نقد و بررسی
نقد کشتن ایو (Killing Eve) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کششِ تعقیب و جاذبهٔ خطر «Killing Eve» با طرحی آشنا پا میگذارد به قلمرو تریلر جاسوسی: ایو پولاستری، کارشناس امنیتی باهوش اما گرفتار روزمرگی، مأمور میشود رد قاتلی حرفهای و بیرحم به نام ویلانل را بگیرد. اما سریال خیلی زود روشن میکند که تعقیب، تنها سازوکار پیشبرندهٔ قصه نیست؛ ایو و ویلانل کمکم به شکلی متقابل شیفتهٔ یکدیگر میشوند و نگاهشان به هم از مرز وظیفه و شکار فراتر میرود.
پرسش اصلی از همان آغاز این است که هر یک در دیگری چه میبیند: دشمنی برای نابودی، آینهای برای شناخت خویش، یا امکان گریز از زندگیای که دیگر پاسخگوی میلهایشان نیست؟ ویژگی مهم سریال آن است که قاتل را از همان ابتدا به تماشاگر نشان میدهد. در نتیجه، تعلیق بر پنهانکردن هویت مجرم متکی نیست، بلکه از فاصلهٔ میان دو زن و نزدیکشدن تدریجیشان به یکدیگر شکل میگیرد.
ما میدانیم ویلانل چه تواناییهایی دارد؛ آنچه نمیدانیم این است که این رویارویی چه چیزی را در ایو بیدار خواهد کرد و هر دو تا کجا از قواعد متعارف زندگی فاصله خواهند گرفت. این انتخاب روایی به داستان ضرباهنگی گیرا میدهد و از همان قسمتهای نخست، مخاطب را به تماشای ادامه ترغیب میکند.
دو بازیگر و یک کشمکش دوطرفه سنگبنای سریال، تقابل و همزمان پیوند میان بازیهای ساندرا اوه و جودی کومر است. اوه ایو را نه به شکل کارآگاهی بینقص، بلکه زنی کنجکاو، باهوش و گاه سرگردان میسازد؛ کسی که اشتیاق حرفهایاش با کنجکاوی شخصی درهم میآمیزد. قوت بازی او در همین ناسازگاریهاست: ایو میتواند در لحظهای دقیق و قاطع به نظر برسد و لحظهای دیگر از تصمیمها و تکانههای خودش جا بماند.
« ویژگی مهم سریال آن است که قاتل را از همان ابتدا به تماشاگر نشان میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ناپایداری، دستکم در آغاز، بخشی از جذابیت شخصیت است. کومر نیز ویلانل را صرفاً به هیولایی سرد و بیاحساس تقلیل نمیدهد. او به شخصیت نوعی بازیگوشی، خودنمایی و میل به جلب توجه میبخشد؛ خصلتهایی که در کنار خشونت او، حضوری نامتعارف و گاه هولناک میسازند. ویلانل میتواند خندهدار، دلربا و در عین حال خطرناک باشد، بیآنکه این کیفیتها در بازی کومر از هم جدا شوند.
همین تضاد اخلاقی، تماشاگر را وادار میکند میان لذت تماشای شخصیت و آگاهی از جنایتهایش فاصلهای آزارنده را حفظ کند. رابطهٔ این دو نیز بهسبب برخورداری از نیرویی متقابل، از قالب سادهٔ تعقیبکننده و تعقیبشونده بیرون میآید. هر یک بر دیگری اثر میگذارد و گاهی به نظر میرسد شناختشان از یکدیگر از شناختشان از خود پیشی گرفته است.
سریال در بهترین لحظاتش این کشش را با نگاهها، سکوتها و کنشهای کوچک منتقل میکند، نه با توضیحهای مفصل. از همینرو، رابطهٔ مرکزی همزمان هیجانانگیز و نگرانکننده است. طنز سیاه و لحن نامتعارف یکی از امتیازهای روشن «Killing Eve» تواناییاش در آمیختن تعلیق با طنز سیاه است. سریال میتواند موقعیتی مرگبار را با جزئیاتی روزمره یا واکنشی خشک و نامنتظر قطع کند و از این برخورد، خندهای بسازد که کمی بعد طعم ناراحتی پیدا میکند.
این طنز صرفاً برای سبککردن فضای تیره نیست؛ بخشی از نگاه اثر به جهان است، جهانی که در آن خشونت و امر عادی میتوانند بیهیچ فاصلهای کنار هم قرار گیرند. بااینحال، ظرافت این لحن به توازن وابسته است. در فصل نخست، شوخیها و لحظههای تلخ غالباً از منش شخصیتها و موقعیت داستانی برمیآیند، بنابراین حس تحمیلی ندارند.
« این ناپایداری، دستکم در آغاز، بخشی از جذابیت شخصیت است. »
شخصیتها و اجرا
اما هرگاه سریال بهجای پرورش موقعیت، بیش از اندازه به عجیببودن یا بامزهنمایی شخصیتها تکیه میکند، شوخی زورکی جلوه میکند. این لغزش در کنار برخی رفتارهای ناهماهنگ، میتواند فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد کند؛ بهویژه وقتی رفتار نامنتظری نه حاصل پیچیدگی روانی، بلکه بیشتر وسیلهای برای پیشبردن صحنه به نظر میرسد.
موسیقی، تصویر و جلوهٔ جهانگردی موسیقی در شکلدادن به حالوهوای سریال نقشی اساسی دارد. قطعههای انتخابشده و ریتم همراهیشان با تصویر، به صحنهها کیفیتی رها و گاه نامطمئن میبخشد؛ گویی تماشاگر را به رقصی دعوت میکنند که هر لحظه ممکن است به خشونت ختم شود. این همراهی صوتی، بهخصوص در فصل نخست، به ایجاد امضایی شنیداری کمک میکند و با طنز تاریک سریال تناسب دارد.
موسیقی نه فقط پشتزمینه، بلکه عنصری فعال در تنظیم لحن است: هم جذابیت میآفریند و هم فاصلهای بازیگوشانه میان تصویر و خطر برقرار میکند. طراحی لباس، مکانها و جابهجاییهای جغرافیایی نیز به سریال ظاهری پرتحرک و خوشساخت میدهند. پوشش ویلانل، بهویژه، بخشی از شخصیتپردازی اوست؛ انتخابهایی چشمگیر که با میل او به نمایش و کنترل تصویر خویش پیوند دارند.
این جلوهٔ بصری، جهان داستان را از فضای اداری و مأموریتیِ معمول تریلرها دور میکند و به آن کیفیتی شیک و گاه غریب میبخشد. البته زیبایی ظاهری نمیتواند بهتنهایی جای انسجام روایی را بگیرد، اما در دورهای که سریال هنوز میان سبک و قصه توازن خوبی برقرار کرده، به ساختن جذابیت آن کمک میکند.
« موسیقی، تصویر و جلوهٔ جهانگردی موسیقی در شکلدادن به حالوهوای سریال نقشی اساسی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از آغاز نیرومند تا افتِ انسجام فصل نخست، از حیث تمرکز و تازگی، نقطهٔ اوج تجربهٔ بسیاری از مخاطبان است. قصه با ایدهای روشن پیش میرود، شخصیتهای مرکزی بهسرعت جان میگیرند و هر مواجهه، هم به تعقیبوگریز بیرونی و هم به کشمکش درونی میافزاید. سریال در این مرحله میداند چه چیزی آن را متمایز میکند: نه فقط قتلها و مأموریتها، بلکه رابطهٔ دو زن و پرسشهایی که این رابطه دربارهٔ میل، هویت و قدرت پیش میکشد.
با پیشروی فصلها، اما، مسیر کموبیش پراکنده میشود. گسترش جهان داستان و افزودهشدن شخصیتها میتواند امکانات تازهای فراهم آورد، ولی گاه به بهای کاهش تمرکز تمام میشود. بعضی رخدادها و تصمیمها چنان سریع یا کمزمینه از راه میرسند که بیشتر به نیاز لحظهای قصه خدمت میکنند تا به رشد طبیعی شخصیتها.
در نتیجه، نیرویی که در ابتدا از کشمکش دقیق و زندهٔ ایو و ویلانل میآمد، گاهی زیر بار چرخشهای روایی و مسیرهای فرعی کمرنگ میشود. این ناهماهنگی در رفتار بعضی شخصیتها نیز دیده میشود. ایو، بهعنوان کسی که در کارش تجربه دارد، گاه تصمیمهایی میگیرد که ممکن است برای مخاطب باورپذیر یا قانعکننده نباشد.
چنین انتخابهایی میتوانند درامی مؤثر بسازند، مشروط بر آنکه سریال زمینهٔ روانی و عاطفیشان را بهاندازهٔ کافی بپرورد. هرگاه این زمینه فراهم نیست، رفتار شخصیت بیشتر به ابزار پیشبرد داستان میماند و پرسشهایی دربارهٔ انگیزه و منطق او بر جای میگذارد. خشونت، باورپذیری و خطرِ تکرار «Killing Eve» از آغاز واقعگرایی مستند را هدف نمیگیرد؛ جهانش آمیخته به اغراق، شوخی و سبکپردازی است.
« از آغاز نیرومند تا افتِ انسجام فصل نخست، از حیث تمرکز و تازگی، نقطهٔ اوج تجربهٔ بسیاری از مخاطبان است. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، حتی اثری خیالپردازانه هم به قواعد درونی نیاز دارد. اگر قاتلی حرفهای بارها از موقعیتهای دشوار میگریزد یا نهادهای امنیتی پیوسته ناتوان جلوه میکنند، سریال باید دستکم منطق این برتری و ناکامیها را در جهان خودش بسازد. در غیر این صورت، تعلیق ممکن است به احساس مصونیت شخصیت و بیاهمیتشدن پیامدها بدل شود.
این مسئله بهتدریج بر کیفیت تعقیبوگریز هم اثر میگذارد. وقتی هر رویارویی قرار است از قبلی پرتنشتر باشد، اما روابط و خطرها تغییر معناداری نکنند، تکرار جای تحول را میگیرد. در بهترین حالت، تکرار خود میتواند معنایی روانشناختی داشته باشد: هر بازگشت به تعقیب، نشانی از وابستگی و ناتوانی در گسستن باشد.
اما سریال همیشه این امکان را به اندازهٔ کافی پی نمیگیرد و گاه ماجراهای تازه را بدون آنکه به پرسش مرکزی چیزی بیفزایند، کنار هم میچیند. پایان، ابهام و انتظار مخاطب بیآنکه وارد جزئیات روایی شوم، میتوان گفت پایانبندی سریال ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه گیجکننده یا شتابزده به نظر برسد.
چند پرسش مهم در ذهن باقی میماند و همهٔ رشتههایی که طی مسیر گشوده شدهاند، با وضوح یکسان به سرانجام نمیرسند. ابهام در پایان ذاتاً ضعف نیست؛ گاهی ناتمامماندن پاسخها با مضمون اثر هماهنگ است و تماشاگر را به تأمل وامیدارد. اما ابهام زمانی اثرگذار است که حاصل انتخاب هنریِ روشن باشد، نه پیامد پراکندگی یا کمپرداختگی.
« بااینهمه، حتی اثری خیالپردازانه هم به قواعد درونی نیاز دارد. »
جمعبندی
برای همین، واکنش مخاطب به پایان میتواند تابع انتظاری باشد که سریال در طول مسیر ساخته است. اگر تماشاگر در پی حلوفصل دقیق همهٔ پرسشها باشد، احتمالاً رضایت کامل نخواهد یافت. اگر بیشتر به پویایی رابطهٔ دو شخصیت و معنای روانی آن توجه کند، ممکن است پایان را تجربهای باز و بحثبرانگیز بداند.
بااینحال، باقیماندن پرسشها دربارهٔ انگیزهها و منطق برخی تصمیمها، ضعف واقعی تجربهای است که پیشتر با دقت و جذابیت آغاز شده بود. جمعبندی «Killing Eve» سریالی است که در بهترین لحظاتش از ترکیب تریلر جاسوسی، طنز سیاه و درامی روانشناختی، هویتی ویژه میسازد. بازیهای نیرومند ساندرا اوه و جودی کومر، موسیقی بهیادماندنی، فضاسازی چشمگیر و کشش پرتنش میان ایو و ویلانل، آن را از بسیاری از آثار همژانر متمایز میکند.
فصل نخست بهویژه از تمرکز و تازگیای برخوردار است که تماشاگر را از آغاز درگیر میسازد. در برابر این امتیازها، افت تدریجی انسجام، شوخیهای گاه تصنعی، رفتارهای کمزمینه و پایانبندی پرسشبرانگیز قرار دارند. سریال همیشه نمیتواند کیفیت آغازینش را حفظ کند و برخی مسیرهای رواییاش آن اندازه که باید به بار نمینشینند.
با وجود این، جذابیت دو شخصیت اصلی و سبک بصری و شنیداری اثر، آن را به تجربهای ارزشمند برای علاقهمندان به روایتهای نامتعارف بدل میکند؛ اثری که شاید همهٔ وعدههایش را به یک اندازه برآورده نکند، اما مد
« برای همین، واکنش مخاطب به پایان میتواند تابع انتظاری باشد که سریال در طول مسیر ساخته است. »
ثبت دیدگاه