نقد و بررسی
نقد کینگ کونگ (King Kong) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ یک افسانهٔ سینمایی «کینگکنگ» ساختهٔ پیتر جکسون، بازگویی پرشکوهی از داستانی آشناست؛ اما فیلم به بازسازی صرفِ ماجرای گوریلی عظیم و شهری هراسان بسنده نمیکند. جکسون میکوشد جهان پیرامون افسانه را نیز بسازد: نیویورکی گرفتار رکود اقتصادی، گروهی از هنرمندان و ملوانان که هرکدام انگیزهای جداگانه دارند، و جزیرهای که گویی بیرون از زمان و منطق جهان شناختهشده باقی مانده است.
روایت در سال ۱۹۳۳ میگذرد و همین انتخاب، به فیلم امکان میدهد میان ماجراجویی خیالپردازانه و تصویری از روزگار دشوار مردم شهر پیوند برقرار کند. این وسعتِ روایی هم نقطهٔ قوت اثر است و هم سرچشمهٔ بخشی از کاستیهایش. فیلم میخواهد پیش از ورود به قلمرو هیولاها، آدمهایش را در بافتی اجتماعی و عاطفی جای دهد؛ تلاشی که به داستان وزن میبخشد، اما گاه حرکت آن را کند میکند.
« این وسعتِ روایی هم نقطهٔ قوت اثر است و هم سرچشمهٔ بخشی از کاستیهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حاصل، فیلمی است که جاهطلبیاش را پنهان نمیسازد: میخواهد هم قصهای بزرگمقیاس باشد، هم حکایتی دربارهٔ شیفتگی، نمایش و بهرهکشی. انسانها پیش از هیولا بخش آغازین، شخصیتها را در موقعیتی شکننده معرفی میکند. آن دارو، بازیگری در جستوجوی فرصت، در جهانی زندگی میکند که ارزش انسانها را به سودمندی و جذابیتشان پیوند میزند.
کارل دنهام، تهیهکنندهای بلندپرواز، با نیروی اراده و فریبکاری مسیر سفر را هموار میکند؛ اما جاهطلبی او از همان ابتدا مرزی ناپایدار میان جسارت هنری و خودخواهی میسازد. جک دریسکول نیز در این منظومه حضوری دارد که از رابطهٔ میان هنر، کار و عاطفه جدا نیست. جک بلک نقش دنهام را با انرژی و بیقراری اجرا میکند؛ شخصیتی که شورِ ساختن فیلم در او با ناتوانی در دیدن پیامدهای تصمیمهایش درهم آمیخته است.
« انسانها پیش از هیولا بخش آغازین، شخصیتها را در موقعیتی شکننده معرفی میکند. »
شخصیتها و اجرا
نائومی واتس به آن وقار و آسیبپذیری میبخشد، بیآنکه او را صرفاً به قربانیِ رویدادها بدل کند. آدرین برودی نیز در نقش دریسکول، حضوری آرامتر و درونگراتر دارد. با این حال، گستردگی جمعیت شخصیتها باعث میشود برخی از همراهان سفر بیش از آنکه بهتمامی پرورده شوند، در حد نشانههایی از یک گروه بزرگ باقی بمانند.
جزیرهٔ جمجمه؛ قلمرویی برای هراس و شگفتی ورود به جزیرهٔ جمجمه نقطهٔ دگرگونی فیلم است. این مکان نه فقط پسزمینهای برای تعقیبوگریز، بلکه جهانی مستقل با اقلیم، گذشته و قواعد خشن خود به نظر میرسد. فضای جزیره از همان ابتدا حسِ محصورشدن و بیپناهی میآفریند: طبیعتی متراکم و تهدیدآمیز که در آن هر مسیر ممکن است به خطری تازه ختم شود.
« نائومی واتس به آن وقار و آسیبپذیری میبخشد، بیآنکه او را صرفاً به قربانیِ رویدادها بدل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی موجودات و محیط، تجربهای دیداری میسازد که میان شکوه و انزجار در حرکت است. جکسون در این بخش به تخیل تصویری مجال فراوان میدهد. هیولاها تنها برای پر کردن قاب حاضر نیستند؛ حضورشان بر این احساس میافزاید که آدمها پا به جهانی گذاشتهاند که هیچ تعهدی به آسایش یا فهم آنان ندارد.
بعضی از مواجههها، بهویژه رویارویی کنگ با دایناسورها، از پرتحرکترین لحظههای فیلماند. کشمکشها بهواسطهٔ اندازه و توان جسمانی موجودات، نیرویی ملموس پیدا میکنند و تماشاگر را در میانهٔ خطر قرار میدهند. در عین حال، تکرار خطرها و طولانیشدن برخی تعقیبها میتواند از شدت اثر بکاهد؛ وقتی هر صحنه برای مدتی طولانی بر یک الگوی گریز و تهدید تکیه میکند، هیجان اولیه به خستگی نزدیک میشود.
« طراحی موجودات و محیط، تجربهای دیداری میسازد که میان شکوه و انزجار در حرکت است. »
قوتها و کاستیها
کنگ؛ هیولا یا موجودی تنها؟ مهمترین انتخاب احساسی فیلم آن است که کنگ را فقط نیرویی ویرانگر نشان نمیدهد. او موجودی عظیم و هراسانگیز است، اما رفتار و واکنشهایش بهتدریج لایهای از تنهایی و حساسیت را آشکار میکند. این شخصیتپردازی، پیوند میان کنگ و آن را از یک تمهید ماجراجویانه فراتر میبرد و به مرکز عاطفی فیلم نزدیک میکند.
رابطهٔ آنان بر شباهتهای ظاهری استوار نیست، بلکه از لحظههایی شکل میگیرد که در آن کنجکاوی، احتیا
« مهمترین انتخاب احساسی فیلم آن است که کنگ را فقط نیرویی ویرانگر نشان نمیدهد. »



ثبت دیدگاه