نقد و بررسی
نقد کیندزادزا! (Kin-dza-dza!) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از قاعده ساخته شده است «کیندزادزا!» ساختهٔ گیورگی دانلیا، علمیتخیلیای است که بهجای شگفتیهای پرزرقوبرق فضایی، جهانی را پیش چشم میگذارد که گویی از باقیماندههای تمدن برپا شده است: دشتی خشک و بیانتها، ابزارهایی فرسوده و مردمانی که برای گذران زندگی به مجموعهای از عادتها و مناسبات نامتعارف تن دادهاند.
دو مرد از شوروی، پس از برخوردی ناخواسته با دستگاهی بیگانه، سر از سیارهٔ پلوک درمیآورند؛ اما فیلم خیلی زود روشن میکند که مسئلهٔ اصلی، صرفاً پیدا کردن راه بازگشت نیست. آنها باید در نظمی اجتماعی دوام بیاورند که قواعدش را نمیشناسند و منطقش، از بیرون، مضحک و گاه هولناک به نظر میرسد.
این پیشفرض ساده سکویی میشود برای فیلمی چندلایه: کمدیای دربارهٔ بیگانگی، هجویهای بر سلسلهمراتب اجتماعی و داستانی دربارهٔ آنکه انسان چگونه با شرایطی نامعقول کنار میآید. «کیندزادزا!» بیش از آنکه جهانش را توضیح دهد، تماشاگر را وادار میکند در آن زندگی کند؛ تجربهای که هم جذاب است و هم عامدانه گیجکننده.
این فیلم محصول سال ۱۹۸۶ و ساختهٔ دانلیا است؛ اثری که با جهانبینی نامتعارف و فضای ویران و مینیمالش، از الگوهای متعارف فیلمهای فضایی فاصله میگیرد. طنزی که از تکرار نیرو میگیرد طنز فیلم بر شوخیهای پرشتاب یا موقعیتهای نمایشیِ بزرگ تکیه ندارد. بخش مهمی از خنده از مواجههٔ آرام و خشک شخصیتها با امور نامعقول پدید میآید؛ گویی هر اتفاق غریبی، پس از چند بار تکرار، به امری روزمره بدل میشود.
« طنزی که از تکرار نیرو میگیرد طنز فیلم بر شوخیهای پرشتاب یا موقعیتهای نمایشیِ بزرگ تکیه ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آیینهای اجتماعی، قواعد طبقاتی و نشانههای قدرت در پلوک چنان بیچونوچرا پذیرفته شدهاند که تازهواردان ناچارند برای فهم آنها وقت بگذارند و گاهی خود نیز در همان بازی گرفتار شوند. این رویکرد به فیلم کیفیتی عبثگرا میدهد، اما عبثگراییاش بیهدف نیست. جهان پلوک آینهای کجومعوج از رفتارهای انسانی است: مناسباتی که در آغاز مضحک جلوه میکنند، کمکم آشنا میشوند، چون منطق قدرت و امتیاز در آنها برای تماشاگر قابلتشخیص است.
فیلم بهجای آنکه نتیجهگیری اخلاقی را با صدای بلند اعلام کند، اجازه میدهد خودِ تکرار و سازگاری شخصیتها معنای انتقادی اثر را بسازد. زبان؛ مرز ارتباط و ابزار سلطه یکی از خلاقانهترین ایدههای فیلم، زبان محدود و ساختگی ساکنان پلوک است. واژههای اندک و تکیه بر آواهای تکرارشونده، در ابتدا مانعی برای ارتباط به نظر میرسند؛ اما بهتدریج روشن میشود که دشواری فقط در لغتنامه نیست.
زبان در این جهان با رتبه، آداب و قدرت پیوند خورده است. برای فهمیدن معنای یک جمله، باید دانست چه کسی آن را میگوید، جایگاهش چیست و دیگران چه واکنشی نشان میدهند. این بازی زبانی هم سرچشمهٔ کمدی است و هم راهی برای ساختن جهانی مستقل. تماشاگر، درست مانند دو مسافر، ناچار است از تکرارها و موقعیتها معنا استخراج کند.
در نتیجه، زبان فیلم صرفاً آرایهای عجیبوغریب نیست؛ بخشی از معماری جهان پلوک است. بااینحال، همین ویژگی ممکن است برای مخاطبی که با طنز خشک و منطق گسستهٔ فیلم همراه نمیشود، به تجربهای خستهکننده بدل شود. فیلم توضیحهای فراوان نمیدهد و انتظار دارد تماشاگر بهتدریج با قواعدش خو بگیرد.
« این رویکرد به فیلم کیفیتی عبثگرا میدهد، اما عبثگراییاش بیهدف نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و شخصیتپردازی کمادعا بازیگران با پرهیز از اغراق، لحن ویژهٔ فیلم را حفظ میکنند. استانیسلاو لیوبشین و لوان گابریادزه دو شخصیت زمینی را با واکنشهایی متفاوت اما مکمل پیش میبرند: یکی متکی به عقل عملی و بدگمانی، دیگری پذیراتر و آمادهتر برای مواجهه با ناشناختهها. اختلاف نگاهشان به جهان پلوک، تنش و شوخی میآفریند، بیآنکه رابطهٔ میان آنها به جدلی نمایشی فروکاسته شود.
یِوگنی لئونوف نیز در نقشی بهیادماندنی، از طنزی کمحرکت و نگاهی مبهم بهره میگیرد؛ حضوری که بخشی از نامتعارفبودن جهان فیلم را تجسم میبخشد. قوت اجراها در این است که شخصیتها را به کاریکاتورهایی یکبعدی تبدیل نمیکنند. حتی وقتی رفتارشان مضحک است، نوعی خستگی، نیاز یا درماندگی انسانی در پس آن دیده میشود.
همین زیرلایهٔ عاطفی باعث میشود فیلم صرفاً مجموعهای از شوخیهای عجیب نباشد. بیابان، فناوری و زیباییشناسیِ فقر چشمانداز خشک و خلوت پلوک از نخستین عناصر ماندگار فیلم است. فضای بیابانی، پهناور و کمجزئیات، احساس گمگشتگی را تشدید میکند و با تصور رایج از جهانهای علمیتخیلیِ پرجمعیت و درخشان تضاد دارد.
طراحی وسایل و جلوههای بصری نیز آگاهانه از شکوه فناوری فاصله میگیرد: ابزارها زمخت و فرسودهاند و آنچه باید نشانهٔ پیشرفت باشد، بیشتر یادآور تمدنی رو به زوال است. این سادگی را میتوان امتیاز و محدودیت اثر دانست. از یکسو، شکل بصری فیلم هویتی یگانه میسازد و به جهانش کیفیتی سوررئال میدهد؛ از سوی دیگر، ممکن است برای تماشاگرانی که از علمیتخیلی انتظار مقیاس بزرگ، تنوع بصری یا طراحی پرجزئیات دارند، فقیرانه یا یکنواخت جلوه کند.
« بازیها و شخصیتپردازی کمادعا بازیگران با پرهیز از اغراق، لحن ویژهٔ فیلم را حفظ میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین کمبود ظاهری، در خدمت مضمون است: پلوک نه آیندهای باشکوه، بلکه فضایی فرسوده است که در آن فناوری باقی مانده، بیآنکه بتواند زندگی را واقعاً سامان دهد. ریتم و آزمونِ حوصله مدتزمان طولانی فیلم و بازگشت مکرر به برخی موقعیتها، گاه از نیروی آن میکاهد. مکثها و تکرارها در بخشهایی به تثبیت حالوهوای عبثگرایانه کمک میکنند، اما همیشه به کشف تازهای نمیانجامند.
در نتیجه، روایت ممکن است در میانه راه کند شود و برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد یابند. این مسئله بهویژه برای مخاطبی محسوس است که پیوندی با طنز خشک فیلم برقرار نکرده باشد. بااینهمه، کندی ریتم را نمیتوان تنها لغزشی فنی دانست. بخشی از آن با تجربهٔ زیستن در جهانی گره خورده است که زمان در آن انگار به چرخهای از انتظار، تکرار و سازگاری تبدیل شده.
فیلم گاهی عمداً تماشاگر را در همان ملالی نگه میدارد که شخصیتها تجربه میکنند. چالش آنجاست که این انتخاب همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست: گاهی فضای اثر را عمیقتر میکند و گاهی از تمرکز روایی میکاهد. لایهٔ اجتماعی و انسانی زیر ظاهر هجوآمیز فیلم، پرسشی جدی دربارهٔ قدرت و نابرابری جریان دارد.
جایگاه اجتماعی در پلوک فقط یک مفهوم انتزاعی نیست؛ در رفتارهای روزمره، شیوهٔ خطابکردن و واکنش دیگران حضور دارد. فیلم نشان میدهد که چگونه نظامی از امتیازها میتواند به عادت بدل شود و حتی کسانی که در آن گرفتارند، گاهی به بازتولید قواعدش کمک کنند. از این جهت، پلوک به سیارهای بیگانه محدود نمیماند؛ تصویری اغراقشده از هر جامعهای میشود که در آن اطاعت از آیینها، بیش از پرسش دربارهٔ معنای آنها اهمیت دارد.
« ریتم و آزمونِ حوصله مدتزمان طولانی فیلم و بازگشت مکرر به برخی موقعیتها، گاه از نیروی آن میکاهد. »
قوتها و کاستیها
در کنار این هجو، رابطهٔ میان شخصیتها نیز اهمیتی بنیادین دارد. بیگانگی، آنها را به وابستگی متقابل وامیدارد و تفاوتهایشان را به فرصتی برای شناخت تبدیل میکند. فیلم بیآنکه به عاطفهگرایی آشکار پناه ببرد، بر نیاز انسان به همکاری در جهانی ناپایدار تأکید میکند. این وجه انسانی به کمدی اثر تعادل میبخشد و اجازه نمیدهد تلخی اجتماعی آن به بدبینی محض بینجامد.
جمعبندی «کیندزادزا!» فیلمی است که بیش از آنکه با یک روایت سرراست مخاطب را جذب کند، او را به پذیرش منطق نامتعارف خود فرامیخواند. زبان ساختگی، طنز خشک، فضای بیابانی و طراحی عمداً کمزرقوبرق، در کنار هم جهانی میسازند که هم مضحک است و هم نگرانکننده. بازیهای کنترلشده و نگاه اجتماعی اثر، به این جهان وزن انسانی میبخشند؛ هرچند کشآمدن برخی موقعیتها و تکرارهای روایی ممکن است حوصلهسوز باشد.
ارزش ماندگار فیلم در همین تناقض نهفته است: پلوک چنان بیگانه است که خنده برمیانگیزد، اما قاعدههایش بهتدریج آشنا میشوند. «کیندزادزا!» تماشاگر را با پرسشی ساده و ناخوشایند تنها میگذارد: چه زمانی یک نظم نامعقول، صرفاً به این دلیل که همه در آن زندگی میکنند، عادی به نظر میرسد؟
« در کنار این هجو، رابطهٔ میان شخصیتها نیز اهمیتی بنیادین دارد. »



ثبت دیدگاه