نقد و بررسی
نقد Killing It | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای آمریکایی در هیئت یک مار پایتون «Killing It» کمدیای است که ایدهاش بهاندازه کافی نامتعارف است تا از همان آغاز توجه برانگیزد: نگهبانی امنیتی در میامی، که آرزوی کارآفرینشدن دارد، برای بهدستآوردن سرمایه وارد مسابقه شکار مارهای پایتون میشود. اما این موقعیت عجیب صرفاً دستاویزی برای شوخی با جانوران غولآسا نیست؛ سریال از آن راهی میسازد تا درباره میل به موفقیت، اضطراب اقتصادی و دشواری بالارفتن از نردبان طبقاتی حرف بزند.
مار در این جهان هم خطر واقعی است و هم استعارهای از وضعیتی که قهرمان را احاطه کرده: هرچه بیشتر برای رسیدن به امنیت تلاش میکند، بیشتر در موقعیتهای بیثبات و پیشبینیناپذیر گرفتار میشود. کریگ فاستر، با بازی کریگ رابینسون، آدمی است که میخواهد زندگیاش را از نو سامان دهد. او تنها به ثروتمندشدن فکر نمیکند؛ برایش موفقیت تجاری معنایی شخصی و خانوادگی دارد و راهی است برای اثبات اینکه میتواند از پس مسئولیتهایش بربیاید.
همین انگیزه، شخصیت را از تصویر سادهانگارانه «مردی که دنبال پول است» دور میکند. بااینحال، سریال آگاه است که آرمانهای شخصی در جامعهای رقابتی بهسادگی با فشارهای اقتصادی و خیال موفقیتِ فوری درهم میآمیزند. از مسابقه شکار تا رقابت روزمره مسابقه پایتونها، موتور روایی فصل نخست است، اما معنایش فراتر از یک رقابت پرهیجان میرود.
شرکتکنندگان برای جایزهای چشمگیر به دل طبیعت میزنند و با کاری روبهرو میشوند که هم مضحک به نظر میرسد و هم خطرناک است. تضاد میان لحن جدی و موقعیت نامعقول، یکی از سرچشمههای اصلی طنز سریال است. شکار مار بهتدریج بدل میشود به تصویری از اقتصادِ فرصتمحور: همه میخواهند از یک امکان محدود سهمی ببرند، اما نه همه ابزار و نه همه شانس یکسانی دارند.
« کریگ فاستر، با بازی کریگ رابینسون، آدمی است که میخواهد زندگیاش را از نو سامان دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، «Killing It» بهجای آنکه فقط داستانی درباره رسیدن یا نرسیدن به یک جایزه باشد، بر خودِ فرایند دستوپازدن تمرکز میکند. کریگ برای یافتن راهی به سوی کسبوکار، پیدرپی با مانعهایی روبهرو میشود که در ظاهر کوچک یا خندهدارند، اما در مجموع تصویری فرساینده از زندگی اقتصادی میسازند.
سریال در بهترین لحظههایش نشان میدهد که چگونه جامعه از افراد میخواهد برای موفقیت سختتر تلاش کنند، درحالیکه شرایط شروع برای همه برابر نیست. طنزی نامتعارف، گاه نابرابر طنز سریال از برخورد امر عادی با امر ابسورد نیرو میگیرد. شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که تصمیمهای نامعقول در آن با جدیتی اداری و روزمره اجرا میشوند؛ همین تضاد، شوخیها را تازه میکند.
«Killing It» از آن کمدیهایی نیست که هر لحظه به دنبال punchline آشکار باشد. بخشی از خنده از مکثها، واکنشهای نامتناسب و جدیگرفتن موقعیتهایی میآید که ذاتاً مضحکاند. چنین رویکردی به سریال هویتی متمایز میدهد و آن را از کمدیهای متکی بر شوخیهای سریع و قابلپیشبینی جدا میکند.
بااینهمه، جسارت در اغراق همیشه به نتیجه نمیرسد. گاهی شوخی آنقدر بر نامتعارفبودن موقعیت تکیه میکند که شخصیت و منطق صحنه در مرتبه دوم قرار میگیرد. بعضی لحظهها بیشتر از آنکه خندهدار باشند، صرفاً عجیباند؛ بعضی دیگر نیز چنان بر لحن تند و بیپرده پافشاری میکنند که اثرگذاریشان کاهش مییابد.
« طنزی نامتعارف، گاه نابرابر طنز سریال از برخورد امر عادی با امر ابسورد نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
همین نوسان باعث میشود تجربه تماشای سریال کاملاً یکدست نباشد. با وجود این، سبک خاص آن چنان روشن است که حتی شوخیهای ناموفق نیز بخشی از جهان کجومعوج اثر به نظر میرسند. بازیها و نیروی شخصیتها یکی از امتیازهای مهم سریال، ترکیب بازیگران و شیمی میان آنهاست. کریگ رابینسون در نقش کریگ، میان خوشخیالی و درماندگی تعادل برقرار میکند.
او شخصیت را نه قهرمانی بیعیب میسازد و نه قربانی صرف شرایط؛ کریگ گاهی تصمیمهای نادرست میگیرد، گاهی خودخواه یا لجوج میشود و گاهی ناچار است با پیامد انتخابهایش روبهرو شود. همین لغزشها به او بُعد انسانی میدهند و مانع میشوند که انگیزههایش به شعارهای انگیزشی تقلیل پیدا کند. کلودیا اودوهرتی در نقش جیلین نیز حضوری مؤثر دارد.
خوشبینی او در ابتدا ممکن است سادهلوحانه به نظر برسد، اما بازیگر به شخصیت نوعی سرزندگی و پیچیدگی میبخشد که او را از تیپ آشنای آدمِ همیشهمثبت فراتر میبرد. رابطه جیلین و کریگ یکی از تکیهگاههای عاطفی و کمیک سریال است: تفاوت نگاهشان به جهان، گفتوگوها را زنده میکند و پیوند میانشان را از حد یک همکاری اتفاقی فراتر میبرد.
رل بتل در نقش آیزایا و دیگر بازیگران مکمل نیز به جهان داستان رنگ میزنند، هرچند همه شخصیتها به یک اندازه مجال رشد پیدا نمیکنند. نقد طبقاتی و محدودیتهای آن «Killing It» آشکارا از سازوکارهای سرمایهداری و فرهنگ «هرطور شده موفق شو» انتقاد میکند. در جهان سریال، موفقیت اغلب با رقابت بیرحمانه، خودتبلیغگری و توانایی بهرهبرداری از فرصتها گره خورده است.
« همین نوسان باعث میشود تجربه تماشای سریال کاملاً یکدست نباشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رویای کارآفرینی، که معمولاً وعده استقلال و پیشرفت میدهد، در اینجا هم امیدبخش است و هم مضحک؛ آدمها برای ساختن آیندهای بهتر میدوند، اما مسیرشان بارها به نظامی برخورد میکند که امتیازها را نابرابر توزیع کرده است. این مضمون زمانی اثرگذارتر میشود که از دل تصمیمها و روابط شخصیتها بیرون بیاید.
سریال در لحظههای موفق، دشواری زندگی اقتصادی را نه با خطابه، بلکه از طریق موقعیتهای ملموس و خندهدار نشان میدهد. اما گاهی پیام اجتماعی بیش از اندازه آشکار میشود و شخصیتها یا رویدادها به حامل ایدهای ازپیشتعیینشده بدل میگردند. در چنین لحظههایی، نقد طبقاتی عمق لازم را پیدا نمیکند و بیشتر به اشارهای کلی به نابرابری و فشار اقتصادی محدود میماند.
اثر از دیدن تناقضها ناتوان نیست؛ مسئله این است که همیشه فرصت نمییابد آنها را با ظرافت کافی بپروراند. ریتم، ساختار و مسیر روایت ساختار اپیزودیک سریال اجازه میدهد هر قسمت سراغ موقعیت یا مانعی تازه برود و جهان داستان را گسترش دهد. این تنوع به حفظ سرزندگی اثر کمک میکند و مانع میشود تمام روایت به یک مسابقه شکار محدود بماند.
در عین حال، بعضی بخشها در پیشبرد داستان کند میشوند. شوخیها و موانع فرعی گاه بیش از اندازه طول میکشند و پیوند میان ماجراهای پراکنده برای مدتی سست به نظر میرسد. این نابرابری ریتم، بهویژه وقتی سریال میان کمدی ابسورد و مضمون اجتماعی رفتوآمد میکند، محسوستر است. برخی قسمتها با تمرکز بیشتر بر شخصیتها، طنز و درام را بهخوبی درهم میآمیزند؛ برخی دیگر انگار میان پیشبرد قصه و ساختن موقعیتهای بامزه مردد میمانند.
« این مضمون زمانی اثرگذارتر میشود که از دل تصمیمها و روابط شخصیتها بیرون بیاید. »
قوتها و کاستیها
با این حال، بازیهای پرانرژی و فضای منحصربهفرد اثر معمولاً مانع از آن میشوند که این کندی کاملاً به ملال بینجامد. سریال ممکن است همیشه شتاب ثابتی نداشته باشد، اما در جزئیات شخصیتپردازی و دگرگونیهای نامنتظر، نیرویی برای بازگرداندن توجه مخاطب پیدا میکند. جمعبندی «Killing It» کمدیای خوشهویت و نامتعارف است که از مسابقه شکار پایتونها برای روایت آرزوی موفقیت و دشواری زندگی اقتصادی بهره میگیرد.
جذابیت اصلی آن در ترکیب موقعیتهای غیرمنتظره با شخصیتهایی است که، با همه ضعفها و خطاهایشان، میل دارند زندگی را به مسیر بهتری ببرند. کریگ رابینسون و کلودیا اودوهرتی به این جهان انرژی میبخشند و رابطه میان شخصیتهایشان، حتی در بخشهایی که روایت کند یا شوخیها کماثر میشوند، تماشایی باقی میماند.
سریال در نقد نابرابری و افسانه موفقیت فردی گاهی بهجای کندوکاو، به بیان مستقیم مضمون بسنده میکند و طنز اغراقآمیزش نیز همیشه به هدف نمیزند. بااینهمه، ترکیب کمدی عجیب، بازیهای گرم و نگاهی طعنهآمیز به رقابت برای بقا، آن را به اثری متمایز بدل میکند. «Killing It» نه موعظهای قطعی درباره رؤیای آمریکایی است و نه کمدیای که همه شوخیهایش جواب بدهند؛ ارزشش بیشتر در این است که نشان میدهد مسیر موفقیت، در جهانی نابرابر، میتواند به همان اندازه که خندهدار است، مضحک و فرساینده باشد.
« بااینهمه، ترکیب کمدی عجیب، بازیهای گرم و نگاهی طعنهآمیز به رقابت برای بقا، آن را به اثری متمایز بدل میکند. »



ثبت دیدگاه