نقد و بررسی
نقد کینگ کونگ (King Kong) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک اسطوره نسخهٔ ۱۹۷۶ «کینگکنگ» در میانهٔ موجی از فیلمهای پرخرج ماجراجویانه و فاجعهمحور ساخته شد؛ اثری که میکوشد افسانهٔ آشنای رویارویی انسان با موجودی عظیم و ناشناخته را با دغدغههای زمانهٔ خود پیوند دهد. در این روایت، جستوجوی نفت و چشمانداز سود، نیروی محرک سفر گروهی اکتشافی به جزیرهای دورافتاده است.
فیلم از همان آغاز پرسشی فراتر از هیجانِ کشف سرزمینی ناشناخته پیش میکشد: انسان تا کجا حق دارد طبیعت را به قلمرو خود بدل کند و هر آنچه را در آن مییابد، به دارایی یا نمایش بدل سازد؟ اثر جان گیلرمین در قیاس با نسخهٔ کلاسیک ۱۹۳۳، جلوهای پرزرقوبرقتر و صنعتیتر دارد. این تفاوت فقط به ابزارهای تولید محدود نمیماند؛ جهان فیلم نیز با منطق شرکت، سرمایه و تبلیغات شکل میگیرد.
کینگکنگ در این چارچوب نه صرفاً هیولایی افسانهای، بلکه موجودی است که دیگران برای منفعت یا شهرت دربارهاش تصمیم میگیرند. همین نگاه، به فیلم ظرفیت انتقادی میدهد، هرچند فیلمنامه همیشه از این ظرفیت بهخوبی بهره نمیبرد. نقد حاضر به پایان و پیچش اصلی داستان نمیپردازد. ماجراجویی در سایهٔ طمع طرح داستان، ساده و مؤثر است: گروهی به امید یافتن منابع ارزشمند راهی جزیرهای ناشناخته میشوند و با قدرتی روبهرو میگردند که محاسباتشان را برهم میزند.
در کنار آنان، جک پرسکات، دیرینشناسِ نخستیها، هشدارهایی دربارهٔ خطر سفر میدهد؛ اما نگاه سودجویانهٔ مدیران شرکت، هشدارها را به مانعی اداری تقلیل میدهد. تقابل میان شناخت علمی و جاهطلبی اقتصادی از ایدههای جذاب فیلم است، اما شخصیتها همیشه بهاندازهٔ این تقابل پرداخت نمیشوند. فرد ویلسون، نمایندهٔ منطق شرکت، بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، چهرهای آشکار از منفعتطلبی است.
« در این روایت، جستوجوی نفت و چشمانداز سود، نیروی محرک سفر گروهی اکتشافی به جزیرهای دورافتاده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جک نیز گاه بهجای آنکه از دل موقعیتها رشد کند، در نقش قهرمانِ آمادهٔ ماجرا ظاهر میشود. دوان، با بازی جسیکا لنگ، در مرکز رویدادهاست، اما فیلم او را میان استقلال فردی و تصویر زنانهای که روایت از او میسازد، معلق نگه میدارد. همین ناهمواریها سبب میشود داستان در بخشهایی بیش از آنکه به شخصیتها متکی باشد، به جاذبهٔ خود کینگکنگ و وعدهٔ تماشای یک نمایش عظیم وابسته بماند.
کینگکنگ؛ حضوری ملموس و آسیبپذیر مهمترین دستاورد فیلم، ساختن موجودی است که تماشاگر بتواند هم از عظمتش شگفتزده شود و هم در برابر تنهایی و آسیبپذیریاش واکنش عاطفی نشان دهد. اجرای کینگکنگ با ترکیبی از لباس، اندامهای مکانیکی، دستهای غولآسا و جلوههای تصویریِ متناسب با فناوری آن دوران شکل گرفته است.
این راهکارها گاه آشکارا محصول فنون عملیاند؛ اما همین ملموسبودن، بخشی از جذابیت اثر را میسازد. کینگکنگ به چیزی بیش از تصویری دیجیتال و بیوزن شباهت دارد: حضور فیزیکی او، هرچند در همهٔ نماها یکدست نیست، به صحنهها مقیاس و تنش میبخشد. البته جلوهها همیشه به یک اندازه باورپذیر نیستند.
تفاوت میان نماهای نزدیک و دور، و گاه ناهماهنگی در حرکت و اندازه، میتواند تماشاگر امروز را از خیال فیلم بیرون بکشد. بااینهمه، این ضعف را باید در کنار جسارت تولید دید؛ گروه سازنده کوشیده است با ابزارهای مکانیکی و اجرایی، موجودی را بسازد که در مقیاسی بسیار بزرگتر از بازیگران و محیط پیرامونش زندگی کند.
« جک نیز گاه بهجای آنکه از دل موقعیتها رشد کند، در نقش قهرمانِ آمادهٔ ماجرا ظاهر میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بهترین لحظاتش بهجای پنهانکردن تلاش خود، اجازه میدهد تماشاگر آن را ببیند و از مهارت و زحمت پشت تصویر لذت ببرد. جزیرهای کمرمق در برابر افسانه جزیره در اصل باید قلمرویی ناشناخته و هراسانگیز باشد؛ مکانی که قواعد آشنای جهان متمدن در آن اعتبار ندارند. فیلم از این ایده برای ساختن تعلیق و ماجراجویی بهره میگیرد، اما تصویر جزیره بهاندازهٔ وعدهٔ آغازینش غنی و خیالانگیز نمیشود.
محیطها گاهی بیشتر پسزمینهای برای حرکت شخصیتها هستند تا جهانی مستقل با هویت و رازهای خودش. در نتیجه، ورود به جزیره آن گسست شگرفی را که روایت انتظار میسازد، بهطور کامل پدید نمیآورد. بخشی از این کمرمقی به ریتم و پراکندگی صحنهها بازمیگردد. لحظاتی که میتوانستند بر حس خطر، انزوا و ناشناختگی بیفزایند، گاه با شلوغی یا لحنی نامتوازن تضعیف میشوند.
فیلم در پارهای از موقعیتها میان ماجراجویی جدی و نمایش سرگرمکننده نوسان میکند و همیشه نمیتواند این دو وجه را به تعادلی رضایتبخش برساند. برخی رفتارهای شخصیتها نیز چنان نامعمول یا ناگهانیاند که بهجای افزودن بر تعلیق، یادآور مصنوعیبودن سازوکار داستان میشوند. ریتم و سفر دریایی یکی از ایرادهای ملموس اثر، طولانیشدن بخش سفر با کشتی است.
این قسمت میتوانست فرصتی برای شکلگیری روابط، معرفی تنشهای گروه و تشدید انتظار باشد؛ اما فیلم گاه در مکثهایش گرفتار میشود و حرکت روایت به کندی پیش میرود. گفتوگوها و برخوردهای میان اعضای گروه در برخی لحظات اطلاعات لازم را منتقل میکنند، ولی همیشه نیروی دراماتیک کافی ندارند تا زمان صرفشده را توجیه کنند.
« محیطها گاهی بیشتر پسزمینهای برای حرکت شخصیتها هستند تا جهانی مستقل با هویت و رازهای خودش. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کندی آغازین، پیامدی دوگانه دارد. فمنحی به تماشاگر فرصت میدهد جهان انسانی و انگیزههای شرکت را بشناسد، اما همزمان فاصلهای میان وعدهٔ ماجراجویی و تحقق آن ایجاد میکند. برای مخاطبی که در انتظار ورود سریع به قلمرو کینگکنگ است، این تأخیر میتواند خستهکننده باشد. از سوی دیگر، همین کشآمدن تا حدی باعث میشود انتقال از محیط مدرن کشتی به جزیره و سپس به شهر، تغییر مقیاس و حالوهوای داستان را محسوستر کند؛ مشکل آن است که فیلم این فرصت را همیشه با پرداخت رواییِ کافی پُر نمیکند.
بازیها و لحن ناپایدار جف بریجز در نقش جک پرسکات، حضوری آرام و متکی بر کنجکاوی علمی دارد. او قهرمان را نه با اغراق، بلکه با نوعی جدیت و توجه به موجود زندهٔ پیش رویش تعریف میکند. در برابر او، چارلز گرودین به فرد ویلسون لحنی عملگرایانه و گاه سرد میبخشد؛ شخصیتی که جهان را از دریچهٔ فرصت اقتصادی میسنجد.
تضاد این دو بازیگر به تقابل اخلاقی فیلم شکل میدهد، هرچند متن گاهی شخصیتها را در نقشهای ازپیشتعیینشده محصور میکند. جسیکا لنگ نیز در نخستین نقش سینمایی مهم خود، تصویری پرانرژی و بهیادماندنی از دوان ارائه میدهد. حضور او به فیلم نیرویی عاطفی میبخشد، اما شخصیتپردازی دوان در بخشهایی بیش از اندازه به واکنشها و ظاهر او وابسته میماند.
این محدودیت، از توان بازیگر کم نمیکند، ولی نشان میدهد فیلم در پرداخت شخصیت زن خود به همان اندازه که در ساخت کینگکنگ بلندپرواز است، جسور و دقیق نیست. لحن فیلم نیز یکدست نمیماند. لحظاتی از طنز، شلوغی و رفتارهای نمایشی در کنار تعلیق و اندوه قرار میگیرند؛ گاه این آمیختگی به اثر سرزندگی میدهد، اما گاه صحنهها را لوس یا بیشازحد پرهیاهو میکند.
« برای مخاطبی که در انتظار ورود سریع به قلمرو کینگکنگ است، این تأخیر میتواند خستهکننده باشد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم ممکن است برای تماشاگرانی سرگرمکننده باشد که با نوسانهایش کنار میآیند، و برای دیگران مجموعهای ناهموار از لحظات موفق و کماثر به نظر برسد. نمایش، بهرهکشی و معنای هیولا زیر پوست ماجرای هیولایی، تقابلی اخلاقی جریان دارد: چه کسی حق دارد برای موجودی دیگر سرنوشت تعیین کند؟
کینگکنگ در جزیره بخشی از نظمی است که انسانهای بیرونی نه آن را میفهمند و نه برایش احترام قائلاند. پس از آن، ورودش به نیویورک او را به موضوع تماشا و بهرهبرداری بدل میکند. جاذبهٔ اصلی فیلم در این است که هیولا را تنها سرچشمهٔ خطر نمیداند؛ گاه نگاه انسانی، با میل به تصاحب و تبدیل هر چیز به نمایش، تهدیدی بزرگتر جلوه میکند.
این مضمون بهویژه در تقابل میان احترام به موجود زنده و بهرهبرداری از آن جان میگیرد. بااینحال، فیلم از پرسشهای خود به نتیجهای کاملاً منسجم نمیرسد. گاه احساسات تماشاگر را به سوی همدلی با کینگکنگ هدایت میکند، درحالیکه رفتار آدمیان و خشونتهای رخداده را با همان عمق پی نمیگیرد.
این شکاف، بخشی از محدودیت اثر است؛ اما همین ناتمامی نیز نشان میدهد افسانهٔ کینگکنگ همچنان توانایی برانگیختن پرسشهایی دربارهٔ قدرت، مالکیت و مسئولیت دارد. اوج پرهیجان و اثر ماندگار هرچه فیلم به بخشهای پایانی نزدیک میشود، نمایش عظمت کینگکنگ و رویارویی او با فضای شهری نیروی بیشتری میگیرد.
« کینگکنگ در جزیره بخشی از نظمی است که انسانهای بیرونی نه آن را میفهمند و نه برایش احترام قائلاند. »
جمعبندی
مقیاس شهر در برابر بدن موجودی که در آن بیگانه است، تضادی دیداری و عاطفی میسازد. صحنهها از نظر هیجان و تأثیرگذاری از بخشهای کشدارتر فیلم پرتوانترند و زحمت گروه سازنده در طراحی نماها و ایجاد حس بزرگی بیش از پیش به چشم میآید. بیآنکه جزئیات داستان آشکار شود، میتوان گفت فیلم در واپسین مسیر خود به تصویرهایی میرسد که از یاد نمیروند.
این اوج، در عین حال، بخشی از ارزش عاطفی اثر را نیز حمل میکند. تماشاگر با موجودی مواجه است که از آغاز در میان منافع و تصمیمهای دیگران گرفتار شده و حالا حضورش در شهر، هم تماشایی است و هم نگرانکننده. شاید همین پیوند میان عظمت بصری و اندوه نهفته، دلیل ماندگاری برخی لحظات فیلم باشد؛ لحظاتی که ضعفهای روایت را محو نمیکنند، اما یادآور میشوند چرا این افسانه بارها بازگفته شده است.
جمعبندی «کینگکنگ» ۱۹۷۶ فیلمی بینقص یا کاملاً منسجم نیست. داستان در بخشهایی سستی میکند، سفر دریایی طولانیتر از نیاز روایت به نظر میرسد، جزیره ظرفیت رازآلود خود را به تمامی آشکار نمیکند و نوسان لحن گاه به شلوغی و اغراق میانجامد. بااینحال، اثر در ساختن حضور دیداری کینگکنگ، بهرهگیری از جلوههای عملی و طراحی صحنههای پرمقیاس، جسارت و جذابیتی دارد که هنوز قابل توجه است.
ارزش فیلم بیش از آنکه در استواری همهٔ اجزایش باشد، در لحظات موفق و در
« مقیاس شهر در برابر بدن موجودی که در آن بیگانه است، تضادی دیداری و عاطفی میسازد. »
ثبت دیدگاه