نقد و بررسی
نقد باشگاه کتابخوانی قاتل (Killer Book Club) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای با قلابی جذاب «Killer Book Club» فیلمی اسلشر اسپانیایی به کارگردانی Carlos Alonso Ojea است که بر پایهٔ رمانی از Carlos García Miranda ساخته شده. نقطهٔ شروعش بهقدر کافی کنجکاویبرانگیز است: گروهی از جوانان علاقهمند به ادبیات و سینمای وحشت، پس از رویدادی مرگبار رازی مشترک را پنهان میکنند؛ سپس قاتلی با نقاب دلقک، که انگار از آن راز خبر دارد، اعضای گروه را یکییکی هدف میگیرد.
پیوند میان باشگاه کتاب، داستانهای جنایی و تهدیدی که از دلِ سرگرمیِ فرهنگی سر برمیآورد، ظرفیت آن را دارد که هم تعلیق بسازد و هم دربارهٔ رابطهٔ خیال و خشونت بازی کند. فیلم در آغاز وعده میدهد که آشنایی شخصیتها با قواعد ژانر، نه فقط نشانهای از سلیقهشان، بلکه بخشی از درگیری روایی باشد.
اما ایدهٔ مناسب بهتنهایی برای ساختن اسلشری ماندگار کافی نیست. فیلم باید بتواند قواعد آشنای ژانر را یا با مهارت به کار گیرد، یا از آنها فاصله بگیرد، یا دستکم شوخیاش با آنها را به معنایی تازه برساند. «Killer Book Club» گاهی به گزینهٔ سوم نزدیک میشود، اما در نهایت بیشتر از آنکه کلیشهها را دگرگون کند، در همان زمین آشنا بازی میکند.
راز جمعی و ظرفیت ازدسترفتهٔ داستان راز مشترک گروه، هستهٔ اخلاقی و روایی فیلم است. سکوت جمعی، احساس گناه و ترس از افشا شدن میتوانند رابطهٔ شخصیتها را پیچیده کنند: آیا آنها از یکدیگر محافظت میکنند، یا صرفاً میکوشند پیامدهای کار خود را پس بزنند؟ آیا پیوندشان دوستی است یا توافقی شکننده برای پنهانکاری؟
« اما ایدهٔ مناسب بهتنهایی برای ساختن اسلشری ماندگار کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پرسشها در ژانر اسلشر امکان میدهند که تعقیب و تهدید بیرونی با اضطراب درونی شخصیتها درآمیزد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این تناقضها را با حوصله بپروراند، آنها را به سوختی برای حرکت سریع داستان تبدیل میکند. راز اصلی بیشتر نقش محرکی برای تعقیبوگریز دارد تا موضوعی که شخصیتها را وادار به انتخابهای دشوار کند.
نتیجه آن است که تنش اخلاقی، که میتوانست با هر مرگ یا افشاگری شدت بگیرد، چندان عمیق نمیشود. فیلم اطلاعاتی برای برانگیختن کنجکاوی عرضه میکند، اما همیشه نمیتواند این کنجکاوی را به سرمایهگذاری عاطفی تبدیل کند. شخصیتهایی میان تیپ و تصمیم بازیها در مجموع قابلقبولاند و گروه بازیگران جوان میتواند حالوهوای جمعی را منتقل کند؛ اما پرداخت شخصیتها محدودتر از آن است که بازیگران فرصت زیادی برای ساختن فردیتهای متمایز داشته باشند.
در فیلمی با گروهی نسبتاً پرشمار، تمایز میان اعضا اهمیت ویژه دارد: تماشاگر باید بداند هر شخصیت چه میخواهد، از چه میترسد و در موقعیت خطر چگونه واکنش نشان میدهد. اینجا اما برخی از شخصیتها بیشتر به جایگاههایی در نقشهٔ آشنای اسلشر شبیهاند تا آدمهایی با منطق و کشمکش مستقل. مسئله فقط کمبود پیشینه یا زمانِ حضور نیست؛ تصمیمهای آنها نیز بارها بهگونهای پیش میرود که گویی برای رساندن قصه به صحنهٔ بعدی گرفته شدهاند، نه برآمده از شخصیت و موقعیت.
همین امر، خطر را کماثر میکند: وقتی رفتار آدمها نامعقول به نظر برسد، تماشاگر بهجای دلواپسی برای سرنوشتشان، ممکن است از خود بپرسد چرا اصلاً چنین انتخابی کردند. قهرمان اصلی نیز همیشه آن حضور مسلطی را ندارد که بتواند نیروی دراماتیک گروه را یکجا جمع کند؛ گاه آسیبپذیریاش میتوانست جذاب باشد، اما فیلم بهقدر کافی آن را به مسیری برای رشد یا کنش معنادار بدل نمیکند.
« این پرسشها در ژانر اسلشر امکان میدهند که تعقیب و تهدید بیرونی با اضطراب درونی شخصیتها درآمیزد. »
شخصیتها و اجرا
بازی با کلیشهها؛ میان شوخی و تقلید یکی از امتیازهای فیلم، آگاهی آن از قراردادهای وحشت است. علاقهٔ شخصیتها به فیلمهای ترسناک و داستانهای جنایی فرصتی فراهم میکند تا اثر با توقعات مخاطب بازی کند و گاه از رفتارهای تکراری ژانر شوخی بسازد. این لحظهها میتوانند سبکسریِ لازم را به داستان بدهند و فاصلهای میان فیلم و اسلشرهای کاملاً جدی ایجاد کنند.
تماشاگرِ آشنا با ژانر نیز ممکن است از دیدن اینکه شخصیتها خودشان به بعضی قواعد و الگوها اشاره میکنند، لذت ببرد. مشکل آنجاست که اشاره به کلیشه، خودبهخود به معنای وارونهکردن یا نقد مؤثر آن نیست. شوخی زمانی نتیجهبخش است که فیلم بتواند پس از شناختن قاعده، راه تازهای برای استفاده از آن پیدا کند.
در اینجا، گاهی اثر ابتدا به یک قرارداد آشنا چشمک میزند و سپس همان را بیتغییر به کار میگیرد. چنین فاصلهای میان خودآگاهی و اجرا، به حس دوگانهای میانجامد: فیلم میداند که در قلمرو کلیشهها قدم گذاشته، اما همیشه نشان نمیدهد که برای بیرونرفتن از آنها برنامهای دارد. ریتم و تعلیقی که جا نمیافتد تعلیق در اسلشر فقط به حضور قاتل یا شمار قربانیان وابسته نیست؛ به زمانبندی، فضا، انتظار و میزان اطلاعاتی بستگی دارد که فیلم به تماشاگر میدهد.
«Killer Book Club» از موقعیتهایی بهره میگیرد که میتوانند اضطرابآفرین باشند، اما در بسیاری از آنها مکث و زمینهسازی کافی شکل نمیگیرد. در نتیجه، صحنهها گاه پیش از آنکه انتظار به اوج برسد به حرکت بعدی میرسند، و تهدید بهجای آنکه در ذهن تماشاگر رسوب کند، از برابر او عبور میکند.
« بازی با کلیشهها؛ میان شوخی و تقلید یکی از امتیازهای فیلم، آگاهی آن از قراردادهای وحشت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم فیلم نیز بهجای ساختن ضرباهنگی سنجیده میان آرامش و خشونت، گاهی احساس شتابزدگی دارد و گاهی از انرژی لازم میافتد. این نوسان باعث میشود لحظههای خطر اثر عاطفی پایداری نداشته باشند. برای یک فیلم اسلشر، خونریزی یا تصویر تهدیدآمیز بهتنهایی کافی نیست؛ باید تماشاگر به شخصیتها و فضای فیلم پیوند خورده باشد.
این اثر بهندرت آن پیوند را چنان محکم میکند که ترس یا شوک، بیش از چند لحظه دوام بیاورد. پیچشها و مسئلهٔ باورپذیری فیلم به راز و غافلگیری تکیه دارد و انتظار میرود سرنخها در مسیر داستان معنای تازهای پیدا کنند. بااینحال، پیچش وقتی کار میکند که هم غافلگیرکننده باشد و هم پس از آشکارشدن، تماشاگر بتواند ردّ آن را در روایت پیشین ببیند.
در اینجا بعضی چرخشها بیشتر بر اثر تأکید فیلم بر پنهانکاری و تغییر مسیر ناگهانی شکل میگیرند تا بر پایهٔ زنجیرهای قانعکننده از نشانهها و انگیزهها. بنابراین، بهجای آنکه بازبینی ذهنیِ داستان را برانگیزند، ممکن است حس تصنعی بودن ایجاد کنند. این ضعف با تصمیمهای نامعقول شخصیتها تشدید میشود.
وقتی روایت هم از تماشاگر میخواهد حدس بزند و هم برای حفظ راز، رفتارهای خود را بهطور کامل توضیح نمیدهد، اعتماد مخاطب آسیب میبیند. در چنین وضعی، پیچش نهاییِ روایت ــ بیآنکه لازم باشد جزئیاتش گفته شود ــ نمیتواند بهتنهایی کمبود منطق و زمینهسازی را جبران کند. راز زمانی جذاب است که تماشاگر در کنار پرسیدن «چه کسی؟» و «چرا؟»، به این پرسش هم پاسخپذیر برسد که «چگونه این ماجرا از رفتار و انتخابهای این آدمها پدید آمد؟» جمعبندی «Killer Book Club» با تلفیق باشگاه کتاب، علاقه به وحشت و تهدید دلقکی ناشناس، شروعی دارد که میتواند نوید اسلشری بازیگوش و پرتعلیق بدهد.
« این نوسان باعث میشود لحظههای خطر اثر عاطفی پایداری نداشته باشند. »
قوتها و کاستیها
شوخیهای پراکنده با کلیشههای ژانر و بازیهای عمدتاً پذیرفتنی، از معدود نقاط اتکای آن هستند. بااینحال، فیلم در پرداخت شخصیتها، باورپذیری تصمیمها، ساختن تعلیق و فراهمکردن زمینهٔ کافی برای پیچشهای داستانی ناتوان میماند. مهمتر آنکه آگاهی از کلیشهها به نوآوری واقعی تبدیل نمیشود و اثر اغلب در محدودهٔ همان الگوهایی حرکت میکند که به آنها اشاره دارد.
برای تماشاگرانی که از اسلشرهای آشنا، گروهی از جوانان در معرض تهدید و معمایی مرکزی لذت میبرند، فیلم ممکن است سرگرمی گذرایی فراهم کند. اما اگر انتظار تجربهای واقعاً دلهرهآور، شخصیتهایی باورپذیر یا بازآفرینی تازهای از قواعد ژانر وجود داشته باشد، این اثر پاسخ چندان قانعکنندهای نمیدهد.
ایدهٔ اولیهٔ آن جذابتر از اجرایی است که در نهایت شکل میگیرد؛ و همین فاصله، مهمترین محدودیت فیلم است.
« شوخیهای پراکنده با کلیشههای ژانر و بازیهای عمدتاً پذیرفتنی، از معدود نقاط اتکای آن هستند. »
ثبت دیدگاه