نقد و بررسی
نقد قلبهای مهربان و نیمتاجها (Kind Hearts and Coronets) | 1949
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طنزی که از دلِ بیعدالتی میروید «Kind Hearts and Coronets» با روایتی از طردشدن آغاز میشود: مادر لوئی مازینی بهسبب انتخابی عاشقانه از خانوادهٔ اشرافیاش رانده شده و پسرش نیز از همان آغاز بیرون از دایرهٔ منزلت و ارث قرار میگیرد. هنگامی که تحقیر خانوادگی به محرومیت از آرامگاه خاندان میرسد، رنج شخصی لوئی به طرحی سرد و حسابشده بدل میشود.
رابرت هامر از همین موقعیت، کمدی سیاهی میسازد که در آن خشونت نه با هیجان و التهاب، بلکه با نزاکت و خونسردی پیش میرود. جذابیت نخستین فیلم، در این وارونگی نهفته است: عملی هولناک در قالبی آراسته و مؤدبانه روایت میشود. لوئی نه هیولایی خشمگین، بلکه مردی خوشپوش، باهوش و دارای تسلطی چشمگیر بر زبان و قواعد معاشرت است.
همین تناقض، هم خندهساز است و هم اندکی ناآرامکننده؛ زیرا فیلم ما را به تماشای جنایتی دعوت میکند که در ظاهر، همچون مسئلهای اداری و اجتماعی پیگیری میشود. اشرافیت بهمثابه صحنهٔ نمایش خانوادهٔ داسکویین در فیلم فقط مجموعهای از موانع داستانی نیست؛ آینهای است که مناسبات طبقاتی در آن دیده میشود.
« هنگامی که تحقیر خانوادگی به محرومیت از آرامگاه خاندان میرسد، رنج شخصی لوئی به طرحی سرد و حسابشده بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اعضای خانواده در موقعیتهایی متفاوت ظاهر میشوند، اما همگی از امتیازی بهره میبرند که نه به شایستگی، بلکه به نسب و جایگاهشان وابسته است. فیلم با ظرافت نشان میدهد که چگونه عنوان، آداب و دارایی میتوانند به پوششی برای خودبینی، بیاعتنایی و احساس برتری بدل شوند. بااینحال، هجو فیلم به یک محکومیت ساده و یکسویه فروکاسته نمیشود.
لوئی قربانی بیعدالتی طبقاتی بوده، اما پاسخ او نیز نه رهایی از همان نظام، بلکه تلاش برای تصاحب جایگاهی درون آن است. او میخواهد از نردبانی بالا برود که خود آن را ناعادلانه میداند. این تناقض به شخصیت او عمق میدهد و طنز اجتماعی فیلم را تیزتر میکند: راه رسیدن به قدرت، حتی برای کسی که از بیرون طرد شده، ممکن است تقلید از همان ارزشهایی باشد که طردش کردهاند.
روایتِ لوئی و فاصلهٔ اخلاقی بخش بزرگی از اثر از دریچهٔ روایت لوئی میگذرد؛ روایتی که به ما اجازه میدهد از محاسبهها و توجیههای او آگاه شویم، بیآنکه ناچار باشیم آنها را بپذیریم. صدای آرام و سنجیدهٔ راوی، جنایت را از نظر عاطفی دور میکند. او بهجای آنکه احساساتش را بیپرده آشکار کند، اغلب تجربههایش را با لحنی خشک و دقیق بازمیگوید.
« بااینحال، هجو فیلم به یک محکومیت ساده و یکسویه فروکاسته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، نوعی فاصلهٔ کمیک است: هرچه رویدادها تکاندهندهتر میشوند، زبان او مطمئنتر و رفتار اجتماعیاش مؤدبانهتر به نظر میرسد. این شگرد در عین جذابیت، گاهی هزینهای روایی دارد. تکیهٔ فیلم بر بازگویی وقایع و عبور از مراحل پیاپی نقشهٔ لوئی، ممکن است حس پیوستگی را کاهش دهد. برخی بخشها بیش از آنکه همچون زنجیرهای پرشتاب از علت و معلول پیش بروند، به مجموعهای از موقعیتهای طنزآمیز و رویدادهای جداگانه شباهت پیدا میکنند.
این پراکندگی برای تماشاگرانی که انتظار تعلیق پیوسته دارند، میتواند به کشدارشدن روایت بینجامد. الک گینس و هنرِ دگرگونی بازی الک گینس در چند نقش از اعضای خانواده، مهمترین ترفند اجرایی فیلم است؛ اما ارزش این انتخاب تنها در شگفتیِ دیدن یک بازیگر در چهرههای گوناگون خلاصه نمیشود. هر شخصیت با جزئیات رفتاری و کیفیتی متفاوت ساخته شده است: تفاوت در طرز ایستادن، آهنگ گفتار، حالت چهره و میزان خودنمایی.
گینس نمیکوشد همهٔ نقشها را به یک تیپ واحد تبدیل کند؛ برعکس، با تغییرهای ظریف، برای هر یک هویتی جداگانه پدید میآورد. بازی او به فیلم حالوهوایی نمایشی و بازیگوش میدهد؛ گویی جهان اشرافیِ اثر، صحنهای است که در آن چهرهها عوض میشوند، اما امتیاز و خودپسندی همچنان بر جا میماند. بااینحال، این جلوهٔ بازیگری نباید نقش دنیس پرایس را کمرنگ کند.
« این شگرد در عین جذابیت، گاهی هزینهای روایی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پرایس، در مقام لوئی، بار اصلی روایت را با خویشتنداری و ظرافت بر دوش میکشد. او شخصیت را نه به شروری اغراقآمیز بدل میکند و نه صرفاً به مردی جذاب و بیگناه؛ جذابیتش از همان ابهامی میآید که میان آسیبدیدگی، جاهطلبی و بیرحمی شکل گرفته است. سیبلا، ادیت و گرهٔ عاطفی داستان رابطههای عاطفی فیلم صرفاً استراحتی میان نقشهها و دسیسهها نیستند.
سیبلا، با حضور بازیگوش و هوش اجتماعیاش، بهاندازهٔ لوئی از قواعد رابطه و منزلت آگاه است. او در گفتوگوها حضوری مسلط دارد و میداند چگونه خواستههایش را در چارچوبی ظاهراً آرام پیش ببرد. جوآن گرینوود این تیزی را با لحنی نرم و بیانی خاص همراه میکند؛ حضوری که صحنههای مشترکش با لوئی را از کشش و رقابت سرشار میسازد.
در سوی دیگر، ادیت وجه متفاوتی از جهان فیلم را نمایندگی میکند. رابطهٔ لوئی با او، ماجرا را از محاسبهٔ صرف فراتر میبرد و پرسشی عاطفی پیش میکشد: آیا میتوان در دلِ زندگیای که با منفعت و پنهانکاری شکل گرفته، به پیوندی صادقانه دست یافت؟ فیلم پاسخ را ساده نمیکند. عواطف در این جهان نیز از موقعیت اجتماعی و خواستهای شخصی جدا نیستند، و همین امر تنش میان میل، وفاداری و مصلحت را زنده نگه میدارد.
« پرایس، در مقام لوئی، بار اصلی روایت را با خویشتنداری و ظرافت بر دوش میکشد. »
قوتها و کاستیها
ریتم، لحن و محدودیتهای اثر لحن فیلم به مهارتی ویژه نیاز دارد: تماشاگر باید هم از ظرافت کلام و بازی موقعیتها لذت ببرد و هم متوجه شود که زیر این ظاهر سبک، خشونتی جدی جریان دارد. هامر غالباً این تعادل را با موفقیت حفظ میکند. شوخیها نه بر فریاد و آشوب، بلکه بر مکث، خونسردی و فاصله میان آنچه گفته میشود و آنچه رخ میدهد تکیه دارند.
همین مهار، طنز سیاه فیلم را ماندگار میکند. بااینهمه، فیلم برای همهٔ سلیقهها یکسان کار نمیکند. تکرار الگوی نقشهریزی و اجرای نقشه، در بخشهایی از میانه و بهویژه نزدیک مراحل پایانی، از شتاب روایت میکاهد. افزون بر آن، برخی تعبیرهای نژادپرستانهٔ حاضر در فیلم امروز آزاردهنده و ناموجهاند.
میتوان آنها را در بستر تاریخی اثر دید، اما این زمینه تاریخی از اثر ناخوشایندشان نمیکاهد. مواجههٔ صریح با این بخشها، از ارزیابی منصفانهٔ فیلم جداییناپذیر است. جمعبندی «Kind Hearts and Coronets» کمدی جناییای است که جذابیتش را از برخورد میان ظاهر مؤدبانه و نیت تاریک، از بازیهای چندلایهٔ گینس و از قهرمانی میگیرد که هم قربانی نظم طبقاتی است و هم در پی بهرهبردن از آن.
« هامر غالباً این تعادل را با موفقیت حفظ میکند. »
جمعبندی
فیلم در روایت گاه پراکنده و در ریتم گاه کمشتاب میشود، اما طنز خشک و نگاه انتقادیاش به امتیاز و منزلت همچنان نیروی خود را حفظ کرده است. بهتر است آن را نه صرفاً معمایی دربارهٔ نقشهای جنایی، بلکه هجویهای دربارهٔ میل به صعود و بهایی دانست که انسان برای پذیرفتهشدن در جهانی نابرابر میپردازد.
پایان فیلم نیز از نقاط مهم تجربهٔ تماشاست؛ بنابراین ارزش اثر بیش از آنکه به دانستن سرانجام ماجرا وابسته باشد، در مسیر پرکشش و حسابشدهای است که تا آن نقطه میپیماید.



ثبت دیدگاه