نقد و بررسی
نقد پادشاهان به پیش میروند (Kings Go Forth) | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگ و عشق در حاشیهٔ میدان نبرد «Kings Go Forth» ساختهٔ Delmer Daves، فیلمی جنگی است که در ظاهر از الگوی آشنای رفاقت سربازان و رقابت عاشقانه پیروی میکند، اما میکوشد این الگو را به پرسشی اخلاقی دربارهٔ تعصب، منزلت اجتماعی و معنای شجاعت گسترش دهد. قصه در جنوب فرانسه و واپسین سالهای جنگ جهانی دوم میگذرد؛ جایی که ستوان سام لوگینز و گروهبان بریت هریس، در خلال مأموریتهای نظامی، به مونیک دل میبندند.
همین دلبستگی، رابطهٔ دو مرد را از رفاقتی حرفهای به پیوندی آمیخته با رقابت و سوءظن بدل میکند. فیلم از این مثلث نه فقط برای ساختن تعلیق عاشقانه، بلکه برای آشکار کردن تفاوت منش و پیشداوری شخصیتها بهره میگیرد. دو سرباز، دو تصور از مردانگی سام و بریت صرفاً دو رقیب عشقی نیستند؛ هر یک نمایندهٔ نوعی نگاه به جهان و به خویشتناند.
سام با خویشتنداری و نوعی درونگرایی، از آن قهرمانانی است که احساسات خود را کمتر به زبان میآورند و بیشتر در سکوت حمل میکنند. فرانک سیناترا این سکوت را به ابزار بازی بدل میکند: مکثها و نگاههایش، گاه بیش از گفتوگوها از تردید و آسیبپذیری شخصیت خبر میدهند. بریت، در مقابل، پرتحرکتر و آشکارتر است؛ اعتمادبهنفس و جذابیت اجتماعیاش گاهی به خودخواهی نزدیک میشود.
« همین دلبستگی، رابطهٔ دو مرد را از رفاقتی حرفهای به پیوندی آمیخته با رقابت و سوءظن بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تونی کرتیس این خصلت را با انرژی و شوخطبعی میسازد، بیآنکه شخصیت را به شروری ساده فروبکاهد. تفاوت میان این دو، در جایگاه نظامیشان نیز بازتاب مییابد. رابطهٔ یک افسر و یک سرباز زیردست، زمینهای بالقوه برای تنش و نابرابری فراهم میکند؛ فیلم گهگاه از این ظرفیت بهره میبرد، اما همیشه آن را با دقت دراماتیک دنبال نمیکند.
صمیمیت میان سام و بریت در بعضی لحظهها از مناسبات ارتشی فاصله میگیرد و به رفاقتی سینمایی و آرمانی نزدیک میشود. از همین رو، رابطهٔ آنان هم جذاب است و هم گاه کمتر باورپذیر از آنچه فیلم میخواهد باشد. مونیک و مسئلهٔ بازنمایی مونیک در مرکز عاطفی داستان قرار دارد، اما فیلم در پرداخت او با تناقضی مهم روبهروست.
او قرار است شخصیتی مستقل و موضوعی فراتر از رقابت دو مرد باشد؛ گذشتهٔ خانوادگیاش، تبعیض نژادی را به متن قصه وارد میکند و پیشداوریهای قهرمانان را میآزماید. با این حال، روایت بارها مونیک را بیش از آنکه بهعنوان انسانی با خواستها و پیچیدگیهای خودش بکاود، به محور آزمون اخلاقی مردان تبدیل میکند.
« تونی کرتیس این خصلت را با انرژی و شوخطبعی میسازد، بیآنکه شخصیت را به شروری ساده فروبکاهد. »
شخصیتها و اجرا
این کاستی، دامنهٔ همدلی تماشاگر با او را محدود میسازد. انتخاب ناتالی وود برای این نقش نیز در زمانهٔ امروز پرسشبرانگیز است. فیلم از هویت نژادی مونیک برای پیشبرد بحث خود استفاده میکند، اما بازیگر انتخابشده و شیوهٔ تصویرکردن شخصیت، شکافی میان نیت ضدتبعیضی اثر و سازوکار بازنمایی آن پدید میآورد.
این تناقض را نمیتوان با نادیدهگرفتن محدودیتهای هالیوود آن دوره برطرف کرد؛ همانطور که نمیتوان ارزش طرح مسئله را صرفاً بهدلیل آن محدودیتها انکار کرد. فیلم در این زمینه هم نشانهای از جسارت است و هم سندی از مرزهای تخیل و انتخاب بازیگر در سینمای زمان خود. ملودرام در برابر واقعیت جنگ فیلم میخواهد دو جنس درام را همزمان پیش ببرد: خطر مأموریتهای نظامی و التهاب یک عشق مشترک.
این دو خط بالقوه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند؛ جنگ موقعیتی میسازد که آدمها را با آسیبپذیری، مرگ و انتخاب روبهرو میکند، و عشق میتواند روشن سازد که چه چیزی را برای حفظ آن زندگی به خطر میاندازند. بااینحال، پیوند میان این دو در همهٔ لحظهها طبیعی نیست. گاه فضای عاشقانه چنان بر صحنه مسلط میشود که فشار جنگی به پسزمینه میرود؛ گاه نیز موقعیت نظامی بیشتر وسیلهای برای نزدیککردن یا دورکردن شخصیتهاست تا تجربهای ملموس از جنگ.
« این کاستی، دامنهٔ همدلی تماشاگر با او را محدود میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی به ضرباهنگ روایت هم سرایت میکند. رابطهها و کشمکشهای احساسی با سرعتی یکدست پیش نمیروند و برخی دگرگونیهای شخصیتی به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند. در نتیجه، فیلم هرگاه به احساسات پیچیدهٔ سربازان نزدیک میشود، باورپذیرتر است و هرگاه میکوشد آن احساسات را با حادثههای بزرگ و تصادفهای ملودراماتیک به حرکت درآورد، ساختگیتر به نظر میرسد.
با وجود این، همین کشاکش میان واقعگرایی جنگی و اغراق عاشقانه بخشی از هویت اثر است: «Kings Go Forth» را باید دیداری میان دو سنت سینمایی دانست، نه پیوندی کاملاً هموار میان آنها. جنوب فرانسه؛ منظرهای با معنای دراماتیک یکی از ویژگیهای متمایز فیلم، قرارگرفتن داستان در جنوب فرانسه است؛ محیطی که با تصویر متعارف میدانهای نبرد و ویرانی تفاوت دارد.
شهرها و مناظر ساحلی، زیبایی و آرامشی به روایت میبخشند که در تضاد با حضور سربازان و ناامنی جنگ است. این تضاد صرفاً آرایهای بصری نیست: جهان زیبا و ظاهراً محفوظ، مدام یادآوری میکند که زندگی عادی در فاصلهای کوتاه از خشونت قرار گرفته است. فیلم در همین فضا، جنگ را نه فقط بهصورت نبردی میان ارتشها، بلکه بهمنزلهٔ نیرویی میبیند که به زندگی خصوصی مردم و آیندهٔ آنان راه مییابد.
« این ناهماهنگی به ضرباهنگ روایت هم سرایت میکند. »
قوتها و کاستیها
تصویربرداری سیاهوسفید نیز به این حالوهوا کمک میکند. بهجای تکیه بر رنگهای چشمنواز، فیلم از کنتراست نور و سایه برای ساختن فضایی کلاسیک و کمی اندوهبار بهره میبرد. موسیقی Elmer Bernstein و طراحی صحنه، جهان داستان را به ملودرامی آراسته نزدیک میکنند؛ گاهی این آراستگی از زبری جنگ میکاهد، اما در عوض به فیلم کیفیتی شاعرانه میدهد.
جنوب فرانسه در اینجا هم پناهگاه عاشقانه است و هم مکانی که جنگ، بیاجازه، مرزهایش را درمینوردد. کارگردانی و زبان عاطفی فیلم Delmer Daves در هدایت بازیگران، بیش از آنکه بر نمایشهای پرهیاهو تکیه کند، به تقابل حضورها و واکنشهای کوچک علاقه دارد. این رویکرد بهویژه در بازی سیناترا نتیجهبخش است؛ خویشتنداری او اجازه میدهد احساسات شخصیت بهتدریج از زیر ظاهر نظامیاش سر برآورد.
کرتیس نیرویی متفاوت به قاب میآورد و تنش میان دو بازیگر، بخشی از جذابیت صحنههای مشترکشان است. نابرابری میان سبک بازی آنها، گاه بهجای ایجاد تعادل، به دوگانگی لحن میانجامد؛ اما در بهترین لحظات، همین تفاوت به اختلاف عمیق دو شخصیت شکل بصری میدهد. کارگردانی در توصیف محیط و ساختن حالوهوا مطمئنتر از تنظیم تمام فرازهای داستان است.
« تصویربرداری سیاهوسفید نیز به این حالوهوا کمک میکند. »
جمعبندی
فیلم میداند چگونه سکون را به انتظار و منظره را به عاطفه بدل کند، اما در گذار میان صحنههای جنگی، عاشقانه و اجتماعی همیشه پیوستگی لازم را ندارد. به همین دلیل، اثر بیش از آنکه با ساختاری بینقص در ذهن بماند، با چند تقابل محوری و فضای خاصش تأثیر میگذارد. جمعبندی «Kings Go Forth» فیلمی بینقص نیست و ادغام جنگ و ملودرام عاشقانهاش گاه به تصنع میرسد.
فیلمنامه در پرداخت روابط، شتابزده و ناهماهنگ میشود و شخصیت مونیک، با وجود اهمیت موضوعیاش، استقلال دراماتیک کافی پیدا نمیکند. بااینحال، اثر در طرح مسئلهٔ تعصب نژادی و نشاندادن اینکه قهرمانی نظامی الزاماً به معنای رهایی از پیشداوری نیست، بلندپروازی قابلتوجهی دارد. بازیهای سیناترا و کرتیس به کشمکش انسانی فیلم جان میدهند و فضای جنوب فرانسه، به آن هویتی متمایز میبخشد.
حاصل، درامی کلاسیک و ناهموار است که بیش از آنکه با اجرای بیعیب خود اقناع کند، با پرسشهایی که پیش میکشد و تناقضهایی که ناخواسته آشکار میسازد در خاطر میماند.
« به همین دلیل، اثر بیش از آنکه با ساختاری بینقص در ذهن بماند، با چند تقابل محوری و فضای خاصش تأثیر میگذارد. »



ثبت دیدگاه