نقد و بررسی
نقد Kingpin | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای در حاشیهٔ مسیرهای معمول «Kingpin» ساختهٔ برادران فارلی، کمدی ورزشیای است که از همان ابتدا روشن میکند قرار نیست قواعد آشنای فیلمهای قهرمانی ورزشی را با جدیت دنبال کند. بولینگ در اینجا نه عرصهای برای شکوه و انضباط، بلکه صحنهای برای خودفریبی، شکست، ولع پول و نمایشهای مضحک است.
فیلم از دل همین فضای نامتعارف، سفری جادهای میسازد که شخصیتهایش را میان سالنهای فرسوده، شهرهای کوچک و مقصدی پرزرقوبرق حرکت میدهد. حاصل، اثری است که گاه بهطرزی غافلگیرکننده خندهدار میشود و گاه زیر بار شوخیهای زمخت و قصهای آشنا از نفس میافتد. این نقد پایان و پیچش اصلی داستان را فاش نمیکند.
روایتی ساده با انگیزههایی پیچیدهتر هستهٔ داستان، روی مانسن، بولینگباز بااستعدادی است که پس از فریب خوردن و آسیب دیدن، از مسیر حرفهای خود بیرون رانده شده و سالها در ناکامی به سر برده است. آشنایی او با آیشمایل، جوان آمیشِ برخوردار از استعدادی چشمگیر، فرصتی تازه پیش پایش میگذارد؛ اما رابطهٔ آن دو از ابتدا بر پایهٔ نیتهایی یکسان شکل نمیگیرد.
روی در آیشمایل هم شاگرد میبیند، هم راهی برای بازگشت به دنیایی که از آن محروم شده است. آیشمایل نیز با جهان بیرون و قواعد ناآشنای آن روبهرو میشود. این طرح ظرفیت خوبی برای کشمکش اخلاقی و عاطفی دارد، اما فیلم آن را به داستانی سرراست و کمپیچوخم تبدیل میکند. مقصد و تضادهای اصلی زود شناخته میشوند و تماشاگر بهآسانی میتواند حدس بزند مسیر کلی ماجرا به کدام سو خواهد رفت.
« بولینگ در اینجا نه عرصهای برای شکوه و انضباط، بلکه صحنهای برای خودفریبی، شکست، ولع پول و نمایشهای مضحک است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، سادگی قصه همیشه نقطهضعف مطلق نیست: «Kingpin» بیشتر بر برخورد شخصیتها و موقعیتهای نامعمول تکیه دارد تا بر غافلگیریهای روایی. مسئله آنجاست که گاهی این موقعیتها بهاندازهای که باید، داستان را پیش نمیبرند و فیلم به مجموعهای از شوخیها و توقفهای جادهای بدل میشود.
روی مانسن؛ شکستخوردهای که هنوز خود را جدی میگیرد وودی هارلسون روی را با ترکیبی از خودپسندی، درماندگی و لجاجت میسازد. او نه قهرمانی بیعیب است و نه قربانیای که بتوان بیقیدوشرط برایش دل سوزاند. بخشی از جذابیت شخصیت در همین تناقض نهفته است: روی میخواهد به گذشته بازگردد، اما هنوز حاضر نیست سهم خود را در شکستهایش بهروشنی بپذیرد.
اعتمادبهنفسش گاه خندهدار است و گاه نشانهای از زخمی کهنه؛ او بهجای روبهرو شدن با آن زخم، پشت طعنه، اغراق و نقشههای تازه پنهان میشود. هارلسون نقش را با بازی کنترلشدهای پیش میبرد. در فیلمی که شوخیهایش اغلب بلند و آشکارند، او اجازه میدهد بخش مهمی از طنز از مکثها، نگاهها و جدی گرفتنِ موقعیتهای ابلهانه بیرون بیاید.
روی با وجود آنکه بارها رفتاری خودخواهانه دارد، بهتدریج از قالب یک حقهباز صرف فراتر میرود. فیلم البته تحول او را با ظرافت روانشناختی زیادی نمیکاود، اما حضور آیشمایل امکان میدهد وجهی کمپیداتر از شخصیتش آشکار شود: روی شاید نتواند گذشته را اصلاح کند، ولی میتواند در رابطهای تازه مسئولیتهایی را بپذیرد که پیشتر از آنها میگریخت.
« او نه قهرمانی بیعیب است و نه قربانیای که بتوان بیقیدوشرط برایش دل سوزاند. »
شخصیتها و اجرا
آیشمایل و تقابل دو جهان آیشمایل صرفاً ابزاری برای راه انداختن مسابقهٔ بولینگ نیست؛ او نمایندهٔ مواجههٔ یک جهان بسته و منظم با جامعهای پرهیاهو، فرصتطلب و مادیگراست. کمدیِ برخورد او با دنیای بیرون از تفاوت در تجربه و رفتار سرچشمه میگیرد. بااینحال، فیلم گاهی این تقابل را بیش از اندازه ساده میکند و از آیشمایل بیشتر بهعنوان منشأ شوخی استفاده میکند تا شخصیتی با جهان درونی مستقل.
بازی رندی کواید به این نقش نوعی آرامش و بیتکلفی میبخشد. در برابر بیقراری روی، آیشمایل خویشتندار و مستقیم است؛ همین تفاوت میان آن دو، موتور بسیاری از لحظههای کمیک فیلم میشود. با وجود این، شخصیتپردازی او از همان عمقی برخوردار نیست که طرح داستان نوید میدهد. فیلم بیشتر علاقه دارد او را در موقعیتهای غریب قرار دهد تا اینکه بهطور جدی کاوش کند چه چیزی در باورهایش تغییر میکند و چه چیزهایی در برابر فشار محیط ثابت میمانند.
بیل موری و هنر ربودن صحنه بیل موری در نقش ارنی «بیگ اِرن» مککراکن حضوری کوتاهتر از آن دارد که فیلم بر محورش بچرخد، اما هر بار که ظاهر میشود، بهسرعت توجه را به سوی خود میکشد. او شخصیت را با غروری خودشیفته و وقاری ساختگی بازی میکند؛ آدمی که میخواهد جهان را تماشاگر نمایش شخصیاش بداند.
موری از اغراق نقش برای ساختن حضوری بهیادماندنی بهره میگیرد، بیآنکه آن را به شرارت کارتونیِ یکنواخت تقلیل دهد. بیگ اِرن در سوی مقابل روی قرار میگیرد، اما آینهای صاف و ساده برای او نیست. هر دو مرد با نمایشگری و غرور تعریف میشوند؛ تفاوت در آن است که یکی میکوشد شکستش را پشت شوخی و تلخی پنهان کند و دیگری از موفقیتش برای تحقیر دیگران بهره میبرد.
« کمدیِ برخورد او با دنیای بیرون از تفاوت در تجربه و رفتار سرچشمه میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موری در بسیاری از صحنهها با انتخاب لحن و زمانبندی، طنز را از دل غرور شخصیت بیرون میکشد. همین حضور، از دلایل اصلی ماندگاری فیلم در ذهن تماشاگر است. کمدی زمخت؛ میان ابتکار و فرسودگی «Kingpin» به کمدی مؤدب و کمخطر علاقهای ندارد. شوخیهای بدنی، موقعیتهای خجالتآور و طنزهای مبتنی بر بینزاکتی، بخش مهمی از هویت آناند.
در بهترین لحظهها، فیلم از جسارت و بیپروایی خود انرژی میگیرد: موقعیتی که در ظاهر چندشآور یا بیمعناست، با زمانبندی درست به خندهای ناگهانی میرسد. کمدی فیلم از این جهت فقط به جملههای بامزه متکی نیست؛ بدن، اشیا و محیط نیز در ساختن شوخی نقش دارند. اما همین رویکرد ناپایدار است.
برخی شوخیها بهسبب تکرار یا تکیه بر تحقیر دیگران، امروز کهنه و کماثر به نظر میرسند. حضور زنان در بخشهایی از روایت نیز گاه از زاویهای ابزاری و نابرابر تصویر میشود؛ مسئلهای که نمیتوان صرفاً به تفاوت سلیقهٔ کمدی یا حالوهوای دههٔ نود نسبتش داد. کلودیا در مسیر داستان نقشی فراتر از همراهی دارد و توان اثرگذاریاش قابل توجه است، اما فیلم بارها او را از دریچهٔ جذابیت ظاهری و واکنش مردان پیرامونش تعریف میکند.
این محدودیت، بهویژه در مقایسه با انرژی شخصیتهای مرد، به چشم میآید. جاده، بولینگ و ریتم فیلم سفر جادهای به فیلم امکان میدهد از یک موقعیت به موقعیتی دیگر بلغزد و شخصیتها را در محیطهایی تازه بیازماید. این ساختار به «Kingpin» رنگوبویی دارد که با سادگی طرح اصلی سازگار است: مقصد روشن است، اما مسیر با برخوردهای عجیب، آدمهای حاشیهای و تغییرات کوچک پر میشود.
« موری در بسیاری از صحنهها با انتخاب لحن و زمانبندی، طنز را از دل غرور شخصیت بیرون میکشد. »
قوتها و کاستیها
بهتدریج، همین همراهی ناموزون میان شخصیتها دلنشین میشود و فیلم چیزی گرمتر از مجموعهای از شوخیهای خشن از خود نشان میدهد. در عین حال، ریتم همیشه یکدست نیست. بعضی صحنهها طولانیتر از ظرفیت شوخیشان ادامه پیدا میکنند و برخی بخشهای مربوط به خود بولینگ، با آنکه قرار است ستون ورزشی فیلم باشند، فرصت چندانی برای ایجاد تعلیق واقعی پیدا نمیکنند.
تدوینهای موسیقایی و میانبرهای روایی نیز گاهی حالوهوای پرجنبوجوش میسازند، اما ممکن است حس کمبود صحنههای ورزشی را تشدید کنند. فیلم بیش از آنکه دربارهٔ مهارت بولینگ باشد، دربارهٔ آدمهایی است که این ورزش را بهانهای برای جبران، فرار یا معامله میکنند. زیر لایهٔ شوخی، فیلمی دربارهٔ ناکامی یکی از امتیازهای پنهان فیلم آن است که به قهرمانی ورزشیِ مطمئن و پیروزیِ تضمینشده وفادار نمیماند.
زیر ظاهر پرهیاهو و بیادبانه، داستانی دربارهٔ شکست و امکان دوباره برخاستن وجود دارد؛ نه لزوماً برخاستنی باشکوه، بلکه نوعی سازگاری با گذشته و یافتن ارزشی تازه در رابطه با دیگران. روی و آیشمایل هرکدام با تصویری که از موفقیت در ذهن دارند درگیرند و مسیر مشترکشان نشان میدهد که خودِ همراهی میتواند اهمیتش را از نتیجهٔ مسابقه جدا کند.
این لایهٔ عاطفی گاه کمرنگ میشود، چون فیلم از مکث و تأمل میگریزد و به شوخی بعدی پناه میبرد. بااینهمه، در لحظههایی که اجازه میدهد شخصیتها از نقشهای کمیک خود فاصله بگیرند، گرمایی واقعی پدیدار میشود. پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش گفته شود، حس دلگرمکنندهای بر جا میگذارد؛ نه به این دلیل که فیلم ناگهان به اثری عمیق و پیچیده بدل میشود، بلکه چون نسبت میان شخصیتها را از حسابوکتاب سادهٔ برد و باخت فراتر میبرد.
« این لایهٔ عاطفی گاه کمرنگ میشود، چون فیلم از مکث و تأمل میگریزد و به شوخی بعدی پناه میبرد. »
جمعبندی
جمعبندی «Kingpin» کمدیای نامتعارف، ناپاکیزه و گاه واقعاً خندهدار است که قدرت اصلیاش را از شخصیتهای معیوب، فضای جادهای و حضور پرجاذبهٔ بیل موری میگیرد. قصهٔ ساده و قابلپیشبینی، کمبود تمرکز بر خود بولینگ و بعضی شوخیهای تاریخگذشته مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مدت به یک اندازه موفق باشد.
تصویر محدودکنندهٔ کلودیا نیز از نقاطی است که امروز بیش از پیش نیازمند نقد است. بااینحال، فیلم از دل شلوغی و بینزاکتیاش به رابطهای گرم و تا حدی تأثیرگذار میرسد. برای تماشاگرانی که کمدیِ زمخت، شخصیتهای شکستخورده و مسیرهای پرپیچوخم را دوست دارند، «Kingpin» تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی است؛ اثری که شاید همیشه خوشساخت نباشد، اما در بهترین لحظههایش بهسادگی از ذهن بیرون نمیرود.
« تصویر محدودکنندهٔ کلودیا نیز از نقاطی است که امروز بیش از پیش نیازمند نقد است. »



ثبت دیدگاه