نشان میدهد که قصد ندارد این الگو را با لحن عبوس و ویرانشهریِ معمول روایت کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته خوشبینی کیپو گاه به سادهدلی نزدیک میشود. بااینحال، سریال او را صرفاً شخصیتی بیخبر از خشونت جهان نشان نمیدهد. باور او به امکان تغییر، نوعی انتخاب اخلاقی است: تصمیمی برای آنکه شرایط موجود را قانون طبیعت نداند. کشمکش میان این نگاه و تجربهٔ شخصیتهایی که روی سطح بزرگ شدهاند، به داستان جان میدهد.
کیپو نمایندهٔ امید است، اما همراهانش یادآور میشوند که امید بهتنهایی برای زنده ماندن کافی نیست. همراهان و شکلگیری یک خانوادهٔ انتخابی رابطههای میان شخصیتها از گرمترین و مؤثرترین جنبههای سریالاند. گرگ، بنسون، دیو و ماندو تنها همراهان یک سفر ماجراجویانه نیستند؛ هر یک با خلقوخو و تجربهای متفاوت، بخشی از نگاه کیپو به جهان را به چالش میکشند یا گسترش میدهند.
گرگ با احتیاط و سختگیریاش در برابر خوشبینی کیپو میایستد، درحالیکه بنسون و دیو با شوخطبعی و انرژی خود، ریتم گروه را از سنگینی دور میکنند. صمیمیت این جمع بهتدریج شکل میگیرد و از همین رو، حس خانوادهٔ انتخابی در سریال باورپذیر است. دوستی در اینجا وعدهای تزئینی نیست؛ سازوکاری برای تقسیم خطر، شناخت تفاوتها و ساختن اعتماد است.
اثر همچنین در نمایش هویتها و شیوههای گوناگون زندگی، لحنی طبیعی و بیتکلف دارد. این تنوع به جهان داستان عمق اجتماعی میبخشد، هرچند گاه برخی شخصیتها بیش از آنکه فرصت تحول مستقل بیابند، در خدمت مسیر عاطفی قهرمان قرار میگیرند. جهانسازی؛ از ویرانه تا زیستبوم سطح زمین در «کیپو» صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریزها نیست؛ خود به شخصیت مستقلی بدل میشود.
« البته خوشبینی کیپو گاه به سادهدلی نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
هر بخش از این جهان قواعد، گروهها و نشانههای بصری خاص خود را دارد. جانوران جهشیافته، از موجودات کوچک و بامزه تا گروههایی با سازمان اجتماعی و قدرت سیاسی، تصویری متنوع از آینده میسازند. ایدهٔ جهش نیز بهانهای برای خلق طراحیهایی جسورانه است: گونههایی که گاه خندهدار، گاه باشکوه و گاه نگرانکنندهاند.
این جهانسازی به لطف رنگ، حرکت و موسیقی از یکنواختی میگریزد. سریال از عناصر فانتزی و علمیتخیلی بهره میگیرد، اما در برابر طبقهبندی قطعی مقاومت میکند؛ یک لحظه ماجراجویی پرتنش است و لحظهای دیگر به شوخی نامتعارف یا ترانهای نمایشی میرسد. همین آزادی تخیل به اثر نشاط میدهد. در مقابل، انبوه ایدهها و گروههای گوناگون گاهی مجال کافی برای پرداخت همهٔ جزئیات اجتماعی و تاریخی جهان باقی نمیگذارد.
لحن، طنز و موسیقی لحن سریال یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ آن است. «کیپو» از فضای آخرالزمانی برای ساختن داستانی تیره و نومید بهره نمیبرد؛ ترجیح میدهد امید و بازیگوشی را در مرکز روایت نگه دارد. طنز آن گاه برآمده از شخصیتهاست و گاه از ناسازگاری شگفتانگیز میان موقعیت خطرناک و واکنشهای نامتعارف.
این شوخیها به اثر سبکبالانهای میدهند که برای مخاطبان گوناگون جذاب است. اما همین لحن گاه مسئلهساز میشود. هنگامی که جهان داستان از خشونت، تبعیض یا تهدیدهای جدی سخن میگوید، شوخی و رنگآمیزی پرنشاط ممکن است پیامدها را کماهمیت جلوه دهد. موسیقی و لحظههای نمایشی نیز به هویت سریال کمک میکنند و از نظر ریتم، پیوندی میان ماجراهای پراکنده میسازند؛ بااینحال، برخی تغییرهای ناگهانی در لحن میتوانند فاصلهای میان شدت رخدادها و واکنش عاطفی مخاطب ایجاد کنند.
« هر بخش از این جهان قواعد، گروهها و نشانههای بصری خاص خود را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آشتیجویی و محدودیتهای آن در لایهٔ زیرین ماجراجویی، سریال دربارهٔ پیشداوری، ترس از دیگری و امکان همزیستی سخن میگوید. تقابل انسانها و جانوران جهشیافته، بهتدریج از یک تضاد سادهٔ میان دو گروه فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ قدرت، خاطره و تعریف «خودی» میرسد. پاسخ اثر به این پرسشها، عموماً بر گفتوگو و همدلی تکیه دارد.
این انتخاب، بهویژه در قالب داستانی مناسب نوجوانان، واجد نیرویی انسانی و سازنده است. بااینهمه، آشتیجویی سریال گاهی سادهتر از آن است که پیچیدگی تعارضهایش اقتضا میکند. تغییر نگرش شخصیتها یا گروهها در برخی لحظهها سریع رخ میدهد و پیامدهای خشونت و خصومت، کمتر از حد انتظار واکاوی میشوند.
اثر بهجای آنکه همواره نشان دهد اعتماد چگونه و با چه هزینهای ساخته میشود، گاه به نیروی نیکخواهی قهرمان تکیه میکند. از همین رو، پیام اخلاقی آن دلنشین است، اما در بعضی بزنگاهها به پیچیدگی سیاسی و روانی جهان داستان نمیرسد. ریتم و پرداخت روایی ریتم پرانرژی سریال، یکی از عوامل اصلی جذابیت آن است.
مسیر داستان پیوسته با مکانها، شخصیتها و موقعیتهای تازه گسترش مییابد و کمتر در یک فضای ثابت متوقف میشود. این حرکت دائمی، حس سفر و کشف را تقویت میکند و با کنجکاوی کیپو هماهنگ است. در عین حال، روایت به اندازهای به شخصیتها نزدیک میشود که ماجراجویی صرفاً رشتهای از مواجهههای هیجانانگیز نباشد.
« پاسخ اثر به این پرسشها، عموماً بر گفتوگو و همدلی تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، سرعت روایت هزینههایی دارد. بعضی پیرنگهای فرعی و شخصیتهای تازه، پیش از آنکه فرصت کافی برای شکلگیری پیدا کنند، کنار میروند یا به کارکردی محدود در مسیر اصلی داستان بسنده میکنند. گسترش جهان، گاهی از عمق آن پیشی میگیرد. اگر برخی ایدهها زمان بیشتری برای تبلور مییافتند، پیوند میان ماجراهای مستقل و تحول عاطفی شخصیتها استوارتر میشد.
جمعبندی «کیپو و عصر جانوران شگفت» اثری پرانرژی و خیالپرداز است که از دل ویرانهها جهانی روشن، پرتحرک و سرشار از موجودات نامنتظر میسازد. قوت آن در شخصیت مرکزی دوستداشتنی، همراهان بهیادماندنی، طراحی بصری خلاقانه و باور صمیمانهاش به امکان ارتباط میان گروههای متفاوت نهفته است.
این سریال میکوشد نشان دهد که آینده الزاماً تکرار خشونت گذشته نیست و جهان تازه را میتوان با تخیل و همدلی از نو تصور کرد. در سوی دیگر، خوشبینی فراگیر اثر گاه تعارضها را بیش از اندازه آسان حل میکند؛ طنز و رنگآمیزی شاد نیز ممکن است از جدیت خطرها بکاهد و برخی شخصیتها مجال پرداخت کافی نمییابند.
با وجود این کاستیها، سریال هویت هنری روشنی دارد و تجربهای متمایز از روایت پساآخرالزمانی عرضه میکند: نه جهانی که تنها از مخاطب بخواهد از نابودی بترسد، بلکه جهانی که دعوتش میکند امکان دیگری را در دل ویرانی بجوید.
« گسترش جهان، گاهی از عمق آن پیشی میگیرد. »



ثبت دیدگاه