نقد و بررسی
نقد شاه آرتور (King Arthur) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی افسانه در جامهٔ تاریخ فیلم «شاه آرتور» ساختهٔ آنتوان فوکوا، از همان آغاز اعلام میکند که قصد ندارد افسانهٔ آرتور را با شوالیههای قرونوسطایی، جادو و شمشیر افسانهایاش بازگو کند. در عوض، روایت را به روزگار واپسین حضور روم در بریتانیا میبرد و آرتور را فرماندهای رومیـبریتانیایی به نام آرتوریوس کاستوس مینمایاند.
فیلم همچنین از فرضیهٔ سرمتی بهره میگیرد؛ دیدگاهی که میان سوارهنظام سرمتیِ خدمتگزار روم و ریشههای احتمالی افسانهٔ آرتور پیوند برقرار میکند. این انتخاب، بهجای بازسازی وفادارانهٔ یک روایت آشنا، راه را برای خوانشی تازه و زمینیتر میگشاید. قهرمان فیلم نه پادشاهی ازپیشمقدر، بلکه سربازی است که میان وفاداری به امپراتوری، مسئولیت در برابر همراهانش و تعلق به سرزمینی که آن را خانه میداند گرفتار شده است.
چنین نقطهٔ عزیمتی ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد: افسانه به داستانی دربارهٔ قدرت، هویت و انتخاب بدل میشود. بااینهمه، فیلم در تبدیل این ظرفیت به روایتی عمیق و منسجم کامیاب نیست. ایدهٔ مرکزی جذاب است، اما پرداخت آن گاه بیش از اندازه به تصویرهای آشنا و گفتوگوهای خطابی تکیه میکند.
داستانی میان اسطوره و واقعگرایی روایت، آرتور و گروه جنگجویانش را در آستانهٔ پایان خدمتشان برای روم قرار میدهد؛ بااینحال، مأموریتی تازه آنان را دوباره به میدان میکشاند. در مسیر این مأموریت، شخصیتها با نیروهای گوناگون و تعارضهای اخلاقی روبهرو میشوند و آرتور کمکم درمییابد که مسئله فقط اجرای فرمانی نظامی نیست.
« این انتخاب، بهجای بازسازی وفادارانهٔ یک روایت آشنا، راه را برای خوانشی تازه و زمینیتر میگشاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این موقعیت برای طرح پرسشهایی دربارهٔ آزادی، فرمانبرداری و معنای تعلق استفاده میکند، بیآنکه رخدادهای نهایی را آشکار کند. ترکیب عناصر تاریخی با مواد افسانهای، هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهای آن. آشناییزدایی از قصهٔ آرتور به اثر تازگی میدهد، اما بازنویسی گاه آنقدر درگیر توضیح پیشزمینه و چیدن موقعیتهای اکشن میشود که پیوند میان رخدادها و دگرگونی درونی شخصیتها سست میماند.
تماشاگر میتواند مسیر کلی قهرمان را دنبال کند، اما همیشه فرصت نمییابد بفهمد هر انتخاب دقیقاً چه تغییری در او پدید آورده است. آرتور و گروهی با حضور پررنگ و پرداخت محدود کلایو اوون برای ایفای آرتور انتخاب مناسبی است. بازی او بر وقار، خستگی و انضباط مردی تکیه دارد که سالها در خدمت جنگ بوده و اکنون باید نسبتش را با آرمانهایی که به آنها باور داشته دوباره بسنجد.
او قهرمان را نه کاملاً اسطورهای و نه صرفاً سربازی خشن بازی میکند؛ همین میانهروی، به شخصیت جاذبهای قابلباور میبخشد. بااینحال، فیلمنامه برای آشکارکردن لایههای آرتور مجال کافی فراهم نمیکند و بخش مهمی از تعارضهایش در حد اشاره باقی میماند. بازیگران مکمل نیز به گروه جنگجویان تنوع و بافت میدهند.
حضور چهرههایی چون مدس میکلسن، ری وینستون و ری استیونسون به جمع وزن و تمایز میبخشد، اما تعداد شخصیتها از اندازهٔ فرصتی که فیلم برای پرداختشان دارد بیشتر است. بسیاری از آنان نشانهای شخصیتی، مهارتی یا رفتاری دریافت میکنند، ولی بهندرت از آن نشانه فراتر میروند. در نتیجه، همراهان آرتور در صحنههای جمعی زنده و بهیادماندنیاند، اما در لحظههای فردی کمتر به شخصیتهایی مستقل با مسیر دراماتیک کامل بدل میشوند.
« ترکیب عناصر تاریخی با مواد افسانهای، هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهای آن. »
شخصیتها و اجرا
کیرا نایتلی در نقش گوئینویر نیز بخشی از کوشش فیلم برای فاصلهگرفتن از تصویر سنتی زنان در روایتهای جنگی است. او بهعنوان شخصیتی جنگاور و فعال وارد داستان میشود، نه صرفاً چهرهای در حاشیهٔ ماجرا. بااینحال، این استقلال در سطح کنش و ظاهر قویتر از عمق روانشناختی است. شخصیت ظرفیت آن را دارد که در برابر جهان مردانهٔ فیلم صدایی متمایز بسازد، اما فیلمنامه همهٔ این ظرفیت را به رشد و کشمکش درونی تبدیل نمیکند.
جهان بصری و نبردها فضای فیلم سرد، تیره و زمخت است؛ جهانی از سنگ، گلولای، جنگل و مرزهای ناامن که با تصویر آرمانی و آراستهٔ افسانههای شوالیهای فاصله دارد. این انتخاب بصری به روایت کمک میکند تا حس زندگی در آستانهٔ فروپاشی یک نظم سیاسی را القا کند. طراحی صحنه و لباس نیز میکوشد آدمها را به محیطی خشن و کمآسایش پیوند دهد؛ گویی قهرمانان نه در دل افسانه، بلکه در سرزمینی واقعی و پرمخاطره قدم میزنند.
صحنههای نبرد از مهمترین جاذبههای اثرند. حرکت گستردهٔ سپاهیان، برخورد نزدیک جنگجویان و تدارکات میدان، به برخی درگیریها حس مقیاس و فوریت میدهد. فیلم در بهترین لحظههای اکشن، جنگ را نه نمایشی باشکوه، بلکه وضعیتی آشفته و پرهزینه نشان میدهد. بااینحال، تداوم تیرگی بصری و طولانیشدن بعضی درگیریها اثر معکوس نیز دارد: وقتی ضرباهنگ، رنگ و شدت صحنهها پیوسته در یک محدوده میمانند، نبردها بهجای آنکه هر بار تنش تازهای بسازند، ممکن است یکنواخت و فرساینده شوند.
فیلمنامه و ریتم روایت ضعف اصلی «شاه آرتور» در فاصلهٔ میان بزرگی ایده و کمرمقی پرداخت داستانی آن است. فیلمنامه موضوعاتی چون وفاداری، آزادی و زوال امپراتوری را پیش میکشد، اما اغلب آنها را در قالب جملههای مستقیم و اعلامیهوار بیان میکند. بهجای آنکه تضادها بهتدریج از رفتار شخصیتها و پیامد تصمیمهایشان آشکار شوند، گاه گفتوگوها بار معنایی را بهصراحت بر دوش میکشند.
« کیرا نایتلی در نقش گوئینویر نیز بخشی از کوشش فیلم برای فاصلهگرفتن از تصویر سنتی زنان در روایتهای جنگی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، روایتی است که بهرغم موقعیتهای پرحادثه، در لحظههای آرام فرصت کافی برای اندیشیدن و مکث نمییابد. همین کمبود در شخصیتپردازی نیز دیده میشود. گروهی بزرگ از قهرمانان، نیروهای سیاسی و چهرههای دشمن در داستان حضور دارند، اما همه به یک اندازه درام نمیسازند. برخی شخصیتها بیشتر نقش کارکردی دارند: مأموریت را پیش میبرند، مانعی ایجاد میکنند یا یکی از مضمونهای اصلی را نمایندگی میکنند.
این فشردگی، در فیلمی با چنین چشمانداز گستردهای قابلفهم است، اما بهایش کاهش پیوند عاطفی با آدمهاست. اگر تماشاگر قرار است از سرنوشت و انتخاب آنان متأثر شود، باید پیشتر فرصتی برای شناختنشان داشته باشد. واقعگرایی تاریخی و حدود آن فیلم خود را بهعنوان بازخوانی تاریخیِ افسانه عرضه میکند، اما باید میان الهامگرفتن از یک فرضیه و بازسازی مستند تاریخ تفاوت گذاشت.
فرضیهٔ سرمتی، در این روایت، سکویی برای بازتخیل افسانه است؛ نه تضمینی برای دقت تاریخی تمام جزئیات. «شاه آرتور» عناصر رومی، بریتانیایی و افسانهای را در ترکیبی سینمایی کنار هم مینشاند و برای حرکت دراماتیک، آنها را به شکلی آزاد بازآرایی میکند. از همین رو، فیلم در بازنمایی زمانه و مناسبات تاریخی با نادقتیها و سادهسازیهایی روبهروست.
برخی از مفاهیم و انگیزهها، بیش از آنکه از جهان ذهنی روزگار روایت برخاسته باشند، به ارزشهایی نزدیکاند که برای تماشاگر امروز آشناترند. افزون بر این، فیلم پیچیدگیهای تاریخی را گاه به رویارویی روشن میان گروههای سیاسی و قومی فرو میکاهد. این سادهسازی به وضوح درام کمک میکند، اما ادعای واقعگرایی را محدود میسازد.
« نتیجه، روایتی است که بهرغم موقعیتهای پرحادثه، در لحظههای آرام فرصت کافی برای اندیشیدن و مکث نمییابد. »
قوتها و کاستیها
بهتر است اثر را نه درس تاریخ، بلکه برداشت اکشنمحوری از یکی از نظریههای مربوط به سرچشمهٔ افسانه دانست. جمعبندی «شاه آرتور» در تصور جهانی تازه برای افسانهٔ کهن جسارت دارد. تصویر آرتور بهعنوان فرماندهای وابسته به ارتش روم، همراه با پیوندی که فیلم میان جنگجویان سرمتی، بریتانیای واپسین دوران روم و اسطورهٔ آرتوری برقرار میکند، به داستان تازگی میبخشد.
بازی کلایو اوون، گروه بازیگران پرحضور، فضای خشن و شماری از نبردهای پرتنش نیز به اثر جاذبهٔ سینمایی میدهند. اما فیلم نمیتواند همواره از ایدههایش به اندازهٔ کافی بهره بگیرد. فیلمنامه شخصیتها را کمعمق نگه میدارد، مضمونها را گاه مستقیم بیان میکند و ریتم تیره و نبردهای طولانی را به یکنواختی نزدیک میسازد.
افزون بر آن، آزادیهای تاریخی فیلم را از جایگاه بازسازی دقیق دور میکند. حاصل، اثری است که بیش از آنکه در روانشناسی شخصیتها یا دقت تاریخی ماندگار شود، با پیشنهاد متفاوتش به یاد میماند: افسانهای شناختهشده که اینبار در هیئت داستانی نظامی و زمینی بازگو میشود.
« بهتر است اثر را نه درس تاریخ، بلکه برداشت اکشنمحوری از یکی از نظریههای مربوط به سرچشمهٔ افسانه دانست. »



ثبت دیدگاه