نقد و بررسی
نقد Kika | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: کمدیای بر لبهی آشوب «Kika» ساختهی پدرو آلمودوار، فیلمی است که از همان آغاز جهان خود را بر پایهی نامتعارفی، اغراق و برخوردهای پیشبینیناپذیر بنا میکند. ماجرا با موقعیتی عجیب شروع میشود: نیکلاس، نویسندهای آمریکایی، کیکا را برای آمادهکردن جسد رامون، پسرخواندهاش، به کار میگیرد؛ اما رامون زنده است و این اتفاق، راه را برای زنجیرهای از رابطهها و سوءتفاهمها باز میکند.
فیلم نه در پی واقعنمایی متعارف است و نه میکوشد شخصیتهایش را در چارچوبهای اخلاقی آرام و آشنا نگه دارد. بااینحال، همین بیپروایی همیشه به رهایی هنری نمیانجامد: گاه انرژی فیلم را آزاد میکند و گاه آن را به پراکندگی میکشاند. کیکا؛ مرکز عاطفی فیلم ورونیکا فورکه مهمترین تکیهگاه «Kika» است.
او شخصیت اصلی را با ترکیبی از سادگی، کنجکاوی و سرزندگی میسازد؛ زنی که جهان آشفتهی پیرامونش را با نوعی خوشبینی کمتوقع میپذیرد، بیآنکه به چهرهای صرفاً سادهلوح تبدیل شود. گرمای بازی فورکه باعث میشود تماشاگر در میان آنهمه رفتار نامتعارف و موقعیتهای پرتنش، همچنان به کیکا نزدیک بماند.
شخصیت او نه قهرمانِ متعارف و مصمم است و نه قربانیای بیاختیار؛ بیشتر انسانی است که با جهان مواجه میشود، از آن آسیب میبیند، اما شور زیستن را بهآسانی واگذار نمیکند. این کیفیت، در نسبت با مردان اطرافش برجستهتر میشود. نیکلاس و رامون هر یک به شکلی درگیر خواستن، تصاحبکردن یا تعریفکردن کیکا بر اساس نیازهای خود هستند.
« فیلم نه در پی واقعنمایی متعارف است و نه میکوشد شخصیتهایش را در چارچوبهای اخلاقی آرام و آشنا نگه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این میان، زن را نه فقط موضوع میل، بلکه نیرویی میبیند که حضورش نظم زندگی دیگران را برهم میزند. بااینهمه، این نگاه همیشه به شخصیتی کاملاً مستقل و ژرف نمیرسد؛ گاهی کیکا بیش از آنکه مسیر داستان را شکل دهد، در مرکز رویدادهایی قرار میگیرد که دیگران به راه میاندازند. روایت: جذابیتِ بیقاعدگی و بهای آن داستان «Kika» از یک موقعیت غریب آغاز میشود و سپس شاخههای متعددی مییابد: رابطهی عاطفی، رقابت، راز، حادثه و چهرههای فرعیای که هر یک انگار میتوانند فیلمی جداگانه به راه اندازند.
این سیلان روایی، بخشی از جذابیت اثر است. آلمودوار از پیوندهای نامحتمل نمیترسد و بهجای آنکه همهچیز را با منطق علتومعلولیِ سختگیرانه مرتب کند، اجازه میدهد شخصیتها و ماجراها با شتاب و بیقراری به هم برخورد کنند. گاهی همین بیقاعدگی خندهآور و غافلگیرکننده است؛ گویی فیلم خودش از اینکه بداند در قدم بعدی چه رخ میدهد، سر باز میزند.
اما همین روش، نقطهضعف اصلی ساختار نیز هست. خطهای داستانی گاه چنان ناگهانی به هم متصل میشوند که انسجام عاطفی مجال شکلگرفتن پیدا نمیکند. بخشی از شخصیتها بیشتر در خدمت ایجاد حادثه یا شوکاند تا تکمیل مضمون اصلی، و برخی موقعیتها پس از آنکه اثر نخستین خود را گذاشتند، بیش از اندازه ادامه مییابند.
نتیجه فیلمی است پر از لحظههای بهیادماندنی، اما نه همیشه پر از پیوندهای بهیادماندنی میان آن لحظهها. تماشاگر ممکن است از سرزندگی قصه لذت ببرد و همزمان احساس کند فیلم میان چند مسیر، تمرکز خود را از دست داده است. رنگ، لباس و صحنهآرایی از نظر بصری، «Kika» فیلمی سرزنده و بهراحتی قابلشناسایی است.
« فیلم در این میان، زن را نه فقط موضوع میل، بلکه نیرویی میبیند که حضورش نظم زندگی دیگران را برهم میزند. »
شخصیتها و اجرا
رنگها صرفاً پسزمینهی تزئینی نیستند؛ آنها با روحیهی اغراقآمیز روایت همنفس میشوند و به فضای اثر نوعی طراوت مصنوعی و نمایشی میبخشند. ترکیب رنگهای چشمگیر، طراحی لباسها و جزئیات صحنه، جهانی میسازد که در آن زندگی روزمره نیز اندکی شبیه اجرا به نظر میرسد. این جلوه با شخصیتهای فیلم تناسب دارد: آدمهایی که احساساتشان را پنهان نمیکنند و بحرانهایشان را در فضایی آرام و واقعگرایانه تجربه نمیکنند.
در میان شخصیتهای فرعی، آندرهآ بهواسطهی ظاهر و شیوهی حضورش ظرفیت تصویری ویژهای دارد. پوششهای نامتعارف و ابزار ضبطی که بر سر میگذارد، او را به نمادی از نمایشدادن و تماشاکردن بدل میکند. حضورش یادآور جهانی است که در آن تجربهی شخصی به صحنهای برای نگاه دیگران تبدیل میشود. این ایده در فیلم بذر طنزی اجتماعی دارد، هرچند گاهی شخصیتپردازی او نیز زیر بار همان اغراقهایی میرود که به جذابیت ظاهریاش نیرو میدهند.
در هر حال، تصویر و لباس در این فیلم از آن عناصریاند که حتی وقتی روایت سست میشود، به آن هویت میبخشند. طنز سیاه و مسئلهی تعرض طنز «Kika» بر برخورد امر هولناک و امر روزمره استوار است. فیلم بارها موقعیتهایی میآفریند که در آنها آدمها با رویدادهای شدید یا نامعمول، رفتاری سبک، بیاعتنا یا مضحک دارند.
این تضاد میتواند نقدی بر بیحسی اجتماعی، رسانهزدگی و ناکارآمدی نهادها باشد؛ اما موفقیت چنین طنزی به دقت در تعیین مرز میان هدفِ شوخی و موضوعِ رنج وابسته است. در برخورد فیلم با تعرض، این مرز بهروشنی آسیب میبیند. طولانیکردن موقعیتی که باید با خشونت و آسیب روانی سنجیده شود، آن را به نمایشی کمیک و نامتوازن بدل میکند.
« در میان شخصیتهای فرعی، آندرهآ بهواسطهی ظاهر و شیوهی حضورش ظرفیت تصویری ویژهای دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ممکن است مقصود، تمسخر ناتوانی اطرافیان یا بیاعتنایی نهادهای مسئول باشد، اما شیوهی اجرا چنان بر خودِ واقعه مکث میکند که کانون طنز مبهم میشود. در نتیجه، آنچه شاید قرار بوده هجو باشد، برای بسیاری از تماشاگران به تجربهای معذبکننده و ناموفق تبدیل میشود. مسئله فقط جسارت فیلم نیست؛ مسئله این است که جسارتش در این بخش به حساسیت و وضوح اخلاقی کافی دست نمییابد.
شخصیتهای فرعی و جهان مردانهی مشکوک گروه شخصیتهای فرعی، به فیلم بافتی شلوغ و پرتحرک میدهد. هرکدام با رفتاری خاص یا گذشتهای عجیب وارد قاب میشوند و مدت کوتاهی توجه را از محور اصلی میربایند. این مجموعه، جهان فیلم را از یک مثلث عاطفی ساده فراتر میبرد و آن را به جامعهای کوچک از آدمهای نامتعارف بدل میکند.
برخی از این چهرهها بهسبب حضور کوتاه اما پررنگشان بهیاد میمانند؛ بعضی دیگر بیشتر به نشانههایی از آشوب روایی تبدیل میشوند تا شخصیتهایی کامل. در مقابل، رابطهی کیکا با مردان پیرامونش به فیلم امکان میدهد میل، قدرت و مالکیت را در قالب کمدی سیاه بررسی کند. نیکلاس با جایگاه و سنوسال خود نوعی اقتدار دارد و رامون از مسیر دیگری به زندگی کیکا نزدیک میشود.
اما فیلم همیشه فرصت نمییابد پیچیدگی این رابطهها را بپروراند. گاهی مردان بیش از آنکه درونیات روشنی داشته باشند، محرکِ بحراناند؛ و کیکا ناچار است در جهانی حرکت کند که قواعدش را دیگران پیدرپی تغییر میدهند. این ناهمواری بخشی از طنز تلخ فیلم است، اما گاه مانع شکلگیری عمق عاطفی میشود.
« در نتیجه، آنچه شاید قرار بوده هجو باشد، برای بسیاری از تماشاگران به تجربهای معذبکننده و ناموفق تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
ریتم و فرجام روایی ریتم فیلم از پرحادثهبودن آن نیرو میگیرد، اما همیشه این نیرو را حفظ نمیکند. «Kika» بارها با سرعت از یک موقعیت به موقعیت دیگر میپرد؛ سپس در بعضی صحنهها چنان در جزئیات یا تکرار مکث میکند که کشش افت میکند. این نوسان سبب میشود زمان فیلم، با وجود انبوه ماجراها، در بخشهایی طولانی احساس شود.
در فیلمی که بر غافلگیری و حرکت بنا شده، تداوم بیش از اندازهی چند موقعیت میتواند اثر معکوس داشته باشد و بهجای تشدید شوخی، آن را فرسوده کند. فرجام اثر نیز به اندازهی بهترین لحظههایش متقاعدکننده نیست. مسئله آن نیست که فیلم باید همهچیز را با پایانی آرام و بسته حل کند؛ چنین انتظاری با روح بیقرار آن سازگار نیست.
مشکل بیشتر از آنجا میآید که پیوندهای عاطفی و رواییِ لازم برای یک فرجام رضایتبخش، همیشه بهاندازهی کافی ساخته نشدهاند. بنابراین پایان میتواند حس ناتمامی یا فاصله ایجاد کند؛ انگار فیلم پس از مجموعهای از انفجارهای کوچک، فرصت نیافته است اثر واقعی آنها را در شخصیتها بنشاند. جمعبندی «Kika» فیلمی پررنگ، پرهیاهو و سرشار از شخصیتهای نامتعارف است؛ اثری که با بازی گرم ورونیکا فورکه و طراحی بصری چشمگیرش، جاذبهای فوری پیدا میکند.
قصهی عجیب آن لحظههایی واقعاً سرگرمکننده میآفریند و آندرهآ و دیگر چهرههای فرعی، جهان فیلم را از یکنواختی دور میکنند. بااینحال، پراکندگی روایت، افتوخیز ریتم و شوخیهای ناموفق دربارهی تعرض، مانع میشوند که این انرژی به تجربهای کاملاً یکدست بدل شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در استواری ساختار باشد، در جسارت، رنگولعاب و حضور کیکاست؛ شخصیتی که در میان آشفتگی اطرافش، همچنان گرمای انسانی خود را حفظ میکند.
« ریتم و فرجام روایی ریتم فیلم از پرحادثهبودن آن نیرو میگیرد، اما همیشه این نیرو را حفظ نمیکند. »
جمعبندی
«Kika» اثری جذاب اما نابرابر است: فیلمی که گاه با آزادی خود میدرخشد و گاه همان آزادی را با بیمهاری اشتباه میگیرد.



ثبت دیدگاه