نقد و بررسی
نقد آدمربایی (Kidnap) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مادری در مقام موتور تعلیق «Kidnap» به کارگردانی Luis Prieto و با بازی Halle Berry، تریلری ساده و فشرده است که تقریباً تمام نیروی خود را از یک موقعیت مرکزی میگیرد: کودکی ربوده شده و مادری که در تعقیبی بیوقفه میکوشد به او برسد. فیلم از همان ابتدا خود را درگیر پیچیدگیهای روایی یا معمایی نمیکند؛ مقصد روشن است و مسیر، با زنجیرهای از موانع و رویاروییها، باید تماشاگر را در اضطراب نگه دارد.
این انتخاب، هم مزیت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن: هرچه روایت مستقیمتر میشود، فرصت پرداختن به شخصیتها و ابعاد انسانی ماجرا کمتر میشود. روایت بیپیرایه و ضرباهنگ پرشتاب داستان با زمینهچینی مختصر، Karla را در موقعیتی روزمره نشان میدهد و سپس ناگهان او را در بحرانی قرار میدهد که تمام زندگیاش را به تعقیب گره میزند.
فیلم در پی آن نیست که جهان پیچیدهای بسازد؛ روایت در امتداد هدفی واحد حرکت میکند و بیشتر صحنهها به واکنش Karla در برابر مانعی تازه اختصاص دارند. این تمرکز، سبب میشود داستان بهسرعت وارد بخش هیجانانگیز خود شود و کنجکاوی درباره ادامه ماجرا باقی بماند. بااینحال، سادگیِ ساختاری همیشه به معنای وضوح مؤثر نیست.
فیلم گاهی چنان به جلو میدود که فرصت نمیکند پیامدهای تصمیمها را بهدرستی بسنجد یا برای آنها زمینهای قانعکننده فراهم آورد. اتفاقی رخ میدهد، قهرمان واکنش نشان میدهد و تعقیب ادامه پیدا میکند؛ اما پیوند میان بعضی رخدادها بیشتر به نیاز فیلم برای حفظ حرکت وابسته است تا منطق موقعیت.
« این تمرکز، سبب میشود داستان بهسرعت وارد بخش هیجانانگیز خود شود و کنجکاوی درباره ادامه ماجرا باقی بماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همینرو، روایت در لحظه سرگرمکننده میماند، ولی در تأمل پس از تماشا شکنندگیاش آشکار میشود. تعقیبوگریز؛ نیروی اصلی و دام تکرار بخش عمدهای از فیلم بر حرکت خودروها، فاصله میان تعقیبکننده و تعقیبشونده و تلاش Karla برای از دست ندادن رد ربایندگان استوار است. این تکرار در آغاز کارکردی روشن دارد: محدودیت فضا و زمان را به منبع اضطراب بدل میکند و تماشاگر را در موقعیت کسی مینشاند که باید همزمان مسیر را دنبال کند و نگران سرنوشت کودک باشد.
دوربین پرتحرک و تدوین شتابزده نیز با این آشفتگی هماهنگاند و حس بیقراری را تقویت میکنند. اما همین ابزار با گذشت زمان به الگوی غالب و گاه فرساینده فیلم تبدیل میشود. وقتی تعقیب خودروها بارها با صورتبندی مشابه بازمیگردد، صحنهها بخشی از تازگی خود را از دست میدهند و هیجان به تکرار بدل میشود.
فیلم برای تنوع بخشیدن به این الگو به موانع و رویاروییهای تازه متوسل میشود، ولی همه آنها به یک اندازه اثرگذار نیستند. گاهی احساس میشود خودروها نه فقط وسیلهای برای پیشبرد داستان، بلکه خود موضوع نمایشاند؛ تأکید بصری بر آنها میتواند لحظاتی فیلم را به ویترینی برای ماشینها نزدیک کند.
بازی Halle Berry و اضطراب مادرانه Halle Berry مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. او Karla را نه به شکل قهرمانی آرام و شکستناپذیر، بلکه مادری هراسان و خشمگین به تصویر میکشد که در بحران، تواناییهایش را از دل ناچاری بیرون میکشد. بازی او بر واکنشهای جسمانی و چهرهای تکیه دارد: نگاه آشفته، تنفس بریده و تلاش برای حفظ تمرکز، اضطراب را به تجربهای ملموس تبدیل میکنند.
« از همینرو، روایت در لحظه سرگرمکننده میماند، ولی در تأمل پس از تماشا شکنندگیاش آشکار میشود. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر ممکن است با تصمیمهای شخصیت موافق نباشد، اما اغلب میتواند سرچشمه عاطفی آنها را در ترس و درماندگی او تشخیص دهد. این بازی به فیلم شدت میبخشد، ولی گاه بار بیش از اندازهای را نیز به دوش میکشد. وقتی فیلمنامه انگیزه یا منطق رخدادی را بهقدر کافی نمیپروراند، Berry باید با انرژی اجرایی خود خلأ را پر کند.
همین امر باعث میشود بعضی لحظات از نظر احساسی پرقدرت باشند، اما از نظر باورپذیری سست بمانند. نقش کودک نیز عمدتاً در جایگاه محور نگرانی مادر قرار میگیرد و مجال محدودی برای شکلگیری رابطهای پیچیدهتر میان آن دو فراهم میشود. منطق دراماتیک و شخصیتپردازی بزرگترین مانع فیلم در سطح فیلمنامه است.
Karla بارها تصمیمهایی میگیرد که در چارچوب یک موقعیت خطرناک، محل پرسشاند؛ برخی واکنشها بیشتر برای ادامه دادن تعقیب طراحی شدهاند تا آنکه از ارزیابی سنجیده شخصیت سرچشمه بگیرند. فیلم گاهی از تماشاگر میخواهد این فاصله را نادیده بگیرد و بهجای پرسیدن «چرا چنین کرد؟»، فقط منتظر بماند ببیند پس از آن چه رخ میدهد.
این شیوه ممکن است در تماشای پرشتاب جواب بدهد، اما هرچه صحنهها طولانیتر میشوند، احتمال بیرون افتادن مخاطب از فضای داستان بیشتر میشود. شخصیتهای پیرامونی نیز عمدتاً ابزارهای دراماتیکاند: حضورشان برای ایجاد مانع، تهدید یا مکثی کوتاه لازم است، اما کمتر به فردیت و انگیزه مستقل دست مییابند.
« این بازی به فیلم شدت میبخشد، ولی گاه بار بیش از اندازهای را نیز به دوش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازاینرو، جهان فیلم گاهی غیرطبیعی به نظر میرسد؛ آدمها و موقعیتها بهاندازهای که طرح داستان نیاز دارد حاضر میشوند، نه بهاندازهای که زندگی واقعی اقتضا میکند. همین کمبود به حس «اتفاقهای عجیب» دامن میزند؛ حسی که حتی هیجان صحنهها هم همیشه نمیتواند خنثیاش کند. کارگردانی و طراحی فضای بصری Luis Prieto فیلم را بر حرکت و فوریت بنا میکند.
قابهای متحرک، برشهای سریع و جابهجایی میان چهره Karla و مسیر پیش رو، توجه را به تصمیم بعدی و خطر قریبالوقوع میدوزند. فضای جاده و خودروها در عمل به صحنهای محدود و متحرک بدل میشود؛ مکانی که فرصت آرام گرفتن نمیدهد و با وضعیت روانی شخصیت اصلی تناسب دارد. این انتخاب، به فیلم هویتی روشن میبخشد و از پراکندگی روایی آن جلوگیری میکند.
در مقابل، تأکید پیوسته بر حرکت گاه به یکنواختی بصری میانجامد. هنگامی که قابها و موقعیتها تنوع چندانی ندارند، سرعت بهتنهایی نمیتواند تازگی ایجاد کند. فیلم میتوانست با مکثهای حسابشدهتر، واکنش اطرافیان یا پیامدهای اجتماعی تعقیب، فضای گستردهتری بسازد؛ اما بیشتر اوقات به مسیر خودروها بازمیگردد.
حاصل کار، تریلری پرتحرک اما محدود است که انرژی دارد، ولی دامنه بیانش چندان وسیع نیست. تنش، سرگرمی و حدود اثرگذاری «Kidnap» در ایجاد هیجان فوری تواناتر از ساختن تعلیقی پیچیده است. پرسش اصلی برای تماشاگر نه حل یک معما، بلکه دوام آوردن Karla در مسیر پرخطر و نزدیک شدن او به هدفش است.
« همین کمبود به حس «اتفاقهای عجیب» دامن میزند؛ حسی که حتی هیجان صحنهها هم همیشه نمیتواند خنثیاش کند. »
قوتها و کاستیها
این سادگی، فیلم را برای تماشایی یکنفس مناسب میکند و به آن امکان میدهد بدون انشعابهای روایی فراوان، ریتم خود را حفظ کند. حتی وقتی برخی صحنهها از نظر منطق جای بحث دارند، تنش موقعیت میتواند مخاطب را تا حدی با خود همراه کند. بااینهمه، کشآمدن برخی بخشها و پیشبینیپذیری کلی، مانع از آن میشود که فیلم اثری ماندگار در ژانر تریلر باشد.
هیجان آن بیشتر به واکنش لحظهای وابسته است تا به پیچیدگی شخصیتها یا مضمونهایی که پس از پایان ذهن را مشغول نگه دارند. فیلم مادرانگی را به نیرویی مقاوم و پرخاشگر بدل میکند، اما کمتر میپرسد این نیرو چه هزینهای دارد یا چه تناقضهایی در دل خود حمل میکند. در نتیجه، ظرفیت عاطفی ایده از آنچه روی پرده میبینیم گستردهتر است.
جمعبندی «Kidnap» اثری یکدست یا بینقص نیست، اما هدفی روشن دارد: ساختن تریلری پرشتاب درباره مادری که حاضر نیست دست از تعقیب فرزندش بکشد. بازی متعهدانه Halle Berry، اضطراب و شتاب صحنههای تعقیب و روایت سرراست، از امتیازهای آناند. در برابرشان، فیلمنامهای ساده و گاه نامعقول، شخصیتپردازی محدود، تکرار بصری و بخشهایی کشدار قرار میگیرند.
فیلم برای مخاطبی که سرگرمی پرتنش و بیتکلف میخواهد میتواند مؤثر باشد، اما برای کسانی که انسجام روایی و ظرافت شخصیتپردازی را در اولویت میگذارند، تجربهای ناهموار خواهد بود.
« حتی وقتی برخی صحنهها از نظر منطق جای بحث دارند، تنش موقعیت میتواند مخاطب را تا حدی با خود همراه کند. »
ثبت دیدگاه