نقد و بررسی
نقد King of Kong Island | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عنوانی که وعدهای نادرست میدهد «جزیرهٔ کینگکونگ» از همان عنوان انگلیسیاش انتظاری میسازد که فیلم نه برآوردهاش میکند و نه واقعاً قصد دارد برآوردهاش کند. کینگکونگ در اینجا نه قهرمان است، نه تهدیدی عظیم که حضورش مسیر داستان را دگرگون کند؛ در حقیقت، فیلم نه به افسانهٔ کینگکونگ پیوندی دارد و نه حتی ماجرایش در جزیرهای میگذرد.
این اثر ایتالیایی با عنوان اصلی «اوا، ونوس وحشی» ساخته شده و در نسخهٔ انگلیسی با نامی عرضه شده که گویی برای جلب تماشاگرانِ مشتاق هیولا و ماجراجویی انتخاب شده است. همین فاصله میان عنوان و محتوای واقعی، نخستین نکتهای است که باید هنگام تماشای فیلم کنار گذاشت: اینجا با بازخوانی جهان کینگکونگ روبهرو نیستیم، بلکه با ماجرایی جنگلی و کموبیش علمیتخیلی طرفیم.
طرح داستان و پراکندگی روایی هستهٔ داستان بر ایدهای ساده اما بالقوه پرکشش بنا شده است: اوا، دختری که در جنگل و میان جانوران پرورش یافته، در کنار گروهی از میمونها گرفتار دانشمندی میشود که میخواهد با ابزارهای کنترل ذهن، ارادهٔ آنها را به اختیار خود درآورد. در سوی دیگر ماجرا، کاوشگری جوان برای یافتن و رهانیدن اسیران وارد صحنه میشود.
این ترکیب، دستکم روی کاغذ، امکان ساختن قصهای پرتحرک دربارهٔ طبیعت، سلطه و مرز میان انسان و حیوان را فراهم میکند. مشکل آن است که فیلم از این مواد اولیه، روایتی منسجم و رو به گسترش نمیسازد. مسیر داستان پیوسته از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میلغزد و پیوند میان رخدادها گاه چنان سست است که تماشاگر ناچار میشود به جای همراهی با قصه، خودش رشتهٔ ماجرا را پیدا کند.
« در سوی دیگر ماجرا، کاوشگری جوان برای یافتن و رهانیدن اسیران وارد صحنه میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها نیز همیشه در خدمت پیشبرد یک خط دراماتیک روشن قرار نمیگیرند؛ در نتیجه، بخشهایی از فیلم بیش از آنکه تنش بسازند، حس پراکندگی و مکث ایجاد میکنند. این آشفتگی لزوماً همهٔ لحظههای سرگرمکننده را از میان نمیبرد، اما مانع میشود ایدهٔ مرکزی به نیرویی پایدار برای جذب مخاطب بدل شود.
ماجراجویی جنگلی و حالوهوای فیلم جنگل یکی از معدود عناصر فیلم است که هویتی نسبتاً مشخص به آن میبخشد. فضای طبیعی، حرکت در میان درختان و حس دورافتادگی، زمینهای مناسب برای یک ماجرای بقا و کشف فراهم میکند. فیلم گاه از همین محیط برای ساختن کیفیتی خام و ماجراجویانه بهره میگیرد؛ کیفیتی که بیش از پرداخت دقیق جزئیات، بر حضور در مکانی بیگانه و نامطمئن تکیه دارد.
برای تماشاگرانی که از فیلمهای ژانری قدیمی انتظار نوعی سادگی و صراحت دارند، این فضا میتواند جذابیتی مستقل داشته باشد. بااینحال، جنگل همیشه به عنصر دراماتیک فعالی تبدیل نمیشود. مسیرها و حرکتها گاهی طولانیتر از نیاز صحنه به نظر میرسند و فضای پرماجرای محیط، در غیاب رخدادهای مؤثر، به پرسهزنی بدل میشود.
فیلم از ظرفیت طبیعت برای تقویت تعلیق یا آشکار کردن شخصیتها بهطور کامل بهره نمیگیرد. به همین سبب، حالوهوای جنگلیاش بیش از آنکه پیوسته مخاطب را درگیر کند، در چند لحظهٔ پراکنده خودنمایی میکند. دانشمند دیوانه و ایدهٔ کنترل ذهن ایدهٔ دانشمندی که با دستکاری ذهن جانوران میکوشد آنها را مطیع سازد، از جذابترین مصالح فیلم است.
« ماجراجویی جنگلی و حالوهوای فیلم جنگل یکی از معدود عناصر فیلم است که هویتی نسبتاً مشخص به آن میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
این طرح، هم رنگوبوی علمیتخیلی دارد و هم با پرسشی اخلاقی گره میخورد: آیا دانایی، هنگامی که از مسئولیت جدا شود، چیزی جز ابزاری برای سلطه خواهد بود؟ دانشمند فیلم میتواند نمایندهٔ میل انسان به مهار طبیعت باشد؛ میلی که در ظاهر از پیشرفت سخن میگوید، اما در عمل به تصرف و فرمانبری میانجامد.
بااینهمه، فیلم بیشتر به جاذبهٔ نمایشی این ایده دل میبندد تا پرورش معنایی آن. سازوکار کنترل ذهن بهانهای برای ایجاد موقعیتهای عجیب است، اما پیامدهای روانی و اخلاقیاش چندان کاویده نمیشود. شخصیت دانشمند نیز از آنجا که در قالب آشنای «مرد شرورِ آزمایشگر» باقی میماند، کمتر از آنچه میتوانست پیچیدگی پیدا میکند.
فیلم از ایدهاش انرژی میگیرد، اما آن را به درامی عمیق یا تأملی گسترده دربارهٔ قدرت بدل نمیسازد. اوا و نگاه فیلم به طبیعت اوا در جایگاهی قرار دارد که میتوانست مرکز عاطفی و اندیشگانی اثر باشد: انسانی که بیرون از جامعهٔ معمول بزرگ شده و پیوندش با جانوران، جهان او را از قواعد روزمره جدا کرده است.
حضور چنین شخصیتی امکان میدهد فیلم دربارهٔ زبان، تعلق و فاصلهٔ میان تمدن انسانی و طبیعت پرسشهایی طرح کند. اما روایت بهجای آنکه این امکان را با حوصله دنبال کند، بارها او را در حاشیهٔ ماجرا نگه میدارد و توجهش را به حرکت دیگر شخصیتها و رخدادهای فرعی معطوف میکند. از همین رو، اوا بیش از آنکه به شخصیتی با مسیر تحول روشن بدل شود، نشانهای از زندگی وحشی و رازآلود جنگل باقی میماند.
« بااینهمه، فیلم بیشتر به جاذبهٔ نمایشی این ایده دل میبندد تا پرورش معنایی آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر میتواند در او ظرفیت یک قهرمان متفاوت را ببیند، اما فیلم بهندرت فرصت میدهد که این ظرفیت به تجربهای کامل تبدیل شود. این کاستی، بهویژه در مقایسه با ایدهٔ مرکزی اثر، محسوس است: داستانی دربارهٔ مهار ذهن و اراده میگوید، ولی به درونجهان شخصیتهایی که زیر سلطه قرار میگیرند کمتر راه مییابد.
میمونها، بازیها و طنز ناخواسته کمبود حضور میمونها یکی از تناقضهای آشکار فیلم است. عنوان و طرح داستان وعدهٔ ماجرایی میدهند که در آن جانوران و نسبت انسان با آنها اهمیت محوری دارد، اما میمونها آن اندازه که انتظار میرود در کانون صحنهها نمیمانند. در نتیجه، ماجراجویی جنگلی گاهی بیش از آنکه دربارهٔ جانوران یا پیوند اوا با آنها باشد، به دنبالکردن آدمها در محیط جنگل تبدیل میشود.
از سوی دیگر، جلوهٔ برخی گوریلها و شیوهٔ اجرای صحنههای مربوط به آنها ممکن است برای تماشاگر امروز ناخواسته خندهدار باشد. همین ناهمخوانی، لحظههایی از سرگرمی ایجاد میکند؛ نه لزوماً از راه طنزی که فیلم آگاهانه و منظم ساخته باشد، بلکه بهسبب فاصلهٔ میان جدیت موقعیت و محدودیت اجرای آن.
بازیها نیز در بیشتر لحظهها به شخصیتیپردازی ظریف نمیرسند و دوبله، بسته به نسخهای که تماشاگر میبیند، میتواند این ناهماهنگی را برجستهتر کند. بااینحال، همین خامی گاه به بخشی از لذت تماشای فیلم بدل میشود: اثری که جدی میخواهد باشد، اما ناخواسته لحظههایی سبک و خندهدار پدید میآورد.
« میمونها، بازیها و طنز ناخواسته کمبود حضور میمونها یکی از تناقضهای آشکار فیلم است. »
قوتها و کاستیها
ریتم، اجرا و تجربهٔ تماشا ریتم فیلم نامتوازن است. صحنههایی که میتوانند به تنش یا کنجکاوی دامن بزنند، گاه با مکثهایی طولانی از اثر میافتند؛ در مقابل، برخی رخدادها بدون زمینهچینی کافی از راه میرسند. این نوسان، تماشای فیلم را برای مخاطبی که در پی روایتی پیوسته و پرشتاب است دشوار میکند.
بخشهایی از اثر سرگرمکنندهاند، اما فاصلهٔ میان این لحظهها گاهی چنان کش میآید که توجه تماشاگر از قصه جدا میشود. این ویژگی را میتوان در چارچوب سینمای ماجراجویانه و ژانری آن دوره دید، بیآنکه ضعفهای فیلم را نادیده گرفت. «جزیرهٔ کینگکونگ» بیشتر بر ایدههای عجیب و موقعیتهای خام تکیه دارد تا بر ساختاری دقیق و شخصیتهایی چندلایه.
تماشاگرانی که با انتظار دیدن اثری پرزرقوبرق یا ماجرایی پیوسته دربارهٔ یک گوریل عظیم سراغش میروند، احتمالاً با فاصلهای محسوس میان انتظار و آنچه روی پرده میبینند روبهرو خواهند شد. جمعبندی «جزیرهٔ کینگکونگ» فیلمی است با هویتی نامتوازن: ایدهٔ کنترل ذهن میمونها و فضای جنگلیاش جذابیتهایی دارند، اما روایت پراکنده، ریتم کشدار و حضور محدود جانوران مانع میشوند این جذابیتها به تجربهای یکپارچه بدل شوند.
اوا نیز با وجود ظرفیت فراوان، به اندازهٔ کافی در مرکز داستان قرار نمیگیرد و دانشمند دیوانه بیشتر به محرک رخدادهای عجیب شباهت دارد تا شخصیتی عمیق و بهیادماندنی. بااینهمه، فیلم در لحظههایی که به خامی و غرابت خود مجال بروز میدهد، سرگرمکننده میشود؛ بهخصوص برای مخاطبی که از ماجراجوییهای کمهزینه و نامتعارف سینمای قدیم لذت میبرد.
« ریتم، اجرا و تجربهٔ تماشا ریتم فیلم نامتوازن است. »
جمعبندی
بهترین راه ورود به آن، کنارگذاشتن انتظار یک فیلم واقعی دربارهٔ کینگکونگ و پذیرفتن اثری ناهموار دربارهٔ دختر جنگل، جانوران و دانشمندی جاهطلب است. در این صورت، کاستیهایش همچنان پیداست، اما ایدهٔ عجیب و فضای خاصش میتوانند تماشایش را برای یکبار تجربهای قابلتحمل و گاه بامزه کنند.
ثبت دیدگاه